از نظر اسلوب بیانی نیز این ابیات همانند دیگر وصفیات شاعر، سرشار از استعارهی مکنیه و جان بخشیدن به اشیای بیجان است. که در اینجا نیز گام نهادن ابر و دامن کشان آن همگی از صفات انسانی هستند.
۵-۲-۱-۱-۸٫ رعد و برق
ابن خفاجه در قصیدهای در باب مدح تحت عنوان بشری کوجه الصباح: مژدهای به مانند رخسار صبح این چنین قصاید خود را در ستایش ممدوح آغاز میکند و این پدیده آسمانی را وصف میکند.
بُشـرَی، کما اسفـَر وجـۀُ الصبـاح و استشـرفَ الـرّائدُ بـرقـاً الاح
وارد تجـزَ الـرّعـدُ یَمُــجُّ الّنـدَی ریّـاً و یحــدُّ بمطایـا الّریـاح
(ابن خفاجه؛ بی تا: ۱۷۳)
ترجمه:
مژدهای به مانند درخشش سپیدهدم و به مانند پیک خوشخبر که از درخشش برق خبر داد.
رعد، با رجز سرایی به باریدن باران ادامه میداد و حدی گویان، به رانندن بادهای بسان شتر آواز سر میداد.
شاعر در این ابیات، ممدوح خود را همچون رعد و برق درخشان و غرنده میداند که با آمدنش عدالت را برزمین میگستراند و مایه شادی همگان میشود. در بیت دوم، رعد، ساربان و حداخوان بادها گشته است و با رجز خوانی بر باریدن باران افزوده است. از نظر ساختار بیانی نیز بیان صفاتی چون رجز خوانی و حدی سرایی برای رعد از ویژگیهای انسانی است. علاوه بر آن در این تصویر، شاعر به طور ضمنی و رمز گونه به بادیه و صحرا اشاره میکند و در آن به حدی خوانی و رجز سرایی ساربان که سمبل و رمز صحرا است سخن میگوید.
اما این سراج المالقی (شاعر اندلس) هنگامی که این پدیده را به تصویر میکشد در خلال آن به طور صریح از منطقه نجد و صحرا یاد میکند:
یـا ایّهَـا الـرُّعــدُ الَّـذی یَـرتقِــی و یَجلُو دُجَی الظَلماء اذکَرتَنی نَجداً
(همان)
ترجمه:
«ای آذرخشی که بالا میروید و تاریکی های شب را میزدایی، (درخشش تو در آسمان مرا به یاد منطقه نجد انداخت.»
شاعر در قصیده دیگری، چنین به تصویر رعد وبرق آسمان پرداخته است.
و المُــزنُ طِــرفُ جَــالَ یَصهــلُ و البــرقُ جـلّ قـد تَمَـزّقَ احمـرُ
(همان)
ترجمه:
و باران بسان اسبی خاکستری رنگ، پی در پی با غرش پایین میریزد و رعد و برق نیز به مانند زین و جلی و سرخ رنگ و پاره شده آن میباشد (درخشش تندر در خلال ابری تیره به زین سرخ رنگی بر اسب خاکستری، تشبیه شده.
در بیت مذکور آنچه که قابل تامل است این است که شاعر با خیال بیانتهای خود پدیدههای حسی آسمان را به پدیدههای حسی زمین پیوند داده است و به سختی میتوان به وجه مشابهت میان آنها پی برد، اما بیتردید هرچه وجوه اختلاف در تصاویر زیادتر و دورتر از هم باشند باعث میشود که خواننده به تکاپوی ذهنی و خیال بیشتری دست زند که همین امر موجب زیبایی و سحرآمیزی تصاویر در نزد خواننده میشود. بدیهی است که شاعر در اینجا ریزش تند باران را به اسب تندی رو و درخشش و سبز رنگی آن را به اسبی که سفیدیش بیشتر از سیاهی آن باشد تشبیه نموده است. در مصراع دوم نیز غرش و درخشش رعد و برق که گاه قزونی و گاه کاستی مییابد به زین پاره شد سرخ رنگ اسبی مانند نمده است که تکههای یکسانی ندارد.
در این تصویرگری نیز فن تشخیص (جاندار مدارگی) نمایان است که شاعر بر آذرخش آسمان صفات اسب شیهه کشان پوشانده شده است.
و در جای دیگری شاعر چنین به وصف این پدیده میپردازد و بر آن صفات انسانی میپوشاند.
یلـوثُ علیــۀ الغَیـمُ سُـودُ عَمـائِـم لَها مِـن و مَیض البَرقِ حُمرَ ذوائب
(همان)
ترجمه:
ابرها، بر بالای آن کوه، عمامههای سیاه میبندند و بر اثر درخشش رعد و برق در خلال تودهی ابر، گیسوان آن سرخ رنگ گشته است.
و در جای دیگر میگوید:
ابَـی البــرقُ الاّ ان یَحِــنّ فَــواد ویَکحــلَ اجفــانَ الحــبّ سهــاد
(ابن خفاجه؛ ۲۰۰۶: ۹۸)
ترجمه:
آذرخش آسمان نوای پر سوز درون را آشکار میسازد و چشمان عاشق را با بیخوابی سرمه میشکد.
با نگاهی به این تصاویری که ذکر گردید درمییابیم که ابن خفاجه در همه آنها، بر این پدیده صفات و ویژگی انسان مدارانه پوشانده است.
ولی ابوتمام شاعر وصفپرداز دورهی عباسی هنگامی که میخواهد این پدیده را وصف کند از اسلوب تشبیه بهره میجوید:
فقــامَ الـرَّعـدُ فیهــا کــالخَطیـبِ و حَنَّــت الـریــحُ حنیـنَ النّیـب
(همان؛ ۳۴)

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir