وی شاعری تصویرگر است که اکثر توصیفاتش بر تولید معانی جدید استوار است و با قوه خیال پردازیش توانسته به طور شگرفی، طبیعت را با عناصر آن در قالبی هماهنگ و منسجم وصف کند:
نَشَــرَ الجــوُّ عَـلَـی الـأرضِ أیَّ دُرٍّ لِنُـحُــورٍ لــو جَمَــد
ترجمه:
آسمان بر زمین تگرگ باراند اگر جامد شود چه مروارید زیبایی برای گردنها خواهد بود.
شاعر در بین تگرگ و مروارید مشابهت برقرار کرده و در ابیات بعدی آن را تحلیل میکند:
لوُلـوُ أصدافِـۀ السُّحبُ الَّتــی إنجُــزَّ البــارِقُ مَــا وَعَـــد
منحتــۀ عـاریـاً مـن نکـــد اکتســاب الـدر بالغـوص نکد
و لقدکادت تعاطـی لقطمـــۀ رغبــۀ فیــۀ کریمـات الخــرد
ذوبیتــۀ مـن سمــاء ادمــع فــوق ارض تتـلقــاه بخـــد
فجـرت منـۀ سیـول حـولنـا کثعــابیــن عجــال تطـــرد
وتـری کــل غدیــر ملئــی سبحــت فیــۀ قواریـر الزبــد
(ابن حمدیس؛ بیتا: ۱۱۸-۱۱۷)
ترجمه:
مرواریدی با صدفهای ابر که تندر وعدهای را که داده بود تحقق بخشید.
بدون هیچ زحمتی آن را بخشید حال آنکه به دست آوردن مروارید با مشقت (فرورفتن به اعماق دریا) همراه است.
نزدیک بود زیبارویان از شدت شوق به آن، آن را به گردن آویزند.
اشکهایی از چشمان آسمان آن را برزمینی که با گونههایش آن (تگرگ) را برگرفته، ذوب شده است.
تگرگ و باران آسمان به صورت سیلهایی در اطراف ما جاری شدند، سیلهایی چون مارهایی شتابان که در پی یکدیگر میخزند.
هر برکهای پر از آب میبینید، قایق های حباب برروی آن شناورند شاعر در این ابیات از ابتدای فرود آمدن تگرگ در آسمان تا پایان آن رابه تصویر کشیده که هدف اصلی وی از این کار اظهار مهارت هنری وقوه تصویرپردازی خود است.
با نگاهی کلی به ابیات مذکور در می یابیم که توصیف طبیعت در نزد ابن حمدیس به مقدمهای برای غزل سرایی یا وصف شراب تبدیل نشده بلکه خود به موضوع مستقلی تبدیل گشته که اجزای آن را یکی پس از دیگری ترسیم میکند.
وصف طبیعت در دوره ملوک الطوایف (اوج شکوفایی وصف) برچنین رویکردی بسنده نشد وشاید ابن حمدیس گوشههایی از آن را نمایان کرده باشد که توانسته موسیقی هماهنگی با صور ومعانی جدید بیافرایند. اما وصف علاوه برآن، با رویکرد قویتری ظهور یافت که در آن عناصر طبیعت وسیلهای برای تجدید خاطرههای گذشته شاعر گردید و خصوصاً این امر در نزد شاعران غزلسرا نمود بیشتری یافت. (عباس؛ بیتا: ۱۶۱) این سراج شاعر بنی حمود در بیت زیر با دیدن گل لاله به یاد محبوبش (حسن الورد) میافتد.
ذکرت بالورد حسن الورد شقتـه حسناً وطبیعاً وعهداً غیر مضمـون
فاشرب علی ذکرها خمراً کریقها وخصنـی بهواهـا حیـن تسقینـی
(به نقل از ضیف؛ ۱۱۱۹: ۲۹۹)
۴-۷-۱-۲٫ پیوند وصف طبیعت بافنون دیگر شعر
شاعران اندلس وصف طبیعت را با شراب، مجالس انس، غزل، مدح وحتی رثا در آمیختهاند بطوری که هیچ غرضی از اغراض شعریشان خالی از وصف طبیعت نیست. ابن زقاق شاعر غزلسرای قرن ششم، غروب آفتاب در حالی که کرانههای غربی آسمان را گلگون ساخته این چنین آن را با چهره زیبا رویان پیوند داده است:
وعشیـــۀ لبسـت رداء شقیــق تـزهـوبلــون للخــدود انیـــق
ابقت بها الشمس المنیرۀ مثلمــا ابقـی الحیـاء بـوجنـۀ المعشــوق
لـواستطیـع شربتهـا کلفـاً بهـا وعدلت فیهـا عـن کئوس رحیـق
(همان؛ ۳۰۳)
ترجمه:
چه بسا شامگاهی که جامه گل لاله را برتن پوشید و با رنگی زیبا برگرفته از گونههای سرخ، تکبر
میورزید.
آفتاب تابان چنین سرخی را برجای نهاده چنانکه شرم از عاشق، چهره معشوق را سرخ میکند.
از شدت شوق به آن، اگر میتوانستم آن را مینوشیدم و در آن از جاهای شراب اصیل صرف نظر میکردم.
در ابیات مذکور، شاعر انعکاس سیمای محبوب خود را در کرانههای سرخ رنگ آسمان یافته است وبا دیدن این تصاویر چنان سرمست شده که هیچگاه حاضر نیست آن را با دومین معشوق خویش یعنی شراب سرخ رنگ اصیل عوض کند.

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.