‌ موجودی‌ و سطح‌ خدمت‌ به‌ مشتری‌ را به‌عنوان‌ قسمتی‌ از استراتژی‌ رقابتی‌ خود متعادل‌ کنند.
6 – پایگاه‌ داده‌های‌ در دسترس‌ برای‌ فروشندگان:
سیستم‌ کدگذاری‌ و طبقه‌بندی‌ برمبنای‌ تکنولوژی‌ گروهی‌ می‌تواند به‌عنوان‌ ابزاری‌ با ارزش‌ برای‌ فروش‌ تلقی‌ گردد. چنانکه‌ پایگاه‌ داده‌هایی‌ که‌ در آن‌ اطلاعات‌ مربوط‌ به‌ محصولات‌ و قطعات‌ گنجانده‌ شده، می‌تواند به‌عنوان‌ یک‌ کاتالوگ‌ با انعطاف‌پذیری‌ بالا برای‌ فروشندگان‌ محسوب‌ شود و چنانچه‌ نیازهای‌ مشتریان‌ با محصولات‌ موجود برآورده‌ نمی‌شود، فروشنده‌ به‌ جستجوی‌ محصولات‌ مشابه‌ در پایگاه‌ داده‌ها می‌پردازد که‌ آن‌ محصول‌ می‌تواند برای‌ نیازهای‌ مشتری‌ مستقیماً‌ استفاده‌ گردد یا تغییراتی‌ در آن‌ ایجاد شود.
‌بدین‌ترتیب، اتخاذ تکنولوژی‌ گروهی‌ می‌تواند وضعیت‌ رقابتی‌ یک‌ شرکت‌ در بازار را با مجهز شدن‌ به‌ مزیت‌ رقابتی‌ موجود (انعطاف‌پذیری) بهبود دهد و زمانی‌ که‌ کیفیت‌ محصول‌ دیگر نمی‌تواند به‌عنوان‌ مبنایی‌ برای‌ مزیت‌ رقابتی‌ قلمداد گردد، انعطاف‌پذیری‌ بر مبنای‌ تکنولوژی‌ گروهی‌ می‌تواند سلاحی‌ جدید برای‌ رقابت‌ محسوب‌ شود، که‌ خود تضمین‌کننده‌ کیفیت‌ بالای‌ محصول‌ خواهد بود و علاوه‌ بر آن‌ به‌ بهبود سودآوری‌ و ارائه‌ خدمات‌ بهتر به‌ مشتریان‌ نیز می‌انجامد و ورود سازمان‌ به‌ بازارهای‌ متغیر و رقابتی‌ جدید را تسهیل‌ می‌کند.
2-3- تولید سلولی
یکی از مهمترین کاربردهای تکنولوژی گروهی، طراحی سیستم های تولید سلولی است. تشکیل خانوادههای قطعات و سلولهای ماشینی در اولین گام تا طراحی سیستم های تولید سلولی.
صنایع تولیدی تحت فشار شدید از سوی بازار جهانی به طرز افزایشی رقابتی هستند. چرخههای عمر کوتاهتر محصول، زمان ورود به بازار و نیازهای متفاوت مشتری، تولید کنندگان را برای بهبود کارایی و بهرهوری فعالیتهای تولیدیشان به رقابت واداشته است. سیستمهای تولیدی باید قادر باشند تا محصولات را با هزینه های تولید کم وکیفیت بالا وتا حد امکان سریع، به منظور تحویل به موقع محصولات به مشتریان آماده سازند. به علاوه، این سیستمها باید قادر باشند تا به سرعت خود را نسبت به تغییرات در طراحی محصول و تقاضای محصول بدون سرمایه گذاری عمدهای تطبیق دهند و پاسخگوی آن باشند. سیستم های تولیدی سنتی، از قبیل تولید کارگاهی26 وخط جریان27، قادر به برآورده ساختن چنین نیازهایی نیستند.
سیستم تولید کارگاهی، رایجترین سیستم تولیدی در ایالات متحده است[9]. به طور کلی، سیستمهای تولید کارگاهی به منظور رسیدن به بیشترین انعطاف طراحی می شوند به گونهای که تنوع گستردهای از محصولات با حجم کم بتواند تولید شود. محصولات تولید شده در محیط های تولید کارگاهی معمولاً به عملیات متفاوتی نیاز دارند و توالی های عملیات متفاوتی را دارا می باشند. زمان عملیاتی برای هر عملیات، می تواند به طور معنی داری تغییر نماید. محصولات به کارگاه ها در دسته ها (کارها) ترخیص می شوند. شرایط تولید کارگاهی ـ تنوع محصولات و تیراژ های28 کم ـ اینکه چه نوع ماشین هایی نیاز است و آنها چگونه گروهبندی و مرتب می شوند را تحمیل می نماید. ماشین های همه کاره (چند منظوره) در محیط های تولید کارگاهی مورد استفاده قرار می گیرند؛ چون آنها قادر به اجرای انواع بسیار مختلفی از عملیات ها میباشند. ماشینها از لحاظ وظیفه، بر طبق نوع کلی فرآیند تولیدی گروهبندی می شوند: ماشین تراش ها در یک بخش، مته های فشاری در بخش دیگر، والی آخر. شکل 2-1 یک محیط تولید کارگاهی را نشان می دهد. یک طراحی تولید کارگاهی، می تواند یک طراحی وظیفه ای نیز نامیده شود.
در محیط های تولید کارگاهی، کارها 95 درصد از زمانشان را در فعالیتهای غیر تولیدی صرف می کنند؛ مقدار زیادی از زمان صرف انتظار در صف می شود و5 درصد باقیمانده بین راه اندازی و پردازش تقسیم می شود[10]. در تولید کارگاهی، وقتی پردازش یک قطعه تمام شد، آن قطعه معمولاً باید یک فاصله نسبتاً طولانی را طی نماید تا به مرحله بعدی برسد. آن قطعه ممکن است مجبور شود کل کارگاه را طی نماید تا تمام فرآیندهای مورد نیاز را تکمیل نماید، همان گونه که در شکل 2-1 نشان داده شده است. بنابراین، به منظور پردازش مقرون به صرفهتر، قطعات به صورت دسته ای حرکت می نمایند. هر قطعه در یک دسته قبل از اینکه به مرحله بعدی برود، باید منتظر قطعات باقیمانده در آن دسته باشد تا تکمیل شوند. این مسأله نیز به زمان های تولید طولانیتر، میزانهای بالایی از موجودی در جریان، هزینه های تولید بالا و نسبت های تولید کم منجر می گردد.
برخلاف محیط های تولید کارگاهی، خطوط جریان برای تولید حجم بالایی از محصولات با نسبت های تولید بالا وهزینههای پایین طراحی میشوند. یک خط جریان بر طبق توالی عملیات مورد نیاز برای یک محصول سازماندهی میشود. ماشین های خاص (تک منظوره)، اختصاص داده شده برای
شکل 22. خط تولیدی خط جریان [9]
تولید محصول، برای رسیدن به نسبت های تولید بالا مورد استفاده قرار میگیرند. این ماشین ها معمولاً گران قیمت می باشند؛ برای توجیه هزینه سرمایه گذاری چنین ماشینهایی، حجم بالایی از محصول
باید تولید شود. یک محدودیت عمده خطوط جریان، فقدان انعطاف پذیری برای تولید محصولات جدید است. این مسأله، به این دلیل است که ماشین های خاص برای اجرای عملیات های محدود بر پا میشوند ومجاز نیستند که دوباره پیکربندی شوند. شکل 2-2 نمونه ای از یک خط جریان را نشان می دهد.
