وصف از ابتدا بر نقل جزئیات جهان بیرون و بر به تصویر کشاندن دورنماها و چشماندازهای بیرونی شدیداً حرص میورزید بطوری که لغویان شعر را به عنوان سند تاریخی معتبر دانستهاند که میتوان از آن کمک گرفت زیرا اطلاعات و معارفی که مربوط به زندگی اعراب است در خود منعکس نموده است. (عصفور؛ ۱۹۹۲: ۳۶۳) و همچنان که قبلاً گفتیم، ناقدان بهترین وصف را آن وصفی میدانند که بیشترین معانی موصوف را در خود جای دهد.
حازن قرطاجنی یکی از ناقدان دوره اندلس، شاعر را چون نقاش میداند و میگوید:
«شاعر باید عناصر نقش شده را به ترتیب وجود خارجی آن ترسیم کند زیرا شاعر همانند نقاش است و شنیدنیها برای گوش به منزله رنگهایی است که چشم میبیند و نقاش عناصر تصویرساز خود را با توجه به واقعیت بیرونی نقاشی میکند به عنوان مثال نقاش سر را بعد از گردن بر سینه حیوان رسم میکند شاعر نیز باید اجزاء تصویر را به ترتیب عناصر بیرونی در جهان خارج به تصویر بکشد». (القرطاجنی؛ ۱۹۸۶: ۱۰۴) پس بنابراین شاعر به مانند عکاسی میماند که اولاً قالب اساسی تصویر را پایهریزی میکند سپس به ریزترین آن میپردازد، و با این شیوه، نقل اساسی وصف حاصل میشود و در آن تخیل اجزاء متوالی موصوف کامل میگردد.
گاهی اعجاب و شیفتگی انسان به تابلویی که خیال شاعر آن را ترسیم نموده به مراتب از دیدن اصل آن جذابتر است، زیرا اصل موصوف در همه احوال زیبا نیست اما تخیل آن به عنوان الگو، ویژگی زیبایی را بر آن میپوشاند و دلیل این امر هم آن است که نفس انسان از دیدن اشیای قبیح و زشت در واقعیت و جهان بیرون متنفر است اما هرگاه آن را در قالب تابلو یا مجسمهای میبیند احساس لذت میکند و چنین پدیدهای برایش لذت بخش میشود. (عصفور؛ ۱۹۹۲: ۳۷۳)
دکتر سیروس شمیسا نیز در این باره میگوید: «تصویر جهان در ادبیات همواره از نسخه اصلی خود گیراتر و دلنشینتر است؛ زیرا معمولاً از خواندن شعری در وصف بهار بیشتر لذت میبریم، تا اینکه پنجره را بگشاییم و بهار را در باغ تماشا کنیم». (شمیسا؛ ۱۳۷۶: ۳۲) یکی دیگر از ویژگیهای وصف را میتوان چنین بیان کرد:
گاهی شاعر تصویر چیزی را با عناصر زیبای دیگری مقارن میسازد که این اقتران و نزدیکی، تصویر را زیبا میگرداند. چنانکه در جهان بیرون اگر برخی از رنگها کنار هم گذاشته شود جذابیت خاص خود را مییابد.
۴-۳٫ وصف در شعر جاهلی
شاعر جاهلی اطرافش را مینگریست و هرآنچه را که مورد پسندش بود، به تصویر میکشید، وصف او شامل پدیدههای پیرامونش چون زمین و آسمان، کوهها، پستیها، بلندیها و… و آنچه در بادیه از حیوانات و گیاهان و جمادات و آنچه از مظاهر زندگی بدوی به چشم میآمد مانند کوچ کردن قبیله و فرود آمدن آنان، جنگها و مجالس انس و لذت توصیف مینمود. و در مسیر راهش پدیدههای طبیعت چون باران، درخشندگی آسمان و وزش باد … را مطابق با واقعیت وصف میکرد.
شاعر جاهلی حیوانی مانند شتر را بر اثر کثرت بهرهگرفتن از آن به طور دقیق و کارشناسانه، تمام جزئیات و ویژگیهایش را وصف نموده و به خاطر ارتباط تنگاتنگی که با زندگی آنها داشت هیچ شاعر جاهلی از وصف آن غافل نمانده است.
از مهمترین ویژگیهای وصف جاهلی، استفاده از صورتهای ساده و به دور از هرگونه اغراق و مبالغه است. (الجبوری؛ ۱۹۷۰: ۲۱۸)
از دیگر ویژگیهای آن، صدق و راستگویی در بیان احساسات و عواطف و توصیف پدیدههای پیرامون محیط است. (ضیف؛ ۱۱۱۹: ۲۱۹) که شوقی ضیف علت چنین امری را اینگونه بیان میکند: «به عقیده ما شاعر جاهلی، هنر شعری خود را در برابر احساساتش و پدیدههای بیرونی دخیل نگردانده است بلکه تلاش نموده آنها، صادقانه نقل کند و صورتها را بر حقیقتش باقی بگذارد». (همان)
یکی دیگر از ویژگیهای توصیف جاهلی این است که دامنه خیال شاعر را وسعتی نیست، زیرا او خود منعزل و منفرد است. صور خیالی او بیشتر محسوسند و به تشبیه، آن هم از آن گونه که وجه شبه آن آشکار باشد، یا به استعاره، آن هم استعارهای که مستعارو مستعارله به هم نزدیک باشند، میپردازد. (آیتی؛ ۱۳۷۱: ۹)
از مشهورترین وصفپردازان جاهلی، امروالقیس، زهیر بن ابیسلمی، طرفه بن عبد و عنتره بن شداد هستند.
اینک برای آشنایی بیشتر با ویژگیهای وصف این دوره، به بیان نمونهها و تصاویری محوری در توصیفات شاعران این دوره میپردازیم:
۴-۳-۱٫ وصف شب
در میان شاعران تصویرپرداز و ایماژیسم این دوره، شاعری که از خود توانایی شگفتی در وصف شب نشان داده، امرؤ القیس است چرا که وصف وی از این پدیده، دریای خروشان از غم و اندوه درونش را انعکاس داده است. او از وصفپردازان بزرگ عصر جاهلی و دارای شهرتی است که به عنوان شاعر قفا نبکی همچنان در دلها زنده است چنانچه قرنهاست که شعرش نمونه کامل یک شعر عالی است. «امرؤ القیس پیشوای وصف نقلی و مادی در ادب عربی است». (الفاخوری؛ ۲۰۰۵: ۱/۱۸۷) او قبل از اینکه به وصف شب بپردازد به وصف اطلال و دمن میپردازد؛ سخن او قفا نبکی بهترین نمونه وصف اطلال و دمن در شعر کهن عربی به شمار میآید که آن رساترین فریاد عشق است رو در روی فنا. این فریاد انعکاس عمیقی در هر قلب محنت کشیدهای دارد که به دامن خاطرات گذشته و آرزوهای آینده آویخته است. از همین نظر است که شوقی ضیف او را نه تنها به عنوان پدر شعر جاهلی بلکه تمام شعر عربی معرفی میکند. (ضیف؛ ۱۹۷۸: ۲۶۵)
در وصف شب شاعر حزن و اندوه خود را در پدیدههای خارجی آشکار ساخته است. که اینک به کشف و ت

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

حلیل اسلوب هنری و ابتکاری وی میپردازیم:
۱- ولَیـلٍ کَمـوجِ البَحـرِ أرخَی سُـدُولَـۀُ عَلَـیّ بـأنـواعِ الهُمُـومِ لِیَبتَـلِـی
۲- فقُـلـتُ لــه لَمَّـا تَمَـطَّـی، بِصُلبــۀِ و أردَفَ أعـجـازاً و نـاءَ بِکَلکَلِ
۳- ألَا ایُّهـا اللَّیـلُ الطَّــویـلُ ألَا انجَلِـی بِصُبحٍ و مَا الإِصباحُ منـک بأمثَـل
۴- فیـا لَـک مـِن لَیـلٍکــأنَّ نجـومَــۀ بکلِّ مُغـارِ الفتـلِ شُـدَّت بِیَذبـُلِ
۵- و کَأنّ الثُّـریِّـا عُلّقَـت فـیمَصـامِهـا بأمـراسِ کتّـانٍ إلَی صُـمّ جِنـَدُلِ
(امرؤ القیس؛ بیتا: ۱۰۷)
ترجمه:
۱- چه بسا شبی چون امواج دریا سهمناک، پردههای ظلمانی خود را با انواع غم و اندوه بر سر من فرو کشید تا صبرم را بیازماید.
۲- هنگامی که درازیش از حد بگذشت و آغاز و انجامش را فاصلهای طولانی آمد فریاد زدم.
۳- هان، ای شب دیرینه! دریچههای بامدادی را بگشای، هرچند عاشق دلخسته را پرتو بامدادی از تیرگی شامگاهی خوشتر نیست.
۴- شگفتا از شبی که گویی اخترانش را با ریسمانهای تافته بر صخرههای کوه یذبل بستهاند.
۵- گویی ستاره پروین در قرارگاه خود با ریسمانهای کتان از صخرههای سخت آویخته شده است.
از مفهوم ابیات فوق ظلمت و تاریکی بیش از حد شب، درازی آن و وحشت و ترس شاعر از چنین صحنههایی قابل دریافت است و میبینیم شاعر به موصوفات خود آفرینش نوینی میبخشد و با گفتگوها و قصهپردازیهای خویش رنگ و نیرو بدان میبخشد که این حزن و تأمل از قلب شاعر به قلب طبیعت منتقل میشود و وی در طبیعت فلسفه و افکاری مییابد که عیناً انعکاس افکار اوست، بطوری که امواج تنهایی و ناامیدی وی را به سواحل دور میافکند جایی که بجز امواج جدید که ملامت را زیادتر میکند چیز دیگری وجود ندارد.
بنابراین چنین تصویری مولود رنجهای صادقانه است که زمان و مکان نمیتواند آن را به خود محدود سازد.
۴-۳-۲٫ وصف اسب
شاعران این دوره هرکدام با ویژگیهای روانی و درونی که داشتند به وصف حیواناتی که با آرمان گراییها و روحیات شان متناسب بود به توصیف آنها میپرداختند. به عنوان مثال امرؤالقیس با توجه به ویژگیهای حماسی که داشت زیادتر به وصف اسب دلبسته است و این چنین در ابیاتی به وصف آن پرداخته است:
مِکـرٍَّ مِفـرٍَّ مُقبـلٍ مُـدبـرٍ مَعَـاً کَجُلمُـود صَخرٍ حَطَّـۀُ السَّیلُ مِن عـلُ
(همان؛ ۱۱۱)
ترجمه: