انتقال اطلاعات، تعامل سازنده، حل اختلاف، افغانستان

کلیات تحقیق
1-1- مقدمه
در زبان انگلیسی واژه تلرانس1 که به لغت مدارا در زبان فارسی برگردان شده است را از واژه تولریشن2 یعنی یک اقدام حقوقی که حکومت، انجام اعمال دینی را کم و بیش تضمین می کند، اخذ گردیده است.در قرن شانزده و هفده میلادی مدارای دینی مفهومی حقوقی پیدا کرد و حکومت های اروپایی قوانینی تصویب نمودند که در جهت تضمین مدارای کارگزاران حکومتی در رفتار با پیروان سایر ادیان و مذاهبی بود که تا پیش از تصویب این قوانین تحت تعقیب و بدرفتاری بودند بدین ترتیب با توجه به سیطره دین در تمام شئون جوامع اروپایی قرن شانزده و هفدهم مدارا دینی، به مفهوم مدارا در تمام ابعاد ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بود، این مقدمه ترسیمی از خط سیر پیدایش مفهوم مدارا در جامعه اروپایی بود.
اما هر چه از قرن هفدهم و مبداء ظهور اجتماعی این لغت فاصله میگیریم، معنای آن دچار دگرگونی شده است، که تلاش متفکران اجتماعی از جمله هابرماس برای بازتعریف، شناخت و شناساندن دقیقتر مؤلفه های تشکیل دهنده لغت تلرانس در جهت بازگشت معنایی این کلمه نیز در همین راستا می باشد.
بنابر آنچه ذکر گردید ریشه های اولیه مفهوم لغت مدارا در جوامعی شکل گرفته که دین و نهادهای دینی اندیشه سازان و گردانندگان آن جوامع بودند از این رو تاریخ رابطه بین مدارا و دین دوجانبه است .
تعامل بین دین، دینداری و مدارا از موضوعاتی بوده که اولا به دلیل جایگاه و نقش ساختار فرهنگی (که دین در برخی جوامع اصلی ترین عنصر تشکیل دهند آن است) در جوامع انسانی و ثانیا به دلیل نیاز انسان به تعامل سازنده با انسانهای دیگر همواره چه به طور مستقیم و چه بصورت کنایی توسط جامعه شناسان مورد نظر بوده است.
مدارا از دید گاه افرادی که به آن اعتقاد ندارند با مفهوم منفی آن به معنی تسامح بکار گرفته می شود، این واژه همچنان می تواند به مثابه ابزار قدرتی قرار بگیرد که تمایل دارد اقلیتها را با بی تفاوت کردن در کنترل خود داشته باشد.
آلپورت3 در بحث خویش در خصوص رابطه میان دین و تعصب4 کارکرد دین را متناقض می داند که هم نافی تعصب است و هم موجد آن.به نظر او علارغم آنکه تعالیم ادیان بزرگ، فراگیر و جهانشمول هستند و بر اخوت و برابری تاکید می کنند ،اجرای این آموزه های همواره با تفرقه انگیزی و بی رحمی همراه بوده است (آلپورت 1379، 59).
وبر معتقد است دین در کشمکشی دائمی با مسائل وامور گوناگون بسر میبرد از جمله این تنش میان مقوله دین و مقولات هنر، سیاست، اجتماع، اقتصاد، امور جنسی و حوزه خرد ورزی اشاره میکند (وبر 1382، 402-375).
برخی از نظریه پردازان در خصوص امور اجتماعی یک نظر کلی را مطرح می کنند که ادیان بزرگ با توجه به ادعای مطلق بودن حقیقت نزد خود و همچنین به دلیل تمایل به ساختار جهانی که دارند سرچشمه تعصب هستند این نظریه در یک جمله دقیق این مفهوم را بیان می کند که ادیانی که چنین ادعایی دارند و آن را بطور جدی مطرح می نمایند ادیانی مدارا مدار نیستند.
البته باید توجه داشت که بیشتر این نظریه پردازی های و نگرش های منفی به رابطه میان دین و مدارا نتیجه تحقیقات، پژوهش ها و بررسی های بوده که در جوامع مسیحی و یهودی صورت گرفته است، که این احتمال را به ذهن متبادر میسازد که در صورت انجام بررسیها در جوامع با ادیانی دیگر نتیجه دیگری حاصل شود و در نتیجه برداشت از این رابطه دچار دگرگونی گردد،کما اینکه با بررسی مختصری در تاریخ اسلام برخی اندیشمندان غیر مسلمان نیز به رابطه مثبت دین اسلام و روحیه مدارا اشاره دارند. ویل دورانت می گوید: “اسلام طی پنج قرن از سال 700 تا سال 1200 میلادی از لحاظ نیرو، نظم، بسط قلمرو حکومت، تصفیه اخلاق و رفتار، سطح زندگی، وضع قوانین منصفانه انسانی، تساهل دینی، ادبیات، دانش علم طب و فلسفه، پیشاهنگ جهان بود.” همچنین که گوستاولوبون تصریح می نماید که “هیچ مذهبی مانند اسلام با این درجه از تسامح وتساهل در دنیا دیده نشدهمین گذشت و اغماض موجب دوام فتوحات گشت و دین اسلام در همه جا مورد قبول واقع گردید و اقوامی که آن را قبول مینمودند در ایمان و عقیده خود به صورت محکم باقی ماندند و همچنین زور شمشیر موجب پیشرفت اسلام نگشت، زیرا رسم عرب مسلمان این بود که هر جا را فتح میکرد، مردم آنجا را در دین خود آزاد می گذاشتند (گوستاولوبون 1998، 145).
برخی اندیشمندان تاریخ اسلام علت رابطه مثبت و سازنده میان دین اسلام و روحیه مدارا را در منابع آموزههای این دین که از متن قرآن و سیره پیامبراسلام تشکیل میشوند میدانند.
چند نمونه از آیاتی که منعکس کننده نوع نگاه اسلام به دیگر مذاهب میباشد عبارتند از:
إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِینَ هَادُواْ وَ النَّصَرَى‏ وَ الصَّبِِینَ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَیهِْمْ وَ لَا هُمْ یحَْزَنُون (بقره 62).
قُولُواْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنزِلَ إِلَیْنَا وَ مَا أُنزِلَ إِلىَ إِبْرَاهِمَ وَ إِسمَْاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ مَا أُوتىِ‏َ مُوسىَ‏ وَ عِیسىَ‏ وَ مَا أُوتىِ‏َ النَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَینْ‏َ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَ نحَْنُ لَهُ مُسْلِمُون (بقره 136).
لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ (بقره 256).
ءَامَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ کلُ‏ٌّ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ مَلَئکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَینْ‏َ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَ قَالُواْ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیر(بقره 285).
قُلْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنزِلَ عَلَیْنَا وَ مَا أُنزِلَ عَلىَ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ مَا أُوتىِ‏َ مُوسىَ‏ وَ عِیسىَ‏ وَ النَّبِیُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَینْ‏َ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُون (ال عمران 84).
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الجَْاهِلِین (الاعراف 199).
الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب (زمر18).
و نمونه هایی ازسیره پیامبر اسلام (ص) در برخورد با پیروان دیگر مذاهب و مخالفان:
1. میثاق مدینه:
قراردادی که محمد بن عبدالله (ص) در اولین سال حضور خود در مدینه میان تمامی قبائل شهریثرب و اطراف آن از هر دین مسلکی منعقد ساخت و مسلمانان، یهودیان و بت پرستان را زیر یک چتر حمایتی واحد با برخورداری از حقوق سیاسی و فرهنگی یکسان برای تمامی گروههایی که به این قرارداد پایبند بودند را به عنوان یکی از گویاترین نمونه های مدارای دینی در سیره پیامبر ارائه میگردد.
جاناتان برکی در این خصوص اظهار می دارد: “یکی از نکات جالب این قرار داد این است که قبایل یهودی به همراه مسلمین به عنوان یک “امت” در نظر گرفته شده‌اند: قبایل یهودی “یک امت با مؤمنین” هستند ولی آنها “مذهب خودشان را دارند و مسلمانان مذهب خودشان را”(جاناتان برکی 2003، 46).
محمد طاهر القادری این قرارداد را با قانون اساسی مدرن مقایسه کرده و عنوان می دارد:
” قانون اساسی همچنین روشهای صلحآمیزی برای حل اختلافات بین گروه‌های مختلف از ادیان و فرهنگ‌های مختلف ارائه می‌کند.”
آلفرد ولش معتقد است که:” این سند استعداد سرشار دیپلماتیک محمد را نمایان می‌کند زیرا او اجازه داد که ایده با ارزش امت که در حالات ایده آلش مذهبی بود، به صورت موقتی به دلیل ملاحظات سیاسی بخش مذهبی اش کمرنگ شود” (آلفرد ولش 1989، 46).
امتیازاتی که برای غیرمسلمانان در این قرارداد در نظر گرفته می شود نیز بسیار جای تامل دارد که عبارتند از:
الف) امنیت خدا برای همه گروه‌ها یکسان است.
ب) غیر مسلمانان حقوق سیاسی و فرهنگی مساوی با مسلمین دارند. آنها استقلال خود را داشته و آزادی مذهبی خود را دارند.
ج) غیر مسلمانان در جنگ بر علیه دشمنان امت شرکت کرده و هزینه جنگ بین همه تقسیم میشود.
د) غیر مسلمانان لازم نیست که در جنگ‌های مذهبی مسلمانان شرکت کنند.
2.زندگی توام با آسایش یهودیان در شهر مدینه حتی پس از خیانت قبائل یهودی اطراف مدینه (بنی‌قینقاع، بنی نضیر و‎ بنی قریظه) در جنگ احزاب.
3.رفتار پیامبر (ص) با اهالی شهر مکه علی الخصوص ابوسفیان و خانواده وی پس از فتح آن شهر با نظر به اینکه مسلمانان چه سابقه تاریخی از اهالی مکه در ذهن داشتند.
4. رفتار پیامبر (ص) با اسرای جنگی مخصوصا پس از جنگ بدر
این چند مورد از برداشت هایی از سیره پیامبر اسلام (ص) است که در قرنهای اول پس از بعثت به عنوان آموزه ها و دستورات دینی در موضوع تعامل با غیر همکیشان برای ایشان به عنوان الگوهای رفتار اجتماعی نهادینه شده بود. 1-2- بیان مسئله
موضوع مدارا از سطح کنشگران فردی در جامعه تا سطح ساختارهای وسیع اقتصاد، فرهنگ و سیاست موضوعی است که امروز به عنوان یکی از مولفه های توسعه فرهنگی5 و پیش نیاز های توسعه اقتصادی6 و سیاسی مطرح می باشد.
در سطح خرد مدارا میان کنشگران در فضاهای فیزیکی موجب انباشت اطلاعات ، حذف عیوب و نقایص و حرکت در جهت پیشرفت میگردد و عدم وجود مدارا میتواند گسست اجتماعی7 و شکاف در نهادهای هرچند کوچک از جمله خانواده ویا بزرگ مانند حاکمیت را بدنبال داشته باشد.
در سطح ساختارهای وسیعتر مانند دولت و اقتصاد عدم وجود مدارا در عاملان این ساختارها در تظاهرات عدم مدارا، کشمکش و سلطه در از جانب ساختارها و نهادهای موجود جزمی با عدم قابلیت انعطلاف و در نهایت منجر به کاهش تحرک و پویایی خواهد گردید که حرکت بسوی توسعه سیاسی و اقتصادی را بسیار با مشکل مواجه خواهد نمود.
عدم نهادینه شدن روحیه مدارا در کنشگران طیف گسترده ای از تعارضات را به وجود می آورد که دامنه آن از سطح برخورد های محدود بین فردی آغاز و تا سرکوب و حذف عقاید متفاوت سیاسی و جنگ های عقیدتی و فرقه ای که با خشونت، حذف فکری و فیزیکی همراه می گردد ادامه می یابد همانند آنچه امروز در کشورهای مختلف مسلمان از پاکستان و افغانستان گرفته تا بحرین و عربستان و سوریه و لبنان شاهد آن هستیم که از درگیری های کلامی در قالب رسانه های جمعی ارائه می گردد که در تحلیل محتوی محصولات ارائه شده از سوی آنها نه ترویج یک فرقه ویا آیین که بیشتر تخریب فرقه های و آیین های غیر همسو مشاهده میگردد تا جنگها وکشتارهای خونین داخلی و گاهآ فرامرزی.
شاید بتوان رابطه دیالکتیک سطح خرد و کلان در موضوع روحیه مدارا به خوبی مشاهده نموده، از سویی ساختارهای فرهنگی و اج تماعی موجود در بعضی جوامع نه تنها قابلیت نهادینه‌سازی8 روحیه مدارا را در ساختارهای ذهنی کنشگران ندارد، بلکه مانع از ایجاد این روحیه در آنها میشود در طرف مقابل فقدان روحیه مدارا در کنشگران که عاملان سازنده ساختارهای هستند باعث به وجود آمدن نظامهایی سیاسی و اقتصادی بسته توتالیتر با آستانه تحمل بسیار پایین میگردند.
امروزه در دهه دوم قرن بیست و یکم در حالی که با افزایش سرعت و حجم انتقال اطلاعات جهان به سمت تبدیل شدن به دهکده جهانی می باشد ، همزمان شاهد افزایش روزافزون شکاف میان جوامع هستیم، از یک سو جوامعی قراردارند که قائل به هیچ حریم9 و تابویی10 برای مسائل فرهنگی، مذهبی و سیاسی نیستند و از سوی دیگر جوامعی که کم اهمیتترین تفاوتهای دیدگاهی و تاریخی را خط قرمز ارزشهای بنیادین خود می دانند.
اما مسئلهای که ذهن بسیاری از افراد چه در آنهایی که در درون جنگ های بیرحمانه قراردارند و چه آنهایی که در هزاران کیلومتر انطرف تر در موسسات آموزشی و تحقیقی و یا رسانه ای با این مسائل آشنا هستند به ذهن خود درگیر کرده، چرایی، علت و فلسفه جنگهایی است که بر اثر اختلافات فرقهای به وجود آمدهاند.
موضوعاتی که درسطوح زیرین علت های این درگیری ها در جوامع اسلامی مطرح میشود مانند موضوع کشمکش های سیاسی و حتی اقتصادی که شاید در درجههای بعدی علت یابی این کشمکشها نشان داده می شوند را نیز شاید باید باز هم به هسته محوری فقدان روحیه مدارا در کنشگران و در سطح ساختار ها ارجاع نمود، چه اینکه در صورت وجود این روحیه در میان جامعه می توانست اختلافات از طریق گفتمان های کلامی، تضارب آرا و اشتراک اندیشه ها به نحو پیشرونده ای در سطح اجتماع مرتفع می گشت.
در یک بررسی مختصر وجه مشترک تمامی جوامعی که از کشمکش مذهبی11 رنج می برند را شاید بتوان در فرهنگ این جوامع جستجو کرد. زیرا جوامع مختلف درگیر کشمکش‌های مذهبی از منظر ابعاد ساختارهای سیاسی، اقتصادی طیف بسیار گسترده ای را در بر می گیرند و لکن از چشم انداز مذهبی جمعیت اکثریت مطلق این جوامع پیروان دین اسلام هستند که در قالب مذاهب و فرق بسیار گوناگون پراکنده شده اند، صد البته همانگونه که گستاو‌لوبون12 نویسنده فرانسوی کتاب تمدن اسلام و عرب تصریح می نماید دین اسلام، همانند هر دین و تمدن جدیدی در مواجه با یک فرهنگ جدید همانگونه که بر آن تاثیر می گذارد از آن نیز تاثیر می پذیرد (گستاولوبون 1358، 173) و این در محدوده جغرافیایی بسیار وسیعی که کشورهای اسلامی را تشکیل می دهد به روشنی قابل ادراک است، پس ریشه بسیاری از خصلت ها و اعتقادات در ظاهر مذهبی را که بنام آموزه های دین اسلام وجود دارد را باید در اعتقادات فرهنگی13 کهن مردم جستجو کرد نه اساسا در اصل آموزه های دینی. اما خشونت های مذهبی وجه مشترکی است که در قسمت اعظم این پهنه جغرافیایی و فرهنگی میتوان ملاحظه نمود. از مصر در شمال آفریقا تا پاکستان در جنوب اسیا، با زبانها، فرهنگ ها و اقتصاد متفاوت که به ظاهر همانگونه که اشارت رفت وجه مشترک آنها ظاهرا در دین مشترک خلاصه می شود.
این تحقیق تلاش می نماید نقش تعلیمات دینی 14را به عنوان یکی از عناصر تشکیل دهنده سرمایه فرهنگی15، در ایجاد روحیه مدارا بررسی نماید. 1-3- اهداف تحقیق
1-3-1 اهداف کلی تحقیق
بررسی تسهیل جامعه‌پذیری16 فرهنگی بر روحیه مدارا طلاب علوم دینی مدرسههای بین المللی امام خمینی و المهدی(عج) 1-3-2 اهداف ویژه
بررسی تاثیر نوع دیدگاه جامعه نسبت به روابط مذاهب مختلف در میزان روحیه مدارای طلاب]]>

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *