مُنـقَســمُ بیـــن رمــادٍ أزرَق و بـیـن جَمـرٍ خَلفَــهُ یَتَـلَهَّــبُ
کأنّمــا خــرّت سمــاءُ فـوقـۀ وانکــدَرَت لَیــلاً علیــهِ شُهُـبُ
(همان؛ ۲۹)
ترجمه:
(آتش دان) به خاکستری آبی رنگ و زغالی فروزان تقسیم شده است.
گویا آسمان بالای آن آتش دان سقوط کرده و شب هنگام ستارههایی در آن افتاده و پراکنده شدهاند.
شاعر خاکستر این آتش را که رنگش کبود میباشد به آسمان آبی مانند نموده زغال فروزان نهفته آن را به ستارگان تشبیه ساخته است. چنین وصفی در نزد ابن خفاجه وصفی آفاقی و برون گرا است که در آن شاعر اشیای محسوس زمین را به اشیای محسوس آسمان مانند کرده است.
۵-۲-۱-۱-۲٫ خورشید
شاعر در قصیدهای تحت عنوان راضعته کأسُ المدام: جام شراب را به وی نوشاندهام این چنین آفتاب تابان را به تصویر میکشد.
و الشَّمـسُ شاحبـۀُ الجبیـنِ مَریضـۀُ و الرّیـحُ خـافِقَـۀُ الجَنـاحِ بَلیـلُ
(همان؛ ۲۴۵)
ترجمه:
آفتاب (در هنگام غروب) رنگ پریده و مریض است و باد، بالهایش لرزان و نمناک گشته است.
ابن خفاجه آفتاب را در هنگام غروب به تصویر کشیده که نور آن کم فروغ گشته است و بسان شاعران رومانتیک، از عواطف و احساسات خود نیز سخن به میان آورده است بطوری که کم فروغی نور آفتاب در نزد شاعر یادآور رنگ پریدگی چهره عاشق در هنگام فراق و جدایی با معشوق است که گویا آفتاب نیز به خاطر جدایی با زیباییهای طبیعت، آن چنان زرد چهره و شرمگین گشته است و در مصرع دوم نیز، واژه «خافقه» بر تپش قلب عاشق و شدت عشق وی حکایت دارد که چنین واژهای غالباً برای عواطف و احساسات درونی ذکر میگردد.
شاعر در قصیده دیگری تحت عنوان «بقا یا دم: باقی ماندهها خون» این چنین خورشید را وصف میکند:
وقــد ولّـت الشمــسُ مـحتثّـۀً الیالغـربِ ترنُـو بطرفٍ کحیـل
کــأنّ سنــاهــا عَلَــی نَهــرِۀِ بقایَــا نَجِیــعٍ بسیــفٍ صقیـل
(همان؛ ۲۴۴)
ترجمه:
و آفتاب به سرعت به سوی مغرب روی آورده است که با چشمانی سرمه کشیده مینگرد.
گویا پرتو آفتاب بر کرانههای مغرب، باقی ماندههای خون از شمشیری صیقل داده شده است.
شاعر در این تصویرگری باز از وصف وجدانی و درون گرایی بهره میجوید و بسان مکتب رومانتیک، عواطف و احساسات لطیف انسانی را بر آفتاب میپوشاند که با حزن و اندوه با پدیدههای زیبای طبیعت وداع میکند و در بین دوم شاعر از وصف غنایی به وصف حماسی منتقل میشود که رد آن، پرتوهای آفتاب بر کرانه سرخ رنگ مغرب، یادآور صحنههای نبر و ابزارهای جنگ در ذهن شاعر میشود.
ابن سهل اندلسی نیز غروب آفتاب را چنین به تصویر کشیده است:
کیــف تَــری زَورهَ الخلیج و قَد صُبّـغ وجـۀُ العشــیّ بِـالــوَرس
وَ رَقّ ثَــوبُ الأصیـلِ و انفَتَحَـت فـی وَجنـۀِ النَّهــر وَردهُ الشمـس
(ابن سهل؛ بی تا: ۹۴)
ترجمه:
گردش و چرخش رود را چگونه میبینی در حالی که چهره غروب با زعفران رنگ آمیزی شده است.
و لباس شامگاه نازک شد و آفتاب همچون گل سرخی بر گونهی رودخانه، غنچهی خود را باز کرد.
این تصاویر از نظجانبخشی به آفتاب و ابزار احساسات درونی، از ابیات ابن خفاجه ضعیفتر است؛ چرا که ابن خفاجه در خلال تصویرآفرینیهای خود (چنانچه گفتیم) خواسته هرچه زیادتر عواطف و احساسات درونیش را در قالب این پدیدهی آسمانی نمایان کند به همین منظور از واژگانی که به حالات عاشق و محبوب اختصاص دارد بهره گرفته است: (شاحبهٌ الجبین، خافِقهُ الجَناح، ترنُو، طرفٍ کحیلٍ.) ولی ابن سهل زیادتر بر تصویر پدیدههای بیرون و زوایای مختلف آن تکیه ورزیده است.
ابن خفاجه در قصیدهای دیگر زیر عنوان شراعٌ کأحشاء خائف: بادبانی چون درون شخص ترسو به یاد روزگار جوانی و سرمستیهای خویش افتاده و مکانهایی که در آن به عیش و نوش پرداخته به تصویر کشیده است و در آخر قصیده، این چنین آفتاب را وصف نموده است:
و شمـسٍ کَلـألـاءٍِ الزجـاجـه طَلقـۀٍ و ظِــلٍّ کَـریعـانِ الشَّبیبـه وارِف
(ابن خفاجه؛ ۲۰۰۶: ۲۰۵)
ترجمه:
و آفتابی گشاده رو و شاداب بسان درخشش جام شراب و سایهای پهناور همچون عنفوان جوانی.
شاعر در این بیت آفتاب درخشان را به درخشش جام شراب تشبیه نموده و این امر یکی از شگردهای وی در وارونه ساختن تشبیهات سنتی است که در بسیاری از موارد از این نوع تشبیه (مقلوب) استفاده میکند و از نوعی مبالغه و اغراق شعری در توصیفاتش بهره میگیرد.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.