نگاهی گذرا به عصر ابن خفاجه اندلسی
فصل دوم
نگاهی گذرا به عصر ابن خفاجه اندلسی
۲-۱٫ وجه تسمیه اندلس
قدیمیترین نام این جزیره ایبریا است، منسوب به ایبریان، قدیمیترین قبیلهای که در آنجا ساکن شدند. (شبلی؛ ۱۹۹۵: ۴/۱۳۵) بعد از مدتی این واژه به اسپانیا تغییر یافت. (هیکل؛ ۱۱۱۹: ۱۳) وآن هنگامی که رومیان در قرن دوم (م) برآن تسلط یافتند، واژه اسپانیا را از فینیقیها، دریافت کردند، زیرا آنان قبلاً جزیره (شاطی الارانب) میگفتند. (شبلی؛ ۱۹۹۵: ۴/۱۳۵)
برخی از مورخان قدیم، علت های دیگری را برای نامگذاری این شبه جزیره به اندلس ذکر کردهاند، که از جمله مقری از احمد ابن محمد رازی روایت میکند که اقوامی در این جزیره ساکن شدند که به اندلس شناخته میشدند، بعدها این واژه به اندلس تغییر یافت. (ابن أثیر؛ ۱۴۰۷: ۴/۲۶۴)
۲-۲٫ تاریخچه فتح اندلس
حمله سپاهیان اسلام به شبه جزیره ایبری که مدخل جنوب غربی اروپاست؛ از لحاظ سرعت اجرا وتوفیق کامل در تاریخ جنگی قرون وسطی مقامی برجسته دارد.
نخستین گام آن بود که طریف ابن مالک در سال ۹۱ باصد سوار کار وچهارصد پیاده از تنگه گذشتند اما این حمله مقاومت چندانی نداشت و با غنایم بسیاری برگشتند. (ابن أثیر؛ ۱۴۰۷: ۴/۱۲۲)
به دنبال این پیروزی، امیر قیروان موسی بن نصیر، لشکر بزرگی را به فرماندهی طارق بن زیاد به اسپانیا فرستاد. و در سال ۹۲ به نزدیک آن صخره بزرگ جبل الطارق که هنوز هم نام او را جاودانه ساخته است، لنگر انداخت و با سپاه لذریق در ساحل دریاچه کاندا روبه رو شدند و آنان را شکست دادند. (بلاذری؛ ۱۹۹۲: ۴۶۸) با این پیروزی پیشروی مسلمانان بسوی اندلس آسان شد و فقط شهرهایی که سوارکاران ویزیگت برآن تسلط داشتند، به مقاومت برخواستند. طارق با سپاه خود به سوی طلیطله (پایتخت) شتافت و بر شهرهای مهم آن دیار غلبه نمود. بدین ساق طارق در طی چندماه، نیمی از اسپانیا را به تصرف خود درآورد. (طبری؛ بی تا: ۶/۲۴۵)
۲-۳٫ تقسیمات سیاسی اندلس
نزدیک به هشت قرن مسلمانان براین سرزمین حکومت نمودند. واینک به صورت گذرا به ادوار سیاسی آن اشاره میکنیم.
دوره والیان (۹۳-۱۳۸)
دوره امویان (۱۳۸-۴۲۲)
دوره ملوک الطوایف(۴۲۲- ۴۹۳)
دوره مرابطان(۴۹۳-۵۴۱)
دوره موحدان(۵۴۱- ۶۶۸)
دوره بنی احمر یا دوره غرناطی(۶۶۸ -۸۹۸) (هیکل؛ ۱۱۱۹ :۲۹-۲۸)
۲-۳-۱٫ اوضاع سیاسی ملوک الطوایف و مرابطان
عصر ملوک الطوایف هشتاد سال از تاریخ اندلس را به خود اختصاص داده است و با آنکه در بعضی جنبهها [که بعداً بدان خواهیم پرداخت] درخشندگیهایی داشتند. ولی در واقع عصر آشفتگی وتفرقه کامل سیاسی و اجتماعی است، و دولتهای کوچکی که بر ویرانههای اندلس بزرگ به وجود آمدند، میپنداشتند در امور خود از استقلال برخوردارند؛ اما از نظر نظامی فاقد آن عناصری بودند که یک دولت استقرار یافته باید از آن بهرهمند باشد. (عنان؛ بیتا: ۲/۴۲۷) این دوره از سال ۴۲۲ تا سال ۴۸۴ ادامه داشت. و به محض اینکه ابنجهور پایان دوره حکومت امویان را اعلام کرد، نزدیک به بیست ایالت از شهرهای اندلس، استقلال یافتند. که اکثرشان ضعیف بودند و یا به طور تصادفی به وجود آمدند. (همان، ۱۱۶)
از مهمترین فرمانروایان این دوره، حکومت بنیعباد در اشبیلیه است که از سال ۴۱۴ تا پایان حکومت ملوکالطوایف ادامه داشت. وحرکت علمی و ادبی بزرگی را رهبر نمود. دیری نپایید که یکی از این
ایالتهای حاکم برشهر طلیطله به دست مسیحیان سقوط کرد و وحشت بزرگی تمام اندلس را فرا گرفت. (العبادی؛ ۱۹۸۵: ۱۷۲) و زمینه برای دولت مرابطان در مغرب فراهم شد تا پیشرویهای مسیحیان را به سوی مناطق فتح شدهی اسلامی، کوتاه کند. (شلبی؛ ۱۹۹۵: ۴/۱۱۷) الفونس رهبر مسیحیان بعد از فتح این شهر روانه سرزمین بنیعباد در اشبیلیه شد که فتح آن به منزله سقوط تمامی سرزمینهای اسلامی بود. وقتی که معتمد بنعباد فرمانروای اشبیلیه دید که توانایی مقابله با سپاه مسیحیان را ندارد؛ از دولت مرابطان در شمال آفریقا کمک طلبید وگفته زیبای خود را بیان کرد:
«اگر در آفریقا شُترچرانی کنم، بهتر از آنکه در قشتاله خوک چران باشم». (المقری؛ ۱۹۸۸ :۲/۶۷۸)
۲-۳-۲٫ تشکیل دولت مرابطان
مرابطان اهل مغرب واز قبیله لمتونه بودند. (ابن خلدون؛۲۰۰۰: ۱/۳۷۴) که درتاریخ به ملثمان شهرت دارند ولمتونه یکی از قبایل صنهاجه بود، که از قدرتمندترین قبایل عرب محسوب میشد و به پایداری و افراد زیاد که شمال آفریقا را پوشانده بودند، شهرت داشتند.
قبیله لمتونه در صحرا زندگی میکردند و به علت دوری از آبادی و خوگرفتن به انفراد، حیاتی آمیخته به توحش داشتند. تا اینکه در سده قرن سوم هجری اسلام در میانشان ظهور کرد. از آن هنگام صاحب ریاست شدند و همسایگان خویش را از جمله سودان به تصرف درآوردند. (ابن خلدون؛ ۲۰۰۰: ۶/۷۷)
وقتی که ریاست لمتونه به یحیی بن ابراهیم کندالی رسید، با تعدادی از سران قوم خود برای ادای فریضه حج راهی خانه خدا شدند. در راه برگشت به شهر قیروان رسیدند وبا شیخ مذهب مالکی ابو عمران فاسی دیدار نمودند واز وی خواستند که برای تعلیم دین اسلام کسی را با آنها به مغرب بفرستد او نیز فقیه عالیقدر عبداله بن یاسین رابا آنها فرستاد، بعد از مدتی یحیی بن ابراهیم وفات یافتند و این قبیله دچار اختلاف شدند و ابن یاسین را از خود بیرون

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

راندند وی نیز گوشهگیری وعزل ترا انتخاب کرد و مریدانی برای خود جمع کرد وآنها را برتپه ای به نام رباط تعلیم جهاد داد. (همان، ۲۴۳) سرانجام دولت مرابطان در قرن یازدهم (م) به دست یک مسلمان پرهیزکار در آن رباط در جزیرهای در سنگال بنیان نهاده شد. ونام مرابطان هم منسوب به این رباط گردید. (حتی؛ ۱۲۸۶: ۶۹۲)
بدین ترتیب هسته نیروی مرابطان هزار جنگاور از همین پرهیزکاران زاهد پیشه بودند و یوسف بن تاشفین بزرگترین فرمانروای آنان بود که از سال ۴۵۲ تا سال۴۹۹ حکومت کرد وشهر مراکش را پایتخت خود قرارداد. (همان)
بدین ترتیب دولت بزرگ مرابطان به وجود آمد که حاصل نبوغ مردی توانا چون یوسف بن تاشفین و فقهی فرهیخته به نام عبدالله بن یاسین بود. که قلمرو امپراطوری بزرگ خود را در غرب جهان از تونس تا اقیانوس اطلس واز دریای مدیترانه تا سودان گستراند. وبا دعوت حاکم اشبیلیه در سال ۴۸۱ برای مقابله با مسیحیان وارد اندلس شد و در جنگ زلاقه شکست سختی را برآنها وارد ساخت. (ابن خلدون؛ ۲۰۰۰: ۶/۲۴۸).
و با این پیروزی موج شادی سراسر اندلس را فرا گرفت وامرای مرابطان مورد ستاسش شاعران این دیار قرار گرفتند.(همان) و بعدها نیز به خاطر راحت طلبی وضعف دولتهای ملوکالطوایف، توانستند آنان را براندازند و قلمرو خود را بر تمام اندلس گسترش دهند و منشور امارت را از خلیفه عباسی دریافت نمایند. در نتیجه اختلافات سیاسی بین اندلس و مغرب از بین رفت و اتحاد و یکپارچگی براین دو سرزمین حکمفرما شد که نتیجه آن تبادل فرهنگها و مصالح بین این دو دیار بود، به طوری که مغرب از اندلس حمایت مینمود و دشمنانشان را از آنها میراندند. اندلس نیز فرهنگ و دانستنیهای خود را به اهل این سرزمین ارزانی میداشت. (عتیق؛ بی تا: ۱۰۷)
و سرانجام در سال (۵۴۰) این حکومت به دست موحدان منقرض شد. (حتی؛ ۱۲۸۶: ۶۹۹) وبدین صورت مدت حکومت آنها هشتاد سال طول کشید که پنجاه سال آن، پرچم این امپراطوری بزرگ در مغرب و اندلس در اهتزار بود.
۲-۴٫ اوضاع اجتماعی دوره ملوک الطوایف و مرابطان
به دنبال تجزیه قلمرو امویان در آغاز سده قرن پنجم (هـ.ق)، اسپانیای اسلامی وارد مرحله دیگری از زندگی خویش، یعنی دوره ملوکالطوایف شد. اصولاً جامعه اسلامی اندلس گروههای فرهنگی، قومی، دینی و… گوناگون را در بر میگرفت که چنین ساختار اجتماعی پیچیده و متنوعی در سایر نواحی اروپا ناشناخته بود. و این عناصراجتماعی عبارت بودند. (امین؛ ۱۴۲۵: ۳/۷) از: ۱- ساکنان اصلی اسپانیا ۲- اقوام عرب که از لحاظ تسلط برتشکیلات سیاسی واداری وموقعیتهای ممتاز در جایگاه برتری قرار داشتند ۳- بربرها (همان). ۴- ممالیک، ازسرزمینهای اروپا بدان وارد شده بودند و بعدها به صقالبه شهرت یافتند ۵- مولدان یا نو مسلمانان که از ازدواج عربها با بربریان یا اسپانیاییها به وجود آمدند ۶- مسیحیان و یهودیها. (هیکل؛ ۱۱۱۹: ۳۱-۳۰)
این دوره که دوره آشفتگی وهرج ومرج اخلاقی بود بعضی از فقها در شمار یاوران امرای طوایف در آمده بودند وکار آنان را توجیه میکردند چنان چه ابنحیان فقها را چون نمک میشمارد که فساد امرا رابه آن میتوان چاره کرد و میگوید: «اگر فقها صالح باشند، امرا نیز صالحاند، ولی در این دوره که ما در آن زندگی میکنیم هر دو گروه فاسد شدهاند، بطوری که امرا دست به ستم میگشایند وفقها با سکوت خویش، آنها را تشویق میکنند». (مقری؛ ۱۹۸۸: ۶/۱۹۶)
دستهای دیگر از فقها امثال ابوالحفص حوزنی، ابوالولید باجی بر مصالح مردم حریص بودند وبا فساد اجتماعی و اداری مبارزه میکردند. قاضی عیاض در اینباره میگوید: ابوالولید به خاطر مداخله زیاد با سران حکومت، نامش همیشه بر زبانها جاری بود». (همان، ۲/۲۷۳)
دکتر عبدالله عنان نیز در کتابش دوله الاسلام فی الاندلس به نقل از نکل، خاورشناس معروف، بیان میکند: «از ویژگیهای دوره ملوکالطوایف وجود یک نوع آزادیهایی بود که با وجود آنها از بعضی قید و بندهای دینی چشم پوشیده شده بود». (عنان؛ ۱۳۶۹: ۲/۴۳۲) که همین آزادی سبب رونق یافتن شد وادب در این دوره گردید.