ترجمه:
و تندر، در میان ابرها بسان سخنوری بپا خواست و باد، بسان زاری نوحهگری سوزه کشید.
۵-۲-۱-۱-۹٫ فلق و شفق
فلق به سپیدی آسمان هنگام طلوع فجر و شفق به سرخی آسمان بعد از غروب خورشید اطلاق میگردد. این دو پدیده همواره در نزد شاعران یادآور صحنهها و لحظههای خوش زندگی و ناگواریهای آن بوده است به طوری که شفق و روشنایی صبح، یادآور خندهها و تبسم محبوب و چهره درخشان وی در نزد شاعران است و همواره افقهای امید را به دنیایی بهتر در جلوی چشمان آنان گشوده است. اما هنگام شفق و غروب آفتاب یادآور لحظههای جدایی عاشق با معشوق و چهره اندوهبار و زرد رنگ عاشق است و کرانههای غبار آلود و مجروح آسمان همیشه بر حزن و اندوه درونی شاعران افزوده و باعث ریزش اشکهای آنان شده است. در نگاه برخی دیگر، غروب آفتاب دلالت بر افول و زوال دنیا بوده است. ابن خفاجه نیز این دو پدیده آسمانی را در اشعار خود به کار گرفته و چنین سروده است:
و ربُّ لیلهِ وصـلٍ قـد لهـوتُ بهــا مغـازلاً فلقـاً او شــاربـاً شفقـاً
(همان؛ ۱۶۷)
ترجمه:
و چه بسا شب وصال و ملاقاتی که در آن به لهو و لعب پرداختم، در حالی که با محبوبی سپید رخسار به مانند سپیدهدم مغازله میکردم، یا شرابی به مانند زردی غروب آفتاب مینوشیدم.
و در جای دیگری چنین سروده است:
غـازلُتۀُ مِــن حبیـبٍ وجهُـۀُ فَلَــقُ فَمـا عَـدا ان بَـدا فِـی خدّۀِ شفق
(همان؛ ۳۷۴)
ترجمه:
با محبوبی که چهرهاش به مانند درخشش هنگام صبح بود، عشق بازی و مغازله کردم پس دیری نپایید که گونهاش از شرم سرخ شد به مانند سرخی آفتاب هنگام غروب.
شاعر در این ابیات چهره درخشان محبوبش را به سپیدی صبح مانند نموده است و شراب یا چهره درخشان محبوبش را به سپیدی صبح مانند نموده و شراب یا چهره سرخ رنگ وی را به غروب آفتاب تشبیه نموده است. در حقیقت شاید چنین تصویرگریهایی تنها در میان شاعران اندلس، آن هم به خاطر طبیعت جذاب و سحرآمیز آن که هر شاعری را شیفته خود ساخته بود، رایج باشد چرا که شاعر با دیدن شفق و غروب آفتاب همواره شاداب و خوشحال است و به یاد بادهگساری و مغازله خود میافتد که گویا طبیعت زیبای این دیار جایی را برای حزن و اندوههایش باقی نگذاشته است.
ابن معتز شاعر دوره ی عباسی نیز به تصویر این پدیده در هنگام غروب آفتاب پرداخته است، ولی تنها به مشابهت و همانندسازی آن با دیگر پدیدههای جهان محسوس اکتفا ورزیده است:
اهدَت الیّ التی النفسی الفداءُ لهـا الـوردَ نوعَینِ مجموعینِ فی الطبـی
کانَّ ابیضَۀ مــن فــوق احمَــرِهِ کواکبُ اشرقت فـی الحُمره الشَّفـق
(همان؛ ۱۶۷)
ترجمه:
کسی که جانم فدایش باشد، گلی را با دو نوع رنگ و دو لایهی منطبق بر هم به من هدیه نمود.
گویا برگ سفیدی که بر بالای سرخش قرار دارد، ستارگانی هستند که در هنگام سرخی شفق، نورشان آشکار میشود.
در اینجا ابن معتز گل لاله که دارای دو لایه سفید و سرخ است به ستارگانی درخشان که در هنگام سرخی شفق آشکار میشوند، تشبیه نموده است.
لسان الدین بن خطیب شاعر اندلس نیز از طریق تشبیه بین شفق آسمان و پدیدههای زمینی پیوند و مشابهت برقرار ساخته است:
کــانّمـا النَّهـر فـی أثنـائِــۀ اُفــقٌ و الوردُ فـی شطًّ منـه حُمرهَ الشفق
(همان)
ترجمه:
گویی وسط رودخانه، افق درخشان آسمان است و گل لاله بر کرانهی آن، سرخی شفق غروب (بر کرانهی آسمان) است.
ابن سهل اندلس نیز از طریق تشبیه، اشکهای ریزان خود را به شفق آسمان همانند ساخته است:
تَجــرِی دُمـوعِــی حُمــراً لِبُعــدِۀِ کَـالشَّمــسِ إذا تعقّــبَ الشفــقُ
(همان)
ترجمه:
اشکهایم بخار دوری و فراق از او، سرخ مانند و خون آلود جاری میشود به مانند آفتاب که به دنبال آن شفق گلگون (در کرانهی آسمان) ظاهر میشود.
با نگرشی کلی به این تصاویر، فهمیده میشود که اینها در مجموع از جهت اسلوب بلاغی و زیبایی هنری به اندازه توصیفات ابن خفاجه در وصف این پدیده، خیالی تر و هنرمندانه تر نیست، زیرا ابن خفاجه در تصاویر مذکورش، خود این پدیده (شفق) را جایگزین محبوبش کرده و سرخی آن رمزی از چهره شرمگین او آورده است و این چنین بین پدیدههای بیرون با گرایشهای درون گرد آورده است.
۵-۲-۱-۲٫ پدیدههای زمینی
در میان پدیدههای زمین که شاعر به توصیف آنها پرداخته به گونهی زیر به تحلیل آنها خواهیم پرداخت:
۵-۲-۱-۲-۱٫ کوه

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.