دانلود پایان نامه

ز شواهد، تا معکوس شدن دوباره روند از آن استفاده شده و سود کسب می شود.
واژه تحلیل تکنیکال با توجه به کاربردش در بازار سرمایه به معنای مطالعه رفتار خود بازار در مقابل بررسی محصولاتی که در بازار معامله می گردند می باشد. تحلیل تکنیکال علم ضبط و جمع آوری، معمولاٌ بطور گرافیکی، تاریخچه معاملات (تغییرات قیمت،حجم معاملات، و غیره ) برای سهمی خاص و در نهایت نتیجه گیری از نمای تاریخی سهم در خصوص روندهای احتمالی آتی می باشد.
این رویکرد از اوایل قرن 20 که بتدریج رفتار قیمت سهام و ارزش آن به شکلی علمی تر مورد توجه قرار گرفت، بوجود آمد. در واقع تحلیل تکنیکی با ارائه مقالاتی توسط چارلز داو46 و ویلیام همیلتون47 متولد شد. داو بر اساس اطلاعات هر سهم ، نظریه داو را تدوین کرد. بیشتر مطالعات او بر اساس میانگین صنعت داو جونز48 و به وجود آمدن این شاخص مهم بود. داو متوجه شد که روند بازار صرفاً از سود و زیان و اطلاعات مالی شرکتها تبعیت نمی کند، بلکه عوامل دیگری نیز در این زمینه تاثیر دارد. به نظر داو بازار در عین بی نظمی نظم خاصی دارد. فروض نظریه داو پایه نظری تحلیل تکنیکی را تشکیل می دهد عبارتند از:
1. تمامی اطلاعات مربوط به عوامل بنیادی در قیمت ها انعکاس پیدا کرده است.
2. سه نوع روند اصلی، ثانویه(عکس العمل های تصحیح کننده بازار) و روندهای کوچک تغییرات قیمت را هدایت می کنند.
3. روندهای بازار تکرار می شود، این که چه اتفاقی افتاده (پیشینه قیمت) مهمتر از آن است که چرا این اتفاق افتاده است.
روند اصلی مثبت سه مرحله دارد: مرحله 1) خرید حرفه ای های بازارهای مالی است که در هنگام پایان یافتن افت و فروش عجولانه عامه سرمایه گذاران صورت می گیرد. در مرحله2) سایر معامله گران نیز با بازار همراه می شوند که به دنبال سود سرمایه ای هستند و مرحله3) با پیوستن معامله گران کم تجربه مشخص می شود(کنی، 1383، 39-33). به بیان دیگر تحلیل تکنیکی علم ثبت تاریخچه واقعی معامله شامل تغییرات قیمت، حجم معاملات و پیش بینی روند آتی است. تحلیل گران تکنیکی اعتقاد دارند که قیمتهای عام تقریباً روند گذشته را دنبال می کند. در مواردی که در عرضه و تقاضای سهام تغییراتی ایجاد شود در این صورت می توان از طریق الگوهای تکنیکی49 به پیش بینی قیمت پرداخت. ابزار کار تحلیل گران تکنیکی نمودار هستند به همین دلیل این گروه را چارتیست50 می نامند.
ترسیم رفتار قیمت، بررسی و تعمیم نمودارها و مطالعه نوسانات ، شناخت حساسیت های رفتار قیمت و پیش بینی رفتار آینده هدف اصلی این گروه از صاحب نظران می باشد. برای رسم نمودارها به بالاترین قیمت، پایین ترین قیمت، قیمت آخر51 و تعداد سهام معامله شده در هر روز نیاز است. این نمودارها می تواند بصورت روزانه، ماهانه و یا سالانه تهیه شود(همان منبع، 49). در واقع تحلیل گران تکنیکی بدنبال تغیییرات بلند مدت نیستند و می گویند باید از فرصت های کوتاه مدت حداکثر استفاده را نمود و سود آنرا بدست آورد. این روش در حال حاضر نیز علاقه مندان زیادی در بین تحلیل گران بازار دارد که به علت ضعف استدلال و توجیهات علمی در مجامع دانشگاهی مورد قبول و حمایت نیست(Gencay, 1998, 63-70)..
1-1-3-2 نتایج تحقیقات در مورد نظریه تحلیل گران تکنیکی
“الکساندر52” در سال 1961 اولین کسی بود سودآوری معامله تکنیکی را در سهام آمریکایی بررسی کرد. الکساندر و “لاتر53” دریافتند که سودآوری زمانی که هزینه معاملات در نظر گرفته می شود حذف می شود. “فاما و بلوم54” در سال 1966 دریافتند که قواعد معامله تکنیکی زمانیکه هزینه معاملات در نظر گرفته شود می تواند در بازار امریکا بطور موفقیت آمیزی بکار برده شوند. “بروک و همکاران55” در سال 1992 دو قاعده تکنیکی (Moving Average & Trading Range Break) را با بکارگیری شاخص داو از سال 1897 تا 1986 آزمون کردند. نتیجه این آزمون حمایت از قواعد تکنیکی بود، در این تحقیق هزینه معاملات در نظر گرفته شده است. در سال 1994، “بلوم، ایسلی و اوها” در مورد نقش حجم معامله و استفاده آن در تحلیل تکنیکی مقاله ای منتشر کردند(Blum, et al, 1994). آنها به این نتیجه رسیدند که حجم معاملات نیز مانند قیمت می تواند حاوی اطلاعات خوبی باشد. همچنین آنها چگونگی ارتباط قیمت و حجم را نشان دادند. “چان و بسلمبینک56” در یافتند که قواعد تکنیکی بکار رفته توسط “بروک” در سال 1992 در بعضی از کشورهای آسیایی حتی با درنظر گرفتن هزینه های معاملات می تواند سودآور باشد.
“هادسون، دنسی، کیسی” در سال 1996 در مقاله ای به بررسی نتایج تحقیقات بروک بر روی داده های UK برای سالهای 1935-1994 پرداختند.این تحقیق به این سوال که آیا بکارگیری تحلیل تکنیکی می تواند منجر به دستیابی به بازده اضافی شود یا خیر، پاسخ داده است. نتیجه این بود که اگر چه استفاده از این قاعده منجر به ایجاد قدرت پیش بینی در داده هایUK می شود، ولی منجر به دستیابی به بازده بیشتر در مقابل استراتژی خرید و نگهداری نمی شود(Hudson, et al, 1996).
“میلز” در سال 1997 مقاله ای را به چاپ رساند (Mills, 1997). وی قدرت پیش بینی قوانین معامله تکنیکی دوره زمانی1935تا 1994 به صورت تحلیل روزانه شاخص بررسی نمود. FT3 بورس اوراق بهادار لندن در نظر گرفته شد. او با بکارگیری مدلهایAR-ARCH و تکنیک های BOOT STRUP نتیجه گرفت حداقل تا دهه 1980 قواعد تکنیکی در مقایسه با استراتژی های خرید و نگهداری دارای بازده بیشتری بوده است. “جن چای” در سال 1998 به سنجش قدرت سودآوری ناشی از یک استراتژی سرمایه گذاری در برابر استراتژی خرید و نگهداری پرداخت.
نتیجه اینکه مدلهای غیر پارامتریک استراتژیهای تکنیکی سود قابل توجهی را در مقابل استراتژی های خرید و نگهداری ایجاد می کنند(Gency, 1998). “ایساکو و هولشتاین57” در سال 1998 گزارش کردند که در نظر گرفتن هزینه های معاملات، سود معامله تکنیکی را در بازار سهام سوئیس حذف می کند.
“سولیوان، تمیرمن و وایت” در سال 1999 برای ارزیابی قوانین ساده معامله تکنیکی از متدولوژِی خاصی استفاده نمودند. در این تحقیق برای اولین بار آزمونی جامع از عملکرد کلیه قوانین تکنیکی انجام شده است. این تحقیق با بکارگیری اطلاعات روزانه برای مدت 100 سال(1896-1996) انجام شده است(Sullivan, et al, 1999).
در سال 1999 “راتنز و لیل”مقاله ای به چاپ رسید. آنها سود بالقوه ناشی از استفاده از قوانین معامله تکنیکی را در ده بازار58 آمریکای لاتین و آسیا نشان دادند. تحقیق برای سالهای 1982 تا 1955 انجام گرفت. همچنین آمریکا و ژاپن جهت مقایسه با کشورهای فوق انتخاب شدند. اختلاف متوسط بازده خرید- فروش(بعد از هزینه های معاملات) برای هر قاعده و هر کشور با استراتژی خرید و نگهداری مقایسه شد. به استثنای تایوان، تایلند و مکزیک مدارک محکمی مبنی بر سودآوری در سایر بازارها بدست نیامد. همچنین در 82 کشور از 100 کشور مشخص شد که قواعد معامله تکنیکی می تواند جهت تغییرات سری های بازده را پیش بینی نمایند(Ratner & Leal, 1999).
در مقاله ای که توسط “لو، میامی و فرنک” در سال 2000 میلادی به چاپ رسید، یک رویکرد سیستماتیک و اتوماتیک در تشخیص الگوهای تکنیکی پیشنهاد شد. در این تحقیق از رگرسیون غیر پارامتریک کرین59 برای مقدار زیادی از سهام امریکایی از سال 1962 تا 1996 به منظور ارزیابی اثربخشی تحلیل تکنیکی استفاده شد. نتیجه این تحقیق این است که در طی 31 سال بسیاری ازشاخص های تکنیکی اطلاعات اضافی را آماده کرده و احتمالاً ارزش علمی داشته است. البته این بدان معنی نیست که به کارگیری الگوهای تکنیکی منجر به تحصیل سود اضافی خواهد شد (Lo, et al, 2000).
