حیّــا بِهـــا و نسیمُهــا کنسیمۀِ فَشَرِبتُهــا مــن کَفّــۀِ فـی وُدّۀ
مُنساغــهً فکـأنَّهــا مــن ریٍقــۀِ محمـَـرّۀً فکأنهــا مـِـن خَـدّۀِ
(همان؛ ۱۰۸)
ترجمه:
بشتاب به سوی شراب، حال آنکه نسیمش همانند نسیم ساقی است و من به خاطر دوست داشتنش آن را از دستش نوشیدم.
شراب گوارا است گویی از آب دهان ساقی است، سرخ رنگ است گویا از گونهاش گرفته شده است.
در جای دیگری شاعر اینچنین سیلی را وصف نموده و آن را با غزل و وصف شراب پیوند داده است:
أما و مَسیلِ ماثـلِ الغیث کاسَّطـرِ کما أترعَ السَّاقی الزجاجَهًَ بالخمـر
(همان؛ ۱۳۷)
ترجمه:
و چه بسا جای سیلی که همچون سطر (خط) از باران جاری است، همانند آنکه که ساقی شیشه را از شراب پر میکند. (حالت شراب که در جام ریخته میشود به باران روان در جوی تشبیه شده).
شاعر در این ابیت سیل جاری بر روی زمین که همچون خطی راست تشکیل دادهاند به شرابی که در شیشه ریخته میشود و در آن سرازیر میگردد تشبیه نموده است.
۵-۱-۲-۴٫ استفاده از تصاویر خشن و موسیقی تند
ابن خفاجه در تصویر پردازی خود بر موسیقی تند، حرکت، جهشهای از روی احساس پنهان درون و انبوهی از استعارهها که به سختی میتوان آنها را در یک نظم در آورد تکیه ورزیده است که با این کار شعر وی گاهی دچار نوعی غموض و ابهام معنایی شده است.
در تصویرسازیهایش همواره دو تصاویر مهم یعنی صورت دریا و صورت اسب به چشم میخورد که بین این دو تصویر، شباهتهایی از لحاظ قدرت، خشونت و جهش وجود دارد که مربوط به حالت روانی و وضعیت نژادی وی است که به عنوان مثال به چند اشاره میکنیم:
و اسبـحُ فـی بَحـرِ الشکاۀ لعلّنِی ساعلــقُ یومـاً مِـن نجاۀٍ بساحـل
(همان؛ ۲۵۱)
ترجمه:
در دریای گلایه و شکایت شنا میکنم تا شاید روزی به ساحل دریا چنگ زنم و نجات یابم.
در قصیده دیگری شب تاریکی را به تصویر میکشد که ستارهای درخشنده در آن وجود ندارد و با اسبی تند رو خود را از ظلمت و تاریکیهای آن میرهاند.
لَاطَمتُ لُجّتَـۀ بـموجِـۀ اشهَـب یُرمَـی بهــا بحـرُ الظــلام فترتمِی
(همان؛ ۳۵۸)
ترجمه:
امواج تاریکی (آن شب) را با جهشهای اسب تندرو کنار زدم که دریای تاریکی، اسب را مورد حمله قرار میداد و آن اسب تیز حملات تاریکی را از خود دفع میکرد.
شاعر در این بیت تاریکی شب را بسان دریای امواج فرض می کند که کشتی نجات دهنده وی اسبی چابک و سریع است. در حقیقت تاریکی شب هرگز به هولناکی دریای مواج نمی رسد و این امر، نمایانگر حالات ترس و وحشتی است که درون شاعر را فرا گرفته و این چنین بر سبک شعریش تاثیر گذاشته است که عناصر طبیعت بازتاب و منعکس کننده حالات روحی وی شده است.
شاعر در جاهای دیگری با اشکهای خود از اسبی جموش تعبیر میدهد:
ففــی نـاظِـری للّیــل مُـربَــطُ و فی و جنتیَّ للدّمع اشهبُ یَجمع
(همان؛ ۲۵۱)
ترجمه:
شب هنگام در دیدگانم ریسمانی سیاه پیچیده شده که آن را بیخواب گذاشته است و در گونههایم اشکی جهد انگار که ستاره است که دشمنان شیطان صفت را هدف میگیرد:
طـربُ اذا غنّی الحسـامُ، ممـزّقُ ثـوبَ العجـاجۀِ جیئـهً و ذهـابـاً
قدحَت یـدُ الهیجـاء منـۀ بارقـاً متلهّبـاً، یُزجـی القتـام سحـابـا
(همان؛ ۳۶)
ترجمه:
با صدای شمشیر، اسب به وجد میآید و با رفت و آمد خود پرده و غبار جنگ را میشکافد.
دست کار و زار از سمهای آن شعله آتشین بر میافروزاند که غبار را با ابر در میآمیزد.