برف در آنجا سیاهی شب را همچون کبوتری سپید ساخته بود، پس سیاهی شب چون کلاغی تیره بود سفیدپوش شد.
در زیر پرده آن، شاخهها و علفهای کوهها چون سپیدمویان سفید شده بود و پیشانی هر شاخه نرمی نیز سپید گشته بود.
در ابیات مذکور ابن خفاجه برف را نماد سرور و صفا میداند به همین منظور از این پدیده به کبوتر سپید تعبیر میدهد، در مقابل سپیدی، تاریکی نماد و سمبل نا امیدی و بد یمنی در نزد شاعر است که از آن به غراب تعبیر میدهد و بدبهی است که غراب در زبان ادبیات تازی، نماد جدایی و فراق است. از دیگر ویژگیهای این ابیات، دمیدن روح حیات و شعود به پدیدههای بی جان است که در بیت دوم شخصیت انسانی بر عناصر بی جان بخشیده شده است.
اما ابن فرکون زمانی که میخواهد این پدیده را به تصویر بکشد از طریق علم تشبیه آن را وصف نموده، که آن جذابیت و پویایی وصف ابن خفاجه را ندارد. ابن فرکون این چنین فرود آمدن برف را وصف کرده است:
تَسـاقَطَ فیــۀِ الثَّلـجُ لِـلأرضِ مِثلَمــا تَنـاثَرَ عِقـدُ الدُرِّ مِـن کَـفّ نـاظِم
(ابن خفاجه؛ ۲۰۰۶: ۲۷۲)
ترجمه:
برف در ابر آسمان به زمین فرود آمده همچون دانههای گردنبند مرواریدی که از دست فردی که آنها را در یک رشتهی منظم درمیآورد، پرکنده شود.
۵-۲-۱-۱-۷٫ ابر
ابن خفاجه در باب مدح در قصیدهای تحت عنوان «هضبه عصمه» ممدوحش را به ابر مانند نموده و چنین سروده است:
فیـا عارِضَاً یَطوِی السّـری طَیّ رهبـۀٍ فیَستـلُّ سیـفَ البرقِ طَـوراً و یُغمِـد
(ابن خفاجه؛ بی تا: ۱۸۴)
ترجمه:
ای ابری که بیمناکانه مسیر شب را میپیمایی و گاهی شمشیر درخشان رعد و برق را میکشی و گاهی آن را در نیام میکنی.
در این تصویرگری، ابر ابن خفاجه دارای شعور و خرد است چرا که لیاقت خطاب را یافته است فیا عارضا و از شجاعت و دلیری ویژهای برخوردار است که شب را بدون ترس و بیمناکانه طی میکنند.
یطوری السری طی رهبه
ابن خفاجه در قصیده دیگری چنین سروده است:
و سَـاریـۀٍ دهمـاءَ حـارَبِهـا الدُّجَـی فشــبّ بهـا البــرقُ المنیـر ذُبـالا
(همان؛ ۱۱۸)
ترجمه:
و چه بسا ابری سیاه و پر بارانی که تاریکی ازآن حیران بود و آذرخش آن بسان نور فتیلهای برق میزد.
ابن خفاجه در جای دیگری این چنین در ابیاتی چند این پدیده را به تصویر میکشد و در همه آن، از اسلوب زیبایی تشخیص با واژگانی لطیف بهره میگیرد:
لفّــاءُ حَــاکَ لهــا الغَمـامُ مُـلاءۀُ لَبِسَـت بَهـا حُسنـاً قمیـصَ صبَاح
(همان)
ترجمه:
درخت پر شاخساری که ابر آسمان لحافی برای او تنیده است و این درخت با میوهها و شاخههای رنگارنگش، لباس زیبای سپیدهدم را بر خود پوشانده است.
در این تصویر ابر پردهاش را بر درختان پر شاخسار پوشانده است و این درخت نیز با شاخهها و میوههای درخشانش که بر اثر باریدن این ابر، روشن و با طراوت شده است، گویی لباس سپیدهدم را بر خود پوشانده است.
در جای دیگری این پدیده را چنین توصیف میکند:
و غمـامـۀٍ لـم یستقلَّ بهـا السُّـری فَمَشَـت عَلَـی الظّلمَاءِ مَشیَ مُقَیّد
حَمَلَـت بهـاریـحُ القبـول سَحـابـۀً سَحّـابـهَ الاذیـالِ تُلمـسَ بـالیـد
فـی لیلـۀٍ قـد بـاتَ یلحَسُ تحتَهـا حِبــرَاً لسـانُ البـارقِ المُتَــوقّـد
(ابن خفاجه؛ ۲۰۰۶: ۹۳)
و چه بسا ابری که شب روی ها از آن نکاست و بر تارکی ها به آرامی گام نهاد.
باد قبول (صبا) ابری دامن کشان را با خود حمل میکرد که گسترده و فراگیر بود از نوع از نوع دامنکشان که قابل لمس با دست بود (یعنی بسیار به زمین نزدیک بود)
در شبی که زبان رعد و برق رخشان، زیر آن ابر سیاه جوهر گونه را لمس میکرد (رعد در میان ابر جرقه میزد.)
چنانکه قبلا نیز بیان کردیم یکی از ویژگی بارز تصویر پردازیهای ابن خفاجه مبالغه ادیبانه در تصاویر است که گاهی در انها اغراق میکند و صحنههای سنگین را به تصویر میکشد. در ابیات مذکور چنین ویژگیای نمایان است به عنوان مثال ابر او آنقدر سیاه و سنگین است که سیاهی شب از شدت تاریکی آن در تعجب است حاربها الدجی، و ابر با سنگنیش بر تاریکی گام مینهد مَشَت علی الظلماء و چنان گسترده، فراگیر و سنگین است که دامن کشان حرکت میکند و نزدیک است با دست لمس شود. سحابه الاذیال شاعر در بیت آخر بار دیگر به سیاهی آن اشاره میکند که آنقدر سیاه است به مانند جوهری میماند و رعد و برق آن نیز چون نوک قلمی در آن میدرخشد.

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir