الف – بُعد فلسفی
منظور از بُعد فلسفی جامعه محوری، تغییر نوع نگاه به انسان، جامعه و مسایلی نظیر امنیت است. در این دیدگاه مردم صاحب حق برای داشتن امنیت جانی، مالی و آبرو بوده و از آزادی و حقوق انسانی برخوردارند، امنیت مخصوص طبقه خاصی نیست و دستگاه پلیس صرفاً برای امنیت طبقه ویژه و قدرتمند به کار نمی رود[۹۸]
بُعد فلسفی پلیس جامعه محور در بردارنده اندیشه‌ها و اعتقاداتی است که اساس پلیس جامعه محور را شکل می‌دهد که مهم‌ترین آن‌ها شامل توجه به دیدگاه و نظرات شهروندان به عنوان شاکله محوری سیاست گذاری‌ها و برنامه ریزی‌ها، فعالیت‌های گسترده و متنوع برای پاسخ گویی به خواسته‌ها و مطالبات روز افزون شهروندان (نه صرفاً اجرای قانون و مقابله با جرم) و ارائه خدمات به صورت شخصی و حذف دیوان سالاری به منظور ایجاد ارتباط مستقیم با شهروندان است[۹۹]
ب- بُعد راهبردی
بُعد راهبردی پلیس جامعه محور شامل روش‌های مبدل فلسفه پلیس جامعه محور به عمل است. تدابیر مزبور این اطمینان را ایجاد می‌کند که اولویت‌ها و تخصیص منابع هماهنگ با فلسفه پلیس جامعه محور باشد. سه عنصر مهم بُعد راهبردی عبارت است از : فعالیت‌های جهت دهی مجدد در راستای اجرای فعالیت‌ها و عملکرد سنتی به شیوه بسیار اثر بخش و کارا، تقدم پیش گیری بر مقابله و همچنین تمرکز بر محدوده‌های جغرافیایی معین برای ایجاد پیوند‌های قوی بین افسران و همسایگان به منظور افزایش شناخت دو طرفه و مسئولیت پذیری[۱۰۰]
ج- بُعد تاکتیکی
پلیس جامعه محور مجموعه‌ای از برنامه‌های معطوف به تقویت تعاملات اجتماعی پلیس و گروه‌های اجتماعی از طریق گوناگون همچون تشکیل انجمن‌های مشورتی محله و با تأکید بر حل مشکل از طریق گفت و گو را در بر می گیرد. تا از طریق مشارکت فعال شهروندان با پلیس، به کاهش ترس از جرم، حل مشکلات مربوط به جرائم، جلوگیری از وقوع آن و افزایش نظم و امنیت اجتماعی با تأکید بر حفظ حقوق و کرامت انسانی و مشروعیت اقدام پلیس بپردازند.[۱۰۱]
بُعد تاکتیکی امور پلیسی جامعه محور دارای سه مولفه مهم است؛

  • تعامل با جامعه؛
  • مشارکت با سازمان‌ها، تشکل‌ها و عامه مردم؛
  • گرایش به حل مشکل.[۱۰۲]

د- بُعد سازمانی
علاوه بر ابعاد سه گانه فوق، پلیس جامعه محور یک بُعد سازمانی و ساختاری و یا مدیریتی نیز دارد. این رویکرد ساختار ویژه‌ای را می طلبد و با هر ساختاری سازگار نمی‌باشد. در پلیس جامعه محور پلیس بسیار به سازمان‌های اجتماعی نزدیک می‌شود و در عین وجود بُعد نظامی و این که جزء نیروهای مسلح است، با اتخاذ راهبرد، شیوه‌ها و ابزارهای نوین تأمین امنیت به تدریج از ساختار صرف نظامی فاصله گرفته و ضمن حفظ هویت سلسله مراتبی، ساختار نوینی پیدا می‌کند[۱۰۳]
سه عنصر مهم بُعد سازمانی پلیس جامعه محور عبارت است از :

  • ایجاد ساختار مناسبی که با اهداف مشخص و خلاقیت و نوآوری مورد نیاز پلیس سازگار باشد؛
  • مدیریتی که بیش تر بر فرهنگ سازمانی و ارزش‌ها تأکید دارد تا قواعد رسمی؛
  • اصول نوشتاری و اطلاعاتی که با توجه به تأکید پلیس جامعه محور بر کیفیت، حوزه جغرافیایی مشخص و حل مشکل، ضروری است[۱۰۴]

بند سوم )اهداف پلیس جامعه محور
بی تردید حفظ نظم و امنیت در جامعه بر عهده پلیس یک کشور است، اما نکته حائز اهمیتی که می بایست مورد توجه دولت مردان، فرماندهان ارشد و تمام کارکنان به ویژه نیروهای خط مقدم قرار گیرد، این است که قدرت واقعی در دست مردم است و چنان چه مردم اموری را اداره کنند، آن امر تحقق پیدا خواهد کرد. لذا پلیس با هماهنگی، مشارکت و درگیر شدن مردم در شئونات امور پلیسی قادر خواهد بود اهداف بلند پلیس جامعه محور را در جامعه تحقق نبخشد و آن چیزی نیست جز پیش بینی و پیشگیری از وقوع جرم و ارتقاء کیفیت زندگی مردم. بنابراین هدف و منظور اصلی پلیس جامعه محور این است که پلیس با مشارکت جدی، هدفمند و برنامه ریزی شده اقداماتی را به عمل آورد که جرمی صورت نگیرد، منظور از پلیس جامعه محور این نیست که مأمورین را به عنوان مراقبین در گوشه و کنار جامعه قرار دهیم، بلکه منظور همکاری پلیس با مردم جامعه و مشارکت مردم در اجرای امور انتظامی بوده ولذا جامعه با این همکاری قدم‌هایی به نفع خود بر می دارد[۱۰۵]
در این شیوه معیار عملکرد پلیس تنها در تعداد دستگیری‌ها، سرعت پاسخ گویی به تماس‌های مردمی و تعداد تبرئه پلیس از اتهام خلاصه نمی‌شود[۱۰۶] بلکه معیار سنجش موفقیت در امور پلیسی جامعه محور، اعداد و ارقام مربوط به ترس ساکنان و کیفیت زندگی آنها است. اغلب نرخ جرایم اساس قضاوت شهروندان در حوزه ارزیابی عملکرد پلیس قرار نمی‌گیرد. آن چه ساکنان اغلب در خصوص آن نگران هستند بی نظمی‌هایی است که روزانه با آن روبه رو می‌شوند، به این دلیل کاهش ترس از جرم که به عنوان وظیفه در اداره امور پلیسی جامعه محور مطرح می‌شود، از طریق بهبود یا اعاده نظم به محله حاصل می‌شود. [۱۰۷] البته حضور فیزیکی صرف در محله اصل نبوده بلکه هدف نزدیک ساختن پلیس و مردم به یکدیگر است و تلاش برای وحدت عملی در کنترل اجتماعی است، در واقع تل

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

اش برای بیرون آوردن پلیس از چارچوب کلانتری و پاستگاه‌ها از یک سو ترغیب مردم برای افزایش انگیزه‌های خود کنترلی و رابطه تنگاتنگ با پلیس از سوی دیگر است. [۱۰۸]
علاوه بر این پلیس جامعه محور به تقویت تعاملات محلی پلیس و گروه‌های اجتماعی به ویژه اقشار آسیب پذیر مانند زنان، کودکان و سالمندان، می پردازد و به این تریب با کاهش تعداد شکایت علیه خود و افزایش اطلاعات عمومی در خصوص شیوه‌های پیشگیری از جرایم، موجب افزایش رضایت مردم از پلیس و ارتقاء میزان اعتماد عمومی به پلیس و در نهایت ایجاد احساس امنیت در تمام سطوح جامعه خواهد شد[۱۰۹]
گفتار دوم : بستر شکل گیری پلیس جامعه محور
بستر و علل شکل گیری پلیس جامعه محور را می توان از دو جنبه نظری و عملی مورد توجه قرار داد:
بند نخست) جنبه نظری شکل گیری پلیس جامعه محور
به لحاظ نظری پلیس جامعه محور با نظریه پنجره‌های شکسته ویلسون و کلینگ و در سطح گسترده تر با نظریه بی سازمانی اجتماعی مطابقت دارد.
رویکرد بی سازمانی اجتماعی در قالب مدلی سه گانه به مسأله ترس از جرم می پردازد، مدل تنوع خرده فرهنگی، مدل بی نظمی اجتماعی و مدل نگرانی اجتماعی. براساس مدل تنوع خرده فرهنگی، اجتماعاتی که در آن‌ها تنوع قومی و نژادی بسیاری وجود دارد و این اقدام هر یک بدون پیوند با کلیت جامعه از آداب و رسوم خود پیروی می‌کنند، ترس از جرم بیش تر خواهد بود. مدل نگرانی اجتماعی ترس از بزه دیدگی را ناشی از نگرانی درباره زوال اجتماع می داند به نحوی که ضعیف شدن پیوندهای اجتماعی محلی باعث برجسته شدن ترس از جرم می‌شود[۱۱۰]
در خصوص پیوند اجتماعی تعریفی که بیشتر مورد توجه قرار گرفته، عبارت است از پیوستگی در اجتماع یا نظام سیاسی، پیوندهایی که افراد با این نظام‌ها داشته و به نحوی از طریق رفتار، دیدگاه، شبکه‌های فردی، خود را درگیر و یا همراه آن می‌دانند، فرض بر این است که در جوامعی که پیوند‌های عمیق و فراگیری میان اهالی وجود دارد، افراد از لحاظ این که می توانند به صورت جمعی به جرم پاسخ دهند، ترس از جرم درحد پایین تری وجود دارد؛ برای مثال داشتن دوستان نزدیک یا روابط اجتماعی مطلوب می تواند احساس توانمندی در مبارزه با جرم و یا تحت حمایت بودن را افزایش دهد. به علاوه شبکه‌های اجتماعی می توانند از طریق اطلاع رسانی به افراد آنها را از وجود منابع مهم و حیاتی جهت مقابله با مصایبی همچون بزه دیدگی آگاه نموده و در نتیجه آنها را از نظر احساسی توانمند سازند.[۱۱۱] افراد در چنین شرایطی می‌پندارند که پیوند مستحکم اجتماعی، خود مسیری در برابر بزه دیدگی و پیامد‌های ناگوار آن است. [۱۱۲]
بنابراین می‌توان گفت به همان اندازه که پیوند‌های اجتماعی و میزان مشارکت سازمان یافته همسایگان با پلیس افزایش یابد، ترس از جرم کاهش خواهد یافت.
مدل بی نظمی اجتماعی نیز نشان دهنده ضعف کنترل اجتماعی و فقدان توجه به محیط پیرامونی فرد است و در نهایت منجر به ریسک بالای بزه دیدگی است. از دیدگاه محققان ناحیه‌هایی که دارای نهادهای ضعیف، تحرک سکونتی زیاد و نرخ بالای گسیختگی خانوادگی می‌باشند در کنترل رسمی و غیررسمی بر ساکنان و افراد ناشناس با مشکلات عدیده‌ای مواجه هستند. فقدان کنترل اجتماعی، منجر به افزایش بی‌نظمی، افزایش جرم، نرخ بالای ترس از جرم و احساس تعلق اندک به اجتماع محلی می‌شود.[۱۱۳]
به این ترتیب پلیس می‌تواند از طریق توجه به بی‌نظمی‌های به ظاهر کم اهمیت با برخی از مشکلاتی که از سوی نظریه پردازان بی سازمانی اجتماعی شناسایی شده، مقابله کند.
ویلسون و کلینگ پلیس جامعه محور را به معنای تغییر کار روزانه پلیس، به نحوی که علاوه بر تحقیق در مورد وقایع، مسائل و مشکلات را نیز شامل شود. این به معنای تعریف کردن هر چیزی که بخش عمده افکار عمومی آن را تهدیدی برای نظم جامعه تلقی می‌کند. به عنوان یک مشکل است، این، یعنی کارکردن با افراد خوب جامعه نه فقط مبارزه با آدم‌های بد. همچنین آنها بر این نظرند که مأموریت پلیس جامعه محور علاوه بر بازداشت شکنندگان پنجره، کمک به پلیس برای عادت به تعمیر پنجره‌های شکسته نیز می‌باشد[۱۱۴] به عبارت دیگر، پلیس می‌تواند از طریق ایجاد نهادهای محلی که کنترل اجتماعی غیر رسمی را تقویت و بی نظمی را کاهش می‌دهند، با ساکنان همکاری و تعامل کند. با توانمندسازی ساکنان از طریق نهادسازی و توجه ویژه به مشکلات غیرمجرمانه مانند خانه‌های متروک و فضاهای باز و کنترل نشده که می تواند زمینه لازم برای فعالیت مجرمانه را فراهم کند؛ پلیس می تواند کنترل اجتماعی غیر رسمی را افزایش دهد و به این ترتیب از میزان ترس از جرم کاسته و در نهایت احساس تعلق همسایگان به محل زندگی شان را افزایش دهد. [۱۱۵]
در زمینه ارتباط بین ترس از جرم و کنترل اجتماعی می توان گفت، کنترل اجتماعی رسمی که در جهت کاهش جرم در جامعه گام بر می دارد مانند گشت زنی‌های پلیس، منجر به کاهش ترس از جرم نیز می‌شود. از سوی دیگر، کنترل غیر رسمی از آن جا که منجر به افزایش حمایت اجتماعی یعنی کاهش آسیب پذیری اجتماعی می‌شود، می‌تواند عاملی برای کاهش ترس از جرم ارزیابی شود از این رو روهه[۱۱۶] و بوربی[۱۱۷] بیان داشته اند که کنترل غیررسمی اجتماعی باعث رضایت بیش تر هن
جارها و نیز اجرای عرف‌های مناسب با انتظارات عمومی می‌شود که خود می تواند در کاهش رفتارهای نابهنجار یا نمادهای مجرمانه همچون جیغ و فریادهای‌های نوجوانان و دیوارنویسی، موثر بوده و ترس از جرم را کاهش دهد. [۱۱۸]

بنابر نظر نای[۱۱۹] اساس قدرت نرم به راحتی در قالب فرهنگ و نحوه رفتار افراد با یکدیگر در قالبی مشروع و مقبول، محسوس است؛ زیرا کارکرد آن بر ارزش‌ها نهاده شده است. نای قدرت نرم را فراتر از تأثیر صرف می داند زیرا تأثیرگذاری از طریق قدرت سخت و نظام‌های تنبیهی نیز به دست می آید. قدرت نرم توانایی به حرکت در آوردن مردم با استدلال است و در یک حد گسترده و عمیق تر توانایی جذب مردم به نحوی است که اغلب موجب رضابت و تسلیم آنها در برابر خواسته‌ها می‌شود. براساس این دیدگاه می‌توان مؤلفه‌های ایجابی پلیس جامعه محور را تبیین نمود. چنان که قدرت نرم همراه با عناصری مانند تعامل اجتماعی، تفاهم فرهنگی و به کمک نظم و چارچوب منطقی، نتایجی را به وجود می آورد که می‌تواند مبنای شناخت معرفتی پلیس جامعه محور باشد و نقشه‌های عملیاتی پلیس را در عرصه عمل معین کند. [۱۲۰]

نوشته ای دیگر :   راهبردهای پلیس برای کاهش ترس از جرم- قسمت ۲۳
قدرت نرم