۴- مقاومت و مخالفت برخی از کارکنان نسبت به استقرار سیستم
۵- دشواری دسترسی به الزامات سیستم کیفیت در سازمانهایی که خدمات عمومی متنوع دولتی
ارایه می دهند.
۶- عدم وجود فرهنگ مناسب و زیرساختهای مناسب در سازمانهای دولتی
۷-  قوانین متعدد، متناقض و عدم اختیار استانها در اصلاح و بهبود آنها
۸- عدم توجه به تعیین دامنه استقرار سیستم کیفیت در سازمان
۹- فقدان مکانیزم مدون برای اندازه گیری و تحلیل سطح رضایت گروههای مشتریان
ب) پس از استقرار
۱- به عهده گرفتن انجام فرآیندهایی که الزام انجام آن توسط سازمان کاملاً محرز نیست .
۲- رضایت به وضع موجود و عدم توجه به بهبود مستمر
۳- تغییرات سریع و برنامه ریزی نشده قوانین و مقررات، آئین نامه های صادره و تأثیر آن بر چارچوب و دامنه سیستم مدیریت کیفیت
۴- انحصاری بودن ارایه خدمات و عدم توجه به نیازهای مشتری در ماهیت خدمات دولتی
۵- عدم شناسایی صحیح فرآیندها و شاخص سازی نامناسب اهداف موجب عدم رغبت کارکنان به ادامه سیستم کیفیت می شود.
۶- تعدد فرآیندهای سازمان و افزایش آن و احتمال خارج شدن فرآیندهای خاص از حدود کنترلی تدوین شده
۷- عدم تعریف دقیق و مدون الزامات خدمات و محصولات از سوی سازمان مدیریت و برنامه
ریزی کشور منجر به ابهام در محصولات و خدمات در سطح استانها می شود.
۸- عدم ریشه یابی مشکلات و سعی در حل آنی آنها به صورت اصلاح و نه اقدام اصلاحی و پیشگیرانه
۲-۱۴-۱ موانع موفقیت مدیریت کیفیت :
عدم کنترل و نظارت مستمر پس از استقرار سیستم مدیریت کیفیت و عدم پیگیری رفع مغایرت های حاصل از ممیزی ها را می توان مانعی بر سر راه اثربخشی سیستم مدیریت کیفیت دانست.
نداشتن جهتگیری مشترک تازمانی که برای ارتقای مستمرکیفیت برنامه ریزی استراتژیک (بلندمدت) به عمل نماید، امکان پیاده کردن مدیریت کیفیت بعید است. نمی شود به چند تجربه پراکنده ، حتی اگر برنامه ریزی هم شده باشند، دلخوش کرد. باید همه کارکنان و پیشاپیش آنان، مدیران براساس رسالت و دور از نمای روشن، درگیر ارتقای مستمر کیفیت شوند .شیوه ی مدیریت عدم باور به فلسفه ی جدید و فقط باورهای مدیریتی سنتی و نداشتن تعهد مدیران از ابتدا هرحرکتی را درجهت پیاده کردن مدیریت کیفیت با بن بست مواجه خواهد کرد. مدیران باید مشعل داران این حرکت باشند، بدون تعهد ، حمایت ، قبول مسئولیت و رهبری آنان هیچ کاری نمی توان کرد. ارتقای کیفیت حرکتی است از بالا به پایین. یکی از علل موفقیت مدیریت کیفیت دربسیاری از سازمان ها، تمرکز فعالیت ها روی سطوح پایین است.اگر ساختار سازمانی انعطاف پذیری کافی نداشته باشد نمی توان بعضی از اصول اساسی ارتقای مستمر کیفیت، مثلا کارتیمی، را پیاده کرد.باید پا به پای درک مدیران از مدیریت کیفیت و ایجاد آمادگی برای تغییر،ساختارسازمانی نیز برای حمایت از فعالیت های ارتقا، تغییر یابد و وظایف و روابط از نو تعریف شوند. سیاست ها باید سیاست های پیشرفت شغلی، ارزشیابی کارکنان ، تقدیرو تشویق در بعد مدیریت منابع انسانی و سیاست های مالی درجهت تامین منابع بلند مدت، تغییرکند.باید فرآیند تغییر را جدی گرفت و آمادگی لازم را برای ایجاد آن پیداکرد. عدم آموزش کافی، نیندیشیدن به شکوفایی کارکنان، عدم امکان بروز خلاقیت ها از طریق پرداختن به ارتقای فرآیندها ،عدم تغییر درساختار سازمانی و شیوه مدیریت موانع مهمی بر سر راه تحقق مدیریت کیفیت می باشند. شاید یکی از اساسی ترین موانع ارتقای مستمر کیفیت وجود سیستم ارتباطی ضعیف است . باید در یک سیستم ارتباط قوی و کارآمدوجودداشته باشد تا نیازها و انتظارات مشتریها شناخته شده و به آنها پاسخ داده شود و موفقیت ها از طریق آن درکل سازمان منتشر شود. ازطرف دیگر بین مدیران و کارکنان ارتباط دوطرفه برقرارکند تا هریک به سهولت بتوانند درجهت پیشبرد فعالیت های ارتقا تاثیر خود را روی دیگری بگذارند. فرهنگ نامناسب یکی ازموانع کلیدی، حفظ باورها ورفتارهای قدیمی است که با نوآوری ، خلاقیت، قدرت بخشیدن به کارکنان، عدم تمرکز مغایرت دارند. اگر جو سازمانی و نگرش رفتار مدیران و کارکنان با ارزش های ارتقای مستمرکیفیت سازگار نباشد ، درپیاده کردن مدیریت کیفیت ، توفیقی حاصل نخواهد شد. عدم ادغام و ایجاد تعادل بین اجزای مدیریت کیفیت درطول سالیان دراز بسیاری از اجزای مدیریت کیفیت به طور مجزا استفاده شده است ولی تاثیر چندانی درارتقای کیفیت نداشته اند. ادغام اجزای مدیریت کیفیت و استفاده متعادل از آنها، مدیریت کیفیت را از سایر دیدگاه ها متمایز کرده است . مثلا تاکید بیش از حد روی بازار و فنون مدیریت کیفیت ، بدون تاکید مشابه و متعادل روی تغییر فرهنگ و مهارت های انسانی ،تاثیر قابل توجهی روی ارتقای کیفیت نخواهد داشت. بنابراین فلسفه ی ارتقای مستمر کیفیت ها براساس پاسخگویی به نیازها و انتظارات مشتری ها و مشارکت کلیه کارکنان شکل گرفته است، باید با روش های تحلیلی ، مهارت های انسانی و ساختار سازمانی ادغام شود تا منافع کامل خود را نشان دهد. (لامعی، ۱۳۷۸، صص ۱۰۸ -۱۰۵).
۲-۱۵ ساختار عمومی مدیریت کیفیت:
{کیفیت فرآیند}
مدیریت
گزارش
هدایت
محیط
بازار
منابع
نیروی انسانی
مواد
پول
تکنولژی
اطلاعات
محصول
ورودی
سازمان
فرآیند ساخت
شکل ۲-۱ : ساختار عمومی مدیریت کیفیت
مدیریت کیفیت باعث افزایش بهره وری،کاهش هزینه ها،توسعه بازار فروش محصولات وخدمات، کاهش زمان تحویل وتضمین کیفیت در محور اصلی و درک خواسته های مشتری، توان درک تدریجی در زمینه های فنی،اجتماعی،سیاسی وسعی درانطباق با آنها و پیش بینی نیازهای آتی وپیشی گرفتن از آنها و همچنین افزایش کیفیت محصولات وخدمات است. داشتن گواهینامه مهم نیست بلکه حفظ گواهینامه و استمرار کیفیت مهم ترین مسئله است .
پروفسور جوران در سالهای ۱۹۵۰ اشاره کرد که کیفیت دارای دوجنبه است. جنبه مربوط به مشتری و جنبه مربوط به سازمان.(JURAN QUALITY HANDBOOK, 5TH EDITION, 1999)
جنبه مربوط به مشتری، کیفیت طراحی است و آن به معنی میزان تغییرات در مشخصات برای استفاده کاربردی یکسان است. مانند طراحیهای مختلف خودرو با مارکهای متنوع و حتی طراحیهای گوناگون از یک سازمان در سالهای مختلف و یا حتی در یک سال مانند تفاوتهای مربوط به انواع خودروها. این جنبه کیفیت مشتمل بر جنبه هایی از محصول است که نیاز و انتظار مشتری را برآورده می سازد و سرانجام موجب جلب رضایت می شود.
جنبه مربوط به سازمان، کیفیت انطباق است و آن به معنی میزان دقتی است که محصول حاصله با طراحی مطابقت دارد. مانند میزان دقت رعایت کردن استانداردهای انتخاب مواد اولیه، فرایند، بازرسی و آزمون و سایر فعالیتهای مشابه در عمل توسط سازمان.
در استاندارد ایزو ۹۰۰۰ ویرایش سال ۲۰۰۰ در بند ۲-۲ آمده است ، الزامات و یا خواسته های محصول ممکن است توسط مشتریان یا به وسیله سازمان با پیش بینی خواسته های مشتری، و یا به موجب مقررات مشخص گردد. در همین بند برای تعیین الزامات و یا خواسته های محصول و در بعضی موارد فرایندهای مرتبط، این راهها بیان شده است:
ازطریق مشخصات فنی
ازطریق استانداردهای محصول

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است