دانلود پایان نامه

این‌ها چیزهایی است که فورا به ذهن من می‌رسد:
4 – اگر شما هنوز دهه‌های کاری‌ای را در پیش رو دارید، من برنامه‌ای برای تهدیدی که می‌تواند تورم بالا برای شما ایجاد کند دارم. با انباشت سرمایه به صورت دارایی فیزیکی، یعنی مقداری کافی سکه‌ طلا و نقره که خانواده‌ شما را همیشه در هنگام خطر بالای جزر و مدها قرار می‌دهد.
علی علیه‌السلام:
راز ثروت
آرمان جوانی
تیم هارفورد
مترجم: گلچهره پاکدل
اقتصاددان عزیز
اگر یک جوان باهوش و با اراده، امروز تصمیم بگیرد که خدمتی تا جای ممکن بزرگ به جامعه‌اش بکند، بهتر است که تاثیر کوچکی بر یک موضوع بزرگ بگذارد (مثل سیاست فدرال) یا مساله کوچکی را بگیرد و یک عمر برای حل آن تلاش کند (مثل یافتن درمان یک بیماری خاص یا ارتقای سطح آموزش در کشور)؟
جوان
جوان عزیز
علی علیه‌السلام:
از دنیا بیزارم و زندگی را دوست دارم. زندگی نگاه منتظر یک یتیم است و دنیا حرص و طمع.
راز ثروت
داستان توماج
برای خودم مهلتی یکماهه در نظر گرفتم و با خود گفتم: توماج! فقط یکماه فرصت داری. بیست سال را اینگونه زندگی کردی و امروز ناراحت و نگرانی. پس بیا و یکماه به اراجیف روانشناسان و مشاوران گوش بده…
به زودی همه چیز تغییر کرد. کمتر تمایل به جلب توجه داشتم. کمتر به دنبال اسیر می گشتم و کمتر حاضر می شدم قربانی باشم. مسئولیت کلیه زندگی خود را به عهده گرفته بودم… مسئولیت تمام زندگیم را در گذشته و آینده به عهده گرفتم و جدی خودم را صدا زدم. بلند و رسا گفتم توماج این تویی! این تویی! هر چه پیش آمده، هر چه داری و هر چه اتفاق بیفتد تنها از این روست که تو اینگونه می خواهی…
مسئولیت خودم و رفتارم را عهده گرفتم و دیری نپائید که به شادی رسیدم. کابوس های شبانه به خواب های لذتبخش و آسوده تبدیل شد. جای اخم از وسط ابروهای پرپشتم که بیشتر باعث می شد خشمگین و عصبانی جلوه کنم محو شد و جای آنرا چال روی صورت و خنده پر کرد. حالا دیگر می خندیدم و سرشار از هیجان بودم. عاشق ارتباطات جدید بودم. دوستان موثری یافته بودم و دوستان بی مصرف گذشته را رها کرده بودم.
زندگی عجیب است. از عمق نا امیدی و شکایت به اوج اعتماد و اطمینان و رضایت رسیده بودم. نه حکومت را مقصر عقب ماندگی خود می دانستم نه دیگر به فرهنگ و سنت ها اعتراض می کردم و نه پدر و مادر و دیگران را عامل کند بودم و اندوهم می دانستم.
همه چیز از آن من بود. عاشق تجربه موقعیت های جدید بودم و می دانستم که این خودم هستم که موقعیت های جدید را از بین یکدیگر تمیز می دهم و انتخاب می کنم. این من هستم که آنها را ادامه می دهم و این من هستم که مشخص می کنم چگونه به سرانجام برسند.
شخصیت متفاوتی شده بودم. درست است که قبول مسئولیت، مخصوصا آن اوایل سخت و طاقت فرسا بود اما زمانی که اولین آثار آن برایم نمایان شد تلاشم را چند برابر کردم و به خودم قول دادم برای احترام به شخصیت خودم هم که شده است تا به آخر دوام آورم و تا به نتیجه نرسیده ام متوقف نشوم.
سختی ها گذشت و به لذت قبول مسئولیت رسیدم. استقلال را احساس کردم و به احساس واقعی آن پی بردم. نه تنها آزاد شده بودم بلکه معنی واقعی آزادگی را نیز می دانستم. من سرباز اهداف مثبت در زندگی خویش شده بودم و خالصانه و صادقانه برای پیروزی در صحنه سخت و دشوار نبرد مبارزه می کردم. آنگونه مبارزه می کردم تا سابقه و اندیشه و زندگینامه من به عنوان یک هدف در فیلم ها آورده شود، داستانم تا ابد برای جوانان نقل شود، به عنوان یک الگو در کتاب درسی بچه ها از من بگویند و نامم را بر هر میدان و کوچه و خیابان در سراسر جهان بگذارند.
من خودم را دیدم، من خودم را شندیم و خودم را درک کرده بودم. من با خودم آشنا شدم و به قدرت های عظیم وجودی خویش ایمان آورده بودم. من، دیگر تنها نبودم چرا که از آن پس، برای همیشه با خودم بودم…
امروز من شاد و خوشبخت و خرسند و پر از هیجانم و می خواهم تا آموخته ها و موفقیت هایم را با دیگران سهیم شوم. ببینم، آیا شما هم یک دوست جدید می خواهید؟!
علی علیه‌السلام:

مطلب مرتبط :   نواع اعتماد سازمانی بر اساس سطوح تجزیه و تحلیل و منبع اطلاعاتی

Written by