ترجمه:
میلی عاشقانه مرا به سوی شما در میکشد و از سر اشتیاق گویی همه ذرات وجودم تبدیل به بال پرواز شده است.
اشک روانم همچون بارانی پی در پی میبارد و جسمم از شدت شوق، همچون شاخهای است که باد آن را به حرکت درآورده است.
در ابیات بالا یکی از ویژگیهای بارز وصفی ابن خفاجه این است که میان وصف طبیعت با سایر اغراض شعری پیوند و آمیختگی ایجاد میکند که در اینجا شاعر روحیات درونی خود را با عناصر طبیعت در آمیخته است و به خاطر دوری و فراق از دوستانش، اشک ریزانش به مانند باران و جسم لرزانش به مانند شاخساران گشته است.
با توجه به این تصویرگری در مییابیم که یکی دیگر از ویژگیهای وصف ابن خفاجه این است که هر چیزی را در حد کامل و تمام وصف میکند و با خیال خود بر تصاویر میافزاید. به عنوان مثال اضطراب و تپش قلب شاعر مانند حرکت بالهای پرندگان گشته است و اشک ریزان مانند بارانی پی در پی و جسم لرزانش بسان شاخهای پرتحرک گردیده است.
در بیت زیر نیز مبالغه در تصویر آشکار است که گریستن شاعر مانند بارانی پی در پی ریزان است:
یــا مَطلَــعَ الأنــوارِ اِنّ بِـمُقلتِـی أسَفــاً علیــکَ کَمنشأ الأنـواء
(ابن خفاجه؛ بی تا: ۲۰)
ترجمه:
ای مشرق روشناییها، همانا چشمان من بخاطر حزن و اندوه بر تو همچون ریزش باران میگرید.
شاعر در بیت زیر نیز از برق رخشان و باران ریزان سخن گفته است:
أروَی بـأفقِــکَ بــارِقُ یَتــألّــقُ و سَقَــی دِیـارَک وابلُ یتدفّـق
(همان؛ ۲۵۱)
ترجمه:
بر آستانت آذرخشی درخشان بدرخشد و سرزمیت را بارانی ریزان سیراب گرداند.
در جای دیگر شاعر از رهگذر استعاره مکنیه بر باران آسمان صفات و ویژگی انسانی بخشیده است:
و مجــرّ ذَیــل غمـامـۀٍ قد نمّقَت و شـیَ الربیــع بـه یـدُ الآنواء
(همان)
ترجمه:
و چه بسا ابری دامن کشان بر پهنای آسمان که دست بارانهای ریزان آن، لباس بهار را (با انواع گلها و گیاهان عطر آگینش) آراسته است.
۵-۲-۱-۱-۶٫ برف
ابن خفاجه در قصیدهای تحت عنوان برقع الثلج: نقاب برف هنر خود را در وصف برف به نمایش گذاشته است:
و قَــد بَـرقـعَ الثّلـجُ الثّــری و ألحـفَ غصـنَ النّقـا فـاحتَبـی
فشــابَت وراءَ قِنـاع الظّــلام نَواصِـی الغُصـونِ و هـامُّ الـرّبـی
فمَهمَـــا تیمـَّــتِ خَمَّـــارۀً رَکِبــتُ إلَــی أشقـــرٍ أشهَبَــاً
(ابن خفاجه؛ بی تا: ۴۰-۳۹)
ترجمه:
و برف روبندی بر چهره زمین پوشانده بوده و بر شاخساران زمین ناهموار، لحاف و جامه پوشاند.
در پشت نقاب تاریکی، پیشانی شاخهها و سر کوهها سفید شدند.
هرگاه بر آن شوم که بسوی میکده روان شوم بر اسبی خاکستری رنگ به سوی شرابی ناب و گلگون رهسپار میشوم.
برف همواره در نزد شاعران یادآور پیری بوده و آنرا به عنوان هشدار دهنده و منذری برای خود دانستهاند و این پدیده همواره بسان آینهای صاف در طبیعت، انعکاس دهنده موهای سپیدشان بوده است و فرصتی را برایشان فراهم نموده تا از دنیای پر عیش و نوش اندکی در دنیای مرگ حتمی و گذشت عمر اندیشه کنند، اما گویا ابن خفاجه این بار نمیخواهد از دنیای خوشگذرانی و میگساری بیرون آید به همین خاطر واژگانی نیز که در این صحنه تصویرساز شدهاند واژگانی عاشقانه روبند، جامه و لحاف هستند و شاعر تنها به خاطر زیبایی این پدیده، به توصیف آن پرداخته است. علاوه بر آن چنین واژگانی در فن غزل برای زیبارویان استعمال میگردد.
ابن خفاجه در قصیده دیگری چنین سروده است:
نَسَـجَ الضریبُ بِها الظّلامَ حمـامۀً فـابَیضّ کـلُّ غُـراب لیـلٍ أسـوَد
شـابَت وَرَاءَ قِنَاعِهـا لِمَـمُ الـرّبـی و اشمَطَّ مَفرِقُ کـلّ عضـبٍ أملَـد
(همان؛ ۷۰)
ترجمه:

نوشته ای دیگر :   مقاله - بررسی نقش عوامل موثر در ساختار بهینه سازی سرمایه و تاثیر آن بر سود آوری ...

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.