هی الظبی طرفاً أحورا و ملاحظـاً مــراضـاً وجیـداً أتلعـا و نفـارا
أفاضت علی عطف القضیب ملاءۀً و لفّـت علـی ظهرِالکثیـب إزارا
(ابن خفاجه؛ ۱۲۶-۱۲۵)
ترجمه:
و چه بسا خانهای دایرهای شکل که دارای چهرهای درخشان و زیبا است که به واسطه آن، لباس روز را بر تن شب تیره و تاریک نمودم.
صبحگاه با جامهای نورانی و درخشان با این خانه دیدار میکند درحالی که فضای افق آسمان، لباسی نازک و بدون آستین را بر تن تاریکی پوشانده است.
به قصد عطوفت و مهرورزی با آن، برای اندامهای بسان شاخسار درختان و انارهای زیبا اندام به وجود آمدم.
او (محبوب) در داشتن چشمانی سیاه و نگاههای خمارآلود و گردنی دراز وگریختن، مثل آهو است.
لباسش را بر اندامهای شاخه مانندش و دامنی را بر کفلهایش پوشانده است.
در این تصاویر، شاعر به توصیف خانهای پرداخته است که از هر طرف بر آن روشنایی میتابد و این روشنایی را به چهره زیبا رویان تشبیه نموده است و طلوع سپیده دم که تاریکیهای شب را در کرانههای افق میزداید به زیبارویی که پیراهنی روشن و سپید بر تن نموده، تشبیه ساخته و فضای تاریکی افق را نیز به لباسی بدون آستین مانند نموده است. شاعر در ادامه تصویرآفرینیهایش، اندام دوشیزگان را به شاخههای بلند و نازک درختان تشبیه نموده است و این چنین دلبستگیهای درونی خود را در قالب عناصر طبیعت انعکاس داده و در آنها مانند آینهای صاف معشوقش را نگاه میکند.
۵-۱-۲-۶٫ استفاده از عناصر زندگی اشرافی در تصاویر
با نگاهی به عناصری که ابن خفاجه در صور خیال خود به کار گرفته است در مییابیم که سهم عمده آنها از عناصری است که در زندگی اشرافی و محیطهای شاهانه جریان داشته است و اگر نه چیزهایی است که در هر دو نوع زندگی، یعنی در زندگی اشرافی و هم در زندگی توده مردم رایج بوده است چرا که دورهای که شاعر در آن میزیسته از شکوفاترین دورههای فرهنگی و پیشرفت دوره اندلس به شمار میآمده است بنابراین از جمله عواملی که باعث شده ابن خفاجه تصویرهای شعری خود را از عناصر زندگی اشرافی بگیرد چند عامل است: نخست اینکه شاعر گاهی پادشاهان و امیران را نه به خاطر تکسب، ستایش مینمود و از عناصری سخن میگفت که مورد علاقه مخاطبانش بود. از سوی دیگر چون زندگی عادی مردم و عناصر آن در نزد شاعران کم ارزش است، سبب شده است ابن خفاجه از عناصری که در محیط زندگی اشرافی برمیخیزد و جنبه همیشگی و ارزشمندی پیدا میکند که استفاده نماید که علاوه بر آن صور خیال را نیز لطافت و تازگی میبخشد چون عناصر آن گرانقدر و پر ارزش است. اکنون نمونههایی از توصیفات وی را در این زمینه ذکر میکنیم و انگاه به بیان آن عناصر میپردازیم:
و مائسۀٍ تُزهی و قـد خلـعَ الحیـا علیها حُلیً حُمـراً و أردیۀً خضراً
(همان؛ ۸۵)
ترجمه:
و چه بسا شاخساری نرم و نازک که به وجد آمده است حال آنکه باران بر آن شکوفههای مروارید گونه جامهای سرخ رنگ را پوشانده است.
والنـورُ عقـدُ والغصـونُ سـوالـفُ والجـذعُ زنـدُ و الخلیـجُ سـوار
(همان؛ ۱۳۰)
ترجمه:
و شکوفهها، گردنبند و شاخهها، گیسوان و تنه درخت، مچ دست و جوی آب، النگو است.
و کانّهـا و کـانَّ جــدولَ مـائِهــا حسنــاءُ شُـدَّ بخصــرهـا زنّـار
(همان؛ ۱۲۸)
ترجمه:
و گویا درخت سرسبز و جوی آبی که پیرامونش را فرا گرفته، زیبارویی است که کمربندی مزین بر کمر بسته است.
غنــّاء ینشـرُ و شیـۀَ البـزارُلــی فیهــا و یَفتِــق مِسکَـۀ العـطّـار
(همان؛ ۱۲۹)
ترجمه:
باغی نغمه خوان است که در آنجا پارچه فروش لباس رنگارنگ خود را برایم گسترانده و عطر فروش نیز بوی خوشی را در آنجا پخش نموده است».
و شمـسٍ کلألاءِ الزّجاجـه طلقـۀٍ و ظـلٍّ کَـریعـان الشبیبـۀ وارف
(همان؛ ۲۰۵)
ترجمه:
و چه بسا آفتابی رخشان بسان درخشش جام شراب و سایهای گسترده بسان عنفوان جوانی.
تَغــصُّ عقــدَ لآلیـه و أدمُعُــۀ فـی نحـرِۀ فتـراه حـالیـاً عُطُـلا
(همان)
ترجمه:
(محبوب) با اشکهایی که دور گردنش را فرا گرفته است گردنبندی با دانههای مروارید به هم پیوند میدهد پس وی را با وجود عاری از زیور، مزین به زینتآلات میبینید.

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.