پدیدههای زیبای بهاری در زمین از هر زیبارویی در نزد شاعر خوشایندتر است زیرا زیبایی پدیدههای آن در زیبارویان انعکاس یافته است، در حالی که در نزد همه شاعران، زمین است که زیباییهای زنان را در خود منعکس میسازد و در مصراع دوم شاهد این مدعی نمایان است که شاعر به وصف زمین ادامه میدهد و اوصاف انسانی را بر شکوفههای روییده آن میپوشاند. از جهت صور خیال نیز ابن خفاجه با چیره دستی هرچه تمامتر توانسته در تمام توصیفاتش بر این پدیده، روح و حیات انسانی بپوشاند و تصویری زنده و جاندار را ارائه دهد.
ابن حمدیس پدیدههای روی زمین را در قالب اسلوب تشبیه و از نوع تمثیلی آن به تصویر میکشد که از نظر زیبایی شناسی هنری و فنی از تصاویر ابن خفاجه ضعیفتر است:
کانّمـا الأرضُ تَجُلـومِـن حـدائِقِهــا عَرائِسـاً مِن ضروبِ الحُلَی و الحُلَل
(همان؛ ۱۵۲)
ترجمه:
گویا زمین در باغهای پر از گلهای رنگ و نگارش آشکار میشود، باغهایی که همچون عروسهایی آراسته شده با انواع زیورآلات و مروارید هستند.
۵-۲-۱-۱-۴-۲٫ سیاره زحل (کیوان)
سیارهی زحل یا کیوان در فلک هفتم قرار دارد و از این جهت به دوری از مشهور است. در ادبیات کهن این ستاره نحس شمرده شده است و گاهی به پاسبان فلک نیز ملقب گردیده است. (شمیسا؛ ۱۳۷۶: ۲/۶۱) ابن خفاجه در باب مدح در قصیده تحت عنوان الأمیر أم الشمس: امیر یا آفتاب ممدوح خویش را ستایش کرده و به وصف سیاره کیوان پرداخته است و در اینجا آن را نماد بلندی به کار برده است:
مَلیـکُ تبسَّـم ثـغــرُ الـمُنَــی بِمــرآۀُ و امتَــدّ خطــوُ الأمَـل
یَشُــدُ الَّثــامَ عَلَــی صَفحَــۀٍ تَـرَی البَـدرَ مِنهَـا بِمَرقَـی زُحَـل
(ابن خفاجه؛ بی تا: ۲۵۴)
ترجمه:
پادشاهی که با دیدنش آرزوها میخندند و گامهای امید امتداد مییابند (یعنی امید به زندگی و پیشرفت افزایش مییابد).
بر چهرهای روبند میکشد که در اثر زیبای او، آن ماه تمام از شرم به جایگاه سیاره کیوان میگریزد.
در این تصویرگری که شاعر محبوب خود را ستایش نموده ماه در برابر وی شرمگین شده و سیاره کیوان نیز پناهگاه ماه گشته است و در این کار شاعر از نوعی دلیل تراشی ادبی بهره میگیرد که در آن دور شدن ماه را ناشی از شرم وی در برابر زیبایی و عظمت ممدوح میداند و به زیبایی، به منزلت والای سیاره کیوان اشاره نموده است.
شاعر در قصیده دیگری در حالی که میدان نبرد را به تصویر کشیده، به وصف سیاره کیوان پرداخته است:
فکَـم هنالک مِن ضرعامـۀٍ سفرت سُمُـر العَوَالـی إلَـی أحشائۀِ رُسَـلا
یُری علی جَمـرۀ المـرّیـخ مُلتَهَبَـاً تَحـت القِتــامِ و یَعلُـوهمـۀً زُحَـلا
(همان؛ ۱۲۹)
ترجمه:
چه بسیار جنگجویانی بودند که در آن میدان کار زار، نیزهها، سینههایشان را شکافت.
پهلوانان شبانه در زیر گرد و غبار و گرمای نبرد جنگیدند گویا بر کوره داغ سیاره بهرام قرار گرفتهاند و عزم و همتشان نیز به بلندی و رفعت سیاره کیوان میرسد.
چیزی که در این تصویر و دیگر تصاویر شاعر نیز دیده میشود مسئله مبالغه در تصاویر است که یکی از مباحث زیبایی شناسی و هنر در علم بلاغت است و در معانی شعری، زیبایی به وجود میآورد که شاعر گاه با شتبیه و استعاره یا یکی از صور خیال، آن را در میآمیزد. او در این بیت تصویری از نبرد را ارائه داده و شعله ور بودن آن را به سرخی آتش گونه سیاره بهرام مانند ساخته و همتشان را به اندازه بلندی سیاره کیوان دانسته است و این بزرگ نمایی تصاویر، عامل زیبایی این توصیف شده است. علاوه بر آن در شعر ابن خفاجه سیاره کیوان رمز و نماد بلند همتی و رفعت است.
ابن خفاجه در قصیدهای تحت عنوان ذکرَی طاهر آنگاه که ممدوح خود را میستاید به وصف این پدیده آسمانی میپردازد:
وَلَـدَت بـه اُمَّ السّیــادۀ أوحَــداً مُنَضمّنــاً معنــی العَـدیـدِ الأکثَــر
تُعــدَی عُـلاۀ دیـارۀ فلمـا بـــه فی مُرتقـی زحـلٍ جمـالُ المشتـری
(ابن خفاجه؛ بی تا: ۲۱۱)
ترجمه:
سیادت و سروری او را یگانه زاده است و به تنهایی ملتی به حساب میآید.
بزرگی و عظمتش به سرزمینش نیز سرایت میکند و با وجود او، دیارش منزلت کیوان و زیبایی سیاره مشتری را به دست آورده است.
شاعر در این ابیات نیز همانند توصیفهای دیگرش از سیاره کیوان به عنوان نماد و رمزی از ارزشها و فضایل انسانی یاد کرده است. سیاره مشتری نیز از نظر شاعر نمادی از زیبایی است.
۵-۲-۱-۱-۵٫ باران
ابن خفاجه این پدیده آسمانی را چنین وصف نموده است.
تَهَــادانِی لِـذِکـرِکُـم إرتِیــاحُ فَبِــتّ و کُــلُّ جـانِحَـۀٍ جَنـاح
و دَمعِــی جَـریَـۀً مَطَـرُ تُوَالِـی و جسمــی هــزَۀًغصـنٌ یـراح
(همان؛ ۴۱۵)