همانگونه که در بالا اشاره شد، محیط های تولید کارگاهی وخطوط جریان نمی توانند شرایط تولید امروزی را ارضا نمایند شرایطی که در آن سیستم های تولیدی اغلب نیاز دارند تا به منظور پاسخگویی به تغییرات در طراحی و تقاضای محصول دوباره پیکربندی شوند. در نتیجه، تولید سلولی (CM)، کاربردی از تکنولوژی گروهی (GT)، به عنوان یک سیستم تولیدی جایگزین و امید بخش پدیدار شد. در مفهوم تولیدی، GT به عنوان یک فلسفه تولیدی تعیین کننده قطعات مشابه و گروهبندی آنها با یکدیگر درون خانوادهها به منظور استفاده کردن از مشابهتشان در طراحی و تولید تعریف میشود[11]. تولید سلولی (CM)، شامل تشکیل خانوادههای قطعات براساس شرایط پردازش مشابهشان وگروه بندی ماشینها درون سلولهای تولیدی به منظور تولید خانوادههای قطعات تشکیل شده میباشد. یک خانواده قطعات، مجموعه ای از قطعات است که یا به دلیل شکل هندسی و اندازه و یا مراحل پردازش مشابه مورد نیاز در تولیدشان، با هم شباهت دارند[12]. یک سلول تولیدی از چندین ماشین عملیاتی غیر مشابه تشکیل میگردد که در مجاورت یکدیگر قرار داده میشوند و به تولید یک خانواده قطعات اختصاص داده میشوند.
اصول CM، تفکیک کردن یک کارخانه تولیدی پیچیده به چندین گروه از ماشینها (سلولها)، هریک برای اختصاص به پردازش یک خانواده قطعات است. بنابراین، به طور ایدهآل، هر نوع قطعه، در یک سلول تولید م
6. مشکلات مربوط به عملیات‌های خارج از سلول.
در اکثر کاربردهای عملی معمولاً محدود ساختن تمامی عملیات مورد نیاز یک قطعه، درون سلول تولیدی مربوطه مقدور نیست، بدین ترتیب بعضی قطعات باید برای بعضی عملیات به سلول‌های دیگر برده شوند. این کار مشکلاتی را برای جابجا کردن قطعات بوجود می‌آورد.
7. تغییر در طیف تولید و ترکیب آن.
با تغییر دادن طیف‌های محصولات، امکان تغییر چیدمان سیستم تولیدی یا ترکیب سلول‌های تولیدی، بطور مداوم و متناسب با این تغییرات میسر نمی‌باشد، در نتیجه ممکن است این امکان وجود داشته باشد که بعضی مراکز کاری با بار کاری بیش از حد مواجه شوند در حالی که دیگر مراکز کمتر از توانشان کار می‌کنند.
2-4- زمانبندی
زمانبندی تخصیص منابع در طول زمان برای اجرای مجموعهای از وظایف است[32]. این تعریف نسبتاً کلی واژه دو مفهوم مختلف را دربردارد: اولاً، زمانبندی نوعی تصمیمگیری است و فرآیندی است که در جریان آن برنامه زمانی را تعیین میکند. از این لحاظ بیشتر آموختههای ما در مورد زمانبندی را میتوان در مورد تصمیمگیریهای دیگر نیز به کار بست و لذا این مبحث ارزش عملی عام دارد. ثانیاً زمانبندی مبحثی نظری است که مجموعهای از اصول، مدلها، روشها و نتایج منطقی را در برمیگیرد، که برای ما بینشی عمیق در مورد عمل زمانبندی فراهم میآورد. از این لحاظ نیز بیشتر آموخته های ما در مورد زمانبندی را میتوان در مورد سایر نظریه ها بکار برد و بنابراین ارزش مفهومی عام دارد.
مسأله عملی تخصیص منابع در طول زمان برای اجرای مجموعهای از کارها، در وضعیتهای مختلف مطرح میشود. اما در بیشتر موارد عمل زمانبندی کارها پس از حل برخی مسائل مربوط به برنامه‌ریزی اصولی مورد توجه قرار می‌گیرد، و باید همواره این نکته را مد نظر داشت که تصمیمات مربوط به زمانبندی اهمیت کمتری نسبت به مجموعه وسیع‌‌تری از تصمیمات مدیریتی دارد. به عنوان مثال در حل مسائل مربوط به ساخت، مسائل اساسی مدیریتی مربوط به انتخاب محصولی که باید ساخته شود و تعیین میزان تولید هر محصول اولویت دارد. بعد از به کارگیری بررسی بازار و تحلیل‌های اقتصادی برای حل این گونه مسائل، برنامه‌ریزی تکنولوژیکی را بر این مسئله که محصول چگونه باید ساخته شود متمرکز می‌کنند و تنها بعد از اینکه جواب این سوالات مربوط به برنامه‌ریزی داده شد و در دسترس بودن منابع دانسته شد، زمان برای توجه به مسائل زمانبندی مناسب است. حال برای روشن‌تر شدن موضوع مثال دیگری می‌آوریم: مسائل اساسی مدیریتی در ارائه خدمات درمانی مستلزم طراحی و تعیین تعداد خدمات و میزان کارایی و خدمتدهی در هر مورد است. برنامه‌ریزی تکنولوژیکی پس از آن به مسائلی همچون طراحی کارخانه، میزان بهره‌برداری از تجهیزات و گسترش نیروی انسانی در مراحل بعدی مربوط می‌شود. وقتی که با اتخاذ این تصمیمات نموداری از منابع دسترسپذیر فراهم شد می‌توان به مسائل زمانبندی پرداخت.
این مثالها نشان می‌دهد که چطور تصمیمات اصولی مدیریت به مسائل سه گانه زیر مرتبط می‌شوند.
1. چه محصول یا خدمتی قرار است عرضه شود؟
2. در چه مقیاسی قرار است عرضه شود؟
3. چه منابعی قرار است تأمین شود؟
پاسخ دادن به این پرسش‌ها، کار برنامه‌ریزی است. در مقابل در کار زمانبندی فرض بر این است که جواب این پرسش‌ها از پیش فراهم شده است. بنابراین، کار زمانبندی صرفاً به وضعیتی مربوط می‌شود که در آن طبیعت کارهایی که باید زمانبندی شود توصیف شده و ترکیب منابع موجود تعیین شده باشد. در واقع زمانبندی ابزاری است که استفاده از منابع در دسترس را بهینه می‌کند. منابع و کارها در زمانبندی ممکن است انواع گوناگونی داشته باشد. منابع ممکن است ماشین‌ها در کارگاه‌ها، مسیرها در فرودگاه، کارگران یک کارگاه ساختمانی، واحدهای پردازش کننده در یک محیط محاسباتی و غیره باشد[32].
در عمل کارهای برنامه‌ریزی و زمانبندی کاملاً مستقل از هم نیست. برای روشن‌تر شدن این امر سناریوی نمونه زیر را در نظر بگیرید: برنامه‌ریز ابتدا وظایفی را که باید انجام شود مشخص و حدودی برای میزان منابع دسترس‌پذیر تعیین می‌کند. سپس زمانبند این اطلاعات را می‌گیرد و مشخص می‌کند که منابع موجود چگونه به انجام کارهای تعیین شده تخصیص یابند.
نظریه زمانبندی اصولاً با مدل‌های ریاضی سروکار دارد و بین کار زمانبندی و توسعه مدل‌های زمانبندی رابطه برقرار می‌کند و به طور پیوسته آن‌ها را با مسائل نظری و عملی زمانبندی محک می‌زند. دیدگاه نظری به طور غالب رویکردی کمی ‌است و سعی آن دست یافتن به ساختار مساله در قالب شکل فشرده ریاضی است. به ویژه، این رویکرد کمی با تفسیر

مطلب مرتبط :   تحقیق رایگان دربارهمدل ریاضی، الگوریتم ژنتیک، مدل پیشنهادی

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید