﴿ وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ﴾ (۲۶) حذف این آیه بدین شکل است؛ « لاتشرک بی (فی العباده) شیئاً»؛ درواقع فی العباده که جار ومجرور و متعلق به لاتشرک است؛ به دلیل دلالت سیاق جمله بر آن، حذف‌شده است.
﴿ وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ﴾ (۴۰) مفعول به «ینصر» محذوف است و تقدیر آن را «دینه أو اولیاءه» می توان در نظر گرفت. (همان: ۳۹۸) درواقع انسان را مختار گذاشته است که هر کس به هر نحوی که می‌تواند به دین خدا کمک کند. یکی با ترویج آن دیگری با عمل به دستورات و رهنمودهای آن و …. به ابقاء و اجرای دستورات دین الهی کمک کنند. و به‌واسطه این حذف از اطناب پرهیز شده است.
﴿هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ﴾ (۱۹) … ﴿ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ ﴾ (۴۰) در آیه نخست (أمر) بدین‌صورت: اختصموا فی (أمر) ربّهم …. ، در تقدیر است، و در آیه دوم موصوف کثیراً (ذکراً) محذوف است. این دو حذف به خاطر دلالت سیاق جمله بر آن‌ها صورت گرفته‌اند، تا از اطناب جمله پرهیز شود. چنانچه مشاهده گردید این عنصر از بسامد بسیار بالایی برخوردار است که در راستای اهدافی چون تأکید و تفخیم و رعایت فاصله و ایجاد آهنگ برخاسته از سجع، از آن استفاده‌شده است.
۳ـ۳ـ۳ احتباک
یکی از انواع باارزش حذف در زبان عربی که دانشمندان و مفسران کمتر به آن توجه نشان دادند احتباک است. حذف یکی از ابواب دقیق و لطیفی است که مباحث آن از علم نحو به بلاغت منتقل شد. زیرا دقت و زیبایی خاصی در آن است. همان‌طور که علمای نحو از حذف مسند و مسندالیه صحبت می‌کنند. علمای بلاغت از سر زیبایی این حذف و شرایطی که مجوز این حذف را به وجود آورده‌اند، صحبت می‌کند. حذف از عناصری است که زبان را زینت می‌دهد و باعث تقویت آن می‌شود و زیبایی معنی را افزون می‌کند. به خاطر همین هم عبدالقادر جرجانی دراین‌باره گفته است: «هیچ اسم و فعلی را پیدا نمی‌کنی که حذف در آن صورت گرفته باشد مگر اینکه جایگزینی داشته باشد، و حذف در حالتی که شایستگی حذف شدن را داشته باشد، حذف آن بهتر از ذکر کردنش است. بنابراین اضمار آن در جمله شایسته‌تر و بهتر از بیان شدنش است». (جرجانی، ۱۹۹۵: ۱۱۷) یکی از مظاهر بلاغت زبان عربی و سری از اسرار زیبایی آن، حذف است. اگر ذکر در کلام اصل باشد پس راز زیبایی جایگاه آن جزء با حذف مشخص نمی‌شود. پس به همین دلیل جرجانی را می‌بینیم که در رابطه با حذف در کلام چنین می‌گوید: «این«حذف» روشی است بسیار دقیق، اصیل و پر نکته، با کاربردی عجیب، همانند سحر و جادو، بنابراین تو ذکر نکردن را فصیح‌تر از ذکر می‌یابی پس سکوت در برابر بیان مطلبی پرفایده‌تر از بیان است. و اگر آن مطلب بیان نشود کلام ناطق‌تر و بهتر است. (همان: ۱۱۲)
احتباک به انواع مختلفی تقسیم می‌شود: احتباک ضدی: که به معنای حذف از قسمت اول جمله به خاطر دلالت ضد آن در قسمت دوم، و حذف از قسمت دوم کلام به خاطر دلالت قسمت اول بر ضد آن محذوف است. احتباک متشابه: آن است که در قسمت اول جمله، محذوفی وجود دارد که متشابه آن در قسمت دوم بر آن محذوف دلالت می‌کند و همچنین در قسمت دوم نیز مدلول محذوف که متشابه آن در قسمت اول کلام است، وجود دارد. احتباک متناظر: آن است که در قسمت اول جمله، محذوفی وجود دارد که نظیر آن در قسمت دوم کلام، بر حذف شدن آن دلالت می‌کند و چنین حذفی در قسمت دوم نیز وجود دارد که در قسمت اول جمله به این حذف اشاره می‌شود. تفاوت احتباک متشابه و متناظر در این است که در احتباک متشابه ، تشابه بین الفاظ محذوف و مدلول آن‌ها ازنظر لفظ و معنی کلی است اما در متناظر این تشابه و همانندی جزئی است. در نوع دیگر احتباک، احتباک منفی مثبت: است، مانند دیگر انواع مذکور احتباک است، با این تفاوت که دلالت‌کننده آن چیزی است که بر منفی محذوف یا نفی‌کننده محذوف، دلالت می‌کند. اما آخرین نوع احتباک، احتباک مشترک: است که دربردارنده خصوصیت تمام احتباکات مذکور است. (اسعد احمد، ۲۰۰۴: ۱۳-۱۴) می‌توان انواع مختلف احتباک را در چارچوب نمودار زیر بیان کرد:
مذکور + محذوف مذکور + محذوف
(۱) (۲) (۲) (۱)
(مثبت) (ضدی) (ضدی) (منفی)
(یسمعون) (الاحیاء) (الأموات) (لا یسمعون)
یا:
مذکور + محذوف مذکور + محذوف
(۱) (۲) (۲) (۱)
(متشابه) (ضدی) (ضدی) (متشابه)
(النبات) (وافیاً حسناً) (نکدا) (النبات)
یا:
مذکور + محذوف مذکور + محذوف
(۱) (۲) (۲) (۱)
(متشابه) (متناظر) (متناظر) (متشابه)
(علیه) (صلاهً) (تسلیماً) (علیه) (همان، ص: ۱۶).
با توجه به توضیحات ذکر شده به بررسی این صنعت ادبی در سوره مبارکه حج پرداخته خواهد شد: در آیه ۵۶و ۵۷ این سوره مبارکه احتباک ضدی و متشابه وجود دارد به این معنی که در ۵۶ حذفی صورت گرفته است که ضد آن در آیه ۵۷ بر این محذوف دلالت می‌کند و همچنین در آیه ۵۷ محذوفی جود دارد که مدلول آن در آیه ۵۶ وجود دارد. احتباک متشابه نیز همان‌طور که ذکر شد آن است که مدلول در آیه دوم بر متشابه محذوف خود در آیه اول دلالت می‌کند و همچنین مدلول در آیه اول دلالت بر محذوف متشابه خود در آیه دوم می‌کند. در راستای بیا

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

ن این صنعت بلاغی، ابتدا به ذکر محذوفات دو آیه مذکور پرداخت می‌شود و سپس احتباک ضدی و درنهایت احتباک متشابه بیان خواهد شد:
﴿……فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ (۵۶) وَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا فَأُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ﴾ (۵۷) جملات محذوف تقدیرشان به شکل زیر است:
﴿……فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ (۱) ( وصدّقوا بآیاتنا) (۲) (فأولئک لهم أمانٌ مُعزّ) (۳) فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ (۴) (۵۶). وَ الَّذِینَ کَفَرُوا (و عملوا السیئات) (۱) وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا (۲) فَأُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ (۳) (فی جهیم المذّل) (۴) ﴾ (۵۷)
احتباک ضدی:
﴿……فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ (۱) (و صدّقوا بآیاتنا) (۲) (فأولئک لهم أمان معزّ) (۳) فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ (۴) (۵۶). وَ الَّذِینَ کَفَرُوا (و عملوا السیئات) (۱) وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا (۲) فَأُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ (۳) (فی جهیم المذّل) (۴) ﴾ (۵۷)
احتباک متشابه:
﴿……فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ (۱) (و صدّقوا بآیاتنا) (۲) (فأولئک لهم أمان معزّ) (۳) فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ (۴) (۵۶). وَ الَّذِینَ کَفَرُوا (و عملوا السیئات) (۱) وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا (۲) فَأُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ (۳) (فی جهیم المذّل) (۴) ﴾ (۵۷)
۳ـ۳ـ۴ اسلوب قصر
«قصر، در لغت‏ به معنى حبس، و در اصطلاح عبارت است از تخصیص شى‏ء به امرى،یعنى قرار دادن شیئى را مختص و منحصر به امرى، بدین معنى که از آن امر تجاوز به غیر او نکند… آن شى‏ء مختص را مقصور یا محصور و آن امر مختص به را مقصور علیه یا محصور فیه نامند و آن دو را طرفین قصر هم مى‏گویند». (الهاشمی، ۱۳۸۵: ۱۸۶) قصر یا فروگرفت بابی از علم معانی است که به آن «حصر»، «تخصیص» و «اختصاص» هم میگویند. (شیرازی، ۱۳۷۵، ج۲: ۸۶) قصر یا حصر، منحصر کردن مسندالیه است در حکمی. (شمسیا، ۱۳۸۷: ۱۵۵) در اصطلاح اهل ادب منحصر کردن و اختصاص دادن چیزی است بر چیزی، که یکی را مقصور و یکی را مقصور علیه میگویند.(همایی، ۱۳۶۱: ۴۰۸) قصر، در اصطلاح اهل بلاغت، عبارت است از: «اختصاص دادن امری به امر دیگر به طریق مخصوص و نفی آن از غیر او». منظور از طریق مخصوص، همان «ادوات قصر» است. قصر دارای دو رکن است که مقصور و مقصورٌعلیه نامیده می‌شود و اگر این تخصیص در واقعیّت و نفس‌الأمر باشد، یعنی مقصور به چیزی غیر از مقصورٌعلیه تجاوز نکند، آن را قصر حقیقی می‌گویند؛ مانند: «إِنَّمَا اللهُ کَامِلٌ» و درصورتی‌که در واقعیّت محقّق نشود، قصر ادّعایی گفته می‌شود؛ مانند: «مَا شَاعِرٌ إِلاَّ مُتَنَبِّی». اگر قصر برای تخصیص صفتی به امری به نسبت امر دیگر باشد، آن را قصر اضافی می‌گویند. (التفتازانی، لاتا، ۲: ۸۷) عنصر قصر یکی از زیباترین و تأثیرگذارترین اسالیب بیان در قرآن کریم محسوب میشود. کاملاً مشخص و مبرهن است که اگر بخواهیم اسلوب تأکید و ادوات آن را بر اساس شدت تأکید دسته‌بندی کنیم به اهمیت و ارزش اسلوب قصر پی خواهیم برد. به این معنی که تأکید بر تأکید است. زیرا دو جمله در یک جمله ترکیب می‌شود. قصر یا حصر، یکی از موضوعات مطرح در علم معانی است که بی‌توجهی به تعریف، اقسام و شرایط و اهداف آن، زمینه پیدایی برخی کج‌فهمی‌ها در تفسیر و نیز موجب ایجاد توهم ناسازگاری بیانی در آیات قرآن می‌گردد. قصر از طریق روش‌های بسیاری در جمله پدید می‌آید، در ادامه به بررسی انواع موجود آن در سوره مبارکه حج پرداخته می‌شود:
۳ـ۳ـ۴ـ۱ اسلوب نفی و استثناء
حصر و قصر در دانش معانی آن است که کسی یا چیزی را به چیزی یا کسی آن‌چنان اختصاص دهند که از او درنگذرد؛ و تنها در او بماند (محصور شود). (کزازی، ۱۳۷۰: ۱۸۴) «قصر در اصطلاح تخصیص چیزی به چیز دیگر است به روشهای مخصوص» (التفتازانی، بیتا: ۱۹۷) منظور از طرق (روشهای) قصر، کلمات و تعبیراتی است که مفهوم قصر و تخصیص را افاده میکنند. (همایی، ۱۳۷۴: ۱۲۴) «قصر» راه‌های گوناگونی دارد؛ ازجمله: «ما» و «إلاّ» یعنی نفی و سپس استثنا دلالت بر قصر دارد؛ زیرا استثنای مفرّغ است و چون مستثنی منه محذوف است نفی به عموم تعلق می‌گیرد و سپس فرد خاصی خارج می‌شود. ادات استثنای إلّا مفید معنی حصر که معمولاً بعد از حرف نفی آمده و در کتب بلاغی، ادات «نفی و استثناء» نامیده میشود. بیشترین کاربرد إلّا در جملههای عربی، احادیث یا سخنان بزرگان عرفا است: « بعضی از خواص محبّت گفتهاند: ما نظرت فی شی إلّا و رأیت الله فیه». (روزبهان، ۱۳۶۶: ۱۳۲) اسلوب نفی و استثناء از مهمترین و پرکاربردترین اسالیب قصر (حصر) میباشد. چنان‌که در قرآن کریم میبینیم این اسلوب بسیار کاربرد داشته است. در زیر به بررسی نمونه‌های این نوع قصر در سوره‌ی مبارکه‌ی حج پرداخته می‌شود:
﴿وَ أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعامُ إِلاَّ ما یُتْلى‏ عَلَیْکُم﴾ (۳۰) در این آیه قصر به شکل هنجار گریزانه ای صورت گرفته است زیرا این قصر نفی مذکور نیست بلکه می‌توان آن را در تقدیر گرفت بدین شکل که اصل آن چنین بوده است:« و ما أحلت لکم الانعام الا ما یتلی علیکم» و حیوانات حلال گوشت را تنها مواردی می‌داند که توسط آیات قرآن ذکرشده‌ا
ند و نه غیر از آن‌ها. در آیه زیر نیز قصر به روش آیه‌ی ماقبل شکل‌گرفته است: ﴿الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّه﴾ (۴۰) قصر در این آیه نیز به روش قصر اضافی و به شکل هنجار گریزانه‌ای صورت گرفته است زیرا در این روش ادات نفی در تقدیر است و ذکر نشده است و تقدیر آن این‌چنین است: «الذین ما أخرجوا من دیارهم بغیر حق الا أن یقولوا ربنا الله» و یا می توانیم به جای «ما»ی نفی ادات استفهام چون «هل» را بگذاریم و معنای استفهام تعجب می‌شود بدین‌صورت که اعتراف به ربانیت خدا جرم نیست که عده‌ای را بدین سبب از شهر و کاشانه‌اش، تبعید و یا بیرون کنند. آیا این کار جرم است؟
﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِیٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطانُ فِی أُمْنِیَّتِه﴾ (۵۲) این آیه نیز دارای قصر و برای تسکین پیامبر اکرم بیان‌شده است بدین شکل که خیال ایشان را از تحریف نشدن قرآن راحت کند و به مشکلات پیامبران قبل از ایشان نیز اشاره دارد.
﴿وَ یُمْسِکُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلاَّ بِإِذْنِه﴾ (۶۵) قصر در این آیه به‌صورت حقیقی است به این شکل که وجود آسمان و زمین تنها در گروه اختیار خداوند است و تنها اوست که حیات همه مخلوقات به اشاره‌ی او گره‌خورده است و تمام مخلوقات مومی هستند در دست پروردگار جهانیان. بدین‌صورت از طریق اسلوب قصر، کلام الهی انعقاد شده است و درواقع در مواضعی که نیاز به تأکید و تخصیص بوده از این اسلوب برای نیل به مقصود استفاده‌شده است.
۳ـ۳ـ۴ـ۲ قصر بوسیلهی «إنما»
إنما از حروف معانی است که متشکل از دو حرف (إنّ+ما). إنّ جزء حروف مشبهه بالفعل است که برای تأکید مسند بر مسندالیه به‌کاربرده می‌شود. (المرادی، ۱۹۹۲: ۶۶، و ابن هشام، ۱۹۸۵، ج۱: ۴۰۶) و “ما زائده” نیز چهار حالت دارد: “ما موکده”، “ما کافه”، “ما عوض”، که به دو نوع تقسیم می‌شود یا ما عوض از فعل مانند: إما انت منطلقا انطلقت که اصل آن إن کنت منطلقا انطلقت است ویا ما عوض از از اضافه مانند: حیثما و اذاما و حالت چهارم “ما منبهه علی وصف لائق” است که خود به سه حالت دیگر تقسیم می‌شود: بزرگ داشتن مقام و هیبت(تعظیم و تهویل)، تحقیر و تنویع.(المرادی، ۱۹۹۲: ۵۶) ازنظر دلالت نحوی اگر در کلام علمای نحو دقت کنیم مشخص است که إنما پنج معنی (مبالغه، تأکید، حصر، تحقیر و تحقیق) را می‌تواند بر جمله تحمیل کند. علمای اخیر علم نحو بر این باورند که انما دلالت زیادی بر حصر دارد. مالقی (۷۰۵هـ) در این رابطه این‌چنین گفته است:
معنی (إنما) در کلام عرب بر حصر و تخصیص دلالت دارد. (همان: ۱۲۴). و برای این تخصیص و حصر دو دلیل را اذعان کرده‌اند:
لفظی: انما حکم نفی به (ما و الا) را در تأکید و حصرمسند به مسندالیه دارد، و ضمیر بعدازآن منفصل آورده می‌شود مانند بیت فرزدق:
أنا الذائد الحامی الذمار و إنما یدافع عن أحسابهم أنا و مثلی. (ر.ک: دیوان فرزدق، ج۲: ۱۵۳، و الروایه فیه: أنا الضامن الراعی علیهم و إنما، و دومین دلیل آن ها بر جنبه معنوی انما است: إنّ برای تأکید بر اثبات مسند برای مسندالیه است که ما، متصل شده به آن ما زائده موکده است نه ما نافیه و دربردارنده معنای حصر است زیرا حصر چیزی جزء تأکید بر تأکید نیست. (المرادی، ۱۹۹۲: ۶۷ و السکاکی، ۱۹۳۷: ۵۱۱ ) إنما به‌طورکلی یکصدو بیست‌وسه مرتبه در قرآن کریم تکرار شده است. بیشترین حضور لفظی إنما، ابتدا در دو سوره توبه و نحل نه مرتبه و سپس سوره مائده هفت مرتبه است. (جاسم،۲۰۱۳: ۱۵) در این سوره تنها یک بار ذکر است که در ادامه به آن پرداخته می‌شود: