مجلس شورای اسلامی

در هر حال باید دانست که مراد از “قرینه بر تقیید” هر قرینهای است که نشان میدهد مراد گوینده از لفظ مطلق، همه افراد و مصادیق آن نیست؛ بلکه بخشی از افراد یا برخی از حالات و صفات مفهوم مورد نظر بوده است. قرینه بر تقیید، مطلق را محدود و محصور به قسمتی از مفهوم آن میکند و در نهایت اطلاقی برای لفظ باقی نمی ماند تا به آن تمسک شود.
برخی اصولیان در پاسخ به پرسش اخیر گفتهاند مراد از عدم قرینه این است که هیچ قرینهای اعم از متصله یا منفصله بر تقیید وجود نداشته باشد؛۱۳۶ چرا که با وجود قرینه متصله، برای کلام ظهوری منعقد نمیشود جز در مقید. و با وجود قرینه منفصله برای کلام ظهوری در اطلاق منعقد میشود ولی از حجیت ساقط میشود؛ زیرا قرینه، بر آن ظهور، مقدم و حاکم است و لذا ظهور کلام، ظهور بدوی است – چنانکه در تخصیص عموم به وسیله خاص منفصل مطرح میشود – و این مطلق، دلالت تصدیقی کاشف از مراد متکلم ندارد؛ بلکه در واقع، دلالت تصدیقیه بر اراده تقیید خواهد بود.۱۳۷ به تعبیر دیگر، از این مطلق و قرینه منفصل کشف میشود که اراده استعمالی مولا بر مطلق تعلق گرفته است؛ ولی اراده جدی او بر آن تعلق ندارد؛ یعنی اراده استعمالی مولا مطلق، و اراده جدی او، تقیید است. طبق این نظر، “عدم قرینه” معنای اعم آن است و با حصول مقدمات دیگر، اطلاق لفظ منعقد میگردد و از کلام، استفاده اطلاق میشود.
در مقابل برخی دیگر قائلاند: مراد از عدم قرینه این است که، قرینه متصلی بر تقیید اعم از وصفیه، استثنائیه و غیره وجود نداشته باشد و اگر قرینه منفصلی موجود باشد، منافاتی با اطلاق کلام و مقدمات حکمت ندارد؛ چرا که اگر قرینه متصلی همراه با لفظ مطلق وجود داشته باشد، فهمیده میشود که گوینده، اطلاق لفظ را اراده نکرده است؛ به همین دلیل اطلاق لفظ منعقد نمیشود. اما قرینه منفصل چنین نیست؛ زیرا قرینه منفصل در مرحله انعقاد اطلاق دخالتی ندارد. و شرطیت آن دارای محذور است.۱۳۸ ظاهراً مشهور علما از این قول تبعیت کرده و همین را قائلاند.۱۳۹
قرینه بر تقیید میتواند به صورتهای مختلفی وجود داشته باشد. گاهی این قرینه لفظی و گاهی غیر لفظی است. قرینه لفظی میتواند به صورت متصل یا منفصل، و قرینه غیر لفظی ممکن است به صورت قرینه حالی یا لبّی باشد:
مثال قرینه متصل: اگر در کلام شارع آمده باشد: “اعتق رقبه مؤمنه”، لفظ رقبه دارای اطلاق نیست و نمیتوان هر بردهای را آزاد کرد؛ زیرا توسط قید متصل”مؤمنه” مقید شده است. نیز مانند اصل ۷۱ ق. ا. که در آن بیان شده است: “مجلس شورای اسلامی در عموم مسائل در حدود مقرر در قانون اساسی میتواند قانون وضع کند”. در این اصل لفظ قانون مطلق نیست و مجلس شورای اسلامی نمیتواند هر قانونی وضع کند؛ چرا که توسط قید “اساسی” مقید شده است.
مثال قرینه منفصل: اگر شارع در جایی گفته باشد: “اعتق رقبه” و سپس در جای دیگر بگوید: “لا تعتق رقبه کافره”، عبارت دوم مقید است و اطلاق عبارت اول را مضیّق میکند. نیز مثل ماده ۹۴۰ ق. م. که میگوید: “زوجین که زوجیت آنها دائمی بوده… از یکدیگر ارث میبرند” و ماده ۹۴۵ همین قانون که بیان میکند: “اگر مردی در حال مرض زنی را عقد کند و در همان مرض قبل از دخول بمیرد، زن از او ارث نمیبرد”. پس ماده ۹۴۵ به عنوان قرینه منفصل، اطلاق ماده ۹۴۰ را مقید کرده است.
مثال قرینه غیر لفظی: چنانچه اشاره شد، قرائن مذکور چه به صورت متصل و چه منفصل، لفظی است و در کلام ذکر می شوند؛ اما گاهی این قرائن در کلام دیده نمیشوند، ولی از حال و سیاق کلام متکلم و نشانههایی که در گفتار او وجود دارد، پی میبریم که مراد گوینده اطلاق نبوده است. در برخی موارد نیز یک دلیل لبّی (عقلی) مانع اطلاق میشود. مانند اجماع و یا مثل اینکه علم داشته باشیم که در “اکرم العالم” گوینده، رضایت ندارد که زید عالم مورد اکرام واقع شود؛ که در اینجا اطلاق به وسیله دلیل لبّی مقید میشود. ۳ـ۲ـ۲ـ۲. برخی اقوال در مقدمه عدم نصب قرینه
همانگونه که گفته شد، در اینکه منظور از نبودن قرینه بر تقیید، آیا قرینه متصله است یا منفصله، بین علما اختلاف نظر وجود دارد. گروهی قائلاند که مراد از آن اعم از قرینه متصل و منفصل است؛ چرا که با وجود هر قرینهای، اطلاقی باقی نمیماند. در قبال آن گروهی دیگر میگویند مراد از عدم قرینه، قرینه متصله است و بودن قرینه منفصله مانع اطلاق محسوب نمیشود. اینک به بیان برخی از بزرگان، در این زمینه میپردازیم: ۳ـ۲ـ۲ـ۳. بیان شهید صدر
شهید صدر در مورد مقدمه دوم میگوید: این مقدمه به دو صورت وجود دارد. صورت اول آن چیزی است که آخوند اختیار کرده که عبارت است از: “عدم نصب قرینه متصله بر تقیید”. و صورت دوم چیزی است که نائینی بیان کرده و عبارت است از: “عدم نصب قرینه متصله یا منفصله بر تقیید”. و این دو صورت، در اشتراط عدم نصب قرینه متصله بر تقیید مشترک میباشند و در اشتراط عدم نصب قرینه منفصله بر تقیید متمایز هستند.
در صورت دوم، دو فرض متصور است که عبارتند از:
فرض اول: اینکه گفته شود مراد از اشتراط آن، به صورت “شرط متأخر” است؛ یعنی تمامیت اطلاق کلام از اول امر مشروط بر این است که قرینه منفصلهای بعد از آن نیاید، به طوری که اگر قرینه منفصلهای بعد از آن آمد کشف میشود که کلام متکلم از اول امر مطلق نبوده. [نه اینکه از اول امر دلالت بر اطلاق داشته و زمانی که قید به وجود آمده، این اطلاق برداشته شده است. در واقع وقتی این مقدمه به صورت شرط متأخر فرض شود، نتیجه این میشود که کلام، از اول امر مطلق نبوده است] و این فرض باطل میباشد؛ زیرا نقص آن آشکار است؛ هر چند ممکن است راه حلهایی ارائه شود ولی باز هم بر خلاف عقل است؛ زیرا عقل قضاوت میکند که ظهور فعلی کلام متکلم التزاماً از اول امر دلالت بر اطلاق دارد و عقلا به این ظهور عمل میکنند و به سبب احتمال آمدن قرینه منفصل در آینده منتظر نمیشوند. اما نقصی که به شرطیت این مقدمه وارد میشود، این است که این فرض مستلزم آن است که تا زمانی که احتمال حدوث قرینه منفصل را در آینده میدهیم نمیتوانیم به اطلاق تمسک کنیم؛ علاوه بر صورتی که قرینه منفصله را در زمان حال احتمال میدهیم. و جریان اصالت عدم قرینه در این مورد جاری نمیشود و از این اصل عقلایی استفاده نمیشود؛ زیرا عقلا فقط در مواقعی احتمال وجود قرینه را نفی میکنند که وجود ظهور فعلی، منجز باشد یا به عبارتی ظهور کلام متکلم، ثابت الاطلاق باشد. همچنین از استصحاب شرعی نیز نمیتوان استفاده کرد؛ زیرا اثبات ظهور کلام به کمک استصحاب شرعی، اخذ به لوازم اصول میباشد نه خود اصول.
فرض دوم: اینکه گفته شود مراد از اشتراط آن، به صورت “شرط مقارن” است نه شرط متأخر؛ به معنی اینکه مطلق بودن کلام متکلم در هر زمان متوقف بر عدم حدوث قرینه منفصله از متکلم تا زمان حال میباشد؛ به طوریکه اگر قرنیه منفصلهای آمد کشف نمیشود که کلام متکلم از اول امر مطلق نبوده و لفظ او دلالت بر اطلاق ندارد، بلکه این دلالت یعنی مطلق بودن کلام متکلم از اول امر تا زمانی که قید نیامده است ثابت است و زمانی که قید آمد، این دلالت ساقط میشود. و این فرضیه دوم بر گمان اینکه نقص مذکور در فرضیه اول درست شود، بنا شده است، ولی همچنین، نقایص بر آن وارد میباشد و قابل اصلاح نیستند.
و نقص این فرضیه آن است که هر چند تمسک به اطلاق در این هنگام قبل از آمدن قید منفصل، حتی با وجود احتمال آمدن قید منفصل در آینده، ممکن است، ولی تمسک به اطلاق تا زمانی صحیح است که احتمال آمدن قید منفصل، تا زمان حال باشد و این قید به دست ما نرسیده باشد؛ و با احتمال آمدن قید منفصل در آینده، نمی توانیم بر ظهور اطلاق تأکید کنیم و مطمئن باشیم.
و اما اگر راه حلی برای این نقص پیشنهاد شود، در جواب میگوییم: این فرضیه هر چند حکمی که در فرضیه اول ادعا کردیم، بر آن وارد نشده است، – چرا که عمل عقلا منافی این ظهور فعلی کلام، از اول امر، بدون انتظار به خاطر احتمال آمدن قید منفصل، نیست – ولی این فرضیه در مقام ثبوت غیر معقول است؛ زیرا فرض کردن ظاهر حال متکلم به دو شکل متصور میباشد:
شکل اول: اینکه گفته شود ظاهر حال متکلم مقتضی، بودن او در صدد بیان تمام مقصودش به این کلامی است که فعلاً آن را بیان میکند.
شکل دوم: اینکه بگوییم ظاهر حال متکلم مقتضی، بودن او در صدد بیان تمام مقصودش نه به خصوص کلامش، بلکه به مجموع آن چیزی است که از کلام او بیان شده و آنچه که در آینده بیان میشود.
اگر معتقد به شکل اول باشیم، نتیجهای که میدهد این است که مقتضای ظهور فعلی مذکور، مستلزم اراده اطلاق، هنگام نبودن قرینه متصله است، خواه قرینه منفصلهای موجود باشد یا نباشد؛ زیرا در این شکل، از مقتضای ظهور فعلی مذکور در فرض اراده تقیید، قرینه منفصله برداشت نمیشود. پس مطلق بودن کلام متکلم مشروط به عدم نصب قرینه منفصله بر تقیید نیست.
اگر معتقد به شکل دوم باشیم و بگوییم که ظاهر حال متکلم این است که در صدد بیان تمام مقصودش به مجموع آنچه از او در حال و آینده صادر میشود، میباشد، پس نتیجهای که به دست میآید این است که ظهور فعلی، مستلزم اراده اطلاق، هنگام نبودن قید متصل و منفصل با هم میباشد، و در این مورد نیز نمیتوانیم به اطلاق تمسک کنیم؛ و این یعنی اینکه، دلالت کلام بر اطلاق مشروط بر نبودن قرینه منفصله به صورت شرط متأخر است. همچنان که اشاره شد این شکل دوم با عقل سازگار نیست؛ چرا که عقلاً میتوان اخذ به ظهور کلام مذکور کرد و این اخذ به ظهور از اول امر بدون انتظار از احتمال آمدن قرینه منفصله میباشد.
اما فرضیه دلالت کلام متکلم بر اطلاق که مشروط بر عدم نصب قرینه منفصله و به صورت شرط مقارن است، این فرضیه خواهان فرض کردن شکل سوم برای ظهور فعلی مذکور است و آن اینکه گفته شود ظاهر حال متکلم در مقام بیان تمام مقصودش در هر زمانی به مجموع آنچه از او تا زمان حال صادر میشود، میباشد. درحالیکه، ظهور فعلی مذکور به این شکل از لحاظ مقام ثبوت غیرمعقول است؛ زیرا مستلزم منقلب شدن نفس ظهور فعلی و عدم وجود اساس برای اوست بلکه ظهور فعلی مذکور در کلام متکلم مقتضی مطلق بودن، تا زمان صدور قرینه منفصله خواهد بود و برای تقیید تا آن زمان اراده شده است. پس این فرض نیز باطل می باشد.
این چنین روشن میشود که دلالت کلام بر اطلاق، مشروط به عدم نصب قرینه منفصله بر تقیید، چه به صورت شرط متأخر و چه به صورت شرط مقارن، نیست. پس اگر قرینه منفصله موجود بود، فقط حجیت اطلاق را رفع میکند؛ ولی اصل دلالت آن را از بین نمیبرد. بنابراین نظر صحیح در مقدمه دوم از مقدمات حکمت آن است که محقق خراسانی انتخاب کرده بود؛ یعنی عدم نصب قرینه متصله بر تقیید. و از خلال آنچه ذکر کردیم ظاهر میشود که مقدمه دوم از مقدمات حکمت، در اصل تکوین دلالت اطلاقیه سهم دارد و نقش آن فقط رفع مانع نیست و به تعبیر دیگر، با وجود قرینه متصله، مقتضایی برای اطلاق نیست؛ نه اینکه مقتضی موجود باشد اما قرینه متصله مانع از تأثیر اطلاق شود. پس، نبودن قرینه متصله شرط در تکوین اصل مقتضی اطلاق میباشد.۱۴۰
توضیحاتی که ذکر شد، بیان شهید صدر، در مورد مقدمه دوم بود. ولی آیت الله بروجردی به خلاف دیگر علما، قائل به زائده بودن این مقدمه است و میگوید: بحث مقدمات حکمت فقط در صورت وجود شک جاری میشود و با وجود قرینه، شکی در میان نیست.۱۴۱
امام خمینی نیز مقدمیت این مقدمه را رد میکند و میگوید: این مقدمه محل بحث است؛ زیرا تمسک به اطلاق و مقدمات حکمت هنگامی است که شک در بین باشد. و با وجود آنچه موجب تعیین میشود، شک برطرف میشود. پس اگر در جایی انصراف یا قرینه لفظی یا غیر آن، وجود داشته باشد، اطلاق نیز از بین میرود. و در مجموع، این مقدمه برای موضوع اطلاق واقع میشود و از مقدمات و شرایط اطلاق محسوب نمیشود.۱۴۲
۳ـ۲ـ۲ـ۴. شک در احتمال وجود قرینه و قرینیت موجود
سؤال بعدی این است که، آیا “ما یصلح للقرینیه” مانع از اطلاق میباشد یا نه؟ یعنی اگر عبارتی، صلاحیت قرینیت داشت و ما، در قرینه بودن آن برای اطلاق شک کردیم، آیا مانع از تحقق اطلاق میشود یا خیر؟
در پاسخ به این پرسش به طور کلی میتوان گفت، در مواردی ما یقین داریم که لفظ مطلق شامل همه مصادیق میشود و قیدی برای آن وجود ندارد، در اینجا اصال? الاطلاق جاری است و به آن عمل میکنیم و گاهی یقین داریم که قیدی برای اطلاق وجود دارد و مدلول قید هم واضح است، در اینجا اصال? الاطلاق جاری نمیشود و به مقید عمل میشود. در این موارد اشکالی نیست. اما گاهی نسبت به وضع موجود یقین نداریم و در این حالت میتوان سه صورت را تصور کرد:
۱. گاهی در اصل وجود قرینه شک میکنیم. مثلاً لفظ مطلقی از مولا صادر شده است؛ مبنی بر اینکه: “اکرم العالم”. و ما شک داریم که آیا قید متصل یا منفصلی دارد یا خیر؛ در اینجا به اصال? عدم القید تمسک میکنیم و احتمال وجود قرینه نفی میشود.۱۴۳
۲. گاهی در قرینیت یک امر موجود منفصل شک میکنیم؛ یعنی کلامی از مولا، جدای از مطلق صادر شده که آن کلام مجمل است و احتمال میدهیم، مقیدِ اطلاق بوده، و به این امر منفصل اعتماد کرده، ولی یقین نداریم. در اینجا احدی از علما توقف نکرده و به احتمال اینکه شاید خطاب منفصل مجمل، قرینه بر خلاف ظاهر لفظ مطلق باشد، اعتنا نکردهاند. بلکه به عکس، ظهور مطلق را مبیّن اجمال گرفته و به اصاله الاطلاق عمل کردهاند. برای مثال، اگر مولا فرموده باشد: “اکرم العالم” سپس فرموده باشد: “لاتکرم زیداً” و مراد از “زید” برای ما مجمل است؛ یعنی نمیدانیم]]>

قربت، تقیید،

در مورد قرینه خاصه باید گفت، در برخی موارد متکلم هنگام بیان لفظ مطلق، قرینه خاصی در کلام خود میآورد تا به مخاطب بفهماند که قید خاصی در مراد وی دخالت ندارد و او از لفظ مطلق، اطلاق را اراده کرده است. در چنین مواردی برای استفاده اطلاق از لفظ مطلق نیازی به مقدمات حکمت نیست و همان قرینه لفظی، برای دلالت مطلق بر اطلاق کفایت میکند.۱۱۸ مانند ماده ۳۱۹ ق. م. ا. که در آن مقرر شده است: “هر گاه طبیبی گر چه حاذق و متخصص باشد، در معالجههایی که شخصاً انجام میدهد یا دستور آن را صادر میکند هر چند با اذن مریض یا ولی امر او باشد باعث تلف جان یا نقص عضو یا خسارت مالی شود ضامن است “. در این ماده، قانونگذار به شمول و فراگیری لفظ مطلق، نسبت به افراد یا حالات مختلف آن تصریح کرده و همین تصریح بهترین قرینه برای دلالت لفظ مطلق بر اطلاق است.
بدین ترتیب در برخی موارد که قرینه خاصه اعم ازحالیه یا مقالیه، که نشانگر اطلاق یا تقیید است، وجود داشته باشد، از آن استفاده میشود و در صورتی که این قرینه موجود نباشد، اصولیان میگویند که یک قرینه عامه داریم که به وسیله آن میتوان از لفظ مطلق استفاده اطلاق نمود. این قرائن عامه را اصطلاحاً مقدمات حکمت مینامند؛ منظور از مقدمات حکمت شرایطی است که شنونده در صورت اجتماع آن شرایط، از لفظ استفاده اطلاق مینماید.۱۱۹
مقدمات حکمت اختصاص به لفظ یا مورد خاصی ندارد و در تمام الفاظ مطلق میتوان از آن استفاده کرد. به همین دلیل برخی اصولیان از این مقدمات به قرینه عام تعبیر کردهاند.۱۲۰ به عبارتی دیگر این قرائن و شرایط به طور عمومی در هر کلام مطلقی یافت میشوند که در برخی کلامها به صورت کامل جمع میباشند که در این صورت از آن شمول و اطلاق استفاده میشود و در بعضی کلامها، برخی از این مقدمات مفقود میباشند که در این صورت حتی با نبود یکی از این مقدمات، از اطلاق گویی نمیتوان به اطلاق خواهی پی برد.
نکته دیگری که بایسته است در اینجا یادآوری شود آن است که، این قرائن عامه، از نوع قرائن “حالیه” است؛ لذا وقتی میخواهیم لفظی را بر معنای مطلق و بی قید و بند آن حمل کنیم، لازم است به حال و سیاق گفتار گوینده بنگریم و نشانههایی در گفتار او پیدا کنیم و آنها را قرینه مطلقگویی قرار دهیم؛ بر خلاف قرینه خاصه یا مقید که غالباً در ضمن گفتار میآید و به اصطلاح سابق، قرینه مقالیه نامیده میشود.۱۲۱ ۳ـ۲. مقدمات حکمت
در خصوص تعداد این شرایط و مقدمات اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی آن را سه، بعضی چهار و بعضی پنج تا بیان کردهاند، که در مجموع عبارتند از: ۱. امکان اطلاق و تقیید ۲. عدم نصب قرینه بر تقیید ۳. بودن متکلم در مقام بیان حکم ۴. عدم قدر متیقن در مقام تخاطب ۵. عدم انصراف ذهن به برخی از مصادیق لفظ.۱۲۲
از مقدمات پنجگانه فوق، سه تای اول معروف بوده، ولی دو مورد اخیر محل بحث است. در ذیل به بحث و بررسی این مقدمات میپردازیم: ۳ـ۲ـ۱. امکان اطلاق و تقیید
برخی از علمای اصول،۱۲۳ امکان اطلاق و تقیید را به عنوان یکی از مقدمات حکمت مطرح کردهاند. همانطور که قبلاً گفته شد اطلاق و تقیید متلازمند و منظور از این جمله این است که، در جایی میتوان به اطلاق کلام تمسک کرد که صلاحیت مقید شدن را دارا باشد و هرگاه فاقد چنین صلاحیتی باشد تمسک به آن اطلاق صحیح نیست. بنابراین هنگامی که متکلم بتواند کلام خود را قید بزند ولی قیدی نیاورد، گفته میشود که مرادش مطلق است اما اگر مورد، در شرایطی باشد که قانونگذار نتواند آن را مقید کند، اطلاق هم ممکن نخواهد بود؛ یعنی نمیتوان گفت چون کلامش را قید نزده پس، مطلق است.
این امر (یعنی امکان تقیید در کلام) در صورتی است که موضوع حکم یا متعلق آن، قبل از آمدن حکم نیز قابل تقسیم باشد؛ زیرا اگر قبل از تعلق حکم قابل تقسیم باشد، میتوانیم بگوییم که حکم، نسبت به موضوعات یا متعلقات آن مطلق است و آنها را در بر میگیرد؛ اما اگر پیش از تعلق حکم قابلیت تقسیم را نسبت به امری نداشته باشد، تقیید آن نیز امکانپذیر نخواهد بود؛۱۲۴ چون رابطه بین اطلاق و تقیید عدم و ملکه است و بین این دو تلازم وجود دارد؛ لذا اگر تقیید محال باشد، بالتبع، اطلاق هم محال خواهد بود. مثلاً حج، قبل از آمدن وجوب قابل تقسیم است؛ مانند حج با طهارت و حج بدون طهارت. در اینجا اگر حکم مطلقی مانند این آیه شریفه آمده باشد: “ِلله عَلی الناسِ حجُ البیتِ”،۱۲۵ میتوانیم بگوییم که امر به انجام حج نسبت به طهارت مطلق است و شامل حج بدون طهارت نیز میشود. پس قبل از آمدن امر، حج مطلق است و شارع میتواند آن را مقید کند و حج را با طهارت بخواهد.
مسأله علم و جهل به حکم و مسأله قصدالامر و قصد القربه، عناوینی هستند که بعد از ورود خ طاب و تکلیف به طبیعت مورد تکلیف و خطاب قرار میگیرند؛ یعنی بعد از ورود تکلیف، انسان یا عالم است یا جاهل، پس از آمدن تکلیف و در مقام امتثال است که من قصد قربت میکنم یا قصد امر مینمایم. باید دید در چیزهایی که جزء انقسامات ثانویه هستند، یعنی انقساماتی که ناشی از خطاب و مولود آن میباشند، آیا ممکن است به اطلاق خطاب تمسک کرد و گفت که مثلاً علم و جهل برداشته شود و یا قصد قربت معتبر است یا معتبر نیست و علم باید باشد یا نباشد، جهل مضر است یا مضر نیست. این مطلب معقول نیست؛ زیرا اطلاق خطاب نمیتواند حاوی عناوینی باشد که از خود خطاب نشأت میگیرند؛ چون این خطاب قابل تقیید به چیزی نیست که متأخر بر نفس خطاب باشد.۱۲۶ برای مثال، اگر در مورد حج تردید شود که آیا قصد قربت در آن شرط است، نمیتوان به اطلاق امر تمسک جسته و به وجوب یا عدم وجوب قصد قربت حکم کرد؛ زیرا موضوع در اینجا پیش از آمدن امر قابلیت تقسیم به قصد قربت و بدون قصد قربت را ندارد. تا امر نیامده است، قصد قربت مفهومی نخواهد داشت؛ بنابراین اطلاق هم ممتنع خواهد بود.
از این رو نظر به اینکه تقیید تکلیف و خطاب به انقسامات ثانویه و خصوصیات ناشی از خود خطاب، معقول نیست، پس اطلاق آن نیز به همان دلیل که تقییدش محال است، محال میباشد. لذا در باب نماز و امور دیگر میگوییم که در انقسامات ثانویه مثل قصد قربت یا علم و جهل به حکم و مواردی دیگر از این قبیل، نمیتوان به اطلاق خطاب تمسک کرد و گفت واجب است یا واجب نیست؛ بلکه باید به نتیجه الاطلاق یا نتیجه التقیید تمسک کرد که اصطلاحاً متمم الجعل گفته میشود.۱۲۷
مثال دیگر: از آنجایی که مقید شدن “وقف”، به قید دوام و موقت بودن امکان ندارد، لذا در صورتی که لفظ وقف، بدون قید به کار رود، نمیتوان از آن استفاده اطلاق کرد و حکم مورد نظر را به وقف محدود به زمان نیز تسری داد. ۳ـ۲ـ۱ـ۱. اقوال در زمینه مقدمه امکان
کاملاً واضح و مورد قبول است که باید متعلق یا موضوع حکم، قبل از اینکه حکم بدان تعلق گیرد، قابلیت انقسام و تقیید داشته باشد؛ ولی این فرض در صورتی است که تقابل بین اطلاق و تقیید را عدم و ملکه بدانیم. حال سؤالی که در اینجا مطرح میشود این است که آیا این تقابل، مورد قبول همه علما میباشد؟ آیا این تقابل در مقام ثبوت و اثبات یکی است؟۱۲۸ و نهایتاً اینکه آیا امکان اطلاق و تقیید را میتوان به عنوان یکی از مقدمات حکمت دانست یا خیر؟
در پاسخ به این پرسشها، علما نظرات و دیدگاههای متفاوتی دارند. در مجموع میتوان گفت، بنا بر نظر کسانی که اطلاق را جزء موضوعله لفظ محسوب میکنند و در استفاده از اطلاق، نیازی به مقدمات حکمت نمیدانند، اطلاق، امری وجودی است و تقابلی که بین اطلاق و تقیید وجود دارد، تضاد میباشد. و بنابر مسلک سلطان العلماء که اطلاق را جزء موضوعله لفظ نمیداند و برای استفاده اطلاق به مقدمات حکمت تمسک میشود، اطلاق امری عدمی است و تقابل بین آن دو یا سلب و ایجاب و یا عدم و ملکه خواهد بود.۱۲۹
در این میان، مشهور اصولیان بعد از سلطان العلماء تقابل بین اطلاق و تقیید را عدم و ملکه میدانند؛ هر چند مشهور قبل از سلطان العلماء این تقابل را تضاد دانستهاند. برخی نیز تقابل مزبور را سلب و ایجاب تصور میکنند.۱۳۰ اما آیت الله خویی بر خلاف نظر استاد خود (آیت الله نائینی)، که این تقابل را عدم و ملکه میداند، تقابل اطلاق و تقیید را به لحاظ مقام ثبوت، تضاد میخواند و در فرض آنکه تقابل آن دو، عدم و ملکه باشد نیز استفاده از اطلاق را در جایی که تقیید محال باشد، جایز میشمارد.۱۳۱
لازمه بحث فوق این است که اگر تقابل بین اطلاق و تقیید، تضاد باشد، مستلزم این است که ما همانطور که تقیید را عبارت از امر وجودی میگیریم، باید اطلاق را هم امری وجودی بدانیم و نمیتوانیم اطلاق را به “عدم التقیید” معنا کنیم؛ زیرا متضادان، دو امر وجودی هستند؛ بلکه اطلاق به معنای القاء قیود، معنا میشود که در این صورت تقیید به معنای “اخذ القید” و اطلاق به معنای “رفض القید” میباشد و هر دو، دو امر وجودی و متضاد خواهند بود. و اگر تقابل بین اطلاق و تقیید را سلب و ایجاب بدانیم، اطلاق به معنای “عدم القید”، – که امری سلبی است – میباشد. ولی تقیید، امری وجودی خواهد بود. و در اینجا شأنیت و قابلیت تقیید معتبر نمیباشد. و در صورتی که تقابل آن دو عدم و ملکه باشد، اطلاق عبارت است از: “عدم تقیید” در جایی که قابلیت تقیید را دارا باشد و اگر قابلیت تقیید وجود نداشته باشد، اطلاق صدق نمیکند.۱۳۲
اینک به توضیح بیشتر نظر آیت الله خویی اشاره میکنیم:
وی در این خصوص میگوید: اگر اطلاق و تقیید را به لحاظ مقام ثبوت ملاحظه کنیم، آیا میتوان گفت در مقام ثبوت نه تقیید است و نه اطلاق؟ سپس چنین بیان میکند که: اهمال، در مقام واقع و ثبوت محال است و متکلمی که حکمی را بعداً میخواهد بیان کند، یا مقصود اصلی و مطلوب او اطلاق است و یا تقیید؛ در اینجا قسم سومی وجود ندارد. بر این اساس قائل است که اگر تقیید در موردی، محال بود، اطلاق آن ضروری خواهد شد؛ زیرا تقابل بین اطلاق و تقیید تضاد میباشد و هر دو، امری وجودی هستند و در صورت فقدان یکی، دیگری لازم میآید. از این رو با قول مشهور که این تقابل را عدم و ملکه میدانست و در صورت عدم امکان تقیید، اطلاق نیز محال بود، مخالفت کرده و بر این عقیده است که اگر یکی نبود، دیگری حتماً وجود دارد و چنین نیست که بگوییم، اگر تقیید امری محال بود، پس اطلاق آن نیز محال است.۱۳۳
در مورد مقدمیت امکان اطلاق و تقیید نیز میتوان گفت برخی اصولیان،۱۳۴ هر چند در ضمن مباحث خود به آن پرداخته اند، ولی مقدمیت آن را به شمار نیاوردهاند. ۳ـ۲ـ۱ـ۲. تحقیق مطلب
همانگونه که در فصل اول توضیح داده شد، بنابر تعریف مشهور اصولیان، مطلق ، لفظی است که بر معنای شایعی در جنس خود دلالت دارد. و این اطلاق و تقیید، دو وصف برای لفظ محسوب میشوند. بر این اساس، هر چند متکلم در مقام واقع و ثبوت، یا معنای مطلق را اراده میکند و یا معنای مقید را، اما بحث ما در اطلاق و تقیید مربوط به عالم لفظ میباشد و لفظ نیز به مقام اثبات مربوط است و ربطی به مقام واقع و ثبوت ندارد. از این رو اختلاف فوق خارج از محل بحث است و ثمرهای در پی نخواهد داشت.
همچنین، بحث در مقدمات حکمت در عالم لفظ و دلالت، مطرح میباشد و نشیمنگاه این لفظ و دلالت، زمانی است که حکم بدان تعلق گیرد نه قبل از تعلق حکم، و مقدمات حکمت زمانی جاری میشود که کلام متکلم، مردد بین مطلق و مقید باشد و ما نمیدانیم که متعلق حکم صادره از متکلم، مطلق است یا مقید. بنابراین اگر با توجه به قرینهای خاص بدانیم که متعلق حکم متکلم چیست، یا اینکه از خود لفظ کاملاً مشخص باشد که قابلیت انقسام و تقیید را ندارد، دیگر جایی برای مقدمات حکمت نیست؛ چون اصلاً مطلقی وجود ندارد تا تردید شود، آیا مراد متکلم، مطلق بوده یا خصوص مقید. لذا مقدمیت امکان اطلاق و تقیید در بحث مقدمات حکمت را نمیتوان پذیرفت؛ زیرا این مسئله خارج از محل بحث میباشد. ۳ـ۲ـ۲. عدم نصب قرینه بر تقیید
دومین مقدمهای که علمای اصول برای استفاده اطلاق از لفظ مطلق ذکر کردهاند، آن است که قرینهای بر تقیید وجود نداشته باشد. البته آخوند خراسانی از این مقدمه به عنوان “نبودن آنچه موجب تعیین میشود”، تعبیر نموده است.۱۳۵ برای دریافت مفهوم این مقدمه باید دانست منظور از “قرینه” در این مقدمه چیست؟ و آیا تفاوتی بین انواع قرائن وجود دارد؟ نیز اگر عبارتی صلاحیت قرینیت داشت و ما در قرینه بودن آن شک کردیم، آیا احکام قید و قرینه بر آن بار میشود و مانع از تحقق اطلاق میشود یا نه؟ و نهایتاً اینکه آیا میتوان مقدمیت این مقدمه را پذیرفت یا خیر؟ در ذیل به بررسی این موارد میپردازیم: ۳ـ۲ـ۲ـ۱. مقصود از قرینه
همانگونه که در ابتدای این فصل اشاره شد، قرائن به دو دسته کلی تقسیم میشوند: اول، قرائن خاصه اعم از حالیه یا مقالیه و لفظیه، که مشتمل بر متصله و منفصله است و دوم، قرینه عامه یعنی مقدمات حکمت. قطعاً مراد از عدم قرینه در اینجا، قرینه عامه نیست؛ زیرا شرط احراز قرینه عامه را عدم قرینه]]>

اطلاق،، میگویند.

نیز مانند ماده ۱۷۴ ق. م. ا. که مقرر میدارد: “حد شرب مسکر برای زن یا مرد هشتاد تازیانه است”.و در تبصره همین ماده آمده است: “غیر مسلمان فقط در صورت تظاهر به شرب مسکر به ۸۰ تازیانه محکوم میشود”. چنانکه ملاحظه میشود مستفاد از تبصره فوق این است که غیر مسلمان در صورت عدم تظاهر به شرب مسکر، محکوم به ۸۰ تازیانه نمیشود و این مطلب با اطلاق ماده ۱۷۴ منافات دارد و این منافات به وسیله حمل مطلق بر مقید رفع میشود.
مثال دیگر روایت فضیل است که یک بار اقرار را در مطلق حدود لازم میداند.۱۰۶ و روایت ماعز بن مالک در مورد زنا که چهار بار اقرار لازم دانسته شده است.۱۰۷
نکتهای که در اینجا شایان ذکر میباشد، این است که، در برخی موارد ممکن است مطلق و مقیدی وارد شوند که ضمن اینکه هر دو مثبت هستند، ولی تعارض و منافاتی میان آن دو وجود ندارد و این هنگامی است که هدف گوینده از ذکر قید، احتراز از سایر موارد نیست؛ بلکه برای توصیف بیشتر موضوع و یا تأکید حکم، نسبت به برخی مصادیق و مانند آن، کلام خود را به صورت مقید میآورد. مثلاً اگر گفته میشود: “دانشمند را احترام کنید”. و در کلام دیگری برای تأکید و بیان اهمیت احترام گذاشتن به عالمان سالمند آمده باشد: “دانشمند سالمند را احترام کنید”، در اینجا هدف از ذکر قید “سالمند”، اختصاص دادن حکم، به سالمندان نیست بلکه صرفاً برای تأکید حکم نسبت به آنان است.۱۰۸ و این عدم تعارض را میتوان از سیاق دو عبارت یا قرائن دیگر به دست آورد.
مثال دیگر: با توجه به ماده ۴۵۶ ق. م.، تدلیس در معامله موجب خیار فسخ است و در این مورد فرقی بین انواع معاملات، از جمله صلح نیست. با وجود این در ماده ۷۶۴ همین قانون، تدلیس در عقد صلح موجب خیار فسخ دانسته شده است. قید مذکور در ماده اخیر، صرفاً برای تأکید حکم و رفع توهّم خواننده است و برای احتراز از سایر عقود و معاملات نیست؛ یعنی به نظر قانونگذار، تدلیس در همه عقود موجب خیار است، ولی برای آنکه در مورد اجرای خیار تدلیس در عقد صلح، تردیدی باقی نماند، در باب صلح مجدداً به آن تصریح کرده است .
از دیگر مواردی که بین مطلق و مقید تنافی به وجود نمیآید و میتوان به هر دو عمل کرد، صورتی است که یکی از آنها واجب و دیگری مستحب و یا اینکه هر دو مستحب باشند؛ که در اینجا نیز به هر دو عمل میشود و تقییدی صورت نمیگیرد. و شاید منشأ این نظر این باشد که در مستحبات، احتیاط لازم نیست. نیز ممکن است باعث این نظر قاعده تسامح در ادله سنن باشد.۱۰۹
همچنین اگر از تکلیف در مقید بفهمیم که تکلیفی ثانوی در وجودی غیر از وجود مطلوب در تکلیف اول است، تنافی بین مطلق و مقید وجود ندارد. مانند اینکه دکتر به بیمار بگوید: شیر بنوش و بعد بگوید: شیر شیرین بنوش. و منظور او این باشد که اگر نتوانستی شیر مطلق بنوشی، آن را شیرین کن و بنوش.۱۱۰ ۲ـ۱۰ـ۲ـ۲. یکی سلبی و دیگری ایجابی باشد
اگر مطلق و مقید از حیث سلب و ایجاب مختلف باشند، یعنی مطلق، مثبت و مقید، منفی باشد یا بالعکس، مطلق منفی باشد و مقید مثبت باشد، در این صورت اتفاق نظر وجود دارد که مطلق حمل بر مقید میشود. این وجه حمل اگر چه موجب عمل کردن به مطلق در بعضی از مصادیق آن است ولی چون مقید، قرینهای است که مراد واقعی گوینده را بیان میکند، لذا باید از اطلاق و شمول مطلق دست برداشت. در این مورد فرقی بین نوع حکم (تکلیفی یا وضعی) و نوع اطلاق (استغراقی یا بدلی) وجود ندارد و در همه موارد باید مطلق را حمل بر مقید کرد. به سخن دیگر در تنافی مطلق و مقید راه علاج این است که مقید را بگیریم و به آن عمل کنیم؛ زیرا گوینده در این حالت از مطلق و مقید، یک هدف را تعقیب میکرده است و در جایی که مطلق را بیان نموده، مقصودش عمل به مقید بوده است. و اگر مقید مورد عمل قرار گیرد، بین مطلق و مقید جمع شده، تعارض از میان رفته و به نحوی به هر دو عمل گردیده است. این اقدام را اصطلاحاً، جمع بین مطلق و مقید یا حمل مطلق بر مقید گویند.۱۱۱ مانند آیه شریفه: “احلّ الله البیعَ و حرّم الربا”.۱۱۲ و روایت: “لیسَ بینَ رجلٍ و ولدهِ الربا”.۱۱۳ در اینجا جمله مقید، نافی جمله مطلق است و دایره اطلاق را محدود میکند و ربای بین پدر و فرزند را از تحت اطلاق آیه خارج میسازد. بنابراین نتیجه این خواهد شد که ربا حرام میباشد مگر بین پدر و فرزند.
مثال دوم: طبق ماده ۲۰۵ ق. م. ا.: “قتل عمد برابر مواد این فصل موجب قصاص است…”. ولی در ماده ۲۲۰ همین قانون آمده است: “پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمیشود…”. بنابراین به ظاهر هر دو ماده مزبور نمیتوان به طور کامل عمل کرد و ناگزیر بایست مطلق را حمل بر مقید کرد؛ یعنی باید گفت: قتل عمد موجب قصاص است مگر توسط پدر یا جد پدری.
مثال سوم: در قرآن کریم آمده است: “یا ایّها الذینَ امنوا لا تأکلوا اَموالکم بینکم بالباطلِ الّا اَن تکونَ تجارهً عن تراضٍ منکم؛۱۱۴ ای اهل ایمان، اموال یکدیگر را به باطل (و از طریق نامشرع) نخورید مگر اینکه تجارتی با رضایت شما انجام گیرد”. صدر آیه اکل مال مردم را به طور مطلق منع کرده است؛ ولی ذیل آیه به وسیله استثنا آن را در صورت تراضی تجویز میکند، و این استثنا قرینهای است برای اینکه صدر آیه در اطلاق ظهور ندارد. ۲ـ۱۰ـ۲ـ۳. هر دو سلبی باشند
در برخی موارد مطلق و مقیدی که وارد میشوند، ممکن است هر دو منفی یا به تعبیر دیگر سلبی باشند. مانند: “عبدی آزاد مکن و عبد کافر را آزاد مکن”. در اینجا آنچه از مشهور علما نقل شده، بلکه متفقعلیه بین علماست، این است که به هر دو دلیل عمل میشود و تقییدی صورت نمیگیرد. ولی ظاهر این است که این دو دلیل در این صورت از باب عام و خاص محسوب میشوند؛ چون وقتی از ماهیتی نهی میشود، این نهی جمیع افراد آن ماهیت را شامل میشود. البته بسیاری از علما کوشیدهاند که دو دلیل مزبور را در مطلق و مقید داخل کنند ولی این تلاش ظاهراً بیفایده است و در هر حال عمل بر هر دو دلیل با احتیاط بیشتری سازگار است؛ یعنی احوط است.۱۱۵
مثال دیگر: ماده ۱۹۹ ق. م. مقرر میدارد: “رضای حاصل در نتیجه اشتباه یا اکراه، موجب نفوذ معامله نیست”. و ماده ۷۹۳ همین قانون میگوید: “صلح به اکراه نافذ نیست”. در ماده نخست لفظ “معامله” مطلق است و همه معاملات را شامل میشود؛ ولی در ماده ۷۶۳ ، “صلح به اکراه”، مقید است و از مصادیق معامله محسوب میشود. در اینجا نیز به هر دو عمل میشود. جمع بندی
۱. اطلاق عبارت است از دلالت لفظ بر معنای شایع و فراگیر نسبت به جنس یا احوال آن معنا. مانند لفظ “انسان” که نسبت به جنس خود شیوع دارد و شامل همه افراد انسان میشود و یا لفظ “زید” که شامل تمامی حالات او میشود؛ هر چند نسبت به مفهوم زید اطلاق ندارد. از این رو به لفظ دارای اطلاق “مطلق” گفته میشود که در مقابل آن “مقید” است همچنانکه اطلاق، مقابل تقیید است.
۲. اطلاق به اعتبارات مختلف دارای تقسیمات گوناگونی است، که از آن جمله، تقسیم به اطلاق بدلی و استغراقی یا اطلاق افرادی، احوالی و ازمانی و نیز اطلاق لفظی و مقامی و نهایتاً، اطلاق لفظ واحد و جمله میباشد. و مورد اطلاق یا حکم شرعی است یا موضوع حکم و یا متعلق موضوع حکم. برای مثال در جمله: “یحرم اکل المیته”، (یعنی خوردن مردار حرام است). هر یک از، حکم (حرمت)، موضوع (خوردن) و متعلَّق (مردار) مطلق هستند.
۳. اطلاق، علاوه بر الفاظ مفرد (مانند: اسم جنس، نکره، علم جنس و مفرد محلی به الف و لام)، در جمله نیز جریان دارد. مانند اطلاق صیغه امر همچون: “صَلِّ”، (نماز بگزار) که دلالت بر وجوب عینی، نفسی و تعیینی میکند و مانند اطلاق جمله شرطیه همچون: “الماءُ اذا بلغَ قدرَ کرٍ لَم یُنَجِّسهُ شیءٌ؛ آب اگر به قدر کر رسید، نجس نمیشود”. که از آن به دلیل اطلاق (عدم ذکر شرط دیگر)، تنها کر بودن آن استفاده میشود.
۴. اگر اطلاق نسبت به افراد معنا لحاظ شود، اطلاق افرادی و اگر نسبت به حالات معنا لحاظ گردد، اطلاق احوالی و اگر نسبت به زمانهای معنا لحاظ شود “اطلاق ازمانی” گفته میشود.
۵. اگر مجرای اطلاق، لفظ باشد، اطلاق لفظی نامیده میشود. ولی گاهی بستر اطلاق، خواست و غرض مولا است که در این صورت به آن اطلاق مقامی میگویند؛ برای مثال، از جانب مولا حکمی صادر شده، اما دخالت چیزی در تحقق غرض وی یا مانعیّت آن از تحقّق غرض، مشکوک است. در این صورت چنانچه مولا هنگام صدور حکم، در مقام بیانِ همه آنچه که در غرض وی دخالت داشته، بوده است، نسبت به دخالت یا مانعیّت مشکوک، به اطلاق مقامی، استناد، و مشکوک، نفی میشود .
۶. در اینکه دلالت مطلق بر اطلاق آیا دلالت وضعی است یا به واسطه مقدمات حکمت، بین علما اختلاف میباشد. مشهور علما قبل از سلطان العلما این بود که این دلالت وضعی است ولی در زمان سلطان العلما و بعد از آن تا کنون، قول مشهور این است که دلالت به واسطه مقدمات حکمت است. در هر حال، اطلاق در اعلام، احوال و جملات، ناشی از وضع نیست؛ بلکه متوقف بر مقدمات حکمت است و در این مورد اختلافی نیست و اختلاف در مورد اسم جنس و نظایر آن میباشد.
۷. اطلاق و تقیید یک امر نسبی است و مطلق در مقایسه با یک چیز ممکن است مطلق، و نسبت به یک امر دیگر، مقید باشد؛ یعنی مطلق بعد از تقیید، ممکن است از سویی مقید و از جهت یا جهاتی دیگر، باز هم مطلق باقی بماند.
۸. اطلاق و تقیید با یکدیگر تلازم دارند؛ بدین معنا که در هر کلام و دلیلی که امکان تقیید وجود داشته باشد، امکان اطلاق نیز وجود دارد و با امتناع تقیید، اطلاق نیز ممتنع خواهد بود. از این رو رابطهای که بین اطلاق و تقیید وجود دارد، تقابل ملکه و عدم ملکه میباشد. یعنی تقیید، ملکه است و اطلاق، عدم ملکه. بنابراین اطلاق، عدم تقیید است در جایی که امکان تقیید وجود دارد.
۹. برای ماهیت سه اعتبار لحاظ میشود:
۱. ماهیت بشرط شیء؛ مانند عتق رقبه به شرط مؤمنه بودن که به آن “ماهیت مخلوط” نیز میگویند.
۲. ماهیت بشرط لا؛ مانند شکسته بودن نماز مسافر به شرط عدم عصیان که به آن “ماهیت مجرد” نیز میگویند.
۳. ماهیت لابشرط؛ مانند لا بشرط بودن وجوب نماز برای انسان، نسبت به آزاد یا برده بودن، که به این قسم، “ماهیت لابشرط قسمی” یا “ماهیت مطلق” هم میگویند. این قسم سوم، چون در برابر سه قسم دیگر قرار دارد، آن را “لابشرط قسمی” میگویند. و اگر برای این سه اعتبار فوق یک مَقسم درست کنیم و سپس این سه اعتبار را برایش ذکر کنیم، به این اعتبار، “لابشرط مقسمی” میگویند.
فرقی که لابشرط مقسمی با، لابشرط قسمی دارد این است که در لابشرط قسمی، قید لابشرطیه لحاظ میشود؛ یعنی ماهیت را مقید به لابشرطیه مطرح میکنند، اما در لابشرط مقسمی، این قید هم وجود ندارد. به عبارتی، لحاظ و قید لا بشرطی ه در این قسم وجود ندارد. در برخی موارد ماهیتی که موضوع حکمی قرار میگیرد، طبیعت و مفهوم آن موضوع در نظر گرفته میشود و هیچ امری ورای آن در نظر گرفته نمیشود و ترتّب حکمی که در قضیه فرض شد، بر آن موضوع، نیاز به لحاظ هیچ امری ورای آن ماهیت و آن ذات و حقیقت ندارد، این نوع ماهیت را اصطلاحاً “ماهیت مهمله” مینامند.
۱۰. تفاوت اطلاق و عموم در آن است که دلالت عام بر شیوع و شمول، نسبت به افراد، و به سبب وضع میباشد؛ درحالیکه دلالت مطلق بر آن در پرتو مقدمات حکمت است. بنابراین در مقام تعارض عام و مطلق، عام مقدم میشود؛ زیرا ظهور عام بر عموم بر اساس وضع لفظی است و متوقف بر چیزی نیست و منجّز است؛ ولی حجیت مطلق تعلیقی است. لذا امر منجّز بر معلّق مقدم است.
۱۱. اگر مطلق و مقیدی وارد شوند که از حیث حکم و یا موجب حکم مختلف باشند، در این صورت باید به هر دو عمل کرد و تقییدی صورت نمیگیرد؛ زیرا عمل کردن به مفاد مطلق با عمل کردن به مفاد مقید هیچگونه منافاتی ندارد. گاهی مطلق و مقید وارد شده از حیث حکم و موجب حکم یکسان هستند که سه صورت پدید میآید:
۱. هر دو مثبت باشند؛ که در این صورت غالباً تنافی به وجود میآید و چون نمیتوانیم کاملاً به هر دو عمل کنیم، باید از ظهور مطلق دست برداشته، بین آنها جمع نموده و مقید را انتخاب و آن را به کار ببندیم. و با انجام مقید به هر دو عمل کردهایم. این اقدام را در اصطلاح علم اصول، “حمل مطلق بر مقید” میگویند.
۲. هر دو منفی باشند؛ در این صورت به هر دو عمل میشود و تقییدی صورت نمیگیرد؛ چون نهی از ماهیت جز با انجام همه افراد محقق نمیشود.
۳. یکی مثبت و دیگری منفی باشد؛ در این صورت مطلق بر مقید حمل میشود؛ چون مقید قرینهای است که مراد واقعی گوینده را بیان میکند.
۱۲. دلالت مطلق بر اطلاق، عقلی است و این دلالت توسط قرائن ثابت میشود. بنابراین نخست از طریق یافتن قرائن خاصه از قبیل: قرینه حالیه یا مقالیه و لفظیه اقدام میشود و در نهایت در صورت نبودن قرائن خاصه به قرینه عامه یا قرینه حکمت، که یک قرینه عقلی است، مراجعه میشود.
فصل سوم مقدمات حکمت و کاربرد آن
۳ـ۱. دلالت قرائن بر اطلاق و جایگاه آنها
چنانکه در فصل گذشته بیان شد، دلالت عام بر عموم، به سبب وضع لفظ عام بوده است؛ ولی دلالت مطلق بر اطلاق، به عقیده بسیاری از علمای اصول، وضعی نیست؛ بلکه به کمک مقدمات حکمت میباشد. بنابر این تفاوت و برای آنکه بتوان از]]>

نکره، موضوعله

اما برخی از اصولیان،۶۱ در جواب ایشان میگویند که اقل مراتب هر چند از نظر تعداد تعیّن دارد، اما از نظر تطبیق تعیّن ندارد. در حالیکه معنای شمول و عموم تعیّن دارد. و مراد مشهور از تعیین، تعیین به حسب دلالت نیست بلکه به حسب واقع است. ۲ـ۳ـ۳ـ۲. تحقیق مطلب
ظاهر این است که مفرد محلّی به لام از الفاظ مطلق میباشد و لام برای تعیین وضع شده، نه آنچنان که آخوند اعتقاد دارد که هر الف و لامی برای تزیین است؛ چرا که هیچ یک از ادبا نمیگویند که الف و لام در “الحسن” و “الانسان”، یکی است. و نیز بعید است که الف و لام وجود و عدمش یکسان باشد؛ زیرا هر جایی الف ولام تزیین آورده نمیشود؛ بلکه در ادبیات در مواردی که بخواهند اشاره کنند که مدخول لام از وصفیت به عَلمیت نقل داده شده است، الف و لام تزیین آورده میشود.
در مورد جمع محلی به لام ظاهر این است که الفاظ جمع، یک وضع مجملی است که همه افراد و مصادیق خود را شامل میشود و این جمع عقلاً یک قدر متیقن دارد که همان اقل مراتب، یعنی سه تا میباشد که مربوط به وضع نیست. لذا این جمع شامل سه به بالا میباشد تا به فرد آخر که همان عموم یا شمول باشد، برسد. و واضع، این الفاظ را برای جمع وضع کرده و عدد خاصی را در آن لحاظ ننموده است. این یک ماهیت لا بشرط است؛ لذا اگر کسی تعداد خاص را اراده کند، حقیقت است. چه اقل الجمع را اراده کند و چه حد وسط و چه استغراق، همه را شامل میشود. پس اراده کردن هر یک حقیقت است، ولی اگر الف و لام بر سر این جمع آمد، فرد آخر آن یعنی استغراق متعیّن میشود؛ چرا که تعیینی به حسب واقع در خارج جز استغراق، محقق نمیشود و اقل الجمع تعیین ندارد؛ زیرا که این افراد در خارج (نه به حسب دلالت)، دارای محذوراتی است؛ مانند: “اوفوا بالعقود”، که نمیتوان گفت منظور از “العقود” اقل الجمع است؛ بلکه همه عقود را شامل میشود. ضمن آنکه متبادر به ذهن نیز همه عقود است.
خلاصه اینکه لام برای اشاره به متعین است و اگر بر سر جمع آید، از آنجایی که جز در مرتبه استغراق تعیّنی وجود ندارد، پس دلالت بر عموم و استغراق دارد. ۲ـ۳ـ۴. نکره
آخرین لفظی که اصولیان به عنوان یکی دیگر از الفاظ مطلق بیان میکنند، نکره است که در اصطلاح، اسم جنسی است که تنوین نکره به خود میگیرد و بر فردی غیر معین دلالت میکند؛۶۲ مانند: “رجل” که بر یک فرد غیر معین از همه افراد رجل دلالت دارد و میتواند هر فردی باشد. در مورد موضوعله اسم نکره دیدگاههای متفاوتی وجود دارد:
۱. با توجه به استعمال اسم نکره که گاهی در سیاق اخبار به کار میرود و گاهی در سیاق انشاء، برای نکره دو معنا میتوان تصور کرد:۶۳
الف ـ نکره در سیاق اخبار؛ مانند: “جاء رجلٌ من اقصی المدینه”.۶۴ در این مثال “رجل” نکره است و فردی است که دلالت بر یک واقع و فرد معین خارجی دارد که عندالمتکلم، معین و عندالمخاطب مجهول است. این تعیّن از باب تعدّد دال و مدلول است؛ به این صورت که رجل بر معنای خودش (یک مرد) دلالت میکند و تعیّن آن از کلمه “جاء” فهمیده میشود.
نکره در سیاق انشاء (امر)؛ مانند: “جئنی برجل” که “رجل”، اسم نکرهای است که در جنس و طبیعت مأخوذه به قید وحدت استعمال شده است؛ یعنی فردی از رجل که نامعین است و میتواند بر تعداد بسیاری منطبق شود.
خلاصه اینکه اگر نکره در سیاق اخبار بیاید، از باب تعدّد دال و مدلول، در واقع، معین است ولی نزد متکلم یا مخاطب و یا هر دو مجهول میباشد و اگر در سیاق انشاء بیاید، در واقع معین نیست، بلکه حصه مقید به وحدت است که کلی و قابل صدق بر افراد زیادی میباشد.
۲. اسم نکره بر فرد مردد دلالت میکند؛۶۵ یعنی موضوعله نکره، ماهیت، طبیعت و معنای کلی نیست و اگر چه موضوعله اسم جنس، طبیعت و معنای کلی است ولی در نکره، طبیعت نیست بلکه فرد است و این فرد مردد میباشد. برای مثال: “جئنی برجلٍ” به معنای “جئنی بهذا الرجل او ذاک” است.
۳. اسم نکره بر معنای کلی دلالت میکند اما به سبب تنوین، بر فرد خاص منطبق میشود؛ یعنی کلیّت از معنای اسم جنس و جزئیت از تنوین، از باب تعدّد دال و مدلول فهمیده میشود. به عبارت دیگر نکره برای طبیعت، وضع شده است منتهی به قید وحدت. و مراد از وحدت نیز وحدت مصداقی است که به عالم خارج مربوط است. و همه اینها از باب تعدّد دال و مدلول است. مثلاً لفظ “رجل” تا زمانی که بدون تنوین است، حکم اسم جنس را دارد. و زمانی که تنوین میگیرد، تعدّد دال و مدلول است. بسیاری از متأخران این نظر را پذیرفتهاند.۶۶
۲ـ۳ـ۴ـ۱. تحقیق مطلب
به نظر میرسد نظریه اخیر، با عقل سازگاری بیشتری داشته باشد؛ چرا که در دو مورد نخست ایراداتی وارد است. مبنی بر اینکه: در مورد نظریه اول، استعمال نکره در جایگاه و معانی مختلف، نشان دهنده حقیقت نیست؛ زیرا استعمال، علامت حقیقت نیست و نکره دارای دو موضوعله نمیباشد.
در مورد نظریه دوم نیز عبارت “فرد مردّد” معقول نیست، چون فرد بودن، مساوق وجود است و وجود نیز مساوق تعین است؛ یعنی اگر گفتند فرد است، یعنی در واقع موجود و معیّن است و دیگر مردّد معنا ندارد و به عبارت دیگر بین این دو کلمه تناقض وجود دارد. ۲ـ۴. نحوه دلالت لفظ م طلق بر اطلاق
یکی از اساسیترین پرسشهایی که پیش روی اصولیان قرار میگیرد، این است که، دلالت لفظ مطلق بر اطلاق چگونه دلالتی است؟ آیا دلالتی وضعی است یا عقلی؟ به دیگر سخن، لفظ مطلق چگونه و از چه طریق بر اطلاق دلالت میکند؟
برای روشن شدن بحث، شایسته است مثالی آورده شود. در جمله: “اکرم العالم”، در لفظ مطلق “عالم”، اگر به دقت بنگریم میتوان دو دلالت متمایز را تصور کرد: یکی دلالت لفظ، بر ماهیت معنای “عالم”؛ یعنی کسی که دارای علم و دانش است. و دیگری، دلالت بر “شمول و فراگیریِ” این لفظ بر همه افراد، یا به تعبیری دلالت بر اطلاق و شیوع لفظ در معنا. حال سؤالی که در اینجا مطرح میشود این است که، هنگامی که واضع، الفاظ مطلقی نظیر اسماء اجناس را وضع میکرده، آیا آنها را به گونهای وضع کرده که هم دلالت بر ماهیت معنا داشته باشند و هم دلالت بر شمول و فراگیری لفظ برای همه افراد؟ یا اینکه در نظر او فقط ماهیت معنا بوده است و بس؟ در حقیقت منشأ این مسأله به موضوعله مطلق بر میگردد که آیا لفظ مطلق برای نفس ماهیت، بدون در نظر گرفتن اطلاق آن وضع شده، یا اینکه اطلاق جزء موضوعله آن است؟
در پاسخ به این پرسش، اصولیان در گذشت زمان دو نظر متباین اختیار کردهاند. قدما بر این باور بودند که شمول و فراگیری از “ماهیت معنا” جدا نبوده و موضوعله لفظ مطلق همان معنای شامل و فراگیر است نه ماهیت معنا به تنهایی. و این رأی تا اواسط قرن یازدهم در نظر عموم اصولیان به عنوان قول مشهور پذیرفته شده بود. ولی در این زمان برای نخستین بار سلطان العلما مازندرانی،۶۷ در شرح خود بر معالم متوجه این جدایی شد و به صراحت اعلام کرد که لفظ مطلق هیچگونه دلالتی بر شمول و فراگیری بر همه افراد خود ندارد و آنچه لفظ بر آن دلالت میکند فقط ماهیت معناست و از آن به بعد همه علما از این نظریه تبعیت کردهاند.۶۸
با این توضیح، اکنون به جاست که بپرسیم، چه فرقی میکند که لفظ برای ماهیت معنا، به تنهایی وضع شده باشد یا اینکه، هم برای ماهیت معنا و هم برای فراگیری و شمول آن وضع شده باشد؟
چنانکه در جای خود مقرر است، استعمال لفظ و اراده معنای موضوعله، “استعمال حقیقی” و استعمال لفظ و اراده معنایی غیر از معنای موضوعله، “استعمال مجازی” نامیده میشود و استعمال لفظ در معنای مجازی نیازمند قرینه صارفه است؛ یعنی قرینهای که معنی حقیقی را به معنای مجازی منصرف ساخته و دلالتی به معنای مجازی داشته باشد. با این مقدمه، طبق نظر قدما که، علاوه بر ماهیت معنا، شمول و فراگیری نیز جزء معنای موضوعله الفاظ است، این الفاظ به خودی خود با دلالت وضعی بر اطلاق دلالت خواهند داشت؛ مانند مثال پیشین که لفظ عالم، هم برای ماهیت “دارنده علم”، و هم برای شمول همه افراد عالم وضع شده است. بر این اساس، استعمال لفظ مطلق و اراده معنای مطلق، استعمالی حقیقی است و نیازمند قرینه نمیباشد؛ ولی در صورت استعمال لفظ مطلق و اراده معنای مقید، حمل مطلق بر مقید، مشکل و متوقف بر قرینه خواهد بود. طبق نظر متأخران که، لفظ مطلق فقط بر ماهیت معنا دلالت میکند و در خود لفظ هیچ دلالتی بر اطلاق یا تقیید وجود ندارد، استعمال لفظ، فقط در مقابل ماهیت معنا حقیقت بوده و اراده هر گونه اطلاق یا تقیید مَجاز به شمار میرود و چون لفظ مطلق، نه دلالتی بر اطلاق دارد و نه بر تقیید، در صورت استعمال در هر کدام، محتاج به قرینه میباشد؛ یعنی همانطور که، اراده معنای مقید از این الفاظ نیازمند قرینه است، اراده معنای مطلق نیز بینیاز از قرینه نمیباشد.
با التفات به این مطلب که طبق نظر متأخران، لفظ بدون قرینه، نه دلالتی بر اطلاق دارد و نه تقیید، بالأخره وقتی گوینده حکیم چنین لفظی را به کار میگیرد یکی از این دو معنا را اراده کرده است. در این حال، قرینهای که برای اراده معنای مقید، استخدام میشود، به طور مشخص، همان قیدی است که به صورت وصف یا شرط یا استثناء به دنبال لفظ میآید و این نوع قرینه غالباً در ضمن گفتار میآید که اصطلاحاً “قرینه مقالیه” نامیده میشود. و قرینهای که به وسیله آن در مییابیم که گوینده، معنای مطلق را اراده کرده است، از نوع قرائن حالیه میباشد؛ یعنی وقتی میخواهیم لفظی را بر معنای مطلق و بی قید و بند آن حمل کنیم، لازم است به حال و سیاق گفتار گوینده توجه کنیم و نشانههایی در گفتار او پیدا کنیم و آنها را قرینه مطلقگویی قرار دهیم. پس در این صورت به طور متمایز خود لفظ بر ماهیت معنا دلالت خواهد داشت و این قرینه، بر اینکه، مقصود گوینده، معنای مطلق و فراگیر بوده است. این قرینه که خود متوقف بر مقدماتی است “قرینه حکمت” نامیده شد و از آنجا که پیشینیان به جنبه قرینه بودن آن التفاتی نداشتند، رأسا آن را مقدمات حکمت نامیدند.۶۹
لازم به ذکر است که، اطلاق در اعلام (اسامی خاص) و جملات، ناشی از وضع نیست؛ بلکه از راه مقدمات حکمت است و در این مورد اختلافی نیست و اختلاف میان قدما و متأخران، تنها، در مورد اسم جنس و نظایر آنهاست که آیا اطلاق در اینها ناشی از وضع است یا از راه مقدمات حکمت؟ ۷۰
نکته دیگری که باید بدان اشاره کرد این است که در برخی موارد، متکلم هنگام بیان لفظ مطلق، قرینه خاصی در کلام خود میآورد تا به مخاطب بفهماند که قید خاصی در مراد وی دخالت ندارد و او از لفظ مطلق، اطلاق را اراده کرده است. در چنین مواردی برای استفاده اطلاق از لفظ مطلق، نیازی به مقدمات حکمت نیست و همان قرینه لفظی برای دلالت مطلق بر اطلاق کفایت میکند.۷۱ مانند ماده ۱۶۵ ق. م. ا. که مقرر میدارد: “خو ردن مسکر موجب حد است، اعم از آنکه کم باشد یا زیاد، مست کند یا مست نکند، خالص یا مخلوط باشد به حدی که آن را از مسکر بودن خارج نکند”. نیز مانند اصل ۸۱ ق. ا. که بیان میدارد: “دادن امتیاز تشکیل شرکتها و مؤسسات در امور تجارتی و کشاورزی و معادن و خدمات به خارجیان مطلقاً ممنوع است”. چنانکه ملاحظه میشود قانونگذار در این مواد به شمول و فراگیری لفظ مطلق نسبت به افراد یا حالات مختلف آن تصریح کرده و همین تصریح، بهترین قرینه برای دلالت لفظ مطلق بر اطلاق است. ۲ـ۵. نسبی بودن اطلاق و تقیید
هرگاه مفهومی را با یکی از حالات، عوارض و اوصافش بسنجیم، چنانچه آن مفهوم را رها و وارسته از آن قید در نظر بگیریم، نسبت به آن مطلق است و هرگاه آن را همراه با آن قید در نظر بگیریم، مقید است؛ مثلاً بیع از نظر زمان میتواند (نسبت به هر یک از دو مورد آن یا هر دوی آنها) مقید به زمان باشد و در صورت اول بر حسب مورد نسیه، سَلَم یا سَلَف و کالی به کالی و در صورت دوم بیع نقدی نامیده میشود. به طوری که ملاحظه میشود بیع نسبت به زمان یا مطلق است یا مقید.۷۲
با عنایت به این مطلب میتوان گفت، یکی دیگر از اوصافی که در مورد اطلاق و تقیید مطرح میشود این است که اطلاق و تقیید دو امر نسبی و اضافیاند؛ بدین معنا که ممکن است مفهومی نسبت به یک صفت یا قید خاص مقید شده باشد، ولی در عین حال نسبت به سایر خصوصیات و قیود مطلق باشد.۷۳ برای مثال بیع نسیه که نسبت به زمان مقید است، هرگاه مکان تأدیه ثمن آن قید نشده باشد، نسبت به آن اطلاق دارد که این نکته، نسبی بودن اطلاق و تقیید را بیان میکند. و یا مانند آیه شریفه: “… للهِ عَلی الناسِ حجُ البیتِ مَن استطاعَ الیهِ سبیلاً…”.۷۴ که در اینجا وجوب حج، مشروط و مقید به استطاعت شده است؛ ضمن اینکه نسبت به طهارت یا مقدمات سفر و… اطلاق دارد. نیز مانند ماده ۱۰۵۹ ق. م. که در آن مقرر شده است: “نکاح مسلمه با غیر مسلم جایز نیست”. در این ماده لفظ نکاح، در عین حال که مقید به مسلمه شده، نسبت به قید دوام و انقطاع، مطلق است و شامل نکاح دائم و موقّت می شود؛ یعنی نکاح زن مسلمان با مرد کافر، چه به صورت موقت و چه دائم ممنوع است. ۲ـ۶. رابطه اطلاق و تقیید
اگر یک مفهوم را با قیود، صفات و حالات مرتبط با آن بسنجیم، گاه مقید شدن آن مفهوم به یک قید یا صفت امکانپذیر است و گاه امکانپذیر نمیباشد. برای مثال، مقید شدن مفهوم رجل به وصف عادل و فاسق]]>

مؤونه، تضییق

۲. برای استفاده از اطلاق مقامی باید اثبات و احراز شود که گوینده درصدد بیان همه اجزاء، شرایط یا موانع موضوع مورد نظر است؛ در غیر این صورت نمیتوان از این اطلاق استفاده کرد؛ زیرا اگر متکلم تنها درصدد بیان برخی از شرایط یا موانع یا خصوصیات و… باشد، نمیتوان از سکوت او در خصوص یک مورد مشکوک، استفاده اطلاق کرد.۳۱ مثلاً در مورد “موانع ارث” در قانون مدنی، قانونگذار تنها درصدد بیان برخی موانع ارث بوده و به همین دلیل فصل سوم از مقررات ارث را با عنوان “شرایط و جملهای از موانع ارث” مطرح نموده است. بنابراین اگر در موضوعی خاص شک شود که آیا از موانع ارث هست یا نه، نمیتوان از اطلاق مقامی استفاده کرد؛ چرا که ممکن است همین مورد مشکوک واقعاً از موارد ارث بوده باشد و قانونگذار بنابر دلایلی از ذکر آنها خودداری کرده باشد.
۳. هر یک از اطلاقهای لفظی و مقامی از لحاظ تحقق قابل جمع هستند؛ به این معنا که در مواردی گوینده، حکمی را در قالب یک گزاره بیان میکند و یکی از الفاظ این گزاره دارای اطلاق لفظی میباشد؛ در این حال ممکن است خود این لفظ یا جمله نیز دارای اطلاق مقامی باشد؛ مثلاً: در روایتی بعد از سؤال کردن شخصی در مورد آبی که پرندگان از آن نوشیدهاند، آمده است: “کُلُ شَیِ مِنَ الطَیرِ یتوضأ مِما یشربُ مِنهُ اِلّا اَن تَری فی مِنقاره دَماً ۳۲ ؛ از هر چیزی که پرندگان از آن آب مینوشند، میتوان وضو گرفت مگر اینکه در منقارش خونی ببینی”. مستثنای این گزاره، یعنی ” الّا ان تَری فی منقاره دماً” دارای اطلاق مقامی و لفظی است. توضیح بیشتر اینکه واژه “دماً” دارای اطلاق لفظی میباشد. پس شامل: دم متخلَّف، دم مسفوح،۳۳ دم ما له نفس سائله،۳۴ دم ما لیس له نفس سائله، دم قابل عفو، دم غیر قابل عفو، دم جراح و دم ثلاثه میشود؛ بنابراین اگر در مورد یک قطره خونی شک کردیم که جزء کدامیک از خونهای فوق است که در نتیجه حکمش متفاوت میباشد، با تمسک به اطلاق مقامی و احراز اینکه شارع در مقام بیان است، حکم به نجاست این خون میشود. و اگر در واقع این خون پاک باشد، شارع میبایست با وضع حکمی مستقل آن را بیان میکرد. و چون اینجا نیاز به تفصیل و تفسیر دارد، ولی شارع ترک تفصیل کرده (تفصیلاتی همچون: این آب، آب قلیل باشد یا آب کر باشد و یا غیره)، فهمیده میشود که قیدی در نظر وی دخیل نبوده است.۳۵ پس، از این عدم تفسیر کشف میشود که آنچه مد نظر او بوده، اطلاق میباشد؛ بر همین اساس با توجه به روایت فوق، برخی از فقها،۳۶ یکی از مدارک نجاست خون در موارد مشکوک را (اصاله النجاسه در خون)، روایت مزبور میدانند.
با توجه به آنچه گفته شد، مطالب فوق را میتوان چنین خلاصه نمود: اطلاق مقامی در برابر اطلاق لفظی قرار دارد و این دو هرچند از حیث شمول مشابه هستند ولی از جهاتی نیز با هم افتراق دارند که عبارتند از:
۱. در اطلاق لفظی به حکم مقدمات حکمت، اراده تمام افراد از این لفظ میشود؛ ولی در اطلاق مقامی، لفظ، مراد نیست.
۲. در اطلاق لفظی همان دلیل اول قابل تقیید است؛ بر خلاف اطلاق مقامی که دلیل اول قابل تقیید نیست.
۳. اطلاق لفظی همواره ظهور ساز است و این در اصل به اصول لفظیه که همان اصاله الاطلاق است بر میگردد؛ در حالی که اطلاق مقامی گاه مفید علم به واقع است.
۴. نتیجه اطلاق لفظی، اراده شمول است؛ اما نتیجه اطلاق مقامی عدم اراده شارع نسبت به امر مشکوک میباشد.
۵. در اطلاق لفظی – همچنانکه بیان خواهد شد – نیازی به احراز اینکه متکلم در مقام بیان باشد، نیست ولی در اطلاق مقامی احراز، لازم است. ۲ـ۱ـ۴. اطلاق الفاظ مفرد و اطلاق جملات
بحث مطلق و مقید اساساً در مورد الفاظ مفرد، مانند: اسم جنس، اسم معرفه یا نکره و… مطرح شده است. ولی در کنار این بحث، موضوعی که توجه برخی اصولیان را به خود جلب کرده این است که، گذشته از اجزا و عناصر تشکیل دهنده جمله، آیا خود جمله نیز میتواند دارای اطلاق و تقیید باشد؟
در این خصوص بین اصولیان اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی از آنها قائل به عدم جریان اطلاق در جملات میباشند و میگویند: اولاً خود جمله جدای از ارکان تشکیل دهنده آن معنای مستقلی ندارد که مورد اطلاق و تقیید قرار گیرد.۳۷ ثانیاً اطلاق اصطلاحی در جایی است که از عدم ذکر قید با کمک مقدمات حکمت، توسعه و فراگیری نسبت به همه افراد استفاده شود، درحالیکه نتیجه اطلاق جمله، محدود کردن مفاد لفظ و انحصار آن به مورد خاص است.۳۸
در مقابل، بسیاری از اصولیان،۳۹ برآنند که جمله نیز مانند الفاظ مفرد، میتواند مطلق یا مقید باشد. و مثال میزنند به صیغه امر که نسبت به نحوه وجوب عینی، تعیینی، و نفسی اطلاق دارد؛ به عبارتی هر گاه صیغه امر در کلامی وارد شود و قید خاصی برای تعیین نحوه وجوب آن (عینی یا کفایی بودن، نفسی یا غیری بودن و یا تعیینی یا تأخیری بودن) نداشته باشد از اطلاق این جمله (صیغه امر)، میتوان عینی، تعیینی و نفسی بودن وجوب را استفاده کرد؛ مثلاً اگر گفته شود: “خدمت سربازی بر هر جوان ایرانی لازم است”، این جمله خبری که در معنای امر میباشد، مفید وجوب عینی، تعیینی و نفسی است؛ و این معانی از جمله حاصل میشود نه از اجزا و مفردات این جمله. و یا مانند روایتی که در مورد عقد صلح، در صورت جهل به مورد آن، وارد شده، با این بیان که: “لا بأس اذا تراضیا و طابت انفسها۴۰ ؛ اگر راضی باشند و دلشان بخواهد، اشکالی ندارد”. اطلاق این حدیث هم حالت امکان علم و هم حالت عدم امکان علم به مورد صلح را فرا میگیرد که این اطلاق از راه جمله به دست میآید.
مثال دیگری که برخی اصولیان،۴۱ بیان کردهاند، “اطلاق عقد” است که شامل پول رایج، قبض و اقباض، نقدی بودن، قیمت متعارف میشود. به عبارت دیگر در صورتی که عقد، مطلق باشد و قید خاصی در مورد محل تسلیم مبیع ذکر نشده باشد، اطلاق عقد، اقتضا دارد که تسلیم در محل وقوع عقد، ثمن المثل، پول رایج و نقدی بودن صورت گیرد. ماده ۳۷۵ ق. م. نیز میتواند ناظر به این نوع اطلاق باشد.
بر این اساس، از فتاوی برخی از فقها۴۲ مشاهده میشود که در مواضعی از این نوع اطلاق، در استنباط احکام شرعی کمک میگیرند؛ مثلاً در صورتی که شخصی به دیگری در مورد خرید کالایی وکالت بدهد و در مورد قیمت، نوع ثمن، نقد یا نسیه بودن آن ذکری به میان نیاورد، اطلاق وکالت مقتضی آن است که وکیل کالای مورد نظر را به قیمت متعارف به پول رایج و به صورت نقدی خریداری نماید. مواد ۱۰۷۲ و ۶۶۱ ق. م. نیز میتوانند ناظر به این نوع اطلاق باشند.
در این بحث، تفاوتی که بنابر نظر برخی۴۳ از محققان در مورد اطلاق الفاظ مفرد با جملات ترکیبیّه وجود دارد این است که اطلاق الفاظ مفرد مقتضی شمول و توسعه، و تقیید آن مقتضی تضییق میباشد؛ بر خلاف اطلاق جملات که اطلاق آن مقتضی تضییق، و تقیید آن مقتضی توسعه است. برای مثال، هر گاه متکلم لفظ مطلقی را مانند “صلاه” به کار میبرد، این لفظ، شامل همه مصادیق آن اعم از نماز واجب و مستحب میشود؛ اما هر گاه آن را مقید کند و مثلاً بگوید: “نماز صبح”، این لفظ مقتضی تضییق است؛ زیرا محدود به فرد خاص خواهد شد. در قبال آن ممکن است متکلم جملهای را بیان کند که دارای اطلاق باشد، مثلاً اطلاق عبارت “اقیموا الصلاه”. مقتضی تعیینی بودن نماز است نه تخییری بودن آن. و هنگامی که چیزی متعیّن شود، در واقع محدود شده است؛ زیرا افراد تعیینی بودن یکی است اما افراد تخییری بیش از یکی میباشد. از این رو اطلاق صیغه امر مقتضی تعیینی، نفسی و عینی است؛ چرا که در غیر این صورت ملزم به لحاظ کردن مؤونه زاید میشویم و این چیزی جز تقیید نیست؛ به عبارت دیگر، عکس آنها یعنی تخییری، غیری و کفایی نیاز به مؤونه اضافی دارد و این امر تقیید است نه اطلاق. در مواردی نیز متکلم جملهای را بیان میکند که دارای تقیید است. برای مثال: اگر شارع بگوید: “اگر قتلی انجام دادی، یک برده آزاد کن یا شصت روز روزه بگیر یا شصت مسکین را اطعام کن”. در اینجا تقیید امتثال امر، تخییری است؛ لذا چون افراد آن زیاد میباشد، در نتیجه تقیید آن مقتضی توسعه و شمول است.
برای توضیح مطالب فوق باید گفت، در تعریف اطلاق – همچنانکه خواهد آمد – گفته میشود که اطلاق، عدم تقیید است در جایی که صلاحیت تقیید را دارد. و هر چیزی که نیاز به مؤونه اضافی باشد، مقید است. در اینجا اگر ما با توجه به قرینهای، قائل به تخییری بودن نماز شویم در حقیقت، مؤونه زایدی را لحاظ کردهایم و هر چیزی که نیاز به مؤونه اضافی داشته باشد مقید است. و تقیید در چنین جملاتی مقتضی توسعه میباشد؛ چرا که افراد تخییری بیش از افراد تعیینی است. و اطلاق آن مقتضی تضییق خواهد بود. ۲ـ۱ـ۴ـ۱. تحقیق مطلب
با توجه به تعاریف و مباحثی که از مطلق و مقید بیان شد، اطلاق در جملات هر چند در مواردی باعث تضییق میگردد و تقیید آن موجب توسعه مفهوم میشود و بعضی از محققان این امر را بر خلاف مقتضای اطلاق و تقیید اصطلاحی میدانند، ولی به نظر میرسد برخی از اصولیان از کاربرد جزئی و مصداقی آن، حکم به تحقق یا عدم تحقق آن دادهاند، و باید دانست که این استعمال، حقیقت اطلاق جمله نیست و حکم اطلاق شامل جملات نیز میشود؛ هرچند بعضی از این موارد از ضابطه و معیار خاصی تبعیت نمیکنند. ۲ـ۲. انواع قید
همان طور که در فصل نخست اشاره شد، قید، کلمه یا عبارتی است که مفهوم مطلق را از شمول و اطلاق خارج کرده، آن را محدود به بخشی از افراد یا حالات یا زمانها میکند. قید نیز مانند اطلاق به اعتبارات مختلف دارای تقسیماتی است. یکی از این اعتبارات، تقسیم آن به صورت متصل یا منفصل میباشد:
۲ـ۲ـ۱. قید متصل و انواع آن
هرگاه قیدی همراه لفظ مطلق و بدون واسطه ذکر شود و مفهوم مستقلی نداشته باشد بلکه هر دو لفظ یا عبارت با هم یک جزء از کلام را تشکیل دهند، آن را قید متصل گویند. قید متصل دارای انواع مختلفی است که مهمترین آنها عبارتاند از:
۱. قید صفت؛ مانند: عقد لازم، نماز واجب و یا مانند اقرار کتبی در ماده ۱۲۸۰ ق. م. که میگوید: “اقرار کتبی در حکم اقرار شفاهی است”.
۲. به صورت مضاف الیه؛ مانند: حریم چاه، نماز ظهر، و یا مثل اقرار سفیه در ماده ۱۲۶۳ ق. م. بدین بیان: “اقرار سفیه در امور مالی مؤثر نیست”.
۳. به صورت متمم؛ مانند: “با اذن حاکم” در ماده ۲۸ق. م.: “اموال مجهول المالک با اذن حاکم یا مأذون از قِبَل او به مصارف فقرا میرسد”.
۴. به صورت شرط؛ مانند ماده ۷۰ ق. م.: “اگر وقف بر موجود و معدوم معاً واقع شود، نسبت به سهم موجود صحیح و نسبت به سهم معدوم باطل است”.
۵. به صورت استثنا؛ مانند اصل ۶۰ ق. ا. که مقرر میدارد: “اعمال قوه مجریه جز در اموری که در قانون مستقیماً بر عهده رهبری گذارده شده، از طریق رئیس جمهور و وزرا است”.
۶. به صورت ق ید زمان؛ مانند ماده ۱۱۱۰ ق. م. که بیان شده است: “در ایام عده وفات، مخارج زندگی زوجه عندالمطالبه از اموال اقاربی که پرداخت نفقه به عهده آنان است، تامین میگردد”.
۷. به صورت قید مکان؛ مانند اصل ۵۳ ق. ا. که مقرر شده است: “کلیه دریافتهای دولت در حسابهای خزانهداری کل متمرکز میشود و همه پرداختها در حدود اعتبارات مصوب به موجب قانون انجام میگیرد”.
۸. به صورت قید کیفیت؛ مانند ماده ۱۰۹۱ ق. م. که چنین میگوید: “برای تعیین مهرالمثل باید حال زن از حیث شرافت خانوادگی و سایر صفات و وضعیت او نسبت به اماثل و اقران و اقارب و همچنین معمول محل و غیره در نظر گرفته شود”.
۹. به صورت قید انحصار؛ مانند ماده ۵۸ ق. م. که مقرر میدارد: “فقط وقف مالی جایز است که با بقاء عین بتوان از آن منتفع شد اعم از اینکه منقول باشد. یا غیر منقول، مشاع باشد یا مفروز”.
نکته: در مواردی ممکن است هر یک از قیود بالا در یک عبارت جمع شوند؛ مثلاً در آیه: “ما محمد الّا رسول”۴۴ علاوه بر استثنا، محصور بودن را نیز شامل میشود. ۲ـ۲ـ۲. قید منفصل
قیدی است که در کلامی مستقل ذکر شود، به گونهای که جزئی از کلام مطلق محسوب نشود. برای مثال، اگر لفظ مطلقی در قرآن کریم وارد و در روایات به قید آن تصریح شده باشد و یا اگر لفظ مطلق در یک ماده قانونی، و قید آن در ماده یا قانون دیگر آمده باشد، در چنین مواردی قید را “قید منفصل” مینامند.۴۵ مانند ماده ۱۲۷۵ ق. م. که مقرّر میدارد: “هر کس اقرار به حقی برای غیر کند ملزم به اقرار خود خواهد بود”؛ در حالیکه در ماده ۱۲۶۸ همان قانون آمده است: “اقرار معلق، مؤثر نیست”. همچنین در ماده ۱۲۶۹ این قانون بیان شده است: “اقرار به امری که عقلاً یا عادتاً ممکن نباشد و یا بر حسب قانون صحیح نیست اثری ندارد”. دو ماده مذکور، قید منفصل برای لفظ “اقرار” که دارای اطلاق میباشد، محسوب میشوند. مثال دیگر اینکه در ماده ۴۶۷ ق. م. آمده است: “مورد اجاره ممکن است اشیاء یا حیوان یا انسان باشد”. در اینجا هر یک از الفاظ، اشیا، حیوان و انسان دارای اطلاق میباشند. ولی در ماده ۴۷۰ این قانون بیان شده است: “درصحت اجاره، قدرت بر تسلیم عین مستأجره شرط است” و یا در ماده ۴۷۱ همان قانون مقرّر شده است: “برای صحت اجاره باید انتفاع از عین مستأجره با بقای اصل آن ممکن باشد”. دو ماده اخیر قید منفصل برای لفظ “اشیا” در ماده فوق، به شمار میآیند. ۲ـ۳. الفاظ مطلق
از جمله مباحثی که]]>

متیقن، اصولیان

۲-۳-۳. مفرد محلی به ال …………………………………………………………………………………………..۳۱
۲-۳-۳-۱. حکم جمع محلی به ال ……………………………………………………………………………….۳۲
۲-۳-۳-۲. تحقیق مطلب ……………………………………………………………………………………………۳۳
۲-۳-۴. نکره …………………………………………………………………………………………………………..۳۴
۲-۳-۴-۱. تحقیق مطلب ……………………………………………………………………………………………۳۶
۲-۴. نحوه دلالت لفظ مطلق بر اطلاق ………………………………………………………………………….۳۶
۲-۵. نسبی بودن اطلاق و تقیید ……………………………………………………………………………………۳۹
۲-۶. رابطه اطلاق و تقیید …………………………………………………………………………………………..۳۹
۲-۷. اعتبارات طبیعت و ماهیت …………………………………………………………………………………..۴۲
۲-۸. تفاوت عام و مطلق ……………………………………………………………………………………………۴۵
۲-۸-۱. تحقیق مطلب ……………………………………………………………………………………………….۴۸
۲-۹. حقیقت یا مجاز بودن استعمال مطلقی که مقید شده …………………………………………………۴۹
۲-۹-۱. تحقیق مطلب ……………………………………………………………………………………………….۴۹
۲-۱۰. اجتماع مطلق و مقید ………………………………………………………………………………………..۵۰
۲-۱۰-۱. صورت عدم تنافی بین مطلق و مقید ………………………………………………………………..۵۰
۲-۱۰-۲. صورت تنافی بین مطلق و مقید ………………………………………………………………………۵۱
۲-۱۰-۲-۱. هر دو ایجابی باشند ………………………………………………………………………………….۵۲
۲-۱۰-۲-۲. یکی سلبی و دیگری ایجابی باشد ………………………………………………………………۵۴
۲-۱۰-۲-۳. هر دو سلبی باشند ……………………………………………………………………………………۵۵
جمع بندی ………………………………………………………………………………………………………………۵۵
فصل سوم: مقدمات حکمت و کاربرد آن ……………………………………………………………۵۹
۳-۱. دلالت قرائن بر اطلاق و جایگاه آنها……………………………………………………………………۶۰
۳-۲. مقدمات حکمت ………………………………………………………………………………………………۶۱
۳-۲-۱. امکان اطلاق و تقیید ……………………………………………………………………………………..۶۲
۳-۲-۱-۱. اقوال در زمینه مقدمه امکان …………………………………………………………………………۶۳
۳-۲-۱-۲. تحقیق مطلب ……………………………………………………………………………………………۶۵
۳-۲-۲. عدم نصب قرینه بر تقیید …………………………………………………………………………………۶۶
۳-۲-۲-۱. مقصود از قرینه …………………………………………………………………………………………۶۶
۳-۲-۲-۲. برخی اقوال درمقدمه عدم نصب قرینه …………………………………………………………..۶۸
۳-۲-۲-۳. بیان شهید صدر ………………………………………………………………………………………..۶۸
۳-۲-۲-۴. شک در احتمال وجود قرینه و قرینیت موجود ………………………………………………..۷۲
۳-۲-۲-۵. تحقیق مطلب ……………………………………………………………………………………………۷۳
۳-۲-۳. احراز در مقام بیان بودن متکلم ………………………………………………………………………..۷۴
۳-۲-۳-۱. منظور از بیان ……………………………………………………………………………………………۷۷
۳-۲-۳-۲. بیان آیت الله حائری …………………………………………………………………………………..۷۸
۳-۲-۳-۳. اصل عقلایی و تردید در مقام بیان بودن ………………………………………………………..۷۹
۳-۲-۳-۴. تحقیق مطلب ……………………………………………………………………………………………۸۰
۳-۲-۴. عدم قدر متیقن در مقام تخاطب ……………………………………………………………………….۸۱
۳-۲-۴-۱. انواع قدر متیقن …………………………………………………………………………………………۸۲
۳-۲-۴-۱-۱. قدر متیقن خارجی …………………………………………………………………………………۸۲
۳-۲-۴-۱-۲. قدر متیقن در مقام تخاطب ………………………………………………………………………۸۳
۳-۲-۴-۲. اشکال به آخوند ……………………………………………………………………………………….۸۴
۳-۲-۴-۳. تحقیق مطلب ……………………………………………………………………………………………۸۵
۳-۲-۵. عدم انصراف ……………………………………………………………………………………………….۸۶
۳-۲-۵-۱. معنای انصراف ………………………………………………………………………………………….۸۷
۳-۲-۵-۲. اقسام انصراف …………………………………………………………………………………………..۸۷
۳-۲-۵-۲-۱. انصراف بدوی ……………………………………………………………………………………..۸۸
۳-۲-۵-۲-۲. انصراف تیقنی ………………………………………………………………………………………۸۸
۳-۲-۵-۲-۳. انصراف ظهوری …………………………………………………………………………………..۸۸
۳-۲-۵-۲-۴. انصراف اشتراکی ………………………………………………………………………………….۸۹
۳-۲-۵-۲-۵. انصراف نقلی ……………………………………………………………………………………….۸۹
۳-۲-۵-۳. انصراف از یک نگاه ………………………………………………………………………………….۹۰
۳-۲-۵-۳-۱. انصراف بدوی ……………………………………………………………………………………..۹۰
۳-۲-۵-۳-۲. انصراف ناشی از کثرت استعمال ………………………………….. ………………………….۹۱
۳-۲-۵-۴. تداخل دو انصراف ……………………………………………………………………………………۹۲
۳-۲-۵-۵. تحقیق مطلب ……………………………………………………………………………………………۹۲
۳-۳. نتیجه مقدمات حکمت ………………………………………………………………………………………۹۳
۳-۴. شمار مقدمات حکمت از نظر برخی اصولیان ………………………………………………………….۹۴
۳-۵. کاربرد مقدمات حکمت …………………………………………………………………………………….۹۵
۳-۵-۱. کاربرد اصولی ……………………………………………………………………………………………..۹۶
۳-۵-۲. کاربرد فقهی ………………………………………………………………………………………………..۹۸
۳-۵-۳. کاربرد حقوقی …………………………………………………………………………………………….۹۹
جمعبندی و نتیجهگیری ……………………………………………………………………………………۱۰۱
فهرست منابع و مآخذ ………………………………………………………………………………………………۱۰۴
الف- منابع عربی ……………………………………………………………………………………………………۱۰۴
ب- منابع فارسی …………………………………………………………………………………………………….۱۰۷
فهرست نشانه‏های اختصاری ا = اساسی
ت =تجارت
ث = ثبت
ق = قانون
م = مجازات
م = مدنی
مقدمه
دانش فقه راه رسیدن به احکام عملی شریعت را هموار میکند و فقه اسلامی مجموعه عظیمی است از قوانین و پیشنهادهای سازنده الهی برای همه شئونات فردی و اجتماعی بشر که از کوچکترین مسائل تا بزرگترین معضلات سیاسی و اجتماعی، رهنمون دارد. این مجموعه دقیق و عمیق در گنجینه پر بار کتاب و سنت دفین بود که پس از رحلت پیامبر (ص) ، فقها در کشف این گنج پنهان کوشیدند و روز به روز به تازهتر از تازه دست یافتند و بر این یافتهها افزودند تا به امروز که مجموعه پر بار حقوقی اسلام را به نام فقه، فرا روی ما قرار دادند.
بیگمان مجموعهای چنین دقیق و عمیق را اصولی متقن باید، پس به زودی دانشی بنام اصول فقه پا گرفت و این اصول راه تفرّع و تشعّب فقه را باز کرده و آن را در بستر زمان و مکان که مؤثرترین عناصر تکامل قوانین است، بسط و توسعهای شگرف داد.
تحقیق حاضر تلاشی است در معرفی یکی از مهمترین مباحث این اصول با عنوان “مطلق و مقید” که کاربرد آن در نصوص و متون فقهی و حقوقی و محاورات مردم بسیار ملموس است.
در این میان گاهی متون و مفهوم کلام و قانون روشن و گویا نیست و شنونده یا حقوقدان در مواجهه با سخنان و یا هر یک از مواد قانونی برای درک صحیح از مدلول حقیقی الفاظ و مصوبات نیاز به ابزار و روشهایی دارد تا به کمک آنها هدف واقعی گوینده و مقنن را کشف نماید. از مهمترین روشهایی که به کمک آن به مراد واقعی متکلم پی میبریم، مقدمات حکمت است. کاربرد این مقدمات در حوزههای زیادی به چشم میخورد که از جمله آنها میتوان به حوزه فقاهت و استنباط احکام شرعی، اصول فقه، حقوق موضوعه و محاورات مردم اشاره کرد. بنابراین بررسی مقدمات حکمت و نقش آن در اطلاق از اهمیت ویژهای برخوردار است. از آنجایی که در این زمینه، اثری که به طور اختصاصی به بررسی مقدمات حکمت و کاربرد آن در فقه و حقوق پرداخته باشد، یافت نشده است، ضرورت دیده شد که به طور اختصاصی به این موضوع پرداخته شود. بدین سبب این نوشتار در سه فصل به این موضوع میپردازد.
در فصل نخست کلیات تحقییق، تعاریف و مفاهیم، در فصل دوم مباحث مربوط به اطلاق و تقیید و در فصل سوم به بحث و بررسی مقدمات حکمت و کاربرد آنها پرداخته خواهد شد. و در انتها نتیجه کلی بحث بیان میشود. گفتنی است که در طول ارائه کلیه مباحث، سهولت فهم، روانی مطالب و استفاده از کتب دست اول و معتبر در این زمینه، مهمترین امور در دیده ما بودهاند.
آنچه گفتیم درباره سیاق و شیوه ارائه مطالب بود؛ اما درباره محتوای مطالب بیش از این نمیتوان گفت که این اثر نتیجه تلاشی سخت و کوششی بسیار در تأمین اهداف یاد شده و نیز اهداف درونی است. و اینکه این مجهود تا چه اندازه به مقصود نزدیک شده، محتاج داوری اساتید ژرف اندیش است.
فصل اول کلیات تحقیق و مفاهیم ۱ـ۱. شرح و بیان مسأله
یکی از مباحث مهم اصولی در مبحث الفاظ، مطلق و مقید است که این اطلاق و تقیید آثار و ثمرات فقهی، حقوقی و عرفی فراوانی دارد و بر هر یک از این دو عنوان ثمرات جداگانهای بار میشود. از این جهت اصولیان از زاویه خاصی به الفاظ قرآن و سنت که در زمره ادلّه شرعی لفظی قرار دارند، نگریستهاند.
فایده بحث از اطلاق و تقیید منحصر به علم فقه نیست، بلکه میتوان از]]>

روان تحلیل گری

پیوند دلبستگی ، نوعی خاص از پیوندهای متعددی است که بالبی و اینزورث به آنها تحت عنوان پیوندهای عاطفی۶۹ اشاره کرده‌اند. در طول زندگی افراد مجموعه ای از پیوندهای عاطفی – مهم شکل می گیرند که دلبستگی محسوب نمی شوند. دلبستگی نوعی از پیوندهای عاطفی است که با وجود داشتن ویژگی های مشترک با سایر پیوندهای عاطفی، ویژگی های خاص خود را دارد که آنرا از سایر پیوندهای عاطفی مشخص می کند. اینزورث (۱۹۸۹) ملاک‌های مشترک پیوندهای عاطفی و ملاک متمایز کننده دلبستگی از سایر پیوندهای عاطفی را اینچنین ذکر می کند: ملاک‌های مشترک عبارتند از:
۱- پیوند عاطفی پایدار می باشد که از همراهی یا کمک خواستن از شخص دیگر حاصل می گردد.
۲- پیوند عاطفی، فردی خاص را درگیر می کند (نگاره دلبستگی) که با هیچ کس دیگر قابل مقایسه نیست. (بالبی، ۱۹۷۹؛ به نقل از همان منبع).
۳- پیوند عاطفی دارای اهمیت هیجانی است.
۴- فرد می خواهد مجاورت و تماس با آن شخص را حفظ کند.
۵- فرد به هنگام جدایی عمدی از آن فرد رنجیده می گردد و متألم می شود.
ملاک متمایز کننده دلبستگی از سایر پیوندهای عاطفی این است که در دلبستگی فرد در رابطه و پیوند با نگاره دلبستگی به جستجوی امنیت و آرامش می پردازد.
اگر نگاره دلبستگی نه در دسترس باشد، در صورت نیاز به امنیت و آرامش، نگاره دلبستگی در اولویت قرار دارد. فقدان نگاره دلبستگی برای کودک احساس می شود و هیچ کس دیگری جای خالی او را پر نمی کند.
اگر امنیت مورد نظر تأمین شود. دلبستگی ایمن و اگر امنیت ایجاد نشود کودک نا ایمن خواهد گشت. این جستجوی امنیت از مجاورت با نگاره دلبستگی ویژگی منحصر به فرد دلبستگی است. (کسیدی، ۱۹۹۹). باید بین مفاهیم وابستگی و دلبستگی نیز تمایز قائل شد. اگر چه بین مفاهیم دلبستگی و وابستگی همپوشی هایی وجود دارد، اما پژوهش‌های اخیر روشن نموده‌اند که این سازه‌ها یکسان نیستند (لایوزلی و همکاران، به نقل از مداحی، ۱۳۸۳).
در هفته‌های نخست زندگی، بدون تردید نوزاد به خدمات مادر وابسته است اما هنوز به مادر دلبسته نشده است. در حالی که یک کودک ۳-۲ ساله با ورود فرد ناآشنا رفتار دلبستگی به مادر را نشان می دهد و به مادر دلبسته است، نه وابسته.
کلمه وابستگی به اندازه و حدی که فرد برای حیاتش به دیگری متکی است، اشاره دارد. و بنابراین یک منشأ کنشی۷۰ دارد، در حالی که دلبستگی به شکلی از رفتار اشاره دارد که کاملاً توصیفی۷۱ می باشد (بالبی، ۱۹۶۹). همانگونه که لاپوزلی و همکاران (۱۹۹۰) متذکر شده‌اند؛ رفتار دلبستگی به هر نوع رفتاری اشاره دارد که پیامد آن، دستیابی به فرد مورد علاقه یا حفظ مجاورت است.
بالعکس رفتارهای وابستگی به طور مستقیم به سوی فردی خاص معطوف نیستند و با افزایش احساس ایمن در نتیجه مجاورت با نگاره‌های دلبستگی مرتبط نمی باشند و رفتارهای تعمیم یافته‌تری می باشند که هدف آنها جلب کمک، هدایت و تأیید دیگران است (به نقل از مداحی، ۱۳۸۳).
اگرچه بالبی نخستین کسی نبود که مفهوم دلبستگی را به ادبیات روان شناسی تحولی معرفی کرد، بدون شک نخستین روانشناسی بود که دلبستگی را به منزله یک نیاز نخستین۷۲ با پایه زیستی مطرح کرد. از نظر او دلبستگی نتیجه ارضای سائق۷۳ نخستین گرسنگی که بر اساس همخوانی حضور مادر با لذت حاصل از کاهش تنش به علت ارضا سائق گرسنگی توجیه می شود نیست (فروید۷۴، ۱۹۱۰/ ۱۹۵۷، سیرز۷۵، مکوبی۷۶ ولوین۷۷، ۱۹۵۹ به نقل از عارفی، ۱۳۸۳).
در واقع دلبستگی خود نیاز اولیه‌ای است که تحت شرایط فشار زای تکاملی شکل می گیرد (کسیدی، ۱۹۹۹- به نقل از عارفی، ۱۳۸۳). واکنش اصلی آن محافظت از انسان است. بالبی در توضیح کنش محافظتی رفتار دلبستگی عنوان می کند که انسان در طول دوره تکامل همواره در معرض خطرات گوناگونی بوده است. (بالبی ۱۹۸۲، به نقل از همان منبع) گرایش غریزی به حفظ تماس و نزدیکی با نگاره‌های دلبستگی شانس فرد را برای زنده ماندن و تولید مثل زیاد می کند (بالبی، ۱۹۸۲- به نقل از همان منبع)
۲-۲- مؤلفه های اصلی دلبستگی:
هایند۷۸ (۱۹۸۲ در فلانگان ۹۹) سه مفهوم را که با هم ارتباط۷۹ دارند، تشخیص داده است.
الف) دلبستگی: این جز مبتنی به روان تحلیل گری است: دلبسته ایمن بودن احساس در امان بودن و ایمنی است دلبسته نا ایمن بودن منجر به وابستگی می شود.
ب) رفتار دلبستگی: این جز رفتاری است. احساسات دلبستگی باعث مجاورت می شود. هولمز (۹۳ در فلانگان ۹۹) آن را “نظریه فضایی” (فاصله‌ای) نامیده است به دلیل آنکه دلبستگی ها مجاورت و همچنین توانایی اکتشاف را القا می کنند چرا که اساسی برای حفاظت شخص از خطرات را تهیه کرده‌اند.
ج) نظام رفتاری دلبستگی: این جز شناختی، الگوی ذهنی‌ای است که فرد از ارتباط با دیگران دارد نظریه دلبستگی ما به همان نسبت که از فرضیه محرومیت مادر نه اولیه فاصله می گیرد، بر فرآیندهای درون شخصی ایجاد کننده دلبستگی ها بخصوص بر تمایل فطری نوزاد برای جستجوی دلبستگی و برانگیختن پاسخهای مراقبت کننده از طریق آزاد کننده‌های رفتاری اجتماعی، متمرکز می شود (فلانگان ۹۹ – به نقل از مزرعه شاهی، ۱۳۸۴).
۲-۳- خواستگاه های نظری دلبستگی:
۲-۳-۱- مبانی روان پویشی نظریه دلبستگی:
زیر بنای مفهوم دلبستگی، در واقع همان نظریه روا بط موضوعی۸۰ است پایه این نظریه تجسم خود و والدین است که در دوران کودکی تحول یافته و در روابط نزدیک آینده فرد اثر می گذارند. اگر در ماههای اولیه زندگی کودک، کشاننده های دهانی (نهاد) به طور مرتب و منظم ارضا شوند، این انتظار در کودک به وجود می آید که نیازها قابل ارضا می باشند و درماندگی ناشی از عدم ارضای نیازها برای مدتی طولانی تداوم پیدا نمی کند. بعد از اینکه کودک ۲-۳ ماهه شد والدین متوجه می گردند که در این مرحله هنگامی که کودک گرسنه یا خسته است گریه ناشی از ناراحتی او کمتر مصرانه است کودک بتدریج در می یابد که چه کسی مسئول ارضای نیازهای دهانی اوست. این آگاهی کم‌کم تبدیل به وابستگی به آن فرد خاص می شود و سپس محبت، دلبستگی و اعتماد او را سبب می شود (فوگل۸۱، ۱۹۹۷- به نقل از عارفی، ۱۳۸۳).
طرفداران دیدگاه روان پویشی معتقدند که نخستین روابط کودک، پایه و اساس شخصیت او را تشکیل می دهد. اگر چه آنها در این ایده که حدود ۱۲ ماهگی تقریباً همه کودکان به سمت یک پیوند قوی با چهره مادر تحول می یابند، توافق دارند، اما درباره ماهیت و منشأ این ارتباط با یکدیگر توافق ندارند.
از ادبیات روان پویشی دو نظریه مهم در مورد ماهیت و منشأ پیوند کودک با مادر می توان استنباط کرد:
۱- کودک دارای نیازهای جسمانی به خصوص نیاز به غذا و احساس گرماست که باید ارضا شود به همین دلیل او به چهره مادر علاقمند شده و به او دلبسته می شود زیرا مادر عامل ارضای نیازهای ضروری اوست. کودک به زودی یاد می گیرد که مادر در منشأ ارضا و خشنودی است. بالبی این نظریه را نظریه کشاننده ثانوی می نامد.
۲- در کودک یک آمادگی درونی برای ارتباط دادن خود با یک پستان انسانی، مکیدن و تصاحب آن وجود دارد. در این مرحله کودک یاد می گیرد که به آن پستان دلبسته شود، در آنجا مادری وجود دارد و بنابراین به او نیز مرتبط و وابسته می شود. بنابراین بر طبق دیدگاه روان پویشی نیازی که کودک به ارضای دهانی از طریق مکیدن دارد موجب می شود که او به پستان ارضا کننده مادر و در نهایت خود مادر نیز دلبستگی پیدا کند (بالبی، ۱۹۶۹- به نقل از عارفی، ۱۳۸۳).
۲-۳-۲- نظریه یادگیری:
در نظریه یادگیری، رفتارهای دلبستگی توسط فرایند پیچیده‌ای از تقویت های متقابل ایجاد می شود. این نظریه در موقعیت‌هایی که مراقب و کودک در مجاورت هم هستند بیشتر بر رفتارهای قابل مشاهده تمرکز می یابد. در رابطه دو جانبه مادر – کودک، مادر یا مراقب در پی تقویت مثبت از سوی کودک است. مثلاً وقتی والدین کودک را از زمین بلند می کنند، انتظار دارند که کودک آرام شده و لبخند بزند. یا هنگامی که آنها به کودک غذا می دهند، انتظار شنیدن صداهایی حاکی از رضایت دوستانه از سوی کودک را دارند. چنانچه این تقویت های مثبت از سوی کودک رخ دهد، فراوانی اعمال والدین در آینده، افزایش می یابد. در نتیجه این افزایش به نوبه خود موجب آرام شدن کودک، لبخند و احساس رضایت در او می گردد. (کیرنز۸۲، ۱۹۷۹؛ به نقل از حمیدی، ۱۳۸۲).
در نظریه رفتار گرایان۸۳، گرسنگی، تشنگی و درد سائق های اولیه نامیده می شوند.
بر این اساس آب و غذا برای کودک گرسنه تقویت کننده اولیه۸۴ محسوب می شود. مراقب (مادر) از طریقی تداعی با ارضای سائق های اولیه، به عنوان چهره‌ای که همواره موجب کاهش سائق های اولیه از جمله گرسنگی و تشنگی می شود، تقویت کننده ثانوی۸۵ می شود. اما بتدریج وجود مادر برای کودک ارزشمند شده و در نتیجه کودک از آن پس نه فقط به هنگام برانگیختگی سائق های اولیه در پی اوست، بلکه در کودک نیازی اکتساب برای مجاورت و نزدیکی به مادر ایجاد می گردد.
بنابراین نظریه های یادگیری، دلبستگی را غریزی و فطری نمی دانند، بلکه معتقدند که دلبستگی حاصل تعامل ارضا کننده با افراد مهم محیط کودک است (سیرز و همکاران، ۱۹۵۷؛ ولفس۸۶، ۱۹۸۹؛ به نقل از حمیدی، ۱۳۸۲).
۲-۳-۳- نظریه تحول شناختی:
این نظریه پیشنهاد می کند که توانایی ایجاد دلبستگی تا حدی با سطح تحولی هوش کودک در رابطه می باشد (شافر۸۷، ۱۹۷۷؛ به نقل از حمیدی، ۱۳۸۲)
طبق این نظریه تا وقتی که کودک نتواند یک شخص خاص را بشناسد و از دیگران متمایز کند، نمی تواند یک دلبستگی خاص برقرار نماید. بعدها هنگامی که کودک این توانایی‌ها را به دست آورد، ممکن است هنوز نتواند تشخیص دهد که هنگامی که فرد از دید وی خارج است هنوز هم وجود دارد. شکل گیری پدیده پایداری شی۸۸، یا شی دائم در ذهن کودک یک مرحله جدید در رفتار دلبستگی به وجود می آورد (همان منبع).
بنابراین شاید تصادفی نباشد که دلبستگی ها نخستین بار در سن ۹-۷ سالگی ظاهر می شوند، دقیقاً زمانی که کودکان به مرحله چهارم حسی – حرکتی پیاژه وارد می شوند؛ زمانی که آنها شروع به جستجو و یافتن چیزهایی می کنند که دیده‌اند کسی از آنها پنهان کرده است (شافر، ۲۰۰۰، به نقل از همان منبع).
لستر۸۹ و همکاران (۱۹۷۴) فرضیه شافر را با ارائه آزمون شیء دایم پیش از اینکه کودکان را در معرض جدایی کوتاه مدت از مادران، پدران و یک غریبه قرار دهند، مورد بررسی قرار دادند. آنها دریافتند که فقط کودکان نه ماهه که در پایداری شیء امتیاز بالاتری را بدست آوردند (زیر مرحله چهار و یا بالاتر) به هنگام جدایی از مادرشان اعتراض شدیدی نشان دادند. این یافته‌ها نشان می دهد که زمان بندی این نقطه عطف با اهمیت هیجانی تا حد زیادی به دستیابی کودک به مفهوم پایداری شی مرتبط است (همان منبع).
۲-۳-۴- نظریه کردارشناسی۹۰:
جالب‌ترین و موثرترین تبیی ن برای دلبستگی های اجتماعی توسط کردار شناسان پیشنهاد شده است که واجد محتوای تکاملی ممتازی است. یک مفروضه بنیادی نظریه کردار شناسی این است که همه انواع از جمله انسانها، با شماری از گرایشهای فطری متولد می شوند که برای بقای آنها ارزش حیاتی دارند.
برای نخستین بار اسپالدینگ۹۱ (۱۸۷۳؛ به نقل از شافر، ۲۰۰۰) متوجه شد که جوجه ادراک ها تقریباً هر شی متحرکی را به مجرد بیرون آمدن از تخم دنبال می کنند. لورنز۹۲ (۱۹۳۷، به نقل از شافر، ۲۰۰۰) همین پاسخ دنبال کردن را در جوجه غازها مشاهده نمود، رفتاری که وی نقش بندان۹۳ نامید و سه ویژگی آنرا به شرح زیر بیان کرد:
۱- خودکار است (پرندگان خردسال نیاز به آموزش ندارند)
۲- در یک دوره نسبتاً محدود و معین و پس از بیرون آمدن از تخم به این عمل می پردازد.
۳- برگشت ناپذیر است (وقتی پرنده شروع به دنبال کردن شیء بخصوص نمود، به آن متصل خواهد ماند).
آنگاه لورنز به این نتیجه رسید که نقش بندان یک پاسخ سازشی است. پرندگان خردسال در صورت ادامه حیات خواهند داد که در کنار مادرشان باقی بمانند تا به غذا برسند و از عهده محافظت برآیند و آنهایی که از مادر دور شوند ممکن است یا از گرسنگی بمیرند، یا طعمه شکارگران شوند و بنابراین در انتقال ژن‌ها به نسل‌های آینده ناکام می مانند. طی فرآیند تکاملی بین نسلی، پاسخ نقش بندان نهایتاً به یک ویژگی پیش سازمان یافته درونی تبدیل می گردد که پرنده خردسال را به مادرش متصل می سازد و بخت او را برای بقا افزایش می دهد. (شافر، ۱۹۹۶- به نقل از حمیدی، ۱۳۸۲).
هارلو (۱۹۵۸) مشاهده کرد که بچه میمون‌ها در زمان استرس و تغذیه، مادر نرم و راحت را به مادر سیمی ترجیح می دهند. هم چنین در مشاهدات انسانی، هارلو دریافت که کودکان ممکن است به کسانی دلبسته شوند که آنها را تغذیه نمی کنند.
طبق دیدگاه کردار گرایان بزرگسالان برخی از انواع پاسخهای مراقبتی را به ارث برده‌اند. این پاسخها در حضور کودکان آشکار می شوند، کودکان نیز ذاتاً بر سمت جنبه هایی از مراقب جذب می شوند (به نقل از حمیدی، ۱۳۸۲).
۲-۳-۵- نظریه دلبستگی بالبی
بالبی بر مبنای تجربیاتی که از کار در کانون اصلاح و تربیت پسران بزهکار بدست آورده بود (بالبی، ۱۹۴۴) نظریه‌اش را آغاز نمود و برای قوام بخشیدن به آن از پژوهش بر روی کودکان و حیوانات در سراسر دنیا سود جست. خطوط اصلی پژوهش بالبی بر پیوند عاطفی بین مادر (یا جانشین او) و کودک تاکید دارد (کالان۹۴ و نولر۹۵، ۱۹۹۴ به نقل از عارفی، ۱۳۸۳) اگر چه نوزادان انسان همانند جوجه اردک ها به نقش بندی و تقلید از مادرشان نمی]]>

یادگیری اجتماعی، ارزش های اخلاقی

به طور مثال، پسر بچه اسباب بازی‌هایی از نوع اتومبیل، وسایل ورزشی و انواع آن، و دختر بچه، اسباب بازی‌هایی چون، عروسک و وسایل خانگی را در بازی های خود مورد استفاده قرار می دهد. (نقل از هژبری، ۱۳۸۳).
برای تشریح فرآیندی که کودک را از نظر روانی، به زن یا مرد بودن سوق می دهد نظریه‌های مختلفی ارائه شده که در زیر به آنها اشاره می شود:
۲-۵-۱- نظریه روانکاوی:
فروید معتقد است که کودک از بدو تولد و از نظر روانی، دو جنسیتی است. پسر بچه زمانی از هویت جنسی خود آگاه می شود که احساسات تعارض عشقی و حسادت نسبت به والدین، بر اثر عقده ادیپ را در خود حل کند و دختر نیز زمانی به این امر دست پیدا می کند که عقده الکترا را در خود پرورش داده و با مادر خود همانند سازی کند (ساعتچی، ۱۳۷۷). ۲-۵-۲- نظریه یادگیری اجتماعی:
پیروان این نظریه معتقدند که کودک در لحظه تولد از نظر جنسی، خنثی است. از این دیدگاه کودکانی که در محیط خانوادگی بهنجار بزرگ می شوند به هنگام تقلید رفتار والد هم جنس خود، پاداش می گیرند و بعدها اجتماع این نوع تقلید را به کمک پاداشها و تنبیهای منظم، تقویت می کند و اگر به شیوه‌ای رفتار کند که مناسب جنس آنها نباشد مسخره و تنبیه می شود. میشل معتقد است: وقتی کودک، الگوهای ارائه شده از طرف همجنس خود را، بیش از الگوهای ارائه شده از طرف افراد جنس مخالف تقلید می کند، تا اندازه زیادی به این خاطر است که فکر می کند که این الگوها بیش از الگوهای دیگر برای او مناسب است (نقل از هژبری، ۱۳۸۳).
۲-۵-۳- نظریه شناختی:
کلبرگ معتقد است، که کودک ابتدا می آموزد که خود را به عنوان پسر یا دختر نشان دهد، بعد از آن سعی می کند تا رفتارهای مطابق جنس خود را یاد بگیرد و بر آنها مسلط شود به عقیده وی، کودک ابتدا از مذکر یا مونث بودن خود یک مفهوم قالبی تشکیل می دهد، تصویری که در آن به شدت اغراق و ساده نگری شده است. بعد از این، تصویر قالبی را برای سازمان دادن محیط خود به کار می برد. (ساعتچی، ۱۳۷۷).
۲-۶- نوجوانی و هویت:
نوجوانی به دوره گذرا از کودکی به بزرگسالی اطلاق می شود و معرف تغییر عمیقی است که کودک را از بزرگسال جدا می سازد، این دوره مرزهای سنی مشخصی ندارد و بسته به افراد و جوامع گوناگون متغیر است. در این دوره، جوان به بلوغ جنسی دست می یابد و هویت خود را جدا از هویت خانوادگی بنا می نهند. قسمتی از بلوغ یا نوجوانی تحت تاثیر عوامل درونی و قسمت دیگر آن تحت شرایط محیطی است که فرد در آن رشد می یابد. این دوره زمانی را برای کسب مهارت‌ها و آماده شدن برای آینده در اختیار جوان می گذارد، اما در عین حال دوره‌ای آکنده از تعارض و نوسان بین وابستگی و استقلال است. استرنبرگ (۱۹۸۸) عنوان می کند که در طول دوره نوجوانی، تغییرات مهمی در نحوه تفکر افراد درباره خود پنداره شان رخ می دهد. جوان نسبت به کودک قابلیت فکری و عقلانی انتزاعی تری دارد و این مزیت بر خود پنداره جوان تاثیر می گذارد. ساختار و محتوای خود پنداره در نوجوانی تغییر می کند. خود پنداره افتراقی تر و سازماندهی آنها بهتر می شود اولین لحظه این تفاوت (افتراق) پاسخ به سوال “من کیستم؟” است. دانشجویان احتمالاً بیشتر از خردسالان می‌توانند صفات و نسبت‌‌ها را به هم ارتباط دهند تا خودشان را توصیف کنند، در حالیکه یک کودک قبل از نوجوانی ممکن است در پاسخ به سوال من کیستم بگوید “من زیبا هستم” یا “دوست داشتنی” اما جوان می گوید: “من زیبا هستم اگر اخلاق خوبی داشته باشم”. شناختی که فرد از شخصیت خودش دارد و آن را بیان می کند نمونه‌ای از خود پنداره اوست. فهم چگونگی تغییر خود پنداره به توصیف نقش مهم هویت در دوران نوجوانی کمک می کند، هر قدر که خود پنداره فرد انتزاعی تر می شود به همان اندازه هم بیشتر قادر است خودش را در ابعاد روان شناختی ببیند و بیشتر علاقمند می شود شخصیتش را بشناسد. هویت یکی از مفاهیم روانشناسی شخصیت است که در دوره نوجوانی شکل می گیرد، سنی که در آستانه زندگی بزرگسالانه فرد خود را ناگهان در یک انقلاب هورمونی واقعی غوطه ور می بیند، انقلابی که بر اثر رشد و نمو شدید و رشد و رسیدگی بلوغ به وجود آمده است. مفهوم هویت یابی دو جنبه دارد، از یک سو به احساساتی بر می گردد که فرد در مقابل خویشتن یعنی خود سنجی دارد و از سوی دیگر بر روابط بین فرد و توصیف‌هایی که دیگران از او به عمل می آورند، تکیه دارد. یعنی درک هویت خود مستلزم تقابلی “روانی – اجتماعی” است. به عبارت دیگر جوان باید بین آن تصوری که از خودش دارد و آن تصوری که از استنباط و انتظار دیگران از خودش دارد، هماهنگی ایجاد کند. (اریکسون، ۱۹۵۶، ص ۹۴، به نقل از کراسکیان، ۱۳۸۱).
مادر تمام طول زندگی، تغییراتی را در خودمان می بینیم و احساس می کنیم. در حقیقت تغییرات در هویت در تمام طول زندگی رخ می دهد، اما این سوال مطرح است که چرا محققان علاقمند به رشد هویت در نوجوانی هستند؟ یک دلیل آن به خاطر این است که تغییر در هویت در طول نوجوانی شامل سازماندهی و ساختار مجدد احساسی است که فرد در یک زمان از خودش دارد. دلیل دیگر در ارتباط با تغییرات مشخص این دوره است: تغییراتی زیستی – شناختی و اجتماعی. محققان و نظریه‌پردازان در پاسخ به چگونگی تغییر هویت رویکرد های متفاوتی را مطرح کرده‌اند هر رویکرد روی یک جنبه از رشد تاکید دارد. رویکرد اول تاکیدش روی خود پنداره است، دیگری بر عزت نفس و رویکرد سوم تاکیدش بر تغییرات در حس هویت است، این حس که فرد چه کسی هست، از کجا آمده و به کجا می رود. در این رابطه تری فاو۳ و گری بلکین۴ (۱۹۸۹) بیان کرده‌اند که جستجوی هویت از طریق سه عامل مهم برانگیخته می شود: اولین عامل، تغییرات جسمانی است که در دوره بلوغ ظاهر می شود و نتیجه آن مطرح شدن سوالات “من چه کسی هستم؟” و “به نظر دیگران چگونه‌ام؟” می باشد. دومین عامل، فرآیند شناختی جوان است که به او اجازه مفهوم سازی درباره هویت های مختلف را می دهد و این سوال مطرح می شود که “هویت واقعی او کدام است؟” و نهایتاً عامل سوم، انتظارات اجتماعی از تغییرات فرد و کنار گذاشتن هویت کودکی و کسب هویت بزرگسالی است. جوان برای اینکه بتواند به بزرگسال مبدل شود باید به تدریج از والدینش مستقل شود، خود را با بلوغ جنسی سازگار کند و با همسالان روابط همکارانه و کاری برقرار کند. بنابراین در جستجوی هویت، جوان با چهار وظیفه عمده مواجه است که عبارتند از:
– کسب استقلال
– سازگاری با نقش جنسی
– برقراری و حفظ روابط دوستانه با همسالان
– تعیین نقش شغلی
از طرف دیگر درباره تنوع مسایلی که به هویت مربوط می شود، تردیدهایی وجود دارد ولی به طور عمده شامل مواردی از قبیل:
– هدف های دراز مدت
– انتخاب خط مشی زندگی
– الگوهای دوستی
– رفتار و هدایت جنسی
– تعیین هویت مذهبی
– ارزش های اخلاقی
– وفاداری های گروهی می باشد. (به نقل از کراسکیان، ۱۳۸۱).
۲-۷- جنبه های ضمنی و آشکار خودآگاهی
در اصل، ما پذیرفتیم که یک حس توسعه یافته از شخصیت، تعلقات و هویت مکان نسبت به ویژگی های زنان و مردان جوان که در یک سن خاص به عنوان شهروندان مسؤول رفتار می کنند ترکیبی از کار پیشرفته است (هوگان و راجرز، ۲۰۰۰).
روی فهرستی از آنچه جوانان بالغ فکر، احساس و انجام می دادند توجه عمده داشتند، که به وسیله روشهای تلویحی که آنان را به کار می برند فراخوانده شده بود که این روشها در طی جلسات نمایشی آموزشی و روش های آشکار از شاخص های خود پنداره که در علوم اجتماعی رایج هستند فرا خوانده شده بود.
بطور کلی پژوهش در شناخت اجتماع تغییر قابل توجه در منابعی از خودآگاهی، همخوانی واضح افکار و احساسات را در موقعیت های جدید و آشنا اظهار می کند (سی بورنلت، ۲۰۰۲؛ فورگاس، ۲۰۰۰).
ما موضوعهای اشتقاقی را از پاسخ‌هایی که به شیوه‌های نمایشی ابتکاری و موضوع‌هایی مبنی بر تجزیه و تحلیل دسته‌ای، کاوشی هستند را از فهرست های خود پنداره به کار بردیم به منظور پرسیدن اینکه چه چیزی سرشت پیچیده هویت را برای جوانان بالغ در یکپارچه کردن جنبه های معین روشن و ضمنی از خودآگاهی وسعت می دهد؟ هر دو روش تا اندازه‌ای واکنشی هستند، اگرچه خود پنداره بصورت مستقیماً می پرسد که جوانان بالغ از خودشان و تجربه های تازه جلسه های باز نمایشی به منظور توصیف کردن خودآگاهی نهفته چه می دانند. فرضیه ما این بود که این روشهای متمایز هر دو نیازمند رسم کردن شخصیت توانگر، تعلقات و هویت مکانی برای جوانان استرالیایی هستند. این به این معنی است که، اگرچه ممکن است برخی از نتایج همپوش باشند، ما لزوماً انتظار نداریم که موضوعات برای کاربرد روشهای آشکار و ضمنی شاخص های هویت شبیه باشند.
روشهای آشکار و ضمنی فهرستی از آنچه جوانان بالغ می نویسند و می گویند و انجام می دهند را به منظور نشان دادن جنبه هایی از خودآگاهی در اصطلاح ناحیه محلی، منطقه و ملت، درباره آنچه فردی، تعلق اجتماعی و هویت در مکان است را نشان می دهند. (لافلین۵ و همکاران، ۲۰۰۶).
۲-۸- دیدگاه های مختلف در ارتباط با هویت:
۲-۸-۱- اریکسون:
اریکسون (۱۹۶۸ ، ۱۹۵۰) اولین کسی بود که هویت را به عنوان دستاورد مهم شخصیت نوجوانی و گامی مهم به سوی تبدیل شدن به فردی ثمربخش و خوشنود، تشخیص داد. تشکیل هویت عبارت است از مشخص کردن چه کسی هستید؟ برای چه چیزی ارزش قائلید؟ و چه مسیری را می خواهید در زندگی دنبال کنید؟ هویت را به صورت نظریه روشن درباره خود به عنوان عاملی منطقی، عاملی که بر اساس عقل عمل می کند. مسئولیت این اعمال را می پذیرد، و می تواند آنها را توضیح دهد، تعریف کرد. (موشمن، ۱۹۹۸؛ نقل از برک، ۲۰۰۱، ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۳).
اریکسون، تعارض روانی نوجوانی را هویت در برابر سردرگمی هویت۶ نامید. او باور داشت که نتایج موفقیت آمیز مراحل پیشین، زمینه را برای حل مناسب این تعارض آماده می سازند. به عقیده اریکسون دانشجویان در جوامع پیچیده دچار بحران هویت می شوند. یک دوره موقتی سر در گمی و پریشانی که قبل از به توافق رسیدن در مورد ارزشها و اهداف، آن را تجربه می کنند. دانشجویانی که به فرآیند تعمق و تأمل می پردازند، سرانجام به هویتی پخته دست می یابند. (نقل از هما ن منبع).
از نظر اریکسون، جوان برای ساختن هویت خود، در یک زمان با دو گروه از امور درگیر است: او می بایست هم با تغییرات درونی، شناختی و بدنی خود سازگار شود و هم، در همان زمان، ناگزیر از سازگاری با مجموعه‌ای از نظام بخشها و نظام های بیرونی و خارجی است. او می بایست با تمام این مسائل درگیر شود، این دگرگونی ها را پشت سر گذارد، و از خلال آنها هویت خود را بسازد و از سلطه بزرگان خارج شود. به دلیل همین دگرگونی های فراوان و همه جانبه، ورود به مرحله نوجوانی برای وی مانند ورود به کشوری بیگانه است. که نه با زبان، نه با آداب و رسوم و نه به طور کلی با فرهنگ آن کشور آشناست (نقل از رجب پور، ۱۳۸۶).
اریکسون (۱۹۶۸) متذکر شد که هویت ممکن است از دو راه منحرف شود. ممکن است پیش از آنکه رشد کند تثبیت شود (یعنی پیش از موعد شکل گیرد) و یا اینکه بدون هیچ محدودیتی گسترش پیدا کند (ماسن و دیگران، نقل از همان منبع).
۲-۸-۱-۱- هویت یابی زودرس: وقفه‌ای است در فرایند شکل گیری هویت – هویت یابی زودرس، تثبیت زودرس تصور فرد از خودش است که این تثبیت در سایه امکانات و تواناییهایی که فرد برای توصیف خود دارد تاثیر می گذارد. دانشجویانی که هویتشان پیش از موعد تثبیت می شود تایید دیگران برایشان اهمیتی اساسی دارد. عزت نفس آنان تا حدود زیادی بستگی به تایید دیگران دارد، معمولاً برای مراجع قدرت اهمیت زیادی قائلند و بیشتر با دانشجویان دیگر همنوایی می کنند و کمتر استقلال رأی دارند. در ضمن این دسته به ارزشهای سنتی مذهبی بیشتر علاقمندند و کمتر تاملی و با فکر عمل می کنند. مضطرب اند و افکارشان قالبی و سطحی است و با دیگران کمتر روابط نزدیک برقرار می کنند هر چیز که از لحاظ هوش کلی تفاوتی با همسالان خود ندارند، ولی به دشواری می توانند انعطاف از خود نشان دهند و به هنگام مواجهه با تکالیف شناختی و تنش‌زا نمی توانند واکنش مساعد از خود نشان دهند، معمولاً از نظم و ساخت در زندگی شان استقبال می کنند. با والدینشان روابط نزدیک دارند و ارزشهای والدین را می پذیرند (همان منبع).
۲-۸-۱-۲- سر در گمی در هویت یابی: بر خلاف این دسته، گروهی دیگر از دانشجویان یک دوره طولانی از سر در گمی هویت را می گذارنند. شاید هیچ گاه احساس هویتی قوی و روشن در آنان ایجاد نشود. اینها دانشجویانی‌اند که “نمی توانند خود را بیابند، دانشجویانی‌اند که خود را رها و فارغ از پیوند نگه می دارند و در حالت تجرد و در دوران پیش از شکل گیری هویت باقی می مانند” (نقل از همان منبع).
دانشجویانی که دچار سر در گمی هویت هستند]]>

رضایت زناشویی، صمیمیت زناشویی

* نتایج پژوهش پوپکو۱۳۶ (۲۰۰۲) تحت عنوان ” نظریه بوئن:پژوهشی بر تمایز یافتگی،اضطراب اجتماعی و علائم روان شناختی” نشان داد که تمایز یافتگی با اضطراب اجتماعی وعلائم روان شناختی رابطه منفی معناداری دارد بدین معنا که هرچه تمایز یافتگی پایین تر باشد علائم روان شناختی و اضطراب اجتماعی بالا تر می رود.
* نتایج پژوهش جاکوز۱۳۷ (۲۰۰۲) تحت عنوان “رابطه بین تمایز یافتگی و تغییر توا نایی رهبری از طریق تمرکز بر هوش هیجانی ” بیان می دارد که تمایز یافتگی با توانایی رهبری رابطه مستقیم و معنادار دارد. ویژگی رهبری ابتدا از خانواده اصلی گرفته شده، با محیط تلفیق می شود .در واقع سطوح تمایز یافتگی می تواند پیش بینی کننده توانایی رهبری باشد، هوش هیجانی پلی میان این دو است..نتایج پژوهش به صورت بسیار جالب نشان می دهد که رهبری موثر و هوش هیجانی دارای ریشه های عمیق تا خانواده اصلی است. در حوزه صمیمیت
* پژوهش تاسکونا۱۳۸ (۲۰۱۰ ) تحت عنوان “شالوده ای برای درک صمیمیت” که بر روی ۱۰۰ از دانش آموزان دختر دبیرستانی ۱۵ -۱۸ ساله انجام شده است؛نشان می دهد که افرادی که هنوز هویتشان تشکیل نشده در روابط صمیمانه بی ثبات هستند.نتایج نشان داد بین صمیمیت و تشکیل هویت رابطه مثبت و معنی دار وجود دارد.
* نتایج پژوهش رودرینگز۱۳۹ (۲۰۰۹) تحت عنوان”سبک دلبستگی و رضایت صمیمیت ” بیان می کند اشخاصی با سبک دلبستگی ایمن از روابطه صمیمانه شان حداکثر رضایت را دارند.این پژوهش که بر روی ۲۰۰ زوج انجام شده رابطه مستقیم و معنی داری بین سبک دلبستگی و میزان رضایت از صمیمیت نشان می دهد
* رپی و اسپارون ۱۴۰(۲۰۰۹) در پژوهش خود تحت عنوان “خودافشایی،ابراز احساسات و صمیمیت در روابط عاطفی افرادی که هراس اجتماعی دارند” ۴۸ نفر مبتلا به اختلال هراس اجتماعی را به صورت در دسترس انتخاب کرده با پرسشنامه و مصاحبه به صورت بلند- مدت به این نتیجه رسیدند که افرادی که هراس اجتماعی دارند خودافشایی،ابراز احساسات و صمیمیت درروابطشان بسیار کم است.یافته ها نشان داد افسردگی و اضطراب به عنوان یک عامل پیش بین هراس اجتماعی است و البته افسردگی بر رابطه ضعیف و کم کیفیت با دیگران موثر است و همین مسأله کم کم باعث به وجود آمدن زمینه ی هراس اجتماعی می شود و این گونه این سیکل معیوب ادامه می یابد. این پژوهش بیان می دارد وقتی فردی که هراس اجتماعی دارد یک رابطه صمیمی را شروع می کند یا ازدواج می کند به صورت چشمگیری هراسش نسبت به آن فرد کم می شود هرچند که هراس نسبت به سایر افراد پایان نمی پذیرد، می تواند بر فوبی اجتماعی موثر باشد.
* پژوهش ساندیا ۱۴۱(۲۰۰۹) تحت عنوان “بافت اجتماعی،شادکامی زناشویی در زوجین هندی:تاثیر متقابل صمیمیت و ناسازگاری” که ۱۸۲ زوج هندو را بررسی کرده است نشان داد گرچه بعضی از معیار های صمیمیت مثل:همدلی،حمایت،مراقبت و.. جهانی هستند اما قسمت اعظمی از تصور فرد از صمیمیت و شادکامی تحت تاثیر فرهنگ است.میزان صمیمت هر جمعیت را با توجه به بافت فرهنگی و اجتماعی آن باید بررسی کرد.
* پژوهش داوینگ ۱۴۲(۲۰۰۸) تحت عنوان “سبک دلبستگی،رابطه رضایت از صمیمیت،باورهای مربوط به نقش جنسیتی و خود ابراز گری در روابط عاطفی” بر روی ۲۴۱ مرد وزن که در دامنه سنی۲۵-۲۸ سال بودند ،اجرا شده است.یافته ها نشان می دهد صمیمیت در نظر تمام مردم همراه گستره ای از دلبستگی(وابستگی) است.بنابراین رابطه و میزان صمیمیت فرد متاثر از نوع سبک دلبستگی است.همچنین باورهای مربوط به نقش جنسیتی به صورت مستقیم و معنی دار با صمیمیت در ارتباط است.
* پژوهش پاتریک۱۴۳ و همکاران(۲۰۰۷) تحت عنوان “صمیمیت،تمایز یافتگی و متغیرهای شخصیتی به عنوان عامل پیش بینی کننده رضایت زناشویی” بر روی ۱۲۴ فرد ۸۱ -۲۵ سال به صورت خوشه ای چند مرحله ای انجام شده است.در این تحقیق پژوهشگران سعی کردند با تلفیق تئوری صمیمیت و تمایزیافتگی در ارتباط با متغیرهای شخصیتی بتوانند رضایت زناشویی را پیش بینی کنند. نتایج به دست داده نشان داد تمایز یافتگی با رضایت زناشویی رابطه مستقیم مثبت و معنی داری دارد .همچنین افراد باویژگی های شخصیتی جرات ورزی،توفق طلبی،خود انضباطی نیز بالاترین حد رضایتمندی و صمیمیت زناشویی را به دست آوردند.
* پژوهش گابریل۱۴۴ و همکاران(۲۰۰۷) تحت عنوان “اجتناب از صمیمیت در روابط دوستانه” بر روی ۱۳۴ دانش آموز با نژادهای متفاوت انجام شده است.پژوهشگران متوجه شدند افراد با کسانی دوست و صمیمی می شوند که نسبت به جسم و توانایی های خود نگاه مثبتی دارند و از کسانی اجتناب می ورزند که خود را دوست نداشته و مدام خود را از منظر اجتماعی می بینند.
* پژوهش توربرگ و لیورز۱۴۵ (۲۰۰۵) تحت عنوان “وابستگی ،ترس از صمیمیت و تمایز یافتگی در میان مراجعان با اختلالات جسمی” بر روی ۱۵۸ مراجع در دسترس که معتاد به هروئین،الکل،آمفتامین ،کراک بودند ؛اجرا شد.نتایج نشان داد هرچه تمایز یافتگی پایین تر باشد،وابستگی و اجتناب از صمیمیت بالاتر می رود.نتیجه این تحقیق می تواند این فرضیه بوئن را که افرادی که تمایز یافتگی پایینی دارند در بلند مدت دچار اختلالات و مسائل جسمانی می شوند را تایید کند.
* پژوهش گومز۱۴۶ (۲۰۰۴) تحت عنوان”رابطه هوش هیجانی و تمایز یافتگی با صمیمت” نشان داد نمره کل تمایز یافتگی با تمام ابعاد هوش هیجانی و صمیمیت رابطه مثبت و معنی دار دارد بدین معنا که هرچه تمایز یافتگی فرد بالا تر باشد به همان میزان هوش هیجانی و صمیمیت او نیز بالاتر می رود.یافته بیان می دارد هوش هیجانی و تمایز یافتگی به صورت مشترک تا %۹۸می توانند صمیمیت را پیش بینی کنند.وقتی فرد سیستم عاطفی اش ثبات می یابد و یکپارچه می شود آنگاه می تواند بین هوش هیجانی و صمیمیت خود کنش و واکنش برقرار سازد. * فصل سوم: روش شناسی پژوهش مقدمه :
در این فصل به بررسی طرح پژوهش ،جامعه آماری و روش نمونه گیری پرداخته می شود.همچنین ابزار اندازه گیری و اعتبار و روایی آن، شیوه جمع آوری اطلاعات و روش های تجزیه تحلیل آماری مورد بررسی قرار می گیرند.
۳-۱- جامعه آماری :
جامعه آماری مورد نظر در پژوهش حاضر عبارت از کلیه دانشجویان متاهل دانشگاه غیر انتفاعی شاهرود در سال تحصیلی ۱۳۸۹ مشغول به تحصیل می باشند.
۳-۲- حجم نمونه:
چون مقیاس اندازه گیری پیوسته فرضیه های پژوهش دو دامنه است حجم نمونه طبق اصول علمی در سطح ۹۵./. به شرح زیر انتخاب می شود. براساس تحقیقات انجام شده برابر۸/. است.۱۴۷
جامعه آماری مورد نظر در پژوهش حاضر عبارت از کلیه دانشجویان متاهل دانشگاه غیر انتفاعی شاهرود در سال تحصیلی ۱۳۸۹ مشغول به تحصیل می باشند.
در این پژوهش از روش نمونه گیری تصادفی ساده استفاده شد.ابتدا ۱۲۰ نفر انشجو به صورت تصادفی انتخاب و پرسشنمه تمایزیافتگی و صمیمیت روی آنها اجراشد.دانشجویانی که میزان تمایزیافتگی وصمیمیت شان پایین از متوسط بود مشخص و از بین آنها ۶۰ نفر به صورت تصادفی انتخاب شده و به دو گروه مساوی تقسیم،به حکم قرعه یک گروه تحت عنوان گروه آزمایش و یک گروه به عنوان گروه کنترل مشخص شد.گروه آزمایش آموزش نظریه انتخاب را دریافت وگروه کنترل آموزش نظریه انتخاب را دریافت نکردند.
۳-۳ابزار اندازه گیری
جهت جمع آوری اطلاعات در این پژوهش از دو ابزار عمده به شرح زیر استفاده شد:
الف)پرسشنامه خود متمایز سازیDSI))
پرسشنامه خود متمایز سازی پرسشنامه اسکورن(۱۹۹۸)دارای ای ۴۶ سوال، پنج گزینه وچهار مولفه”جایگاه من” ،”واکنش پذیری عاطفی”،”جدایی عاطفی”،”هم آمیختگی با دیگران”است.
اسکورن وهمکاران(۱۹۹۸) با استفاده از روش آلفای کرونباخ ضریب پایایی برای مقیاس کلی تمایز یافتگی ۸۸/. وبرای خرده مقیاس واکنش پذیری عاطفی ۸۳/. ،جایگاه من ۸۰/. ،گریز عاطفی۸۰/. ، هم آمیختگی با دیگران۷۴/. گزارش گرده اند
همچنین ضریب آلفا در پژوهش پلک وپوپکو(۲۰۰۴) ۸۴/. گزارش شده است.
در پژوهش اسکیان (۱۳۸۴) ضریب آلفای کرونباخ ۸۱/. گزارش شده است.همچنین در پژوهش سلطانی(۱۳۸۷) ضریب آلفای کرونباخ۹۴/. ودر پژوهش حدیدی(۱۳۸۹) ۸۴/. به دست آمده است که نشان دهنده پایایی بالای آن است.
از نظر هنجار یابی “پرسشنامه تمایز یافتگی” در ایران توسط اسکیان (۱۳۸۴) بر روی نمونه ۲۶ نفر از دانش آموزان سال اول دبیرستان اجرا شد. سوالهایی که همبستگی نسبتا پایین تری با کل آزمون داشت ، از نمره گذاری حذف شد.این سوالها عبارت بودند از: ۲۸،۱۸،۶
جدول(۳-۱)پرسشنامه خود متمایز سازی بر حسب مولفه
خرده مقیاس ها
تعداد سوالات مربوطه
سوال هایی که مولفه مورد نظر را می سنجد.
واکنش پذیری عاطفی
۱۱
۱,۶,۱۰,۱۴,۱۸,۲۱,۲۶,۳۰,۳۴,۳۸,۴۰
جایگاه من
۱۱
۴,۷,۱۱,۱۵,۱۹,۲۳,۲۷,۳۱,۳۵,۴۱,۴۳
گریز عاطفی
۱۲
۲,۳,۸,۱۲,۱۶,۲۰,۲۴,۲۸,۳۲,۳۶,۳۹,۴۲
هم آمیختگی عاطفی با دیگران
۱۲
۵,۹,۱۷,۲۲,۲۵,۲۹,۳۳,۳۷,۴۴,۴۵,۴۶ ب)پرسشنامه صمیمیت زناشویی (MIQ)
پرسشنامه صمیمیت در ازدواج ابتدا،استفان وندنن بروک و هانس برتمن۱۴۸ (۱۹۹۵)به نقل از عرفان اکبری،۱۳۷۴)در امریکا بر روی ۲۴۰ زوج به منظور سنجش صمیمیت زوج ها تهیه و اجرا شد.دارای ۵۶ سوال و ۵ گزینه در چهار مولفه”صمیمیت”،”میزان توافق زوجین”،”میزان صادق بودن”،”علاقه و محبت به یک دیگر”،”میزان پای بندی به تعهدات” است.
در پژوهش عرفان اکبری (۱۳۷۴) ضریب آلفای کرونباخ MIQ برای هریک از خرده مقیاس های :میزان صمیمیت،میزان توافق ، میزان صادق بودن، میزان علاقه و صمیمیت، میزان پایبندی به تعهدات به ترتیب برابر با: ۸۶/. ،۹۷/. ،۸۷/.،۸۰/.، ۸۷/. به دست آمده است.
پایایی این پرسشنامه در پژوهش میرباقری(۱۳۸۶) از طریق ضریب آلفای کرونباخ برای کل آزمون ۸۳/. و برای هریک از خرده مقیاس های :میزان صمیمیت،میزان توافق ، میزان صادق بودن، میزان علاقه و صمیمیت، میزان پایبندی به تعهدات به ترتیب برابر با: ۸۱/. ،۸۲/. ،۷۷/. ،۸۰/. ،۸۰/. به دست آمده است. جدول(۳-۲)پرسشنامه صمیمیت زناشویی بر حسب مولفه
خرده مقیاس ها
تعداد سوالات مربوطه
سوال هایی که مولفه مورد نظر را می سنجد.
صمیمیت
۱۴
۹,۱۴,۱۷,۱۸,۲۳,۳۰,۳۷,۳۹,۴۰,۴۲,۴۶,۴۹,۵۱,۵۳
میزان توافق زوجین
۱۲
۲,۶,۱۲,۱۹,۲۰,۲۱,۲۷ ,۳۱,۳۲,۳۵,۳۶,۴۲
میزان صادق بودن
۱۲
۳,۸,۱۳,۲۲,۲۸,۲۹,۳۳,۳۸,۴۳,۴۸,۵۰,۵۲
علاقه و محبت به یک دیگر
۸
۱,۵,۷,۱۶,۲۶,۴۵,۵۵,۵۶
میزان پای بندی به تعهدات
۱۰
۴,۱۰,۱۱,۱۵,۲۴,۲۵,۳۴,۴۴,۴۷,۵۴
۳-۴-۱- محاسبه پایایی ]]>