نتایج حاصله از تحقیقات جدید درباره سودمندی قوانین معاملاتی تکنیکال (1988-2004 ) بداین صورت عنوان می نماید، تعداد مطالعاتی که سودهای معاملاتی تکنیکال را شناسایی کرده اند بسیار بیشتر از تعداد مطالعاتی است که به سودهای منفی رسیده اند. از میان کل 95 تحقیق جدید، 56 تحقیق سودمندی (یا پیش بینی پذیری) استراتژیهای معاملاتی تکنیکال را گزارش داده اند، درحالیکه 20 تحقیق به نتایج منفی رسیده اند. باقیمانده تحقیقات (19 تحقیق) نتایج مختلطی را ارائه می دهند. در هر سه نوع بازار (بازار سهام،‌ بازار مبادله ارز و بازار آتی)، تعداد مطالعات سودمند حداقل دو برابر مطالعات غیرسودمند است. درحالیکه مطالعات جدید مشخص می کنند که استراتژیهای معاملاتی تکنیکال در اواخر دهه 1980 سودهای اقتصادی را در بازار سهام ایالات متحده تولید می کردند، آنها پس از آن نتوانستند این روند را ادامه دهند. چندین تحقیق در بازارهای سهام نوظهور با صرفنظر از دوره های نمونه درنظر گرفته شده به سودهای اقتصادی دست یافتند. در خصوص بازارهای مبادله ارز، این بدیهی است که استراتژیهای معاملاتی تکنیکال طی دو دهه اخیر سودهای اقتصادی تولید می کردند، اگرچه برخی تحقیقات جدید تأکید می کنند که سودهای معاملاتی تکنیکال تا اوایل دهه 1990 کاهش یافته و ناپدید شده است. در خصوص بازارهای آتی، استراتژی معاملاتی تکنیکال به نظر می رسند که بین اوایل دهه 1970 تا اوایل دهه 1980 سودمند باشند. هیچ تحقیقی به صورت جامع سودمندی استراتژیهای معاملاتی تکنیکال در بازارهای آتی را با داده های جدیدتر مورد آزمایش قرار نداده است.

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه درموردنفت و گاز، قانون مجازات، برنامه چهارم توسعه، برنامه سوم توسعه

2-1-3-2 نقدی بر تحلیل تکنیکی
در شرایطی می توان از تحلیل تکنیکی بهره جست که مفروضات آن رعایت شده باشد، در غیر این صورت امکان اشتباه در تحلیل تکنیکی وجود خواهد داشت. همانطور که گفته شد اولین فرض تحلیل تکنیکی این است که قیمت معرف همه اطلاعات است، یعنی فرض این است که بازار کاراست بر اساس این فرضیه تمامی اطلاعات در مورد یک شرکت بلافاصله در قیمت جاری سهام آن شرکت منعکس می شود و در این نوع بازار نمی توان از اطلاعات یا روند گذشته قیمت سهام برای اتنخاب سهمی با نرخ بازار بسیار بالا در آینده استفاده کرد، در واقع در بازار کار اطلاعات نهایی در مورد سهام وجود ندارد.
یک تحلیلگر تکنیکی در ابتدا به این باور رسیده است که هر چیزی که بتواند در قیمت سهام تاثیر بگذارد، اعم از فاکتورهای سیاسی، اقتصادی و غیره در قیمت یک سهم لحاظ شده است، لذا تحلیل قیمت تمام آن چیزی است که چارتیست به آن نیازمند است اما وجود اطلاعات نهایی این باور را شبهه ناک نموده و فرضیه اول را زیر سوال می برد.
دومین فرضیه این بود که تغییرات قیمت کاملاً تصادفی نیست، یعنی تغییرات قیمت سهام بر اثر عرضه و تقاضا ناشی از دلایل بنیادی مثل تعدیل EPS شرکت، طرح ها و برنامه های آتی شرکت، تغییر هیات مدیره و غیره صورت می گیرد. تحلیل گر بنیادی بر این باور است که اگر قیمت به هر دلیل بالا رفت پس باید تقاضا بر عرضه غلبه کرده و علل بنیادی تاثیر خود را گذاشته باشد و چنانچه قیمت سقوط کرد دلایل بنیادی بی اثر شده است، به تعبیر دیگر آنچه جهت عرضه و تقاضا را تغییر می دهد برآیند تغییرات بنیادی و اقتصاد بازار است، اما متاسفانه دیده می شود که گاهی تغییرات قیمت سهام شرکتها نه به صورت حقیقی که به صورت مجازی و بر اثر شایعات یا سفته بازی عده ای از معامله گران صورت می پذیرد که هیچ توجیح بنیادی ندارد. در این صورت علاوه بر نقض فرضی
ه دوم ، فرضیه سوم نیز خدشه دار می گردد زیرا زمانی فرضیه سوم می تواند ملاک واقع شود که دو فرضیه دیگر رعایت شده باشند، در غیر این صورت چرایی تغییرات قیمت نیز اهمیت پیدا می کند زیرا اگر تغییرات قیمت به صورت مجازی صورت گرفته باشد، اصول تکنیکی رعایت نشده و در نهایت سبب گمراهی و اشتباه تحلیل گر می شود و لذا تحلیل گران به منظور جلوگیری از اشتباه می بایست چرایی تغییر قیمت را نیز بررسی نموده و علاوه بر بررسی قیمتها به بررسی نوع سهام و دلایل تغییرات قیمت نیز بپردازند تا در دام شایعات و سفته بازان و یا افرادی که به اطلاعات نهایی دسترسی دارند، نیفتند(میرز، 1384، 34).
سایر معایبی که در تحلیل تکنیکی وجود دارد در زیر آورده شده استHill, 2006)) :
تمایل تحلیل گر: تحلیل تکنیکال ذهنی بوده و علایق و سلایق شخصی تحلیل گر در آنالیز تاثیرگذار است. در نظر داشتن این مطلب در هنگام آنالیز یک چارت(نمودار) مهم است. اگر تحلیل گر بر روی سهمی خاص تعصب داشته باشد کل تحلیل وی تحت تاثیر این اعمال سلیقه قرار خواهد گرفت. و باید این نکته را در نظر داشت. همچنین چنانچه تحلیل گر نسبت به یک سهم بدبین باشد نتیجه تحلیل احتمالا انتظار روند نزولی برای آن سهم خواهد بود.
امکان تفسیر مختلف: علاوه بر موضوع بالا، باید این واقعیت را پذیرفت که تحلیل تکنیکال را می توان به روشهای مختلف تقسیم نمود. علی رغم اینکه استانداردهایی وجود دارد ولی خیلی وقتها دو تحلیل گر با نگاه به یک نمودار به دو دیدگاه متفاوت و جهت گیری مخالف می رسند. هر دو نیز می توانند دلایل منطقی بیاورند و بر سر تحلیلشان اصرار کنند. دلایل مبنی بر درست بودن تحلیلشان ارائه دهند. در حالیکه این موضوع می تواند نامیدکننده باشد. بنظر می رسد تحلیل تکنیکال تا اندازه ای مثل علم اقتصاد بیشتر شبیه هنر است تا علم. اینکه نیمه پر یا خالی لیوان را ببینیم بستگی به نظر بیننده دارد.
عملکرد دیرهنگام: روش تکنیکال به خاطر عکس العملهای دیرهنگامش معمولا مورد انتقاد قرار می گیرد. وقتی که روند (صعودی یا نزولی) قیمت شناسایی می شود میزان زیادی از تغییرات قیمت اتفاق افتاده است. بعد از این میزان تغییرات زیاد میزان سود به نسبت ریسک خیلی بالا نیست. عملکرد دیرهنگام یکی از انتقاداتی است که به تئوری داو وارد شده است.
معمولا در هر زمان روندهای خوب دیگری هم هستند : حتی پس از آنکه یک روند قیمت جدید شناسایی شد، همیشه یک روند قیمت مهم دیگر هم براحتی در دسترسی وجود دارد. کارشناسان معمولا متهم می شوند به اینکه روی خط میانه حرکت می کنند و یک موضع گیری مشخص ندارند. حتی اگر تحلیل گر بر سهمی بسیار مصر باشد، باز هم سهم دیگری که نظرشان را جلب و ارضاء کند، وجود دارد.
2-3-2 رویکرد بنیادی
این رویکرد و مدلهای مورد استفاده در آن از دهه 1930 مطرح بوده، اما عمدتاً بعد از جنگ جهانی دوم در قالب های نظری فراگیر مورد توجه قرار گرفتند. در این گونه مدلها اساساً به ارزش ذاتی60 سهم توجه می شود. در این رویکرد برای تعیین ارزش ذاتی سهام از روشی تحت عنوان تجزیه و تحلیل بنیادی یا اساسی61 استفاده می شود. این روش برای اولین بار توسط “بنجامین

مطلب مرتبط :   سیستم اطلاعاتی، ارزیابی عملکرد

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید