و ها أنَا اِن تَمرِض بأرضِکَ حاجـۀٌ فقد جئتُ أبِغی منک عیسیبنَ مَریمـا
و غیـرُبعیـدٍ أن أنـالَ بـک السُهَی سمــوّاً إذا کــانَ اعتِنـاؤُک سُلّمــا
(همان؛ ۲۸۲)
ترجمه:
هان! اگر نیازی در سرزمین تو بیمار شود (برآورده نشود) من برای شفای آن عیسی پسر مریم را از تو میطلبم.
اگر عنایت و لطف تو نردبانم باشد دور نیست که به بلندی ستاره سهیل دست یابم.
شاعر در این بیت ستاره سهی را نمادی برای ارزشهای اخلاقی و معنوی قرار داده است و یکی از ویژگیهای آن که دور بودن است و به سختی و مشقت دیده میشود وصف کرده است و ممدوحش را با اغراق قادر به انجام هر کاری دانسته است که دو ویژگی بارز او که یکی توانایی و مهارت عیسی پسر مریم در شفای بیماران و دیگری ارزشمند نمودن هر کسی که اراده کند، برای ممدوحش بیان نموده است.
۵-۲-۱-۱-۳-۲٫ ستاره فرقدان (دوبرادر)
ستاره فرقدان یا (دو برادر) دو ستاره هستند که در قطب شمال قرار دارند که یکی نمایان و دیگری تا قدری نهان است، ابن خفاجه این دو ستاره را در قصیدهای تحت عنوان کفی حزنا: اندوه کافی است این چنین به تصویر کشیده است:
و مـا الدَّهرُ إلّا صَفحۀٌ بِـکَ طَلقـۀٌ لَثَمـتُ به من قبـل و صِلـک خـالاً
فما أنسۀ لا أنس لیلاً علی الحمـی و قـد رقّ وضـاحـاً و راقَ جـمالا
و زارَ بِهِ نجمُ السّهمی قَمَر الدُّجـی و بـاتـا بحـالِ الفِـرقَدَیـنِ وِصـالاً
(ابن خفاجه؛ بیتا: ۱۱۸)
ترجمه:
روزگارچیزی جز صفحهای نورانی از تو نیست که قبل از وصال با تو خالی از آن را بوسه زدم.
فراموشش نمیکنم و هرگز فراموش نخواهم کرد، شبی که آن شب بر خیمه دلبر، درخشان و زیبا تابیده بود.
ستاره سهمی در آنجا با ماه تاریکی ملاقات و این وصال و به هم رسیدنشان، به مانند وصال دو ستاره فرقد گشت که هرگز به هم نمیرسند.
در حقیقت ستارههای فرقدان همواره بر زبان شاعران جاری بوده است که اکثراً آن را نماد بلندی و عظمت انسانیت دانستهاند اما ابن خفاجه آنها را مثالی برای دشوار بودن وصال عاشق با معشوق آورد است و خود را به ستارهی سهمی تشبیه نموده و محبوبش را به ماه درخشان کرده است.
۵-۲-۱-۱-۴٫ سیارهها
در میان سیاره ها نیز ابن خفاجه به توصیف برخی از آنها اشاره نموده است که به توضیح آنها خواهیم پرداخت:
۵-۲-۱-۱-۴-۱٫ زمین
ابن خفاجه در باب وصف در قصیده ای به عنوان « الرجم بالبرد: سنگباران با تگرگ» این سیاره را چنین وصف نموده است.
یَـا رُبَّ قَطـرٍ جَـامـدٍ حَلَّـی بِــۀِ نحـرَ الثَّـرَی بَـرَدُ تحــدّر صـائبُ
فـالارضُ تَضحکُ عَـن قَلائدَ انجُمٍ نُثِــرّت بهـا والجَـوُّ جهـمُ قـاطبُ
فکـأنّـمـا زَنَـتِ البَسیطـهُ تحتَــۀُ فـأکَـبَّ یَـرجمُها الغَمـامُ الحـاصبُ
(ابن خفاجه؛ بی تا: ۲۹-۳۰)
ترجمه:
چه بسا تگرگهایی که مانند دانههای گردنبند، که از آسمان فرو آمده، گردن زمین را مزین و آراستهاند.
پس زمین به مرواریدهای ستاره مانند، که بر چهرهاش پخش شدهاند خندان است در حالی که فضای آسمان چهره در هم کشیده است (یعنی ابری تیره و مه آلود است).
و گویا زمینی زیر این تگرگ زینت یافته است و ابرها با تگرگهای خود زمین را مورد حمله قرار دادهاند.
زمین از نگاه شاعر مانند دوشیزهای جوان با مرواریدهای آسمان خود را مزین بخشیده حال آنکه فضای آسمان از فرود آمدن و ریخته شدن تگرگها، سخت بر زمین خشم گرفته و فضایی از ابرهای سیاه، چهره آسمان را فرا گرفته است. در بیت سوم، زمین شاعر، صاف و پاکدل است البسیطه و با وجود مرواریدهای زیبا بر آن، بسان زیبا رویان فخر و تکبر نمیورزد.
وی در قصیده دیگری به عنوان عیون عین: چشمان سیاه و درشت زمین را چنین وصف نموده است:
و الأرضُ تسفُـر عَـن وُجُـوهِ مَحَاسِنَ بِیـضٍ و تَنظُـرُ عَـن عُیُـونٍ عِیــن
(همان؛ ۱۵۴)
ترجمه:
و زمین چهره زیبارخان سپید اندام را نمایان میسازد و با چشمانی سیاه و درشت مینگرد.

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است