روابط زناشویی، زوج درمانی

بعدمحبت وعشق:این بعددرروابط زناشویی به معنای حمایت هیجانی وجسمانی هریک از زوجین به طورطبیعی وذاتی ازیکدیگراما لازم نیست حتماراهی برای رابطه جنسی باشد.یعنی پیش شرط رابطه جنسی نیست.
بعدجنسی:این بعد شامل:عشق جسمانی به یکدیگر، درجسم وفیزیک یکی شدن(یانگ ویانگ، استهمان، ۲۰۰۳،به نقل از گومز،۲۰۰۴).
– صمیمیت ازدیدگاه اسپنسر۱۱۳:
اسپنسر(۲۰۰۶)صمیمیت زناشویی را عاملی تعیین کننده برای استحکام خانواده وروابط زناشویی می داند وروابط صمیمانه رادارای ۳عنصراساسی:
۱-دلسوزی ونوع دوستی:نشان دادن علاقه مندی صادقانه برای ایجادارتباطی بهتربا دیگران
۲-اعتماد متقابل:اینکه احساس کنیم دیگران به ما آسیب نمی رسانند و مانیز به دیگران آسیب نمی رسانیم.
۳-پذیرش:تصدیق یا تاییدیکدیگر می داند(مظلومی، ۱۳۸۳).
– صمیمیت ازدیدگاه بیورکوویش و کاردون:
آنها صمیمیت را یکی از عناصرسازنده رابطه و پایه آشنایی وشالوده عشق می دانند که معنای آن از یک رابطه به رابطه دیگرمتفاوت است.معنای آن دربعضی روابط در آغوش گرفتن همراه با سکس است ودربعضی روابط به زمان های بیشتر که کنش متقابل جنسی وجود داردبرمی گردد.ازدیدگاه آنان چهارنوع صمیمیت وجوددارد:
۱- صمیمیت فیزیکی:تماس واقعی
۲-صمیمیت زبانی:رد وبدل کردن سخن وارتباط است.
۳-صمیمیت معنوی:تشابه درارزشها وعقاید
۴-صمیمیت فکری:اشتراک دراندیشه و بی پرده گویی دانش ومعرفت.
صمیمیت واقعی دربعضی از ازدواج ها شکل نمی گیرد،بین برخی زوجین درقبل و بعداز ازدواج به دلیل اینکه درصددشناخت یکدیگر هستند وبعدازازدواج بدلیل آنکه نیازی به صمیمیت نمی بینند اصلا صمیمیت شکل نمی گیرد.صمیمیت واقعی غیرازعشق رمانتیک است لازمه آن وقت گذاشتن برای یکدیگر،ارتباط اثربخش باهم ،علاقه به شناخت هم وتمایل به درک نیاز یکدیگرمی باشد(کانوس ۲۰۰۰به نقل از گومز،۲۰۰۴).
– صمیمیت ازدیدگاه فارمن ۱۱۴ (مدل رشدی):
توانایی برای صمیمیت ازطریق یک فرآیند مطالبه کردن انجام می شود.انتظارات مربوط به خودورابطه والگوهای ویژه روابط اولیه منجر به شکل خاصی ازدرگیرشدن با افراد واشیا شود. سایرافراددرحقیقت به صورت مکمل واکنش نشان می دهند.روابط اولیه درشکل وبافت جدید همراه بادوره های رشدی جاودانه می شود.توانایی برای صمیمیت یک پدیده رشدی است.البته صمیمیت ویژگی های خودی نیزدارد، که کاملابوسیله توانایی های اولیه مشخص نمی شوند.اماازپیش زمینه های اولیه ازطریق مجموعه ای ازانفعالات ناشی می شود.درهرمرحله زندگی،تجربه باوالدین وهمسالان ساختارهای زیربنایی که توانایی رفتارصمیمانه بابزرگسالان است راشکل می دهد.خودافشایی وصمیمیت دربزرگسالی نتایج کیفی دوران کودکی هستند.هیچ چیزدرکودکی بطورمستقیم این توانایی را ایجادنمی کند،امارویکرد رشدی به مااجازه می دهدبین کودکی یاتجارب اولیه باهمسالان ومحبت بزرگسالان ارتباط برقرارکنیم.یک دیدگاه رشدی همچنین جنبه های پیچیده صمیمیت رفتاری هیجان وانگیزش رادرنظرمی گیرد.برای کسب صمیمیت ابتدایک فرد باید به سمت نزدیکی برود وآن راجستجوکند وپس بتواندصمیمیت را تحمل کند وحتی آن رادرآغوش بگیرد.همچنین فردبایدبتواندهیجانات شدید که بخش غیرقابل تفکیک یک رابطه نزدیک است راآزادانه درمیان بگذارد.سرانجام فردباید توانایی خودافشایی، تقابل بالغانه، حساسیت نسبت به احساسات دیگران و علاقه خوب بودن دیگران را داشته باشد.هریک ازجنبه های صمیمیت ازترکیب تجارب خانوادگی وهمسالان درمراحل اولیه رشد ناشی می شود.کودک بایدبه نزدیکی، تقابل وحل تعارض بین گروههای همسال رانیزتمرین کند(اعتمادی،۱۳۸۲).
دیدگاه رشدی ازدو بعد توانایی صمیمیت رابررسی می کند:
الف)روابط اولیه وتوانایی برای نزدیکی
ازدیدگاه نظری درکودکی باسه جزءنزدیکی ونهایتامحبت ارتباط دارد.
اول:رابطه بامراقبین اولیه وقتی تاریخچه پاسخ دهی ودردسترس بودن منجربه انتظارات مثبت درباره تعاملات بادیگران می شود.
دوم:این روابط زمینه ای برای یادگیری تعامل باهم راآماده می کند.
سوم:ازوجودیک تاریخچه مراقبت مسئولانه وحمایت ازاستقلال کودک،یک حس خودارزش را رشد می دهد.این ویژگی ها احتمالازیربنای رفتارهایی است که الگوهای قبل اطمینان ارتباط دارد.این تجارب همچنین کودک رابه پذیرش وانتظارانواع خاصی ازواکنش ها ازسوی دیگران هدایت می کنند.
ب)حساسیت به طرد و روابط رمانتیک
شواهد تجربی نیزارتباط این رشد دلبستگی ونزدیکی رانشان می دهد آنچه افرادازروابط قبلی می آورند ممکن است روابط رمانتیک راتحت تاثیرقراردهد.براساس رویکردهای بین فردی کدامیک یک راه کلید برای بررسی تاثیرروابط گذشته برروابط رمانتیک کنونی بررسی اثراین روابط روی انتظارات دریافت پذیرش وپرهیزازطرداست.بزرگسالی که انتظارات دفاعی طردرابه عنوان نتیجه طردازوالدین یاهمسالان رشدداده، نسبت به طردهمسرش حساس می شود.دونوع ارتباط بین ظهورروابط رمانتیک وتغییرات مربوط به قدرت درروابط خانوادگی در خلال دوره انتقال بزرگسالی اولیه وجوددارد(اعتمادی،۱۳۸۲).
– صمیمیت از دیدگاه نظریه انتخاب:
بنابرعقیده گلاسر،انسان ها برای تامین نیازاساسی شان به عشق وصمیمیت، به وجودفرددیگری درروابط احتیاج دارند وازطرفی میزان نیازبه صمیمیت وعشق آنقدر درافرادمختلف متفاوت است،که می تواند ازدواج رابه یک راز تبدیل کند. برا ی مثال تصور کنید فردی که از نظر نیاز به قدرت درسطح بالایی قرار داردوازنظرنیازبه عشق درحدمتوسط است،باکسی ازدواج کند که نیازبه عشق دراودرسطح بالا ونیازبه قدرت دراودرحدمتوسط باشد.اگرمااین نیازهاراباتوجه به این نظریه،ژنتیکی درنظربگیریم،این زوج دررابطه خوددچارمشکلات فراوانی خواهندشد واین بدان علت است که،فردی که نیازبه قدرت بالایی دارد،وقت زیادی راصرف به دست آوردن موفقیت های فردی،اجتماعی خواهد کرد وچیزی که اوراخوشحال وراضی خواهدساخت به دست آوردن قدرت وحس شایستگی های فردی،واجتماعی است، درصورتی که همسراین فرد دررابطه خود به دنبال به دست آوردن عشق، نزدیکی ،توجه و… باشد،بنابراین رابطه این زوج به علت تفاوت درنیازهایشان رابطه ای توام با شکایت ودردسرخواهدبود. بنابراین هماهنگی افرادازنظرمیزان توجه واهمیتی که عشق و صمیمیت ازنظرروان شناختی برای آنها دارد می تواندتعیین کننده چگونگی یک رابطه باشد(گلاسر و گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده ،۱۳۸۳). نیزدرنظریه خود پنج نیازاساسی را برای انسان بیان می کند،نیازهایی که ریشه در ژن های آنها دارند ودرواقع هیچ انسانی نیست که به دنبال تامین شدنی نیازها در خود و دنیای خود نباشد.اهمیت این نیازها از آن جهت قابل بررسی است که اختلاف درشخصیت افرادمی تواند محصول شدت وضعف هریک ازاین نیازها درآنان باشد.دراین نظریه این گونه بیان می شود که انسان ها درپنج نیاز اساسی با همدیگرمشترک هستند:
۱)نیازبه بقا
۲)نیازبه عشق وصمیمیت
۳)نیازبه قدرت
۴)نیازبه آزادی
۵)نیازبه تفریح (گلاسر و گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده ،۱۳۸۳).
– صمیمیت از دیدگاه بالبی(سبک دلبستگی فرد و ارتباط آن با روابط صمیمانه):
نظریه دلبستگی برپایه تئوری رشدکودک ،حیوانات وتجزیه وتحلیل روانی آنها توسط جان بالبی۱۱۵ روان شناس بریتانیایی وتحقیقات یک روان شناس آمریکایی به نام انیس وورث ۱۱۶برروی کودک انسان در آمریکا وآفریقا بناشده است. به گفته بالبی(۱۹۷۳)،هرکودکی یک سری رفتارهای حاکی از دلبستگی را از تولدش خواهد داشت. رفتارهایی که دراین زمان به گونه ای تنظیم می شوند که تماس او را با مادر اولین حمایت کننده اش برقرار کرده وافزایش دهند،رفتارهای دلبستگی که او از آنها به نام بردشامل گریه کردن، خندیدن، صدازدن،دنبال کردن، چنگ زدن ومکیدن می شد که کودک آنهارابیشتر درمواجهه شخصی نشان می داد که با اودرتماس بیشتربوده واورابه عنوان منبع حمایتی خودمی شناخت. بالبی این دوره حساس رابرای شکل گیری احساس دلبستگی درکودک،۶تا۱۶هفتگی او تخمین زدوگفت درطی این ۱۲هفته جواب والداصلی (که نقش حمایت کنندگی ازکودک را برعهده دارد). به نیازهای کودک اهمیت به سزایی در شکل دهی مدل کارکردی ذهنی و انتظارات ثابت وخودآگاهی دارد که طفل دررابطه آینده خود باافراددیگر خواهد داشت،همان انتظارات وخواسته هایی که می تواند چگونگی روابط صمیمانه افرادرا دربزرگسالی به شدت تحت تاثیرقراردهد. انیس دورث(۱۹۷۸)،درتحقیقات خود سه نوع متفاوت دیدگاه افرادرانسبت به خود ودیگران شناسایی کرد که حامل تجربیات دلبستگی درزمان کودکی فرداست.درتحقیق او آن دسته ازکودکان بیشترازیک سال که دلبستگی ایمن ۱۱۷ داشتند.هنگامی که ازوالد خودجدا می شدند به مدت کوتاهی علائم نگرانی مانندگریه،چنگ زدن و دنبال کردن را نشان می دادند امادرغیبت والدخود،درشناختن افراددیگر وکنجکاوی درمحیط شان احساس آسایش وراحتی می کردند،به طوری که به نظرمی رسید انتظارپایداری به حضورودردسترس بودن والد و قابل اطمینان بودن جواب های اوراداشتند و والدبرای آنها به عنوان منبع امن تلقی می شد که براساس آن می توانستند ریسک کنند و با ناشناخته ها روبروشوند.انیس وورث درتحقیقات خود دریافت که دوسوم کودکان دلبستگی ایمن دارند(به نقل از توربرگ،۲۰۰۵).
دسته دیگرازاطفال را اودلبستگان ناایمن نامیدو آنها رادردودسته قرارداد:
۱)کودکان مضطرب/دوسوگرا ۱۱۸
۲)کودکان اجتنابی۱۱۹
۱۰%ازاطفالی که درتحقیق،به عنوان طفل های مضطرب/دوسوگرا شناخته شدند،طوری رفتار می کردند که گویی دربیشتر اوقات به ترک کردن محیط توسط والد واکنش نشان می دهند وبه مراقبتهای مکرر دربرخی موارد مهیا بود ودربعضی مواقع نبوداطمینان نداشتند،این کودکان درغیبت مادر به شدت گریه گرده، چنگ می زدند وبه دنبال او می گشتند واین رفتارها رادرعوض اینکه باداشتن پایه نهادینه و امن مادر با بقیه افرادبااطمینان واعتمادبرخوردکنند ،انجام می دادند، حتی گاهی اوقات درمقابل والد مقاومت کرده، به اوحمله می کردند وبه نظر می رسید نیازهای دلبستگی آنها به طورکافی برطرف نشده است. ۳۴%دیگرکودکانی که درتحقیق اوباعنوان کودکان اجتنابی شاخته شدند نیزرفتارهای دلبستگی زیادی نشان نمی دادند،چه درهنگامی که والدآنهاراترک می کردو چه درهنگام بازگشت او،به نظرنشان نمی رسید که این اطفال والدرابه عنوان منبع امنی برای خود درنظرمی گرفتند وهنگامی که والدعلاقه خودرا به آنهاابرازمی کرد،حتی ازنزدیک شدن به اودوری می کردند(مظلومی، ۱۳۸۳).
کولینرورد۱۲۰(۱۹۹۰)،سبک های دلبستگی بزرگسالان راشامل سه بعداساسی می داند:
۱)احساس آرامش وامنیت درصمیمیت ونزدیک شدن به افراد
۲)اعتقادبه غیرقابل اطمینان بودن افراد
۳)اضطراب درموردترک شدن و یاازدست دادن عشق وعلاقه
اکنون موضوع موردتوجه ما این است که چگونه انواع دلبستگی کودکان با روابط صمیمانه آن ها دربزرگسالی مرتبط است. د رمقایسه با این دلبستگی ناایمن ورفتارهای عاشقانه فرد،بایدگفت احساس ناایمن بودن، باعث ایجادانتقادات وگلایه های معمول بسیاری درروابط عاشقانه است ،گلایه هایی که حاکی از انتظارات ودرخواست هایی ازطرف مقابل برای حمایت شدن، مراقبت شدن، توجه، دیدن وداشتن احساس امنیت خاطر خواهدبود وعشق آنان نیزهمراه با حسادت، مراقبت وکنترل دست وپاگیر معشوق خود خواهدبود. حمایت نسبت به طرد،موضوع قابل توجه دیگراست که ازتجربه طردکودکی ناشی می شود وباعث سوءتفاهمات وکشمکش های فراوانی درروابط عاشقان است،ازطرف دیگر این افراددربزرگسالی هنگام مواجه شدن باچراهایی غیرقابل کنترل وغیرقابل پیش بینی رفتارهای دلبستگی ازنوع دنبال گشتن (باهوشیاری بالا واعتراض وعصبانیت)واندوه رانشان خواهندداد،رفتارهایی که گرچه بزرگسالان سالم سعی می کنند کمتردررفتارشان نشان دهند اما ازدرون نمی توانند خالی ازاین نیازها باشند(رودینگ،۲۰۰۹).
بالبی(۱۹۷۳)،اذعان دارد که کلیدایجادکردن سبک دلبستگی ایمن دراین افراد شاید نهادینه کردن یک منبع دلبستگی امن به شخص دیگر به جای دلبستگی کودکیشان باشد.بنابراین اولین دلبستگی فردمی تواند ماده خام لازم برای شکل دادن قالب ذهنی هرشخص برای رابطه خود ودیگران تامین کند،که این قالب ذهنی همان انتظارمادررابطه رمانتیک وصمیمانه است،انتظاراتی درباره اینکه فردبایدچگونه رفتارکند وچگونه عمل کند که فرداحساس عدم امنیت نداشته باشد. به گفته بالبی،سبک دلبستگی ایمن ناشی ازوالدین است که،پایدار،قابل پیش بینی ودارای وضعیت اقتصادی قابل قبولی باشند،که درواقع این شرایط وضعیت مساعدی را برای تربیتی با زیرساخت امن برای کودک فراهم می آوردوباعث تقویت رفتارفرد درخصوص تعهد وبالا بردن سرمایه گذاری در فرزندان خود می شود.درقابل سبک اجتنابی نتیجه ایجادمحیطی ناپایدار،غیر قابل پیش بینی ونسبتا فقیر ازجانب والدین است که درآن جنبه همسری و یااستراتژی همسردوم وسرمایه گذاری کم درموردفرزندان محتمل است،چرا که این گونه زیست ازجانب والدین سبب می شود که فرزندان،اجتنابی،کمیتی ونه کیفیتی وبسیارفرصت طلب رشدیابند به گونه ای که حتی برای بیمه های خود سرمایه گذاری کمی درزمینه عاطفی ومالی انجام می دهندکه البته این وضعیت درمردان احتمال بیشتربروزدارد.
جانسون۱۲۱ (۲۰۰۳)،نیزدرنظریه زوج درمانی که ارائه داده است،مسأله اساسی زوج های آشفته را دلبستگی ناامن آنها فرض کرده واستراتژی درمانش را به تغییرسبک دلبستگی زوج ها سازمان داده است.بنابراین نظریه ،دلبستگی ناامن درروابط همسران زمانی رشد می کند که مظهردل بستگی درابتدامادر وبعدهمسر،ازنظرهیجانی غیرقابل دسترس باشد یادرهیجانات منفی مثل احساس خشم وافسردگی غوطه ورباشد.چنین فردی نیازهای دلبستگی درروابط بزرگسالی مانندروابط والدین و فرزندان درکودکی است ومسائلی مانندنیازبه داشتن همسردوست داشتنی ،دردسترس،حمایت گر وثابت است راشامل می شود.بنابراین]]>

روابط زناشویی، صمیمیت زناشویی

ب)عوامل روانشناختی موثر برصمیمیت زوج ها
اریکسون(۱۹۶۳)می گوید:دوست داشتن دیگری به جای فراموش کردن خود نیازمند این است که یک نفر خودش وتوانایی هایش را برای رشد دادن دیگری گسترش دهد. بااعتقادبه این موضوع که روابط صمیمانه ایجاد نمی شوند،مگراین که افراد درابتدا توانمندی لازم را برای ایجاد این رابطه ،درخود داشته باشند،این قسمت به بررسی توانایی های خاص شخصیتی و فکری توجه دارد که خود زیربنایی برای ایجاد صمیمیت درروابط محسوب می شوند.این توانایی های فردی درچندمقوله مورد بررسی قرار گرفته اند که عبارتنداز:
نیازبه صمیمیت
سبک های دلبستگی
تمایزیافتگی
اسطوره ها
باورهای غیرمنطقی
عزت نفس * مواضع نظریه پردازان در رابطه با صمیمیت:
صمیمیت از دیدگاهاسترنبرگ۱۰۱
براساس نظریه استرنبرگ(۱۹۹۶)عشق سه قسمت است:میل۱۰۲ ،صمیمیت و تعهد.
استرنبرگ این سه جزءعشق راس مثلث قرار می دهد،تا بدین وسیله بتواند هفت نوع مختلف عشق را تشریح کند.اوباتوجه به این که این سه جزءعشق چگونه با همدیگرهمراه می شوند و این که کدامیک در رابطه نقش کمتر یا بیشتری دارد،گونه های مختلف عشق را تشریح کرد و اذعان داشت،میزان احساس عشق ورضایتی که یک شخص در رابطه با همسرش تجربه می کند می تواند برگرفته از دو عامل باشد،اول:میزان قدرت این سه بعد دررابطه ودوم :میزان خواسته ونیازشخص ازوجود هربعد دررابطه اش. اوبرای مثال،عشق مشفقانه ۱۰۳ را رابطه ای حاکی از عشق بیان کرد که حاصل صمیمیت وتعهد است و عشق تهی۱۰۴ را رابطه ای دانست که درآن نه تنها تعهد وجود دارد وهردو رادر روابط زناشویی طولانی مدتی گزارش داد که درآنها میل تاحدودی تقلیل یافته باشد،همچنین عشق ابلهانه ۱۰۵را شامل رابطه ای حاکی ازمیل وتعهد وخالی از صمیمیت دانست که نیازها وعواطف دو شخص با هم به خوبی دریک موضوع هماهنگی دارند،مانندوقتی که دوفرد بدون اینکه شناخت کافی ازهمدیگر به دست آورده باشند تنها به این علت که درگذشته شکست عاطفی راتجربه کرده اند تصمیم به ازدواج یا زندگی مشترک و متعهدبودن به همدیگر می گیرند. درفرهنگ آمریکا برای نام گذاری انواع عشق به آن رابطه عاشقانه ای که بعد صمیمیت را شامل می شود نام های مثبت می دهند و نام منفی را برای آن نوع روابط عاشقانه ای درنظر می گرند که صمیمیت درآنها وجود ندارد،مثل عشق بی اساس که شامل میل و تعهد است وهوس که میل تنها راشامل می شود (نشریه پیام ، مشاوردانشگاه تهران،۱۳۸۴). باتوجه به مثلث استرنبرگ،می توان روابط صمیمانه و رضایت مند را تاحدودی توجیه کرد،به این ترتیب که بنابرتحقیقات او،احساس رضایت افراد ازرابطه بستگی به این دارد که تاچه اندازه تجربه واقعی یک شخص ازاین سه عامل (صمیمیت،میل،تعهد)درزندگی به ایده آل های ذهنی و انتظارات او نزدیک است (به نقل ازمظلومی،۱۳۸۹).
عشق به مثابه یک قصه عشق۱۰۶
در بررسی های استنبرگ همواره این سوال بدون پاسخ ماند که چرا من و نه کس دیگری عاشق این فرد خاص می شود نه فرد دیگری.لذا در میانه دهه ی۹۰ نظریه عشق به مثابه یک قصه مطرح شد.در این دیدگاه فرض بر این است که ما انسان ها گرایش داریم بر کسی عاشق شویم که قصه هایش با قصه ی ما در مورد عشق یکی و یا مشابه باشد .نقش این فرد در قصه ها مکمل نقش ماست. برای شناخت رفتار هر یک از زوجین یک راه وجود دارد و آن هم اینکه دریابیم روایت هریک از زوجین از قصه عشق چیست و از آن چه برداشتی دارند. گاه روایت زوجین از عشق متقارن و همگن است وگاه چنین نیست.ناهمگن بودن قصه ها منتهی به شکست ونارضایتی از رابطه می گردد و کم کم شکست در رابطه به نشانگان اضطراب، افسردگی، بی قراری و… می انجامد.در مقابل هنگامی که قصه های زوجین بیان گر جهان بینی و فرض های مشترک در باب رابطه است،امکان موفقیت و رابطه با همسر بیشتر است.دیدگاه قصه عشق برای بهسازی به شیوه های بازسازی قصه عشق می پردازد.یعنی عشق چیست وبه چه وسیله ای می توان آن را ارضاء کرد(استنبرگ،ترجمه بهرامی.۱۳۸۲). – صمیمیت ازدیدگاه باگاروزی۱۰۷(مدل تعاملی وترکیبی)
صمیمیت یک نزدیکی تشابه و روابط شخصی عاشقانه اغلب هیجانی با شخص دیگراست که مستلزم شناخت و درک عمیق ازفرددیگر همینطوربیان افکار و احساساتی است که نشانه ای ازآستانه عشق است.صمیمیت یک فرآیندتعاملی است. همدلی با احساسات فرددیگرو قدردانی ازدیدگاه بی همتای وی نسبت به جهان می باشد.همچنین یک نیازاساسی و واقعی انسان است که ریشه تحولی داردو ازنیازبنیادی تری به نام دلبستگی نشات می گیرد وتنها یک تمایل یا آرزونیست(باگاروزی ،۲۰۰۱،به نقل از اعتمادی ،۱۳۸۴).
باگاروزی(۲۰۰۱)صمیمیت را فرآی ندی تعاملی می داند که از۸مولفه مربوط به هم تشکیل شده است.این مولفه ها به صورت جداگانه ولی مرتبط با یکدیگرند،این مولفه هاعبارتنداز:
۱ – صمیمیت عاطفی
۲ – صمیمیت روان شناختی
۳- صمیمیت عقلانی
۴- صمیمیت جنسی
۵ -صمیمیت جسمی
۶- صمیمیت معنوی
۷- صمیمیت زیباشناختی
۸- صمیمیت اجتماعی وتفریحی
نیازبه صمیمیت درحقیقت جنبه رشدیافته ومتمایززیستی تماس ونزدیکی باانسان دیگراست.بااین حال شدت این نیازدرافرادمختلف متفاوت است.علاوه براین افراددرهریک ازمولفه های هشت گانه صمیمیت با یکدیگر تفاوت های بارزی دارند.برای مثال دونفرممکن است درنیازیکی به صمیمیت مشابه باشندولی درهریک ازمولفه های هشت گانه صمیمیت تفاوتهای قابل ملاحظه ای داشته باشند.یکی ازوظایف درمانگر این است که درصورت امکان به زن وشوهرها کمک کند تابه تفاوت های موجوددرشدت نیازهایشان پی ببرند تاجای ممکن آنهارابپذیرند.دراینجاهریک از مولفه های هشت گانه به صورت جداگانه موردبحث قرارمی گیرند. (اعتمادی ،۱۳۸۴).
* صمیمیت از دیدگاه وارنینگ۱۰۸(مدل ترکیبی):
وارنینگ(۱۹۹۸)صمیمیت رابه عنوان بعدی که درسازگاری زناشویی سهم عمده ای دارد تعریف می کند وصمیمیت بین همسران راترکیبی ازهشت عنصرکیفی می داند.
۱-محبت وهیجان:میزان بیان احساسات دوست داشتن ،عشق وعقایدنسبت به همسر:زیرابیان این احساسات بین همسران ایجاد صمیمیت می کند.
۲-همبستگی و تعهد:میزان تعهدهمسران نسبت به رابطه زناشویی وارج نهادن به این رابطه.تعهدپیش شرط لازم برای سایرعناصرصمیمیت می باشد، زیرااعتماد واطمینان دررابطه راتسریع می کند.
۳-بیانگربودن:خودافشای میزان بیان افکارمحرمانه ،عقاید ،نگرش های همسران و همچنین گفتگودرباره روابط زناشویی(همس۱۰۹ ، ۲۰۰۳،به نقل از گومز،۲۰۰۴).
درمشکلات ارتباطی مانمی توانیم خوب ارتباط برقرارکنیم ودرخودافشایی بیان افکار وعقاید ،نظرات و باورهای خود باهمسراغلب ناتوانیم که این مسأله خودمی تواند درایجادتعارض و کاهش صمیمیت نقشی اساسی داشته باشد(چلون۱۱۰ ، ۲۰۰۳،به نقل از گومز،۲۰۰۴).
گرینکر(۲۰۰۴)نشان داد که اهمیت سهیم شدن درنگرش ها، باورها و عقایدشخصی اشخاص بدون قضاوت کردن تعیین کننده اصلی دررضایت مندی زناشویی است ودرمطالعات متعدددیگر به این نتیجه رسید که رابطهء مبتنی بین خودافشایی ورضایتمندی زناشویی که منجربه افزایش صمیمیت زناشویی نیزمی شود وجود دارد.درادبیات مشاوره و روانشناسی بالینی درمورداهمیت بالینی صمیمیت دررشد روانی دوران بزرگسالی ،سازگاری زناشویی وعملکردخانواده بحث وگفتگوی زیادی شده است.برون وبولی ووینگ(۲۰۰۰)نشان دادند که فقدان رابطه نزدیک، روابط اطمینان بخش ومحرمانه، یک عامل آسیب رسان است که ،باعث رشدافسردگی درزنان می شود.
۴-همسازی وتطابق:میزان مشارکت هریک ازهمسران درزمینه ی اهداف وفعالیت ها تطابق با افزایش زمان باهم بودن همسران درایجاد وگسترش صمیمیت کمک می کنند.
۵-حل تعارض:میزان سهولت در حل اختلاف عقاید بدون درگیری و بحث وانتقاد وپذیرفتن حل موضوعات ومسائل
۶-روابط جنسی:میزانی که تمایلات جنسی ارضا می شود.ارضا جنسی بیانگر رضایت بخشی متقابل و منعکس کنندهءبیشترباهم بودن های شدید است که یک زوج تجربه می کنند.
۷-خودمختاری:میزان روابط زوجین مخصوصا روابط بین فردی که زوجین با والدین، دوستان وبچه های خود دارند.
۸-هویت میزان اعتقادزوجین:تشابه خودبادیگری.نشانه یک مسأله مهم درحفظ روابط صمیمانه است.تشابه به زوجین کمک می کند که احساس کنند به وسیلهءهمسردرک وفهمیده می شوند.تشابه بین همسران همچنین مربوط به بافت روابط صمیمانه است.وقتی همسران درنیازهایشان به میزان محبت ونوع خاصی ازصمیمیت مشابه باشند احساسات صمیمانه ایجادمی شود.(همس ، ۲۰۰۳ به نقل از گومز،۲۰۰۴).
وارنینگ وهمکارانش(۱۹۹۸)مطالعه ی وسیعی درباره نقش صمیمیت درروابط زناشویی انجام دادند و فهمیدند که شکست دررشد وتوسعه روابط نزدیک ودوستانه، روابط اطمینان بخش ومحرمانه درازدواج
با رشد و توسعه اختلالات هیجانی ونوروتیک ارتباط دارد.اهمیت روابط صمیمی دربزرگسالی، مخصوصا زندگی زناشویی تحقیقات وپژوهشهای زیادی را برای معنای ذاتی واهمیت آن ایجاب کرده است(اعتمادی،۱۳۸۲).
-صمیمیت از دیدگاه آدلرین ها(رویکرد سیستماتیک):
رویکرد سیستماتیک آدلری توسط رابرت شرمن شرح داده شده است.تفکرآدلرین ها براین است که این رویکرد تفکرشایع آدلری درباره انگیزش فردی وتعاملات اجتماعی با نظریه های مفاهیم شایع نظریه عمومی آدلریکپارچه می کند و بیان کرده اند که ازدواج به عنوان فرآیندی است که نیازمند علاقه متقابل وبرابری است.آنهاپایه واساس عشق وازدواجی موفقیت آمیز را در،به همسرخودبیشترازخودعلاقه مندبودن،می دانند.اگراین گونه باشد صمیمیت یک فداکاری است وهیچ کدام اززوجین احساس ترک شدن و یا مسلط شدن نمی کننند.برابری وتعادل تنها زمانی ممکن است که هردوزوج این نگرش راداشته باشندکه;تعهداساس ازدواج است ومعنای شادکامی وسعادت ازدواج این است که احساس کنندکه ارزشمندهستند،کسی جای آنهارانمی تواندبگیرد،نیازهای همسرتان،نیازهای شماست وشمایک جانشین، جفت ودوست خوبی هستید.(شرمن ۲۰۰۴،به نقل از تاسکانو،۲۰۱۰).
دریکورس۱۱۱(۱۹۹۴)بیان می کند که بواسطه منطق خصوصیات شریکی را که مطابق بانیازها امیدهای وتربیتمان است،انتخاب می کنیم.ماهمسرخودرانه براساس حس مشترک عمومی بلکه ب راساس منطق خصوصی خودمان می پذیریم.به عنوان فردی که به مافرصت برای فهم الگوهای شخصی خودمان می دهد.کسی که به دیدگاه و مفهومی که اززندگی داریم پاسخ می دهد کسی که به ما اجازه می دهدکه نقش های دوران کودکی مان راادامه دهیم یا تغییردهیم.دراین رویکردعشق وصیمیت تابع منطق خصوصی وسبک زندگی است. به علاوه تئوری سیستم ها به این مسأله تاکید داردکه زمانی که دوزوج در رابطه مکمل ومتقابل وارد می شوند رفتارهای دیگر رابه طورمقاوم تقویت می کنند وهنگامی که یک ازدواج مشکل گرفته می شود دونفربایدیادبگیرند که بپذیرند یک زبان دیگری ازعشق وصمیمیت واین زبان راتوسعه دهندتاهم بفهمند وهم تجربه کنند.دوزبان رابرای عشق وصمیمیت و زبان یکدیگر رابرای عشق وصمیمیت به کارگیرند تاآنچه را که انتظاردارند و می خواهند به آن برسند دریافت کنند.این زبان تشکیل شده ازمنطق خصوصی، نیازهای شخصی ،تجارب شکست ویاموفقیت آمیزی که به هنگام رشدبدست آورده ایم.آدلرین ها معتقدند درطول زندگی ورشد نشان دادن وتمرین عشق برای کمک کردن به زوجین ،برای آگاه شدن اززبان متفاوتشان ازعشق وصمیمیت مفیداست.برای درک زبان واحد یک تخصص مابایددرجهت فلسفه برای درک تعاریف عملیاتی حرکت کنیم.چیزی که شخص انجام می دهد ومی خواهد انجام دهد.یک مثال از این زبان صمیمیت با هم بودن ،باهم کاری را انجام دادن، با هم صحبت کردن ودرک متقابل ، درک شدن، برای هم کاری راانجام دادن، لمس کردن یکدیگر، شنیدن یکدیگر و…. . این زبان برعقاید انتظارات ارزشها قوانین عادات و رسوم منطبق است.آدلرین ها معتقد هستند که بارشد مداوم الگوهای صمیمی رفتارمعمولا انتظارآن است که مشارکت های صمیمانه ومتقابلی نیز در بین زوجین اتفاق بیافتد.درمانگردراین رویکردمعمولا به رازهای مخفی افراددخالت نمی کند.برخی اوقات دریک ارتباط مکمل نقش مشارکت کننده وبرخی اوقات نقش یک شنونده همفکرخوب را دارد.درمانگر دراین رویکرد به تفاوت درسبک ها می پردازد واین تفاوت ها رانرمال می داند.پذیرفتن متقابل تفاوت ها،آموزش مهارت های گفتگو برای حل تفاوت ها مفهومی است که زوجین باید به آن بپردازند(شرمن، ۲۰۰۳ به نقل از تاسکانو،۲۰۱۰).
– صمیمیت از دیدگاه یانگ ویانگ واستهمان۱۱۲:
ازاین دیدگاه صمیمیت زناشویی دارای شش بعد به شرح زیراست:
بعداجتماعی:این بعدشامل این است که هرکدام اززوجین از انجام دادن کارها و سپری کردن اوقاتشان با یکدیگرلذت می برند.
بعدهیجانی:این بعدشامل این است که زوجین قادرند دراحساسات یکدیگر شریک شوند،اعتمادو اطمینان به دیگری،احساس امنیت واطمینان از باهم بودن داشته باشند.
بعدشناختی:این بعدشامل سهیم شدن درافکار راجع به زندگی، ساختن برنامه های زندگی، نتیجه گیری درزمینه اهداف مربوط به زندگی ودرنهایت با یکدیگر تفاهم داشتن.
بعدمعنوی:این بعدصمیمیت زناشویی شامل مشارکت]]>

تحلیل واریانس، صمیمیت زناشویی

فهرست جدول ها عنوان صفحه
جدول(۳-۱)پرسشنامه خود متمایز سازی بر حسب مولفه ۱۰۷
جدول(۳-۲)پرسشنامه صمیمیت زناشویی بر حسب مولفه ۱۰۸
جدول(۳-۳):محاسبه ضریب پایایی ابزار اندازه گیری ۱۰۹
جدول(۳-۴)دیاگرام طرح پژوهش ۱۱۱
جدول(۴-۱) توزیع نمونه ها از نظر جنسیت ۱۱۳
جدول(۴-۲) توزیع نمونه ها از نظر میزان تحصیلات ۱۱۵
جدول(۴-۳) توزیع نمونه ها از نظر شغل ۱۱۷
جدول(۴-۴) توزیع نمونه ها از نظر میزان تحصیلات همسر ۱۱۸
جدول( ۴- ۵) خلاصه نتایج بررسی فرض همگنی شیب‌های نمره‌های پیش آزمون و پس آزمون در سطوح عامل(گروه آزمایش و گواه) ۱۱۹
جدول (۴- ۶) خلاصه نتایج تحلیل واریانس و کوواریانس نمره پیش آزمون و پس آزمون ۱۲۱
جدول( ۴- ۷) خلاصه نتایج بررسی فرض همگنی شیب‌های نمره‌های پیش آزمون و پس آزمون در سطوح عامل(گروه آزمایش و گواه) ۱۲۲
جدول(۴- ۸) خلاصه نتایج تحلیل واریانس و کوواریانس نمره پیش آزمون و پس آزمون ۱۲۴
جدول(۴-۹)خلاصه نتایج تحلیل واریانس وکواریانس نمره پیش آزمون و پس آزمون ۱۲۴
جدول (۴-۱۰)خلاصه نتایج بررسی فرض همگنی شیب های نمره های پیش آزمون و پس آزموندر سطوح عامل (گروه آزمایش وگواه) ۱۲۵
جدول(۴-۱۱)خلاصه نتایج تحلیل واریانس وکواریانس نمره پیش آزمون و پس آزمون ۱۲۶ جدول(۴-۱۲) نتیجه حاصل از اجرای آزمون رتبه ای فریدمن به تفکیک خرده مقیاس های خود متمایز سازی ۱۲۷
جدول(۴-۱۳) نتیجه حاصل از اجرای آزمون رتبه ای فریدمن به تفکیک خرده مقیاس های خود متمایز سازی ۱۲۸ ۱۲۸
فهرست نمودارها عنوان صفحه نمودار(۴-۱)مقایسه میانگین خرده مقیاسهای تمایزیافتگی قبل از آموزش نظریه انتخاب ۱۱۶
نمودار(۴-۲) مقایسه میانگین خرده مقیاسهای تمایزیافتگی بعد از آموزش نظریه انتخاب ۱۱۷
نمودار(۴-۳) مقایسه نمره کلی خرده مقیاسهای تمایزیافتگی قبل و بعد ازآموزش نظریه انتخاب ۱۱۸
نمودار(۴-۴)مقایسه میانگین خرده مقیاسهای صمیمیت قبل از آموزش نظریه انتخاب ۱۲۰
نمودار (۴-۵)مقایسه میانگین خرده مقیاسهای صمیمیت در ازدواج بعد از آموزش نظریه انتخاب ۱۲۱
نمودار (۴-۶)مقایسه میانگین نمره کلی صمیمیت قبل و بعد از آموزش نظریه انتخاب ۱۲۳
چکیده:
هدف از این پژوهش بررسی اثربخشی نظریه انتخاب به شیوه گروهی بر افزایش تمایزیافتگیو صمیمیت دانشجویان متاهل است.جامعه مورد مطالعه کلیه دانشجویان متاهل دانشگاه غیر انتفاعی شاهرود در سال ۱۳۸۹ می باشد.حجم نمونه طبق اصول علمی۶۰نفر و با استفاده از روش نموه گیری ساده انتخاب شد.جهت جمع آوری داده ها از دو ابزار عمده الف)پرسشنامه خود متمایز سازی ب)پرسشنامه صمیمیت زناشویی استفاده شد. این پژوهش نیمه تجربی و از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل است.جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون کوواریانس،فریدمن استفاده شده است.نتایج پژوهش نشان داد:
۱-میزان تمایزیافتگی دانشجویان که به نظریه انتخاب شیوه گروهی را دریافت کرده اندبه طور معنی داربالاتر ازمیزان صمیمیت کسانی است که آموزش رادریافت نکرده اند.
-میزان صمیمیت زناشویی دانشجویان که به نظریه انتخاب شیوه گروهی را دریافت کرده اندبه طور معنی داربالاتر از میزان صمیمیت کسانی است که آموزش را دریافت نکرده اند.
کلید واژه:نظریه انتخاب،تمایزیافتگی،صمیمیت
* فصل اول: کلیات
پژوهش ۱-۱- مقدمه
ازدواج یکی از مهمترین رویدادهای زندگی انسان محسوب می شود که نه تنها در سلامت جسمی و روانی فرد موثر است بلکه نقش مهمی را در ورود انسان به دوره ی بزرگسالی بر عهده دارد(موسوی،۱۳۸۶).
با ازدواج،خانواده تشکیل می شود و نظام خویشاوندی شکل می گیرد و نسل بقا می یابد ازدواج موفق پایه و بنیان عالی برای ایجاد خانواده شاد و مستحکم است( زابو۱،ترجمه میر محمد صادقی۱۳۸۴).
ازدواج سنگ بنای خانواده و پاسخی جامعه پسندانه به یکی از نیازهای اساسی انسان ها برای تداوم نسل بشریت است.لزوم پایداری و تداوم محبت و تعلق انسان ها به یکدیگر از یک سو و حفظ اخلاق و روابط صحیح انسانها با یکدیگر و پرورش در محیط عاطفی سالم خانواده از سوی دیگر ضرورت ازدواج را بیش از پیش آشکار می سازد. و البته آسیب به خانواده به عنوان یکی از مهمترین نهادهای اجتماع موجب پیامدهای وخیمی در کل ساختار و نظام ارزشی فرهنگی یک جامعه خواهد شد(ثنایی،۱۳۷۵).
به طور سنتی و معمول اساس تشکیل خانواده با ازدواج گذاشته می شود.همسر گزینی و پیمان زناشویی هر دو نشانه بالندگی و پیشرفت شخصی اند.گزینش همسر بی گمان یکی از مهمترین تصمیماتی است که در زندگی می گیریم(برنشتاین و برنشتاین،ترجمه نائینی و منشی ۱۳۸۰).
ازدواج بیش از هر ارتباط دیگری طرفین را مقید می سازد.همچنین زوجین از حق اشتباه کمتری برخوردارند آنچه دو نفرباید پیش از ازدواج بدانند این است که ازدواج مسأله ای نیست که همه بر آن اشراف داشته باشند.ازدواج قدم گذاشتن در یک شراکت کاری است که معمولا جزئیات نحوه برخورد با مشکلات احتمالی به صورت کتبی ذکر می شود(گلاسر وگلاسر،ترجمه نیکو و برازنده ،۱۳۸۳).
اما واقعیت ها بسیار تکان دهنده اند.مهم نیست هر سال چند زوج بر سر سفره عقد می نشینند آمار طلاق به صورت روز افزونی رو به افزایش است.راز داشتن یک ازدواج موفق چیست؟و حتی مهمتر از آن چگونه می توان صمیمانه در کنار یکدیگر ماند؟
برای اکثر افراد علت کاهش دلبستگی شان پس از ازدواج به مثابه یک راز ناگشوده است زوج هایی که زندگی مشترکشان را با عشق شروع می کنند وزوج هایی که نمی توانند از ابتدا به شناخت درستی از یکدیگر دست یابند،مشاهده می کنند که صمیمیت اولیه کم کم رنگ می بازد و هیچ کدام نمی دانند اشکال کار در کجاست؟ آن احساسات آتشین ممکن است در مقاطعی کوتاه از زندگی به صورت چسبنده جلوه گر شود و بزودی محو شود و ارتباط شخصی شان با یکدیگر سیر نزولی به خود می گیرد یا در سطحی پایین تر از سطح انتظارتشان راکد می ماند.با گدشت زمان،زندگی بعضی از زوج ها به جدایی کشیده می شود اما اکثریت به زندگی مشترکشان با آهنگی یکنواخت و ملال آور ادامه می دهند و برای تحمل این زندگی به مشروبات الکلی ,پرخوری،مواد مخدر،روابط نامشروع روی می آورند و البته در این روابط نامشروع به دنبال آن صمیمیت گمشده زندگی زناشویی می گردند(گلاسر وگلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۳ ).
میانگین ۶ ساله نسبت طلاق به ازدواج طی سالهای ۸۶-۸۱ برابر ۰/۱۱ درصد بوده است یعنی حدودا از هر ۹ ازدواج ۱ مورد آن به طلاق منجر شده است که آمار خوبی برای کشور ما به نظر نمی رسد(جعفری هرندی،۱۳۸۸).
افزایش روز افزون مشکلات و تعارضات زناشویی و کاهش صمیمیت در دنیای معاصر و خطر بروز جدایی و اثر منفی آن بر زوجین،فرزندان و کل ساختار جامعه موجب آن شده است تا مشاوران خانواده با استفاده از طرح ها و نظریه به کمک زوجین بپردازند.
۱-۲ بیان مسأله
خانواده مهمترین نهاد اجتماعی وکوچکترین هسته ی جامعه است که از یک زن و مرد و فرزندان تشکیل می شود،اساس و رکن اصلی خانواده به عنوان زیر بنای جامعه ،ازدواج است.بدون تردید ازدواج بزرگ ترین و مهم ترین حادثه زندگی هر انسان است،به طوری که موفقیت یا شکست هر یک از زوجین می تواند سرنوشت ساز باشد(احمدی،۱۳۷۴).
ازدواج عامل پیدایی خانواده است و خانواده برآیند یا انعکاسی از کل جامعه است(جعفری هرندی،۱۳۸۸).
همچنین ازدواج رابطه ای انسانی ،پیچیده،ظریف و پویاست و از ویژگی های خاصی برخوردار است و به عنوان مهمترین و عالی ترین رسم اجتماعی برای دستیابی به نیازهای عاطفی و امنیتی همواره مورد تائید همگان بوده است(برنشتاین و برنشتاین،ترجمه نائینی و منشی ،۱۳۸۰).
روابط زناشویی به جهت اهمیت و ویژگی های خاص اش می تواند قابل توجه ترین شکل رابطه انسانی باشد که به تعبیر گلاسر ماهیتا سرچشمه عمده ناخشنودی است.حفظ یک رابطه زناشویی موفق ،سخت ترین نوع رابطه است.تقریبا بیش از نیمی از افرادی که ازدواج می کنند قادرند زندگی مشترک خود را برای یک عمر حفظ نمایند و از میان کسانی که موفق به حفظ آن می شوند افراد بسیار کمی یافت می شوند که دفتر زندگی مشترکشان را به خوبی و خوشی می بندند.در بین تمام روابط ما زندگی مشترک طولانی و خوشایند کمیاب ترین نوع رابطه است که به آسانی به دست نمی آید(گلاسر و گلاسر ،ترجمه نیکو وبرازنده،۱۳۸۳).
از میان تمام موقعیت های پر تنشی که مردم در زندگی خود با آنها روبرو می شوند طلاق و مشکلات زناشویی به ترتیب رتبه دوم و سوم را دارا هستند(هولمز و راهه،۱۹۶۷،به نقل از دربای،۱۳۸۶).
و احتمالا تعداد زن و شوهرهایی که زندگی مشترک شادی ندارند ولی طلاق نمی گیرند بیش از گروه دیگر است(گلاسر و گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۳).
امروزه زندگی انسان ها در تمامی ابعاد دستخوش تغییرات سریع و شگرفی شده است.زندگی زناشویی نیز از این قاعده مستثنی نیست.اهداف،نقش ها ،وظایف و نحوه شکل گیری ازدواج در طول زمان تغییر یافته است(برنشتاین و برنشتاین،ترجمه نائینی و منشی،۱۳۸۰).
آنچه مسلم است روابط خوب به سادگی به دست نمی آید،بلکه به دست آوردن آن مستلزم تلاش مداوم و آگاهانه است. جرج لوینگر۲ می گوید :آنچه در ایجاد یک رابطه زناشویی خوب یا هر نوع رابطه ی رضایت بخش مهم است،میزان هماهنگی و تناسب شما با همدیگر نیست بلکه مهم آن است که چگونه با ناسازگاری ها مقابله می کنید(کلینکه،ترجمه محمد خانی،۱۳۸۰).
یکی از شاخص های مهم آشفتگی در روابط زناشویی ،کمبود صمیمیت است.صمیمیت به وقوع تعامل بین زوجین اشاره می کند.تعاملی که به احساس نزدیکی ،عشق و توجه در میان آنان می انجامد.صمیمیت مستلزم تبادل احساسات عمیق و افکار خصوصی شخص است(هندریکس و هانت،ترجمه ابراهیمی،۱۳۸۴).
در حالی که زوجین آشفته به طور روزمره خیلی کم به یکدیگر ابراز صمیمیت،نزدیکی و محبت می کنند(هالفورد،ترجمه تبریزی و همکاران،۱۳۸۴).
وتوانایی ابراز صمیمیت زمانی به وجود می آید که فرد به یک استقلال عاطفی و پختگی روانی در خود رسیده باشد تا بتواند آن را به روابط خود انتقال دهد(سلطانی،۱۳۸۷).
می توان گفت یکی از مهمترین دلایلی که باعث می شود همسران احساس کنند که انطباق با ازدواج سخت و مشکل است این است که آنها مشخصا خیلی ایده آل گرا هستند.ارتباط پیش از ازدواج برای آنها پر از افسانه و خیال پردازی است(میرمحمدصادقی،۱۳۸۳).
خواست واراده برای تفکر؛شناسایی حقیقت و واقعیت،پذیرفتن مسئولیت ،تشخیص راست یا دروغ و درست از غلط،شکل اساسی خود بیان گری انسان و پذیرفتن مسئولیت استقلال عقلانی و تعهد به سودمندی ذهن خویش است(براندن۳ ،ترجمه هاشمی،۱۳۷۱).
و پذیرش مسئولیت و استقلال در انتخاب همسر و از آن مهمتر پذیرش اداره خانواده و توافق بر سر آن می تواند به عنوان یکی از عوامل مهم در یک ازدواج موفق به حساب آید. نظریه انتخاب مبتنی بر واقعیت درمانی که یکی از جدیدترین رویکردهای مشاوره و روان درمانی محسوب می شود،در آن بر قبول انتخاب،مسئولیت،واقعیت و شناخت درست و نادرست تاکید می شود و ارتباط آنها با زندگی روزمره فرد در نظر گرفته می شود(شارف،ترجمه فیروزبخت،۱۳۸۷).
از نظر، نظریه انتخاب ۴ فقدان توان زوجین در ارضای نیازهای اساسی ،احساس ارزشمندی،دوست داشته شدن موجب تعارض و درگیری در روابط زناشویی می گردد(گلاسر و گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده،۱۳۸۴).
با توجه به این موضوع که در طی دو دهه گذشته برنامه های پیشگیرانه ای که با هدف بهبود روابط زوجین طراحی شده اند بیشتر جنبه آموزشی دارد تا درمانی .همچنین شباهت رویکرد نظریه انتخاب گلاسر در بستر فرهنگی ما،لذا در این پژوهش مسأله اساسی این است که آیا آموزش نظریه انتخاب که بر مفاهیمی چون آزادی و انتخاب،مسئولیت،داشتن کنترل بر زندگی خود،آگاهی تاکید دارد بر]]>