روابط زناشویی، زوج درمانی

بعدمحبت وعشق:این بعددرروابط زناشویی به معنای حمایت هیجانی وجسمانی هریک از زوجین به طورطبیعی وذاتی ازیکدیگراما لازم نیست حتماراهی برای رابطه جنسی باشد.یعنی پیش شرط رابطه جنسی نیست.
بعدجنسی:این بعد شامل:عشق جسمانی به یکدیگر، درجسم وفیزیک یکی شدن(یانگ ویانگ، استهمان، ۲۰۰۳،به نقل از گومز،۲۰۰۴).
– صمیمیت ازدیدگاه اسپنسر۱۱۳:
اسپنسر(۲۰۰۶)صمیمیت زناشویی را عاملی تعیین کننده برای استحکام خانواده وروابط زناشویی می داند وروابط صمیمانه رادارای ۳عنصراساسی:
۱-دلسوزی ونوع دوستی:نشان دادن علاقه مندی صادقانه برای ایجادارتباطی بهتربا دیگران
۲-اعتماد متقابل:اینکه احساس کنیم دیگران به ما آسیب نمی رسانند و مانیز به دیگران آسیب نمی رسانیم.
۳-پذیرش:تصدیق یا تاییدیکدیگر می داند(مظلومی، ۱۳۸۳).
– صمیمیت ازدیدگاه بیورکوویش و کاردون:
آنها صمیمیت را یکی از عناصرسازنده رابطه و پایه آشنایی وشالوده عشق می دانند که معنای آن از یک رابطه به رابطه دیگرمتفاوت است.معنای آن دربعضی روابط در آغوش گرفتن همراه با سکس است ودربعضی روابط به زمان های بیشتر که کنش متقابل جنسی وجود داردبرمی گردد.ازدیدگاه آنان چهارنوع صمیمیت وجوددارد:
۱- صمیمیت فیزیکی:تماس واقعی
۲-صمیمیت زبانی:رد وبدل کردن سخن وارتباط است.
۳-صمیمیت معنوی:تشابه درارزشها وعقاید
۴-صمیمیت فکری:اشتراک دراندیشه و بی پرده گویی دانش ومعرفت.
صمیمیت واقعی دربعضی از ازدواج ها شکل نمی گیرد،بین برخی زوجین درقبل و بعداز ازدواج به دلیل اینکه درصددشناخت یکدیگر هستند وبعدازازدواج بدلیل آنکه نیازی به صمیمیت نمی بینند اصلا صمیمیت شکل نمی گیرد.صمیمیت واقعی غیرازعشق رمانتیک است لازمه آن وقت گذاشتن برای یکدیگر،ارتباط اثربخش باهم ،علاقه به شناخت هم وتمایل به درک نیاز یکدیگرمی باشد(کانوس ۲۰۰۰به نقل از گومز،۲۰۰۴).
– صمیمیت ازدیدگاه فارمن ۱۱۴ (مدل رشدی):
توانایی برای صمیمیت ازطریق یک فرآیند مطالبه کردن انجام می شود.انتظارات مربوط به خودورابطه والگوهای ویژه روابط اولیه منجر به شکل خاصی ازدرگیرشدن با افراد واشیا شود. سایرافراددرحقیقت به صورت مکمل واکنش نشان می دهند.روابط اولیه درشکل وبافت جدید همراه بادوره های رشدی جاودانه می شود.توانایی برای صمیمیت یک پدیده رشدی است.البته صمیمیت ویژگی های خودی نیزدارد، که کاملابوسیله توانایی های اولیه مشخص نمی شوند.اماازپیش زمینه های اولیه ازطریق مجموعه ای ازانفعالات ناشی می شود.درهرمرحله زندگی،تجربه باوالدین وهمسالان ساختارهای زیربنایی که توانایی رفتارصمیمانه بابزرگسالان است راشکل می دهد.خودافشایی وصمیمیت دربزرگسالی نتایج کیفی دوران کودکی هستند.هیچ چیزدرکودکی بطورمستقیم این توانایی را ایجادنمی کند،امارویکرد رشدی به مااجازه می دهدبین کودکی یاتجارب اولیه باهمسالان ومحبت بزرگسالان ارتباط برقرارکنیم.یک دیدگاه رشدی همچنین جنبه های پیچیده صمیمیت رفتاری هیجان وانگیزش رادرنظرمی گیرد.برای کسب صمیمیت ابتدایک فرد باید به سمت نزدیکی برود وآن راجستجوکند وپس بتواندصمیمیت را تحمل کند وحتی آن رادرآغوش بگیرد.همچنین فردبایدبتواندهیجانات شدید که بخش غیرقابل تفکیک یک رابطه نزدیک است راآزادانه درمیان بگذارد.سرانجام فردباید توانایی خودافشایی، تقابل بالغانه، حساسیت نسبت به احساسات دیگران و علاقه خوب بودن دیگران را داشته باشد.هریک ازجنبه های صمیمیت ازترکیب تجارب خانوادگی وهمسالان درمراحل اولیه رشد ناشی می شود.کودک بایدبه نزدیکی، تقابل وحل تعارض بین گروههای همسال رانیزتمرین کند(اعتمادی،۱۳۸۲).
