تا اینکه شب سرمست شد و گریبان خود را چاک کرد.
در این ابیات شاعر صورتی زنده به شب بخشیده و در هنگام سپیدهدم آن را به زیباییرویی تشبیه کرده که یقه پیراهنش را پاره کرده است.
شاعر در پارهای دیگر از قصایدش تحت عنوان حمامه أیکه: کبوتر باغ چنین بر عناصر و پدیدههای طبیعت، حرکت و جنبش و عواطف انسانی میپوشاند:
و نشــوانَ غنّتـۀُ حمـامـۀُ أیکَـۀٍ عَلَی حینَ طرفُ النَّجم قد همَّ أن یَکری
فَهـبَ و ریـحُ الفجر عاطرۀُ الجنی لطیفــه مـسَّ البـرد طیّبــۀُ المَسـَـری
و طـافَ بهـا و اللیلُ قد رَثَّ بردُهُ و للصُّبح فی أخرَی الدُّجی منکبٌ یَعَری
(همان؛ ۱۱۲)
ترجمه:
و چه بسا درختی سرمست که کبوتر برای آن آواز میخواند در حالی که چشم ستارگان به خواب میرفت و نور آنها کم فروغ میشد.
روشناییستارگان از بین رفت و نسیم سپیدهدم، خوشبو، لمس آن لطیف و وزیدن آن معطر بود.
باد به دور آن درخت چرخید در حالی که جامه شب، کهنه و فرسوده گشته بود و صبح در پایانه شب شانهاش را آشکار ساخته بود.
در این تصاویر درختان به صدای طنینانداز پرندگان سرمست شدهاند و شاخهها به جنبش افتادهاند و چشمان ستارهها نیز بر اثر بیداری طولانی، خوابآلود گشتهاند، بادها بوی خوش و عطرآگین را پخش میکنند، جامه سیاه شب، کهنه شده و رنگش را از دست داده است و صبح با طلوع روشنایی، شانههایش را آشکار ساخته است.
با نگرش دیگر به توصیفات ابن خفاجه درمییابیم که گاهی تصور وی از شعر، تصوری در حوزه خلق تصویرهای گوناگون است که گویی جز این کار وظیفهای دیگر نمیشناسد و به مانند شاعران برناسی معاصر نفس خود در چهارچوب جهان محسوس، محدود میسازد و تصویرهایی زیبا را با عناصر طبیعت میآفریند که غیر از ابداع هنری و پیراسته نگاری، هدف دیگری را دنبال نمیکند که چنین تصویرگری را میتوانیم تصویر بخاطر تصویر بنامیم. نمونههای زیر شاهد چنین ادعایی است که در وصف فرد شناگری چنین سروده است:
عبــرَ الخلیــجَ سَبــاحـۀً فکـانّمـا أهـوی فشَـقّ بـهِ السمـاءَ شِهـابُ
(همان؛ ۳۹)
ترجمه:
شنا کنان به سرعت از رود گذشت گویا شهاب سنگی فرود افتاده و دل آسمان را شکافته است.
در وصف کمانی که تیر از آن رها شده است این چنین تصویری زیبا از آن آفریده و بین پدیدههای زمین و آسمان پیوند برقرار ساخته است:
و إذا نحَنَـت و السّهـمُ منها خارِج فَهِــیَ الهلالُ انقضّ منـۀ الشهـابُ
(همان؛ ۴۱)
ترجمه:
و آنگاه که (کمان) خمیده شود در حالی که تیر از آن خارج میشود، همانند هلال ماه است که شهاب سنگی از آن فرود آید.
در وصف ماه و کهکشان آسمان چنین سروده است:
و سـرَی الهـلالُ یدبّ فیها عقرباً و انسـابَ منعطـفُ المجـرّۀ أرقمـا
(همان؛ ۱۸)
و هلال چون کژدم در آن شب روان شد و پایانه کهکشان چون ماری نقطهدار خزید.
و یا در وصف جوی آب و شکوفههای پیرامون آن چنین گفته است:
متعطّــفُ مثــلُ السـوار کـأنّـۀ و الـزهــرُ یَکنفــۀ مجـرُّ سمــاء
(همان؛ ۲۲)
ترجمه:
(جوی آب) چرخان است به مانند النگو، گویا آن و شکوفههای پیرامونش کهکشان آسمان است.
در همه این تصویرها ملاحظه میشود که بیشترین تلاش عناصر، بیش از هر چیز دیگری در نزد شاعر اهمیت دارد.
با نگاهی دیگر به توصیفات ابن خفاجه میتوان دریافت که وی نه تنها به تصویرهایی از طبیعت که در حوزه مبصرات و نیروی بینایی است پرداخته، بلکه در عرصه حس شنوایی نیز توجه ویژهای به اصوات در طبیعت دارد و در دیوان وی تصاویری در باب آهنگها و آوازهای مرغان دیده میشود و همین امر یکی از عوامل زنده بودن طبیعت در توصیفات اوست زیرا از راه بینایی و شنوایی خواننده را مجذوب و شیفته خود میکند. در بیت زیر کبوتر با شاعر به نغمه سرایی پرداخته است:
سَجعـتُ و قـد غنّی الحمـام فرجّعـا و مـا کنتُ لـولا آن یُغَنّـی لأسجعا
(همان؛ ۲۷۹)
ترجمه:

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است