از جمله زجل سرایان اندلس عیسیبلیدی، ابوظاهر اشبیلی، ابن خطیب ومشهورترین آنها ابوبکر بن قزمان– پیشوای زجل سرایان در دوره مرابطان یعنی مرحله اوج شکوفایی ازجال میباشد. (الرافعی؛ ۱۹۴۷: ۳/۱۷۳)
۲-۶-۷٫ مراحل نثر در اندلس
نثر اندلسی سه مرحله را پشت سرنهاده است. در آغازین فتح اندلس، نثر تنها برخطبه و رسائل نامه نگاریها محدود شده بود. با آغاز دوره اموی و ملوک الطوایف، مدرسهها و مکاتب زیادی تاسیس گردید و خلفا در انتخاب نامهنگاران ماهر به رقابت با هم پرداخت. و هرکسی آرزو داشت لقب کاتب به خود بگیرد، با آغاز دوره مرابطان و موحدان نثر به اوج شکوفایی خود رسید اما بعد از مدتی عوامل انحطاط و گرایش به آرایههای لفظی برآن غالب آمد. (الفاخوری؛ ۲۰۰۵: ۱/۹۰۲)
۲-۶-۷-۱٫ فنون نثر
الف: خطابه سخنوری در آغاز، مولود فتح و رفیق راه پیروزی بود. عربها به سرزمین تازهای قدم نهاده بودند و برای مقابله با دشمنان، سخنوران وبلیغان با واژگانی حماسی، روح جهاد ونبرد را در دل مسلمانان تقویت میکردند و الفاظی فصیح، محکم وبرنده را به کار میبرند اما از زمانی که افقهای فرهنگ در اندلس درخشید. اغراض خطابه نیز متنوع شد و سجع و آرایههای بدیع برآن سایه انداخت. (السلامه؛ ۱۹۸۹:
۴۴۶-۴۴۵)
سخنوران مشهور اندلس، ولید بن عبدالرحمن در دوره امری، عبداله فخار در زمان مرابطان، ابن سعید بطوس و غیره بودند. (الفاخوری؛ ۲۰۰۵: ۱/۹۰۳)
ب : ترسل «نامه نگاری»:
ابتدا در اسلوبی کوتاه و عاری از آرایههای بدیع نگاشته میشد؛ اما در دوره ملوک الطوایف فن مستقلی گردید ودو نوع ترسل در اندلس رواج یافت که عبارت بودند از:
الف: ترسل دیوانی: موضوع آن شامل مکاتبات امرا با کارگزاران خود، وتبریک گویی به پیروزی در جنگ و نصب یا عزل آنان بود. (همان، ۹۰۴)
ب: ترسل ادبی: شامل اخوانیات، مناقشات، داستانهای خیالی و مقامات بود. اغراض آن هم عبارت بود از عذرخواهی، شوق، مدح، هجا، عناب، رثا و وصف که از زیباییهای طبیعت گرفته میشود. و از مشهورترین نویسندگان این فن، میتوان به ابن شهید، ابنعبدون، ابن خفاجه، ابن خطیب و… اشاره کرد. (ضیف؛
۱۹۷۸: ۴۴۷)
از تصنیف کتاب در دوره نخستین خبری نبود، تنها در روزگارانی که فرهنگ عباسی از شرق به اندلس رسید، در این رشته فعالیتهایی پدید آمد وتصنیف همه علوم را فراگرفت از مشهورترین مصنفان میتوان به ابن عبد ربه صاحب العقد الفرید را نام برد و همچنین از مهمترین آثار نثری میتوان رساله توابع و زوابع ابن شهید و طوق الحمامه ابن حزم را نام برد. با شیوع طریقه ابن عمید در اندلس، این کتابها در بکارگیری سجع، اقتباس از قرآن وتضمین ضربالمثلها از آن شیوه و اسلوب تاثیر پذیرفتند. (عباس؛ ۱۹۹۷: ۳۰۳)
فصل سوم
مروری بر زندگینامه و آثار ادبی ابن خفاجه
فصل سوم
مروری بر زندگینامه و آثار ابن خفاجه
۳-۱٫ تولد و زادگاه ابن خفاجه
ابواسحاق ابراهیم بن ابوالفتح بن عبداله بن خفاجه در سال ۴۵۰- ۱۰۵۸ م در سرزمین حاصلخیز و زیبای جزیره «شقر» از توابع بلنسیه در شرق اندلس دیده به جهان گشود. و بیشتر زندگی خود را در همان جا گذراند. زادگاه او از لحاظ سرسبزی و حاصلخیزی خاک موقعیتی استثنایی داشت. (الخفاجی؛ ۱۴۱۲: ۵۰۳) اخباری درباره پدر و مادر و خانواده شاعر بیان نشده اما به نظر میرسد که وی از قبیله بزرگ خفاجه باشد که به دنبال فتح اندلس به این جزیره وارد شدند. (همان)
او تحصیلات کاملی داشت، ثروتمند بود و ظاهراً به مشاغل سیاسی دلبستگی نداشت بنابراین نیازی نمیدید که برای کسب درآمد و مقام زبان به ستایش حاکمان عصر خویش بگشاید. اما در حقیقت، در شعر او مدایح اندکی درباره برخی از مردان حکومتی به چشم میخورد که مهمتر از همه یوسف بن تاشفین، حاکم مرابطی، و اعضای خانواده او هستند و او آنها را برای سجایای اخلاقی واقعیشان ستوده نه برای کسب صله. یاقوت حموی در کتاب خود معجم البلدان درباره جزیره کوچک شقر که زادگاه ابن خفاجه میباشد و در شرق اندلسی بین شاطبه و بلینسه واقع شده، چنین آورده است: «جزیره شقر، زیباترین سرزمین خداست و زیباترین آن از لحاظ باغچه، درختان و آب است». (الحموی؛ بی تا، ۳/۳۵۴)
۳-۲٫ دوران کودکی وجوانی شاعر
همان طور که بیان گردید ابن خفاجه در جزیزه کوچک شقر متولد شد وابتدا به رسم زمانه به آموختن علوم متداول چون قرآن حدیث فقه و ادب پرداخت و در حلقهی تدریس شماری از شیوخ دیار خود حاضر میشد به طوری که در فقه وعلوم شرعی مهارت ویژهای یافت اما به خاطر نفاق ودو رویی برخی از فقهای زمان خود از این علم روی برتافت وبه علوم ادبی روی آورد و در آن مهارت والایی یافت وبه مطالعه دواوین شاعران برجسته مشرق زمین مشغول شد. (السلامه؛ ۱۹۸۹ ،۳۳۳)
دوره جوانی ابن خفاجه مصادف با دوره پرآشوب و بحران زده دورهی ملوک الطوایف است لذا شاعر چارهای ندید جز اینکه بر طبل بی عاری بزند وغرق در گرداب عیش و نوش وخوشگذرانی بشود او چنان در وادی هرزگی ومجون پیش تاخته بود که تا پایان عمر تن به ازدواج نداد و به صورت مجردی زیست واز اوضاع و رخدادهای این دوره که دل هر بیننده و شنوندهای را به لرزه میآورد، متاثر نشد وکسی را از ظلم و استبداد برحذر نداشت بلکه به باده گساری وخوشگذرانی مشغول شد

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

که در پارهای از قصائدش به وصف این باده خواری ورفتن به میکده چنین اشاره نموده است:
فـمَهمَــا تَـیمََّمــتُ خـمــارۀ رَکِبــتُ إلَــی أشقَــرَ أشهَبــا[۱]
وحَیَیــتُ بحــانتِهــا طـارقــاَ فَقـالَت تُجِیــبُ ألا مَــرحَبـــا
فَجَــاءَتِ بِـحَمــراءَ و قَّـــادۀ تَلهّــبُ فِـی کَـأسِهـا کَـوکَبــا
(ابن خفاجه، بیتا: ۲۷-۲۶)
ترجمه:
هرگاه عازم میکدهای میشوم سوار بر اسبی خاکستری رنگ به سوی شرابی سرخ رهسپار میشوم.
شب هنگام بر صاحب میکده سلام میکنم و او در جواب به من خوشآمد میگوید.
۳- او با شرابی سرخ رنگ و درخشان از من پذیرایی کرد که بر بالای آن جام شرابی به مانند ستاره
میدرخشید.
از دوران جوانی شاعر، اطلاعات چندان زیادی در دسترس نیست، هرچند در دوران پیری اشاراتی به دوران جوانی خویش نموده است و یا فتح بن خاقان جوانی وی را وصف کرده و از عیاشی او سخن رانده است و ابن خفاجه از او آزرده خاطر شد و ابیاتی در سرزنش او سرود. (الدایه؛ ۱۹۹۲: ۶۷)
۳-۳٫ هجرت وآوارگی به سوی مغرب (مراکش)
در سال (۴۸۸ هجری) پادشاه اسپانیا (کمبیتور) به شهر بلنسیه ونواحی آن حمله کرد و بسیاری از مردم آنجا رابه قتل رساند وحاکم آن را (ابن جحاف) به طور زنده سوزاند به دنبال این حمله بسیاری از مردم این مناطق آواره سرزمینهای دیگر گشتند که ابن خفاجه نیز در شمار تعدادی از اهالی منطقهی خویش راهی سرزمین مغرب گشت ودر آنجا مدتی اقامت گزید تا اینکه در سال (۴۹۵) دولت مرابطان توانست آنجا را از اشغال اسپانیاییها آزاد کند (دایره المعارف اسلامی؛ ۱۳۶۹: ۳/۴۳۲).
در این مدت که ابن خفاجه در آوارگی به سر میبرد همواره به زادگاه کوچکش عشق میورزید.