دیدگاه رشدی ازدو بعد توانایی صمیمیت رابررسی می کند:
الف)روابط اولیه وتوانایی برای نزدیکی
ازدیدگاه نظری درکودکی باسه جزءنزدیکی ونهایتامحبت ارتباط دارد.
اول:رابطه بامراقبین اولیه وقتی تاریخچه پاسخ دهی ودردسترس بودن منجربه انتظارات مثبت درباره تعاملات بادیگران می شود.
دوم:این روابط زمینه ای برای یادگیری تعامل باهم راآماده می کند.
سوم:ازوجودیک تاریخچه مراقبت مسئولانه وحمایت ازاستقلال کودک،یک حس خودارزش را رشد می دهد.این ویژگی ها احتمالازیربنای رفتارهایی است که الگوهای قبل اطمینان ارتباط دارد.این تجارب همچنین کودک رابه پذیرش وانتظارانواع خاصی ازواکنش ها ازسوی دیگران هدایت می کنند.
ب)حساسیت به طرد و روابط رمانتیک
شواهد تجربی نیزارتباط این رشد دلبستگی ونزدیکی رانشان می دهد آنچه افرادازروابط قبلی می آورند ممکن است روابط رمانتیک راتحت تاثیرقراردهد.براساس رویکردهای بین فردی کدامیک یک راه کلید برای بررسی تاثیرروابط گذشته برروابط رمانتیک کنونی بررسی اثراین روابط روی انتظارات دریافت پذیرش وپرهیزازطرداست.بزرگسالی که انتظارات دفاعی طردرابه عنوان نتیجه طردازوالدین یاهمسالان رشدداده، نسبت به طردهمسرش حساس می شود.دونوع ارتباط بین ظهورروابط رمانتیک وتغییرات مربوط به قدرت درروابط خانوادگی در خلال دوره انتقال بزرگسالی اولیه وجوددارد(اعتمادی،۱۳۸۲).
– صمیمیت از دیدگاه نظریه انتخاب:
بنابرعقیده گلاسر،انسان ها برای تامین نیازاساسی شان به عشق وصمیمیت، به وجودفرددیگری درروابط احتیاج دارند وازطرفی میزان نیازبه صمیمیت وعشق آنقدر درافرادمختلف متفاوت است،که می تواند ازدواج رابه یک راز تبدیل کند. برا ی مثال تصور کنید فردی که از نظر نیاز به قدرت درسطح بالایی قرار داردوازنظرنیازبه عشق درحدمتوسط است،باکسی ازدواج کند که نیازبه عشق دراودرسطح بالا ونیازبه قدرت دراودرحدمتوسط باشد.اگرمااین نیازهاراباتوجه به این نظریه،ژنتیکی درنظربگیریم،این زوج دررابطه خوددچارمشکلات فراوانی خواهندشد واین بدان علت است که،فردی که نیازبه قدرت بالایی دارد،وقت زیادی راصرف به دست آوردن موفقیت های فردی،اجتماعی خواهد کرد وچیزی که اوراخوشحال وراضی خواهدساخت به دست آوردن قدرت وحس شایستگی های فردی،واجتماعی است، درصورتی که همسراین فرد دررابطه خود به دنبال به دست آوردن عشق، نزدیکی ،توجه و… باشد،بنابراین رابطه این زوج به علت تفاوت درنیازهایشان رابطه ای توام با شکایت ودردسرخواهدبود. بنابراین هماهنگی افرادازنظرمیزان توجه واهمیتی که عشق و صمیمیت ازنظرروان شناختی برای آنها دارد می تواندتعیین کننده چگونگی یک رابطه باشد(گلاسر و گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده ،۱۳۸۳). نیزدرنظریه خود پنج نیازاساسی را برای انسان بیان می کند،نیازهایی که ریشه در ژن های آنها دارند ودرواقع هیچ انسانی نیست که به دنبال تامین شدنی نیازها در خود و دنیای خود نباشد.اهمیت این نیازها از آن جهت قابل بررسی است که اختلاف درشخصیت افرادمی تواند محصول شدت وضعف هریک ازاین نیازها درآنان باشد.دراین نظریه این گونه بیان می شود که انسان ها درپنج نیاز اساسی با همدیگرمشترک هستند:
۱)نیازبه بقا
۲)نیازبه عشق وصمیمیت
۳)نیازبه قدرت
۴)نیازبه آزادی
۵)نیازبه تفریح (گلاسر و گلاسر،ترجمه نیکو و برازنده ،۱۳۸۳).
– صمیمیت از دیدگاه بالبی(سبک دلبستگی فرد و ارتباط آن با روابط صمیمانه):
نظریه دلبستگی برپایه تئوری رشدکودک ،حیوانات وتجزیه وتحلیل روانی آنها توسط جان بالبی۱۱۵ روان شناس بریتانیایی وتحقیقات یک روان شناس آمریکایی به نام انیس وورث ۱۱۶برروی کودک انسان در آمریکا وآفریقا بناشده است. به گفته بالبی(۱۹۷۳)،هرکودکی یک سری رفتارهای حاکی از دلبستگی را از تولدش خواهد داشت. رفتارهایی که دراین زمان به گونه ای تنظیم می شوند که تماس او را با مادر اولین حمایت کننده اش برقرار کرده وافزایش دهند،رفتارهای دلبستگی که او از آنها به نام بردشامل گریه کردن، خندیدن، صدازدن،دنبال کردن، چنگ زدن ومکیدن می شد که کودک آنهارابیشتر درمواجهه شخصی نشان می داد که با اودرتماس بیشتربوده واورابه عنوان منبع حمایتی خودمی شناخت. بالبی این دوره حساس رابرای شکل گیری احساس دلبستگی درکودک،۶تا۱۶هفتگی او تخمین زدوگفت درطی این ۱۲هفته جواب والداصلی (که نقش حمایت کنندگی ازکودک را برعهده دارد). به نیازهای کودک اهمیت به سزایی در شکل دهی مدل کارکردی ذهنی و انتظارات ثابت وخودآگاهی دارد که طفل دررابطه آینده خود باافراددیگر خواهد داشت،همان انتظارات وخواسته هایی که می تواند چگونگی روابط صمیمانه افرادرا دربزرگسالی به شدت تحت تاثیرقراردهد. انیس دورث(۱۹۷۸)،درتحقیقات خود سه نوع متفاوت دیدگاه افرادرانسبت به خود ودیگران شناسایی کرد که حامل تجربیات دلبستگی درزمان کودکی فرداست.درتحقیق او آن دسته ازکودکان بیشترازیک سال که دلبستگی ایمن ۱۱۷ داشتند.هنگامی که ازوالد خودجدا می شدند به مدت کوتاهی علائم نگرانی مانندگریه،چنگ زدن و دنبال کردن را نشان می دادند امادرغیبت والدخود،درشناختن افراددیگر وکنجکاوی درمحیط شان احساس آسایش وراحتی می کردند،به طوری که به نظرمی رسید انتظارپایداری به حضورودردسترس بودن والد و قابل اطمینان بودن جواب های اوراداشتند و والدبرای آنها به عنوان منبع امن تلقی می شد که براساس آن می توانستند ریسک کنند و با ناشناخته ها روبروشوند.انیس وورث درتحقیقات خود دریافت که دوسوم کودکان دلبستگی ایمن دارند(به نقل از توربرگ،۲۰۰۵).
دسته دیگرازاطفال را اودلبستگان ناایمن نامیدو آنها رادردودسته قرارداد:
۱)کودکان مضطرب/دوسوگرا ۱۱۸
۲)کودکان اجتنابی۱۱۹
۱۰%ازاطفالی که درتحقیق،به عنوان طفل های مضطرب/دوسوگرا شناخته شدند،طوری رفتار می کردند که گویی دربیشتر اوقات به ترک کردن محیط توسط والد واکنش نشان می دهند وبه مراقبتهای مکرر دربرخی موارد مهیا بود ودربعضی مواقع نبوداطمینان نداشتند،این کودکان درغیبت مادر به شدت گریه گرده، چنگ می زدند وبه دنبال او می گشتند واین رفتارها رادرعوض اینکه باداشتن پایه نهادینه و امن مادر با بقیه افرادبااطمینان واعتمادبرخوردکنند ،انجام می دادند، حتی گاهی اوقات درمقابل والد مقاومت کرده، به اوحمله می کردند وبه نظر می رسید نیازهای دلبستگی آنها به طورکافی برطرف نشده است. ۳۴%دیگرکودکانی که درتحقیق اوباعنوان کودکان اجتنابی شاخته شدند نیزرفتارهای دلبستگی زیادی نشان نمی دادند،چه درهنگامی که والدآنهاراترک می کردو چه درهنگام بازگشت او،به نظرنشان نمی رسید که این اطفال والدرابه عنوان منبع امنی برای خود درنظرمی گرفتند وهنگامی که والدعلاقه خودرا به آنهاابرازمی کرد،حتی ازنزدیک شدن به اودوری می کردند(مظلومی، ۱۳۸۳).
کولینرورد۱۲۰(۱۹۹۰)،سبک های دلبستگی بزرگسالان راشامل سه بعداساسی می داند:
۱)احساس آرامش وامنیت درصمیمیت ونزدیک شدن به افراد
۲)اعتقادبه غیرقابل اطمینان بودن افراد
۳)اضطراب درموردترک شدن و یاازدست دادن عشق وعلاقه
اکنون موضوع موردتوجه ما این است که چگونه انواع دلبستگی کودکان با روابط صمیمانه آن ها دربزرگسالی مرتبط است. د رمقایسه با این دلبستگی ناایمن ورفتارهای عاشقانه فرد،بایدگفت احساس ناایمن بودن، باعث ایجادانتقادات وگلایه های معمول بسیاری درروابط عاشقانه است ،گلایه هایی که حاکی از انتظارات ودرخواست هایی ازطرف مقابل برای حمایت شدن، مراقبت شدن، توجه، دیدن وداشتن احساس امنیت خاطر خواهدبود وعشق آنان نیزهمراه با حسادت، مراقبت وکنترل دست وپاگیر معشوق خود خواهدبود. حمایت نسبت به طرد،موضوع قابل توجه دیگراست که ازتجربه طردکودکی ناشی می شود وباعث سوءتفاهمات وکشمکش های فراوانی درروابط عاشقان است،ازطرف دیگر این افراددربزرگسالی هنگام مواجه شدن باچراهایی غیرقابل کنترل وغیرقابل پیش بینی رفتارهای دلبستگی ازنوع دنبال گشتن (باهوشیاری بالا واعتراض وعصبانیت)واندوه رانشان خواهندداد،رفتارهایی که گرچه بزرگسالان سالم سعی می کنند کمتردررفتارشان نشان دهند اما ازدرون نمی توانند خالی ازاین نیازها باشند(رودینگ،۲۰۰۹).
بالبی(۱۹۷۳)،اذعان دارد که کلیدایجادکردن سبک دلبستگی ایمن دراین افراد شاید نهادینه کردن یک منبع دلبستگی امن به شخص دیگر به جای دلبستگی کودکیشان باشد.بنابراین اولین دلبستگی فردمی تواند ماده خام لازم برای شکل دادن قالب ذهنی هرشخص برای رابطه خود ودیگران تامین کند،که این قالب ذهنی همان انتظارمادررابطه رمانتیک وصمیمانه است،انتظاراتی درباره اینکه فردبایدچگونه رفتارکند وچگونه عمل کند که فرداحساس عدم امنیت نداشته باشد. به گفته بالبی،سبک دلبستگی ایمن ناشی ازوالدین است که،پایدار،قابل پیش بینی ودارای وضعیت اقتصادی قابل قبولی باشند،که درواقع این شرایط وضعیت مساعدی را برای تربیتی با زیرساخت امن برای کودک فراهم می آوردوباعث تقویت رفتارفرد درخصوص تعهد وبالا بردن سرمایه گذاری در فرزندان خود می شود.درقابل سبک اجتنابی نتیجه ایجادمحیطی ناپایدار،غیر قابل پیش بینی ونسبتا فقیر ازجانب والدین است که درآن جنبه همسری و یااستراتژی همسردوم وسرمایه گذاری کم درموردفرزندان محتمل است،چرا که این گونه زیست ازجانب والدین سبب می شود که فرزندان،اجتنابی،کمیتی ونه کیفیتی وبسیارفرصت طلب رشدیابند به گونه ای که حتی برای بیمه های خود سرمایه گذاری کمی درزمینه عاطفی ومالی انجام می دهندکه البته این وضعیت درمردان احتمال بیشتربروزدارد.
جانسون۱۲۱ (۲۰۰۳)،نیزدرنظریه زوج درمانی که ارائه داده است،مسأله اساسی زوج های آشفته را دلبستگی ناامن آنها فرض کرده واستراتژی درمانش را به تغییرسبک دلبستگی زوج ها سازمان داده است.بنابراین نظریه ،دلبستگی ناامن درروابط همسران زمانی رشد می کند که مظهردل بستگی درابتدامادر وبعدهمسر،ازنظرهیجانی غیرقابل دسترس باشد یادرهیجانات منفی مثل احساس خشم وافسردگی غوطه ورباشد.چنین فردی نیازهای دلبستگی درروابط بزرگسالی مانندروابط والدین و فرزندان درکودکی است ومسائلی مانندنیازبه داشتن همسردوست داشتنی ،دردسترس،حمایت گر وثابت است راشامل می شود.بنابراین]]>

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *