2-25-8 نظریه شبکه ای
نظریه شبکه در مقابل نظریه نظریه هنجاری قراردارد.ازدیدگاه این نظریه پردازان،دیدگاههای هنجاری بر فرهنگ واجتماعی شدن تاکید می کنندواین که این هنجارها وارزشهادر فرددرونی می شوند.در دیدگاه هنجاری چیزی که مردم را کنار هم نگاه می دارد،یک سری ایده های مشترک است.نظریه شبکه ای این دیدگاه را رد می کند و اظهار میدارد که باید الگوهای علی که افراد جامعه را به هم متصل نگاه داشته،مطالعه کرد. اگر زن و شوهر هر دوبه شبکه هایی از این قبیل تعلق داشتهباشند واین شبکه ها حفظ شوند،ازدواج صرفا بهفراز روابط موجود تحمیل میگردد به گونه ای که زوجین به سوی فعالیت ها وافراد بیرون باز به منزل کشیده می شوند. در این حالت تفکیک خشک وانعطاف نا پذیر نقشهاامکان پذیر می شود زیرا زوجین هر دو قادر بهکسب حمایت از خارج از حیطه ی خانواده خواهد شد.(سگالن،1380). 2-26 نظریه های آسیب شناسی یا انحرافات اجتماعی
به نظر دورکیم هر جامعه ای بر اساس مجموعه ای از ارزش های مشترک وهنجارهای مسلط سازماندهی شده است.رفتارهایی که از چارچوب این ارزش هاوهنجار ها منحرف شوند، به عنوان رفتار انحرافی و آسیبی شناخته شده ونیاز به یک نظام کنترل اجتماعی استکه ئفتارهای انحرافی را به رفتار عادی برگرداند.بنابراین،رفتار انحرافی یک عمل بد کارکردی است.او اذعان می دارد که رفتار انحرافی همچنین میتواند کارکرد مناسب برای جامعه داشته باشد (احمدی،1384).
یکی از قواعد مهم دورکیم تمایز بین طبیعی و مرضی در جوامع است.در هر جامعه هنگامی که امری عمومیت کامل یافت،نسبت به آن جامعه صورت طبیعی دارد ،در صورتی که ممکن است همان امر در جامعه ای دیگر شایع و مورد قبول نبوده ، صورت غیر طبیعی یا مرضی داشته باشد .همچنین هنگامی که امری به مقدار کمی در جامعه شیوع شدو از نسبت معینی تجاوز نکرد ، برای آن جامعه طبیعی به شمار می آید(البته منظور آن نیست که آن امر برای آن جامعه خوب یا بد است بلکه وجودش در آن جامعه طبیعی است )،ولی پس از گذر از آستانه ی معینی این امر جنبه ی مرضی به خود میگیرد (توسلی،1387). 2-27علل و زمینه هاى جامعه شناختى طلاق
1ـ خانواده
جامعه شناسان “خانواده” را این گونه تعریف مى کنند: “خانواده گروهى است اجتماعى و متشکل از افرادى که داراى روابط سببى (زن و شوهر) و احیاناً نسبى (با وجود فرزندان) و گاه فرزندپذیرى با یکدیگرند.”
در این که نوع خانواده و خویشان در هم بستگى ازدواج و ادامه آن نقش مهمى دارد، جاى تردید نیست. جامعه شناسان تقسیم بندى هاى گوناگونى براى خانواده ذکر کرده اند. در این جا، تنها آنچه به این بحث مربوط مى شود ذکر مى گردد.
الف. خانواده گسترده: خانواده اى است که در آن، چند نسل با یکدیگر زندگى مى کنند.
ب. خانواده هسته اى: خانواده اى است کوچک، متشکل از زن و شوهر و احتمالاً فرزند یا فرزندان.
ویژگى هاى اصلى خانواده هسته اى بدین شرح است.
1. محدودیت ابعاد خانواده از نظر اسلاف; این خانواده معمولاً جدا از والدین یا اقوام زوجین زندگى مى کنند.
2. محدودیت خانواده از نظر تعداد فرزندان; چنین خانواده اى حسب معمول، با تعداد اندکى از کودکان تشکیل مى گردد.
3. افقى بودن هرم قدرت; در خانواده هسته اى به طور معمول، تصمیمات اساسى خانه از طریق گفتوگو و تبادل نظر اتخاذ مى شود. به تعبیر دیگر، در آن “دموکراسى” کوچکى برقرار است.
4. نومکانى; خانواده هسته اى بر حسب معمول، در محلى جدا از والدین یا اقوام زوجین زندگى مى کنند و همین موضوع در افقى بودن هرم قدرت مؤثر است.
در کنار این ها، عوامل دیگرى هم چون استقلال اقتصادى زن در وضع معاشرتى این نوع خانواده، که در نتیجه خود را در تصمیم گیرى ها شریک مى داند، مؤثر است.
هر چند خانواده هسته اى با جامعه جدید صنعتى سازگار است و بالاترین امکان تحرک جغرافیایى را فراهم مى آورد، اما جداشدن از پیران و تنها گذاردن آنان در این نظام، پایان غم انگیزى براى حیات انسانى رقم مى زند.
مهم ترین نوع خانواده به لحاظ شکلى و فراوانى در جامعه، دو نوع اخیر است.
به نظر مى رسد استحکام و پاى دارى و احتمال بقاى خانواده گسترده بیش تر از خانواده هسته اى است; چرا که در خانواده گسترده، هرم قدرت به صورت عمودى است; یعنى تصمیمات عمدتاً از بالاترین شخص خانواده اتخاذ مى شود و آن شخص پیرترین و داناترین شخص خانواده ـ پدر یا پدر بزرگ ـ است. در چنین خانواده اى، اگر بین فرزندان اختلافى پدید آید، معمولاً با پادرمیانى ریش سفیدان حل مى شود و از فروپاشى خانواده جلوگیرى به عمل مى آید. در نتیجه، اتحاد و هم بستگى در این نوع خانواده بیش تر است.
اما خانواده هسته اى، که عمدتاً از یک زن و مرد تشکیل مى شود، بیش تر حالت شکننده دارد. جدایى از بزرگ ترها، ایجاد فاصله فیزیکى و مکانى و جدایى محل کار از خانه، همه در تضعیف روحیه وفاق و یک دستى مؤثر است. در چنین خانواده اى، با وجود کوچک ترین مسأله اى، احتمال و زمینه از هم گسیختگى وجود دارد. البته خانواده گسترده بیش تر و هم چنین خانواده هسته اى بعضاً از دو مسأله رنج مى برد:
اول. دخالت هاى بى مورد اطرافیان که گاهى خانواده را تا سرحد فروپاشى پیش مى برد.
دوم. ازدواج هاى اجبارى که در بعضى فرهنگ ها به صورت سنّت درآمده است.
البته در خانواده گسترده این موضوع بیش تر مشهود است و این سنّت، نماد عامیانه اى نیز پیدا کرده است; مثلاً، گفته مى شود: “عقد پسر عمو و دختر عمو در آسمان ها بسته شده است.” چنین قراردادهایى چندان دوام نمى آورد; زیرا طرفین خود را با مسائلى مواجه مى بینند که خوشایندشان نیست.
نکته قابل ذکر در مورد خانواده هسته اى در مقایسه با خانواده گسترده این است که از یک جهت شانس بقا و دوام دارد و آن این که فرایند انتخاب همسر آزادانه انجام مى گیرد. به همین دلیل احتمال بقاى آن بیش تر است. در اصطلاح، به این نوع انتخاب همسر “شیوه همسر گزینى آزاد” مى گویند که به نظر پارسونز و دیگر جامعه شناسان، انتخاب آزاد همسر بر اساس عشق، یکى از ویژگى هاى خانواده هسته اى است. زیرا زوج جوان در انتخاب همسر آزادند و از قید و بندهاى خانواده رها شده اند. بنابراین، سعى مى کنند همسرى انتخاب کند که مطابق میل خودشان باشد تا در آینده، کانون خانواده از هم نپاشد.
اما این که واقعاً ازدواجى که بر مبناى صرفاً عشق صورت گرفته چه قدر پایدار است، باید واقعیت هاى بیرونى اجتماعى را دید. چرا که عشق یکى از مقوّمات خانواده است، نه تمام آن.
ب- گروه مرجع و همالان
“گروه مرجع” گروهى است که الگوى ارزیابى و داورى رفتار شخص به شمار مى آید. یکى از عواملى که جامعه شناسان بر تأثیر آن در جهت ساخت شخصیت تأکید مى کنند، تأثیر و نفوذ گروه هاى اجتماعى است. یکى از آن گروه ها، گروهى است که انسان در آن عضویت دارد (گروه همالان) و یا هنگام مقایسه و داورى ارزشى، رفتار و نقش خود را با آن مى سنجد (مرجع). با توجه به این مقدمه، باید دید گروه مرجع و همالان چه تأثیرى مى تواند در پاى دارى و یا زوال خانواده داشته باشد.
واضح است که شخصیت انسان ابتدا در خانواده شکل مى گیرد; چون اولین برخورد هرکس با پدر و مادر خود ـ که عضو گروه خانواده اند ـ مى باشد. در خانواده، ارزش ها درونى شده، نهادینه مى شود و فرد به خوبى جامعه پذیر مى گردد و از همین طریق است که فرایند اجتماعى شدن صورت مى گیرد. و بر همین اساس، جوان مبانى ارزشى خود را پى ریزى کرده، ازدواج مى کند. حالا اگر پس از مدتى به هر دلیلى، گروه مرجع او عوض شود، به شکلى که نتواند به وسیله خانواده ارزش هاى موردنظر خود را تحصیل کند، طبیعى است که قادر به ادامه زندگى نیست. اصولاً خانواده بر محور عاطفه و ارزش هاى مشترک مى چرخد و هرقدر طرفین نسبت به ارزش هاى مشترک پایبندتر باشند، خانواده از استحکام بیش ترى برخوردار است. به عنوان مثال، کسى که در روستا طبق همان ارزش هاى خاص گروه مرجع خود ازدواج کرده است، با مهاجرت به شهر، احتمالاً گروه مرجعش نیز تغییر مى کند و همین قوام خانواده را تهدید مى نماید.
پ- تغییر ارزش ها، نگرش ها و هنجارها
انسان هماره در زندگى شخصى و اجتماعى خود، از ارزش ها و هنجارهاى ثابتى پیروى نمى کند، بلکه این امر نیز مانند بسیارى امور دیگر در معرض تغییر و تحول است. گذشت زمان و یا حتى تغییر مکان و شرایط خاص اجتماعى دیگر از جمله عوامل تغییر ارزش ها و نگرش ها است. در ابتداى زندگى، چیزهایى براى ما ارزش به شمار مى رود که شاید بعدها جاذبه خود را از دست بدهد.
عمده ترین عامل تغییر ارزش ها و نگرش ها “ارتباطات” است. نقش وسایل ارتباطى در تغییر نگرش ها و ارزش ها و تزریق هنجارها بسیار مؤثر است.
به عنوان مثال، کسى که ابتدا تحصیلات عالى برایش ارزشمند نبوده و بر همین اساس، به ازدواج در سطح ابتدایى راضى شده است، حال اگر در فرایند تغییر ارزش ها، تحصیلات عالى و مدرک برایش ارزش محسوب شود، قادر به ادامه زندگى نیست. زیاد مشاهده شده است که یکى از زوجین با کسب مدرک بالاتر، تقاضاى طلاق کرده است، به ادعاى این که دیگر این زوج (یا زوجه) کفو او نیست.
اگر هنجارهاى زوجین باهم تفاوت داشته باشد، مثلاً زوج فردى باشد اهل جود و بخشش و در مقابل، دیگرى ممسک و بخیل، در این حالت، احتمال کشمکش و گسستگى خانواده زیادتر است تا موقعى که هنجارها باهم تطابق دارند.
به نظر بعضى از جامعه شناسان، از جمله عمیق ترین علل طلاق، پیدایش بحران در ارزش ها و هنجارها است. هنگامى که انسان ها صرفاً به تمتّع مى اندیشند و فقط مصالح خویش را در نظر مى آورند، در چنین جامعه اى پدیده ازدواج نیز مستثنا نخواهد بود و شمار طلاق در آن افزون خواهد شد.
ت- تأثیر جامعه به عنوان “کل”
جامعه شناسان در یک نگاه کلى، جامعه را به انواع گوناگونى تقسیم مى کنند: شهرى، روستایى، صنعتى، سنّتى و کشاورزى. تقسیم بندى فردیناند تونیس (Tonnies)، جامعه شناس آلمانى، در این زمینه معروف است. وى جامعه را به “گماینشافت” (Gemeinschaft) و “گزلشافت” (gesellechaft) تقسیم مى کند; چیزى در حدود معناى شهرى و روستایى.
معیار فهم این نوع تقسیم بندى و مرزکشى بین جوامع، در نوع روابط اجتماعى حاکم بر آن جامعه است. هر قدر روابط اجتماعى حاکم بر جامعه مستحکم تر و قوى تر باشد، بنیاد نهادهاى اجتماعى ـ مثل خانواده ـ محکم تر است.
طلاق در جامعه شهرى و روستایى: آمار بسیارى از کشورها از جمله کشورمان ایران نشان مى دهد که طلاق در میان شهرنشینان بیش تر از روستاییان است. میزان طلاق، به ویژه در نواحى صنعتى و کارگرى به دلیل گسیخته شدن پیوندها و سنّت ها وحشتناک است. به عکس، ائتلاف میان زن و شوهر در جوامع روستایى پاک دل به ندرت منجر به طلاق مى شود.
علت این مسأله را باید در خصوصیات جوامع شهرى جستوجوى کرد. یکى از خصوصیات جوامع شهرى تغییرات سریع اجتماعى و فرهنگى این جوامع است.
شهرنشینان بر خلاف روستاییان، به سنّت ها پایبند نیستند، توجه زیادى به مُد و رسوم زودگذر، زندگى شهرى را متزلزل کرده است. درزندگى شهرى،هنجارهاو شکل ها به سرعت تغییر مى کند.
در چنین جامعه اى، تغییرات در سازمان ها و نهادهاى اجتماعى به سرعت صورت مى گیرد. خانواده در محیط شهرى در معرض تغییر و زوال بیش ترى قرار دارد تا جامعه روستایى.
این واقعیت که میزان طلاق در جوامع نوین امروزى بسیار بالاتر از دوران پیشین است، بیش تر از جامعه و ارزش هاى متغیر آن سرچشمه مى گیرد (عامل جامعه شناختى) تا از گسیختگى و تباهى خانواده به عنوان یک نهاد اجتماعى. زندگى شهرى و تحرّک جغرافیایى آن، از طریق کاستن انواع کارکردهایى که خانواده در گذشته عهده دار بود، مهم ترین تأثیر را بر نهاد خانواده گذاشته است. بریدن پیوند زناشویى در یک محیط صنعتى شهرى بسیار آسان تر از یک جامعه کشاورزى است.
سستى روابط اجتماعى در جامعه صنعتى: بسیارى را عقیده بر این است که جامعه جدید صنعتى از نظر ساختارى طلاق زاست و در چنین جامعه اى، تحرک جغرافیایى به اوج خود مى رسد، ثبات روابط رو به کاستى مى گذارد و ارتباطات انسانى آسیب پذیر مى شود. بنابراین، صنعت جدید ـ فى نفسه ـ سستى خانواده را موجب مى شود.
ث- قشربندى اجتماعى و طلاق
قشربندى اجتماعى و طبقه اجتماعى از جمله مفاهیم اساسى جامعه شناسى است. در این جا، سؤال اساسى این است که آیا بین طبقه اجتماعى و طلاق رابطه اى وجود دارد یا نه؟
جامعه شناسان “طبقه اجتماعى” را به “گروهى از افراد جامعه که از نظر منزلت اجتماعى در یک پایگاه قرار دارند تعریف مى کنند.”
یکى از ابعاد مربوط به طبقه اجتماعى، “خرده فرهنگى” است که حاکم بر فضاى طبقه اجتماعى مى باشد. شرایط در زمینه هاى فرهنگى یک طبقه اجتماعى بر شخصیت و تعادل شخصیتى فرد مسلماً تأثیرگذار است. حال اگر دو نفر از دو طبقه اجتماعى با دو خرده فرهنگ خاص باهم ازدواج کنند، احتمال بقاى این خانواده بسیار کم است.
به عنوان نمونه، مشاهده شده است که زن شاعر با مرد تاجر ازدواج کرده و در نهایت، زندگى آن ها منجر به جدایى از هم گشته است. “هرچه طبقه اجتماعى خانواده پایین تر باشد، احتمال طلاق بیش تر است. میزان طلاق در اقشار اجتماعى پایین، رو به افزایش است. در امریکا، بیش ترین میزان طلاق در بین طبقات کم درآمد، غیرماهر و بى بهره از آموزش صورت مى پذیرد و هر قدر به طبقات بالاتر نزدیک مى شویم، به همان نسبت به میزان ثبات خانواده افزوده تر مى شود.”
ج- تفاوت هاى قومى و نژادى
عامل دیگرى که به لحاظ اهمیت، مى توان آن را مستقلاً ذکر کرد، تفاوت هایى است که از ناحیه نژاد، قوم و زبان ناشى مى شود. اصولاً ازدواج در یک شرایط مساعد و خوشایند به نظر طرفین و مقبول آن ها انجام مى گیرد.
اما به هر دلیلى، ازدواجى که بر مبناى تفاوت هایى مثل تفاوت هاى قومى، زبانى، محلى و نژادى شکل گیرد، چنین ازدواجى بر پایه محکم بنا نشده است; همانند ساختمان بلندى که بر شالوده اى از شن ساخته شده باشد.
در احوال یکى از ادباى عرب، که اصالتاً ایرانى بوده است، نقل مى کنند که با دختر یکى از اعراب اصیل ازدواج کرد، در حالى که خانواده دختر بسیار تعصّب داشتند که دخترشان را به غیرعرب زاده ندهند. شوهر به رسم]]>

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *