در واقع برخی از شاعران در اوائل ورود مرابطان بر یوسف بن تاشفین تاختند. و تعداد زیادی هم بودند که به مدح وی وسلاطین بعد از او پرداختند. (عباس؛ ۱۹۹۷: ۶۳)
شاعرانی هم مانند ابن خفاجه، اعمی تطیلی وابن زقاق در این دوره قریحه شعری شان شکوفا شد به طوری که حنا فاخوری آنها در طبقه اغراق در نوگرایی قرارداده است. (الفاخوری؛۲۰۰۵: ۱/۹۷۳) و جارسیا جومیس هم شاعران این دوره، از جمله ابن خفاجه و ابن زقاق را قلههای بلند شعر قدیم و جدید میداند و معتقد است بعد از این دو شاعر، شعر سیر قهقهرایی و تکرار را پیموده است. (جارسیا جومیس؛ ۲۰۰۵:
۴۴- ۴۳)
بنابراین میتوان آغاز ورود مرابطان را به اندلس عصر انحطاط شعر دانست اما بعد از مدتی که اوضاع سیاسی اندلس استقرار یافت شعر نیز دوباره جان گرفت و نفسهای نوآوری درآن دمیده شد.
۲-۶-۶٫ مضامین شعری در اندلس
به طور کلی فنون شعری اندلس را می توان به سه بخش تقسیم کرد:
الف- فنون تقلیدی که در آن از شعرای شرق پیروی نمودند. وگاهی اوقات در آن گرایش به نوگرایی ایجاد میکردند؛ چون مدح، رثاء، حکمت، غزل، زهد، مجون، هجا.
ب- فنونی که آن را وسعت بخشیدند، مانند وصف، ناله وطن خواهانه، رثایی شهرها وسرزمینهای از دسته رفته.
ج- فنون جدیدی که خود مخترع آن بودند؛ موشحات، زجل، استغاثه یا استنجاد.
۲-۶-۶-۱٫ استغاثه
استغاثه در لغت بمعنی یاری طلبیدن است که در مرحلهی نخست بر پایهی تحریک و برانگیختن عزم و همت پادشاهان سپس همهی مسلمانان برای آزاد سازی و نجات مسلمانان اندلس از چنگال مسیحیان بود. این فن از جمله فنون شعری است که اندلسیان علاوه بر موشحات وزجل آن را بر ادب عربی افزودند. (عتیق؛ بیتا: ۴۱۳) از قرن ششم هجری به بعد قدرت و سلطه مسلمانان در اندلس روبه کاهش نهاد و شهرهای اندلسی یکی پس از دیگری به تصرف مسیحیان در میآمد و روز به روز برقدرت مسیحیان افزون میشد. در حالی که امرای اندلس در گرداب خوشگذرانی وعیاشی غرق بودند وبا یکدیگر به نزاع میپرداختند. شاعران که شاهد اوضاع اسفبار اندلس بودند، غبار غم و اندوه برروح ودل آنها سایه افکند. و چارهای نداشتند، جز اینکه مسلمانان رابه طور عموم و پادشاهان مغرب را به طور خاص ندا دهند واز آنها کمک یاری بطلبند. «لذا اینگونه شعر، در سطح وسیعی سروده شد وبه صورت فن مستقلی درآمد». (همان؛ ۴۱۴)
۲-۶-۶-۲٫ موشحات
موشحه از ریشه وشح و الوشاح به معنی زیورآلات زن میباشد. (ابن منظور؛ ۱۹۹۷: ۶/۴۴۴) در این صورت موشحه به معنی مزین شده وآراسته میباشد. در اصطلاح، قصیده یا قطعه شعری است که برای آواز ساخته شده است. (رجایی؛ ۱۹۵۹: ۷) حنا الفاخوری درباره حقیقت آن میگوید: «موشح، نوع شعری است که آواز، طبیعت دنیا و اوضاع اجتماعی آن را رهبری میکند، ودر نام، ترکیب، قالب، قافیهپردازی وساختار اجزاء شعر، جدید و.تازه است». (الفاخوری؛ ۲۰۰۵: ۱/۹۴۶)
دانش پژوهان ادب عربی درباره آغاز و نشأت فن موشحات اختلاف نظر دارند، بسیاری از علمای شرق و غرب بر این عقیده هستند که این به تقلید از ترانههای توده مردم اسپانیا به وجود آمده است. (همان؛ ۹۵۳) دکتر مصطفی عوض الکریم نیز میگوید: «موشحات به تقلید از شعر غنایی وآواز عجمی به وجود آمده است». (الکریم؛ ۱۹۵۹: ۱۰۷) اما برخی دیگر مانند مصطفی شکعه معتقدند که فن موشحات از فنون اصیل عربی است، ونتیجه تطور شعر عربی در اوزان و موسیقی است. (قلیقله؛ بیتا: ۳۷۱)
درباره اختراع این فن شعری و اولین کسی که موشحه سرود، ابن خلدون تاریخ نگار بزرگ عرب میگوید: «مخترع موشحات در جزیره اندلس مقدم بن معافر نیریزی از شاعران عبدالله بن مروان است، ابن عبدربه از وی تقلید نمود و نخستین کسی که پس از آنان در این فن مهارت یافت، عباده قزار شاعر معتصم بن صمادح، فرمانروای مریه بوده است». (ابن خلدون؛ ۲۰۰۰: ۱/۸۱۷)
با ظهور غنا و موسیقی در اندلس، موشحات هم پابه عرصه حیات نهاد و شعرای اندلس در آن مهارت یافتند و برگیتارهای آن زیبا سرودند و گویا محور شعری خلیل با بیان جوشان آنان به تنگ آمده بود که فن موشحات را برای هنر نماییهای زیبای خود اختراع کردند و آن را در خدمت آواز و موسیقی خود قرار دادند. چنانکه همه مورخان عامل موشحات را آواز و موسیقی میدادند، نگارنده خط سیرالادب العرابی در کتاب خود آورده است «اندلسیان به نارسایی قصیده یکنواخت در برابر الحان و اصوات متنوع وجمود و رکود قصیده سنتی در برابر ترانههای عصر جدید خود پی بردند در نتیجه نوعی شعر طنینانداز که لبریز از نغمه و موسیقی باشد اختراع کردند». (قلقیله؛ بیتا: ۳۷۱) رافعی نیز عامل اختراع اوزان موشحات را آواز و موسیقی میداد. (الرافعی؛۱۹۷۴: ۳/۲۹۷)
ابن دحیه درباره حقیقت این فن چنین میگوید: «موشحات زبده وبرگزیده شعر است وخلاصه وجوهره زیبنده آن است وآن از فنون شعری است که اهل مغرب با آن براهل شرق شگفتی آفریدند، ومانند آفتاب تابان و نور درخشان درآن ظاهر شدند». (ابن دحیه؛ ۱۹۵۴: ۲۰۴)
۲-۶-۶-۲-۱٫ اجزاء موشحات
موشحه کلام منظومی است که غالبا از شش قفل وپنج بیت تشکیل میشود وآن را موشح تام میگویند که اگر کمتر از پنج قفل وپنج بیت باشد آن را الاقرع گویند، با این اختلاف موشحه تام با قفل شروع میشود ولی موشحه اقرع با بیت آغاز میگردد. اما اجزاء مهم موشح عبارتند از: مطلع، دور، سمط، قفل، بیت، غصمن وخرجه که به اختصار توضیح مید

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

هیم.
مطلع یا مذهب: دو مصرع نخستین قصیده که به عنوان مطلع موشح تام اطلاق میشود و از دو جزء یا بیشتر تشکیل میشود.
دور: مجموعه چند مصراع که بعد از مطلع می آیند وکمتر از سه جزء نیست.
سمط: هر مصرع از مصراع های دور را سمط گویند.
قفل: بیتی که بلافاصله بعد از دور میآید ودر وزن، قافیه و ترکیب چون مطلع است.
بیت: مجموعه دور وقفل را بیت میگویند.
غصن: هر یک مصراع های مطلع، قفل یا خرجه را غصن گویند.
خرجه: قفل آخر موشح را خرجه میگویند وبه هر زبانی از قبیل عربی، عامیانه و عجمی میآید.
۲-۶-۶-۲-۲٫ ویژگیهای موشحات
برای آواز ساخته شدهاند، چرا که دارای الفاظ ساده، روان، مزین ومفردات آن بیشتر در مورد عشق، طبیعت وشراب میباشد، و معانی آن بدون تفکر به ذهن میرسد لذا هم برای خواننده وهم برای شنونده دلنشین است.
موشحات در آغاز، فنی وجدانی و درونگرایی بود واز شخصیت شاعر تعبیر مینمود به همین دلیل، پیرامون غزل، شراب وطبیعت زیاد سروده شد. اما موشحه سرایان متاخر، فنون دیگری را نیز با آن سرودند، موشحه سرایان مدح را نیز در قالب موشح درآوردند، چرا که کاخ شاهان، محل موشحه سرایی بود. و شاعران برای تکسب و ثروت اندوزی از طریق آن مناقب امیر را بر میشمردند و کم کم در سایر اغراض چون هجا، رثا و تصرف گسترش یافت.
شنیدن موشحات بهتر از خواندن آن است، به عبارت دیگر، بیشتر با گوش قوام مییابد تا با چشم، چرا که بسیاری اوقات در عوض نقص وزنی، حرفی کشیده یا کوتاه میشود وبا به صورت غنه خوانده میشود.
صورتهای فراوانی از تشبیهات و استعارهها را در بر میگیرد.
۲-۶-۶-۳٫ زجل
زجل در لغت به معنی صدای بلند وبه وجد آمدن میباشد. (ابن منظور؛ ۱۹۹۷: ۳/۱۷۲) و برای آواز و ترانه القا میشود؛ از نتایج انتشار موشحات که زبانی آسان، اوزان مختلف، قوانی متعدد و مناسب آواز داشت، این بود که نوع دیگری از ادبیات عامیانه، موسوم به زجل به وجود آمد. و شاید به خاطر شیوع زبان محاوره در بین عامه مردم اندلس بود، وهیچگونه اعرابی هم نداشت واز بعضی اشکال موشحات تاثیر پذیرفت سپس تحول یافت و نام زجل را به خود گرفت. (عتیق؛ بیتا: ۳۹۷)
ابن خلدون تاریخ دان وناقد بزرگ عرب درباره این فن میگوید: «زمانی که فن توشیح در اندلس انتشار یافت وعامه مردم بخاطر روان بودن آن وآراستگی و مزین بودن اجزایش به آن روی آوردند در نتیجه با شیوه شهرنشینی خود، با آن شعر سرودند، بدون اینکه در آن اعراب رعایت نمایند، فنی را به وجود آوردند وآن را زجل نام نهادند که چیزهای شگفتی در آن آفریدند و زمینه را برای بلاغت در زبان عجمی خود یافتند و از مبدعان آن ابوبکر بن قزمان است. (ابن خلدون؛ ۲۰۰۰: ۱/۸۲۵)
برخی زجل را ترانه ملی میدانند وحسین مجیب مصری در کتابش چنین آورده است: «برخی معتقدند که زجل به معنی دقیق شعر ملی و قومی نیست، ولی زائیده طبقهای است که بهره زیادی از علوم عربی برده است، متاثر از قصیده عربی وموشحات اندلسی است، فقط زبان عامیانه نیست بلکه بیشتر آن در اکثر اوقات زبان نویسندگی میباشد، لذا شایسته است که بگوییم زجل پیشرفتهترین منظومههای ملی است که شعر را در مقامش میخوانند». (المصری؛ ۱۴۱۹: ۳۷)
اما از ویژگیهای زجل این است که تابع الفاظ و اسلوب هر منطقه است و لغات آن الهام گرفته از زبان محاورهای و رایج است گویا زبان زجل اندلس، مخلوطی از عربی، بربری، اسپانیولی وگاهی لاتینی است. (أمین، ۱۹۶۷: ۳/۱۷۳)