این برهان در زمان متفکر و فیلسوف و اندیشمند معاصر علاّمه طباطبایی به کمال نهایی خود می‌رسد. در تقریر ایشان برهان صدّیقین روی اصل واقعیت بنا گردیده است، به گونه‌ای که نه مانند تقریر ابن سینا در آن از ویژگی‌های ماهیت کمک گرفته شده و نه مانند تقریر صدرالمتألهین، اصول پذیرفته شده در حکمت متعالیه در آن به کار رفته است. از این جهت تقریر علاّمه طباطبایی یکی از مهم‌ترین نوآوری در عرصه‌ی الهیات و خداشناسی، در حوزه تفکر و اندیشه اسلامی در دوران معاصر به شمار می‌رود که از اندیشه‌ی جوشان و موّاج این حکیم متأله تراوش کرده و زمینه و بستر خلاقیت فکری و ژرف نگری را در جهت دینی فراهم ساخته است.
تقریر علاّمه طباطبایی از برهان صدیقین
تقریر ایشان در اصول فلسفه و روش رئالیسم این گونه بیان شده است:
واقعیت هستی که در ثبوت آن هیچ شک نداریم هرگز بطلان نمی‌پذیرد و نابودی برنمی‌دارد، به عبارت دیگر واقعیت هستی با هیچ قید و شرطی لا واقعیت نمی‌شود، چون جهان گذران و هر جزء از اجزای جهان نفی را نمی‌پذیرد، پس عین همان واقعیت نفی‌ناپذیر نیست بلکه با آن واقعیت، واقعیت دارد، بی آن از هستی بهره نداشته و منفی است. البته نه به این معنی که واقعیت با اشیاء یکی شود یا در آن‌ها نفوذ و حلول کند و یا پاره‌هایی از واقعیت جدا شده و به اشیاء بپیوندد، بلکه مانند نور که اجسام تاریک با وی روشن و بی وی تاریک می‌باشند و در عین حال همین مثال نور در بیان مقصود خالی از قصور نیست و به عبارت دیگر او خودش عین واقعیت است و جهان و اجزای جهان با او واقعیت‌دار و بی او هیچ و پوچ می‌باشد.
نتیجه: جهان و ابزار جهان در استقلال وجودی خود واقعیت‌دار بودن خود به یک واقعیتی تکیه دارند که عین واقعیت و به خودی خود واقعیت است[۲۶].
علاّمه طباطبایی برهان صدّیقین را در حاشیه اسفار این‌گونه تقریر نموده است:
آن واقعیت که با بهره‌گیری از آن، سفسطه را دفع می‌کنیم و هر صاحب شعوری را نسبت به اثبات آن ناگزیر می‌یابیم، عدم و بطلان را ذاتاً برنمی‌تابد، تا آن‌جا که فرض رفع و بطلان آن، مستلزم اثبات و اقرار به آن است. پس اگر در وقت خاصی یا به طور مطلق، بطلان اصل واقعیت را فرض نموده و بر این باور و اعتقاد باشیم که اصل واقعیت واقعاً باطل است، در حقیقت ثبوت واقعیت را پذیرفته‌ایم… وقتی اصل واقعیت عدم را برشتافته و بطلان‌ناپذیر است، پس واجب الوجود بالذات خواهد بود. اما اشیاء و موجودات دیگر دارای واقعیت هستند، در واقعیت و هستی‌شان به آن واقعیت بالذات نیازمندند.

 

تقریر علاّمه در کتاب نهایه الحکمه:

 

انّ حقیقه الوجود اِمّا واجبه واِمّا تستلزمها، فاذن الواجب بالذات موجودٌ وهو المطلوب[۲۷].
«همانا حقیقت وجود یا واجب است و یا مستلزم واجب، پس واجب بالذات وجود دارد و این همان چیزی است که ما در مقام اثبات آن هستیم».

 

ویژگی‌ها و امتیازات تقریر علاّمه طباطبایی

 

امتیازات تقریر علاّمه به اختصار این‌گونه بیان می‌شود:
۱ ـ این تقریر به هیچ مبدأ تصدیقی نیازمند نیست و اثبات واجب می‌تواند اولین مسئله فلسفی قرار گیرد.
۲ ـ اصل واقعیت و صرف واقعیت که لا واقعیت را نمی‌پذیرد، گذشته از این‌که واجب است شریک و همانند هم نخواهد داشت، زیرا ضرورت ازلی واقعیت با اطلاق ذاتی و عدم تناهی او همراه است و اطلاق ذاتی و عدم تناهی، مجالی برای فرض شریک و ضد و همانند آن نمی‌گذارد. این بیان همچنین که وجود واجب را اثبات می‌کند توحید واجب را هم به اثبات می‌رساند.
۳ ـ طبق بیان علاّمه اصل وجود واجب بدیهی است نه نظری و این با ظواهر کتاب و سنت سازگارتر است.
در واقع آن‌چه در تقریر حضرت علاّمه آمده جنبه‌ی تنبیه و تنبه دارد و گفتار علاّمه به این حقیقت اشاره دارد که برهان صدّیقین به اثبات ذات واجب نمی‌پردازد، بلکه به آگاهی و علمی که انسان به آن دارد تنبیه می کند و غفلتی را که انسان نسبت به این علم دارد می‌زداید.
حضرت آیت‌الله جوادی آملی در مورد امتیازات تقریر علاّمه طباطبایی می‌فرمایند:
این بیان استاد علاّمه هم اسد است و هم اخصر، اما اسد البراهین است چون از غیر واجب، به واجب راه‌یابی نشد، از بیگانه به آشنا استدلال نشد؛ بلکه از خود واقعیت به ضرورت ازلی همان واقعیت پی برده شد و اما اخصرالبراهین یا اخصر التنبیهات است برای این‌که نیازی به هیچ مسئله‌ی فلسفی، به عنوان مبدأ تصدیقی ندارد، نه نیازمند به اثبات اصالت وجود است، نه نیازمند، به اثبات تشکیک وجود، و نه نیازمند به اثبات بساطت وجود[۲۸].

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

 

نتیجه‌گیری

 

از آن‌چه گفته شد نتیجه می‌گیریم برهان صدّیقین پس از اولین تقریر، از سوی شیخ الرئیس ابوعلی سینا تطور و تحول خاصی پشت سر گذاشته و رو به کمال رفته است، بدین معنی که سعی نموده‌اند از مقدمات آن بکاهند و هدف روشن‌تر و راه رسیدن به آن را کوتاه‌تر نمایند. عالی‌ترین حد تکامل برهان صدّیقین از سوی علاّمه طباطبایی صورت گرفته است. تقریر برهان از سوی ایشان هم اسد البراهین است و هم اخصر البراهین.
این مسئله در حقیقت از ابتکارات و نوآوری‌ها و خلاقیت فکری علاّمه طباطبایی بوده که به عنوان یک تحول بزرگ و شگرف در حوزه خداشناسی تجلی و نمود یافته است.

 

برهان حرکت

 

یکی دیگر از براهین خداشناسی برهان حرکت است . اگر چه سیر تطورات و تکامل این برهان از دیدگاه ارسطو که مبدع این برهان است تا تقریر صدر المتالهین ؛ برکسی پوشیده نیست اما با توجه به تفاوت دیگاه علاّمه طباطبایی در بحث حرکت در مقولات ونکاتی که در تقریر ایشان است به ابتکار ونوآوری این فیلسوف ژرف اندیش می رسیم که به بیان آن می پردازیم :

 

تقریر برهان حرکت

 

از دیدگاه علامه، «محرک « علت فاعل حرکت » غیر از متحرک « موضوع حرکت » است . بنابراین هر متحرک ، محرکی مغایر با خود دارد . و آن محرک اگر خودش نیز متحرک باشد ، نیازمند محرک مغایر با خود می باشد . و بناچار ، برای آنکه دور یا تسلسل لازم نیاید ؛ زنجیره محرک ها باید به محرکی که خود متحرک نباشد منتهی گردد . وآن محرک غیر متحرک ، از آنجا که ساحت وجودش از ماده وقوه مبرّی بوده و دگرگونی و تحوّل در آن راه ندارد ، بلکه هستی اش از ثبات برخوردار است ، واجب الوجود بالذات می باشد و یا در سلسله محلل خود سر انجام به واجب الوجود بالذات می رسیم . [۲۹]»
همانطور که از عبارت علاّمه استفاده می شود برهان حرکت برای اثبات واجب بالذات متوقف بر چند چیز است :
۱٫وجود حرکت در خارج
۲٫ نیازمندی حرکت به محرک ؛ چرا که اگر حرکت تنها به مبدأ قابلی اکتفا کند ، چنانچه مادی مسلکان می پندارند، راهی برای اثبات اصل محرک نیست ، چه رسد به محرک نخست .
۳٫ احتیاج حرکت به علت فاعلی و حقیقی ،زیرا اگر حرکت فقط یک پدیده عرضی باشد و به علت مُعدّه اکتفا کند ، تسلسل محرکها ، همانند تسلسل خود حرکات ،‌تسلسل تعاقبی می باشد نه دفعی ، و حکما تسلسل تعاقبی را روا می دانند .
۴٫ امتناع دور و تسلسل
۵٫ تعمیم حرکت به معنای مطلق تحول از نیستی به هستی ؛ زیرا در غیر این صورت ، برهان حرکت فقط وجود یک موجود مجرد و غیر مادی را اثبات خواهد کرد نه واجب الوجود بالذات را . [۳۰]با توجه به نوع نگاه علاّمه نسبت به وقوع حرکت در مقولات عرضیه و جوهر ؛ محرک نخستین که اثبات می شود با محرک نخستین ارسطویی متفاوت خواهد بود . زیرا این جوهر یا طبیعت جسمانی که حدوث و حرکت است و پیوسته بطور مستمر تحقق می یابد ، از محرک که همان فاعل هستی بخش اوست جدا نمی باشد «اصل تلازم علت و معلول » و هر موجودی که فرض شود نمی تواند فاعل حرکت و هستی باشد . زیرا خودش عین حرکت است ، بنابراین محرک و فاعل هستی بخش ماوراء طبیعت است که علم جسمانی آویخته به اوست و عین فقر و نیاز به اوست .

 

تسرّی حرکت در همه مقولات در اندیشه علاّمه طباطبایی

 

آنچه در میان فیلسوفان و متفکران ، مشهور ومعروف است وقوع حرکت تنها در چهار مقوله ، کم ، کیف، این، وضع، از مقولات ده گانه می باشد . و از دیگاه صدرالمتالهین که مبتکر حرکت جوهری است، حرکت در مقولات چهارگانه دیگر بالعرض است ، یعنی حرکت در حقیقت برای جوهر اشیاء صورت می گیرد و بالعرض به این مقولات نسبت داده می شود[۳۱] اما در اندیشه علاّمه طباطبایی در بحث حرکت در همه مقولات، نوآوری و ژرف نگری به وضوح روشن است زیرا ایشان قائل است اولاً بعد از اثبات حرکت جوهری ، حرکت در همه مقولات عرضی صورت می گیرد . زیرا با توجه به این مسئله تمام مقولات از رهگذر وجود و هستی ، از مراتب وجود جوهر است ، اثبات حرکت در جوهر، مستلزم وقوع حرکت در همه مقولات خواهد بود .
ثانیاً حرکت در اعراض و مقولات عرضی، یک حرکت عرضی نیست بلکه تبعی بوده که به تبع حرکت در جوهر، پدید می آید ، بر خلاف صدر المتالهین که حرکت در مقولات چهارگانه را عرضی می داند . طبق دیدگاه علاّمه طباطبایی حرکت جوهری ،‌ بستر و زمینه حرکت تبعی در همه مقولات دیگر است . از نظر ایشان ، در اینجا در حقیقت دو حرکت خواهیم داشت ؛ یکی حرکت در جوهر، دیگر حرکت در مقولات نه گانه دیگر ، که علاّمه از آن به حرکت در حرکت تعبیر کرده است . [۳۲]

 

برهان حدوث

 

غالب حکما و متکلمان اسلامی این برهان را در آثار خود بیان داشته اند . علاّمه هم این برهان را در کتاب شریف نهایه الحکمه مطرح نموده است . علاّمه برهان حدوث را بدین صورت تقریر نموده: اجسام از حرکت و سکون خالی نیستند . و حرکت و سکون امور حادث اند . و آنچه خالی از حوادث نیست ،‌ خودش حادث می باشد در نتیجه همه اجسام حادث اند . این نتیجه صغری یک قیاسی دیگر واقع می شود ، که کبرایش عبارت است از : هر حادثی نیاز به محدث دارد . نتیجه اش این است که همه اجسام به طور کلی نیازمند به محدث می باشند . حال می گوئیم: آن محدث ، اگر جسم و یا امر جسمانی باشد خودش نیز حادث و نیازمند محدث خواهد بود . و آنگاه نقل کلام می کنیم به همان محدث و سلسله علل به همین ترتیب ادامه می یابد و دور و تسلسل لازم می آید ، مگر آنکه به علتی برسیم که جسم یا جسمانی نباشد . پس برای پرهیز از دور و تسلسل باید گفت : محدث و پدیده آورنده اجسام امری است که نه جسم است و نه جسمانی و آن همان واجب الوجود است [۳۳]
در شرح تجرید آمده است : العالم حادثٌ فلا بُدَّ مُن محدثٍ فلو کان محدثاً تسلسل اَو دور و اِن کان قدیماً ثبت المطلوب لانَّ القدیم یلتزم الوجود[۳۴]
از نظر علاّمه برهان مذکور به جهت عدم اثبات مقدمه اول ناتمام بوده و تنها در صورتی کامل و تام خواهد بود که حرکت جوهری را بپذیریم . چون بدون حرکت جوهری نمی توان اثبات کرد که هر چیزی که خالی از امورِ حادث نباشد حادث است . [۳۵] از آنجا که علامه، برهان حدوث را بدون پذیرش حرکت جوهری ناتمام می داند، تفاوت دیدگاه علاّمه با دیگر متکلمان را روشن می سازد و این خود نوآوری قابل توجهی از ایشان محسوب می گردد.

 

برهان تمانع

 

یکی از مسائل جدیدی که در حوزه خداشناسی در اندیشه علاّمه طباطبایی می بینیم، تقریر نو و بیان جدیدی است که از برهان تمانع در ذیل تفسیر و تبیین آیه ۲۲سوره انبیاء ارائه نموده است . اهمیت این تقریر در این است که با توجه به اتقان و استحکامی که دارد ، با بیان و پیام آیه کاملاً همسو و هماهنگ است . این در حالی است که بسیاری از فیلسوفان و متکلمان ومفسران در تفسیر آیه مبارکه مورد بحث دچار اشتباه گردیده و مسیری دیگر را که با محتوا و پیام آیه ناسازگار است، پیموده اند. به عنوان نمونه ، فخر رازی با توجه به اینکه فیلسوف و متکلم و مفسر توانمندی است ، در تفسیر این آیه دچار اشتباه فاحشی شده است . وی در تفسیرش دو تقریر از استدلال را نسبت به آیه فوق بیان می کند ؛ یکی استدلالی است که متکلمان کرده اند ؛ به این بیان که اگر برای نظام آفرینش قائل به چند اله بشویم ، محال را در پی خواهد داشت ، زیرا هر کدام از آنها قادرند و اگر یکی بخواهد فعلی انجام شود ودیگری بخواهد آن فعل تحقق پیدا نکند ، در اینجا یا اراده هر دو تحقق عینی و خارجی می یابد «که لازمه آن اجتماع ضدین است و محال » یا اراده یکی ، واین ترجیح بلا مرجّح است پس در هر دو صورت محال خواهد بود . در نتیجه جهان نیز پدید نمی آمد . از این رو ، ثابت می شود که در جهان یک اله بیش نخواهد بود [۳۶]تقریری که خود فخر رازی ارائه می دهد نیز به همان دیدگاه متکلمان منتهی می شود و از جهت نتیجه تفاوتی ندارد [۳۷]

 

نقد تقریر متکلمان و فخر رازی

 

چالشی که دیدگاه متکلمان و فخر رازی با آن مواجه است این است که در تقریر آنان تعدد آلهه به عنوان مانع پدید آمدن عالم معرفی شده است ،‌درحالی که در آیه مبارکه تعدد آلهه باعث فساد و نابودی جهان آفرینش تعریف شده است .
شکل دیگری که در تقریر متکلمان و فخر رازی به چشم می خورد این است که طبق تقریر آنان ، آیه مورد بحث روی توحید در خالقیت متمرکز می شود ، در حالی که آیه،‌ ناظر به مسئله توحید در ربوبیت است . اما در تقریری که علاّمه طباطبایی ارائه کرده این مشکلات را ندارد و علاوه بر آن ،
از امتیازهایی نیز برخوردار است . از منظر علاّمه طباطبایی ،‌ اگر عالم معبود هایی متعدد و چند گانه داشته باشد ، ناگزیرند با هم اختلاف ذاتی و تباین حقیقی داشته باشند، و گرنه تعدد و چندگانگی مفهومی نخواهند داشت . از طرفی هم ، پیامد ونتیجه تباین در حقیقت و ذات ، تباین در تدبیر خواهد بود . وقتی مسئله تباین و اختلاف در تدبیر مطرح شود ، تدبیر هر یک ، تدبیر دیگری را فاسد می کند و آسمان و زمین و نظام هستی از هم گسیخته می شود . از طرفی می بینیم که در عالم نظام واحدی در جریان است . به گونه ای که همه اجزاء آن با همدیگر هماهنگی و همسویی دارند و در رسیدن به هدف به یکدیگر یاری می رسانند وبا هم سازگارند . از اینجا می فهمیم که در جهان آفرینش ، یک اله بیش نخواهد بود :
لو فرض للعالم آلهه فوق الواحد لکانوا مختلفین ذاتا متباینین حقیقه و تباین حقائقهم یقضی تباین تدبیرهم فیتفاسد التدبیرات و تفسد السماء و الارض لکن النظام الجاری نظام واحد متلائم الاجزاء فی غایاتها فلیس للعالم آلهه فوق الواحد و هو المطلوب[۳۸]
همان سان که می بینیم این تقریر با بیان و پیام آیه مبارکه که اثبات توحید در ربوبیت است ، سازگاری و هماهنگی داشته و تعدد آلهه در آن به عنوان عامل فساد و نابودی عالم معرفی شده است، و هم واژه اله در آن به معنای حقیقی یعنی معبود ، به کار رفته و هم دارای مرجح قرآنی و روایی است .

 

براهین قرآنی بر اثبات وجود خدا

 

علاّمه طباطبایی علاوه بر استدلال عقلی برای اثبات صانع به آیات زیادی تمسّک نموده است، به نظر می رسد تفسیر علاّمه از جهاتی دارای نکاتی نو و ارزشمند می باشد که به برخی از انها اشاره می شود:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *