تیر ۱۶, ۱۳۹۹

زندگی در شبکه‌های اجتماعی، سبکی جدید برای زندگی

به گزارش آلامتو و به نقل از سایت چیجوری؛ تازگیاً با یکی از دوستانم و دختر نوجوانش سری به موزه ی هنرهای مدرن زدیم. در پیچ و خم راهروهای تو در توی موزه فهمیدم دخترِ سیزده ساله ی دوستم – با تلفن همراهش – همیشهً با آثار هنری موجود در موزه عکس می گیرد، سرش رو کج می کنه جوری که انگار داره متفکرانه به نقاشی ها نگاه می کنه و تا وقتی این عکس ها رو در اینستاگرم یا اسنپ چت (و هزار و یه شبکه ی اجتماعی دیگه) آپلود نکنه، آروم و قرار نمی یابد. البته قضیه محدود به این یه نفر نبود. همه سرشون گرمِ عکس گرفتن از خودشون در بین تجربه کردنِ موزه بود.

نمی خواهم دخترِ دوستم (یا هرکی دیگری) رو نقد کنم. چیزی که فکرم رو مشغول کرد این بود که می دیدم این دختر در عین حالا که پشت سر هم عکس می گرفت و پست می کرد، هیچ علاقه ای به آثار هنری نداشت و به نظر نمی رسید این قضیه واسه کسی اهمیتی داشته باشه. در واقع سوال اصلی تو ذهن من این بود که «اگه اون علاقه ای به آثار هنری نداشت، به چه دلیل علاقه مند نشون دادنِ خودش به هنر در شبکه های اجتماعی تا این اندازه براش مهم بود؟» اون فقط وقتی به تابلوها نگاه می کرد که مشغول عکس گرفتن بود و حتی همون موقع هم هیچ دقت و توجهی به خودِ آثار هنری نداشت. از اون سؤال کردم اگه علاقه ای به بودن در موزه نداره، به چه دلیل باید حتما عکس هایی از خودش در موزه پست کنه؟ لبخند زد و شونِه هاش رو بالا انداخت و ازم خواست عکس دیگری از اون بگیرم!

من هم وقتی هم سن و سال اون بودم، هیچ علاقه ای واسه رفتن به موزه نداشتم و هر وقت به زور سر از موزه درمی آوردم، واسه ترک کردن اونجا لحظه تعدادی می کردم. در سن و سال اون (یا هر سن دیگری) علاقه نداشتن به هنر به طور کامل قبول کردنیه و هیچ آزاری به کسی نمی رساند اما موضوعِ آزاردهنده اینه که امروزه اندازه خیلی از انرژی جوانان صرف ترسیم تصویری از زندگی شون و شخصیتی که در زندگی دارن می شه. ارائه ی تصویری از خود، همیشه بخش کلی ای از رَوند بزرگ شدن و تعریف هویت آدم ها شمرده می شه اما به نظر می رسد رسانه های اجتماعی (Social Media) قوانین این بازی رو عوض کرده ان. امروزه نه فقط داشتن تصویری از خود به مراتب مهم تر، سخت تر و پیچیده تر از گذشته س، بلکه باعث ایجاد مشکل در روند شکل گیری شخصیت افراد براساس ویژگی های باطنی خودشون هم شده. امروزه جوانان تصاویری از کسی که هستن می سازند، به جای اینکه کسی باشن که هستن. اونا به جای این که زندگی کنن، از زندگی شون «پُست» می گذارن. در واقع تلاش واسه لذت بردن از زندگی جای خودشو به تلاش واسه ساختن هویتی داده که بقیه قراره ببینن و دنبال (follow)کنن.

رسانه های اجتماعی باعث شده ان زندگی و تجربیات گوناگونش، رنگ و بوی غرور (Narcissism)

بگیره. مهم نیس چیزی که تجربه می کنین چیه. مهم شمائید، کسی که تجربه اش می کنه. کنسرت به موسیقی ربطی نداره، این جوری می شه که دیگه رستوران به غذا ربطی نداره، رویدادهای ورزشی ربطی به ورزش ندارن و مراسم خاکسپاری ربطی به عزاداری نداره. همه ی این ها در مورد شماس، کسی که اونا رو تجربه می کنه و این که بودنِ شما در مراسم یا مکان های جور واجور، چی درباره شخصیت شما بیان می کنه. دیگه تجربیات زندگی از نزدیک و بی واسطه لمس نمی شن، عوضش موقعیت هایی هستن واسه اعلام کردن این که چه جور آدمی هستین. زندگی محصولیه که می تونید با اون خودتون رو تبلیغ کنین اما (نکته ی باحال اینجاس) که چیزی که این وسط اهمیتی نداره اینه که تصویر ارائه شده از شما، ارتباطی با شخصیت واقعی تون داره یا نه.

رابطه ی ما با رسانه های اجتماعی:

پُست گذاشتن از این که کجا هستیم و چه کاری می کنیم، بیشتر مهم تر از بودن در اون مکان و انجام دادن اون کاره. این نکته، یادآور یکی از بدترین تغییراتیه که شکوفایی تکنولوژی در ما و نسل های بعد از ما ایجاد کرده. تجربیات ما فقط در حالتی معنی دار هستن که نشون دهنده یکی از ویژگی های ما باشن و در ارائه ی تصویری از ما نقش داشته باشن. نتیجه ی این وضعیت، فاصله گرفتن از حقیقتِ زندگی و کم رنگ شدن معانی اون هستش، چون که هرچه بیشتر از زندگی واسه ساختن هویت خود استفاده کنیم، بیشتر از اون فاصله می گیریم و به جای اینکه در زندگی نقشی داشته باشیم و زندگی در ما جریان داشته باشه، احساس می کنیم باید از زندگی موادِ خام بیشتری جفت و جور کنیم تا با اونا اعلام کنیم که ما هم هستیم، خودمون رو شکل بدیم و در آخر بودن مون رو ثابت کنیم. اما در همین بین شکاف بین ما و زندگی بزرگ و بزرگ تر می شه.

یه رقابت:

دفعه ی بعدی که قراره داستانی از خودتون پُست کنین، یه لحظه درنگ کنین و به چیزی که دارین تجربه می کنین فکر کنین. به این فکر کنین که زندگی کردنِ زندگیِ شما و حس کردنِ احساسی که دارین، بدون این که ازش استفاده ای کنین، اصلا چه شکلیه؟ فقط زندگی کنین. احتیاجی نیس زندگی تون رو روایت کنین. امکان داره احساس کنین این راه و روش جدید، هویت تون رو تهدید می کنه و موقعیتی واسه اثبات ارزش هاتون رو از شما می گیرد اما در واقع در امتداد تمایل داخلی شما واسه لذت بردن از زندگیه. البته به حرف من قناعت نکنین؛ خودتون امتحان کنین. منتظر شنیدن تجربه ی شما هستم.

چیجوری با فرزندان خود رفتار کنیم؟

اشتباهات مالی خونواده های ایرونی

چیجوری