این تصاویر مذکور، اندک تصاویری است که در ان صحنههای خشن نمایان است و در صفحات بعدی به ذکر تصویرهای زیادتری خواهیم پرداخت. اما به طور کلی شاعر دوست ندارد که بر روی نماهای آرام کار کند بلکه تمایل دارد به توصیف گرگ و آتش و رود خروشان و تگرگ طوفنده و درههای ترسناک و اسب پرنده و سگی که شکار را دنبال میکند و مجالس پر سر و صدا و درختی که باد آنقدر آن را تکان میدهد که نزدیک باشد از ریشه کنده شود و دریای طوفانی و مار به خود پیچیده، و به همه اینها تصاویری هستند که با خود، انفعال، حرکت شدید و جوشش را به همراه دارند و حتی گاهی اگر منظره طبیعت آرام باشد و تحمل بار خشونت را نداشته باشد در این صورت شاعر به موسقی تند و خشن روی میآورد. مانند ابیات زیر که گردشگاهی را به تصویر میکشد:
وصقیلــه الأنـوار تَلـوِی عِطفَهـا ریــحُ تلُــفّ فـروعهــا معـطار
عـاطَی بها الصهباءَ أحـوی أحـورُ سحّـابُ أزیـال السُّــری سحّــار
والنورُ عقـدُ و الغصـونُ سـوالفُ و الجـذعُ زنـدُ و الخلیـجُ سِــوار
بحـدیقــۀٍ ظـلّ اللّمَـی ظـلَِّا بهــا و تعطّلــت شنبــاً بهــا الأنــوار
رقصَ القضیبُ بها وقد شربَ الثّری و شــدی الحمـامُ و صفّـقَ التّیّـار
غنَـاءُ ألحفَ عطفَهـا الورق النّـدی و اَلتـفَّ فــی جنبـاتِــها النــوّار
فتعطّلـت فـیکـل موقـع لحظــۀ مــن کـل غصـنٍ صفحـۀٌ و عـذار
(همان؛ ۱۳۰)
و چه بسا باغی با شکوفههای درخشان که بادی خوشبو به اطرافش میوزد و شاخههایش را به هم
میپیچاند.
زن زیبا رخی با لبانی گندمگون و چشمانی سیاه در آن کمیگساری میکرد، و به صورت شگفتی تا طلوع سپیده دم بیدار بود.
در آن باغ، شکوفهها، گردنبندی و شاخههای آویزان، گیسوان و تنه درخت، مچ دست و جوی آب پیچان، النگو بود.
در باغی که درختان به منزله لبان گندمگون بودند و شکوفهها بسان دندانهای سفید.
زمین سرمست بود و شاخههای درختان به رقص درآمده بودند و کبوتر نغمهسرا میداد و امواج کف میزد.
بوستانی پر از آواز کبوتران بود و جوانب آن را بر گلهای تازه و خرم پوشانده بود و شکوفهها در کناران پیچیده بودند.
در هر نگاهی از هر شاخهای چهرهای زیبا و زلفانی سیاه سرک میکشید.
با نگاهی به این ابیات درمییابیم که آهنگ و موسیقی تندی بر واژگان و عبارات آن حاکم شده است که گاهی آن را بر خواننده مشکل میسازد. به عنوان مثال شاعر در بیت دوم بین واژههایی بسان (احوی و احور) که مخارج حروفشان به هم نزدیک است جمع شده که چنین امری تلفظ آنها را دشوار میسازد و در مصراع دوم نیز میان واژگان چون (سحاب، السری، السحاب) علاوه بر آنکه مسدد هستند تکرار حرف «س» را در هر کدام از آنها مییابیم که در نزد ناقدان و اهل بلاغت چنین امری معیوب به حساب میآید. در بیت چهارم نیز شاعر به بازی با الفاظ پرداخته و کلماتی چون (ظل و ظلا) را به عنوان جناس آورده است و استفاده از فن بدیع زمانی در نزد عالمان بلاغت خوشایند و قابل قبول است که ناخودآگاه و بدون قصد بر زبان شاعر جاری شده باشد.
۵-۱-۵٫ تجلی عناصر طبیعت در قالب زنی زیبا
ابن خفاجه پدیدههای طبیعت را تجلیگاه احساسات درونی خود یافته است و طبیعت به عنوان آینهای صاف انعکاس دهنده خاطرات و اندیشههای درونی شاعر گشته است به طوری که هر گاه به گلها مینگرد در ان رخسار محبوب تجلی میکند و هنگامی که شاخههای درختان تکان میخورند یادآور عشوهگریها و حرکات محبوب در ذهن شاعر میشود و یا هنگامی که شکوفهها در صبحگاهان دهان میگشایند، شاعر به یاد بادهگساریهای خویش میافتد و گلبرگها یادآور جام شراب میشوند. به عنوان مثال در ابیات زیر شاعر درختی پر شاخ و برگ را این چنین توصیف میکند:
یـا ربّ مائسِـَۀ المَعـاطفِ تَزَدهِی مـن کـل غُصـنٍ خـافقٍ بِوشـاح
نفضَـت ذوائبَهـا الریـاحُ عشیــۀً فتملّــکتهــا هــزّۀٌ المــرتـــاح
حَـطّ الربیـعُ قناعَهـا عـن مفـرق شمــطٍکمــا ترتـدّ کأسُ الـرّاح
لفّـاءُ، حـاکَ لهـا الغمـامُ مـلاءۀً لبست بهــا حسنـاً قمیصَ صبـاح
لوی الخلیجُ هناک صفحۀَ مُعـرِضٍ لثمَـت سـوالفَهــا ثغــورُ أقـاح
(ابن خفاجه؛ ۲۰۰۶: ۸۶-۸۵)
ترجمه:
چه بسا شاخههای نرم و نازک از هر شاخهای مضطرب و مزین فخر و تبختر میکند.
در شامگاهان باد به گیسوان آن میدمد و لرزشی شیرین او را در بر میگیرد.
بهار نقاب از سر سفیدش بر میدارد همچنانکه جام شراب آشکار میگردد.
شاخهها در هم پیچیده است و ابر به نرمی با آن برخورد میکند و لباس صبحگاهی زیبایی بر آن شاخهها پوشاندهاند.
جویبار در آنجا با رویگردانی مسیر خود را میپیماید و دندانهای گل بابونه، پایین شاخساران را بوسه میزنند.
ابن خفاجه در جای دیگری، خانهای را با زبیا روی آن، این چنین وصف میکند:
وقـوراءَ بیضـاءَ المحاسـنِ طلقـۀٍ لبسـتُ بهـا الیلـلَ البهیـم نهـارا
یزرُّ علیهـا الصبـحُ نـوراً قمیصَـۀ و قـد لبس الجـوَّ الظلامَ صـدارا
هـززتُ لأعضـان القدود معاطفـاً بهـــا ولـرمّـان النهـود ثمــارا