ولَـم أرَ کـالنّفـاق شـکـاۀَ غِــرٍّ ولا کَــدَمِ الــوریـدِ لــه دواء
(همان؛ ۱۱)
ترجمه:
هان، به کسی که دلش مریض است بگو: صبر کن همانا شمشیر، شفای (درونت) را تضمین کرده است.
عیب هیچ فرد ناآزمودهای را مانند نفاق ندیدهام و هیچ دوایی بهتر از (قطع) رگ گردن برای آن نیست.
۳-۸-۳٫ نثر ابن خفاجه
نثر ابن خفاجه همچون نثر بسیاری از ادبای معاصرش مبتنی بر اسلوب ابن عمید یعنی نثری مسجع و آهنگین و حاوی انواع صور بیان وبدیع است. (خفاجی؛ ۱۴۱۲: ۵۲۰) و بسیار از ادعیه، ضربالمثلها و شواهد شعری را در آن گنجانده است، بدون اینکه باعث فساد ذوق و اهمال معنی شود. (البستانی؛ ۱۹۹۷: ۱۸۶)
ابن بسام در کتابش الذخیره نمونههایی از نثر ابنخفاجه را آورده است: کلُ ایادیک (اَعزَّک الله) غماَم وکلُ الناسِ سجعاً بشکرکِ وطیب ذکرکَ حمامُ، قَدلبسوا نعمکَ اَطواقاً وتُحلوا بها اعناقاً، فما یقرأون فیک الا سورۀ الحمد ولایتطلعونَ منک الا الی سورۀ المجدُ وما مِنُهم الا لسان شکر غیرأنه فصیح و عبدرق الا انه نصیح وکفی بحُسن السیرۀ استصفاء للسریره فلازلت لنهج الفضل سالکاً ولسماءِ المجد سامکاً. (ابن بسام؛ ۲۰۰۰: ۳/۴۰۶) ابن خفاجه در نثر مذکور أیادی را مجاز از نعمت آورده، وعبارت غیرانه فصیح تاکید مدح شبیه به ذم است ویا استصفاء للسیره کنایه از عفت وپاکدامنی و دو واژه سالک و سامک جناس ناقص.
۳-۸-۴٫ شعر ابن خفاجه از نگاه دیگران
ابن خفاجه با ذوق سرشار وقوه خیال پردازیش، تعابیر زیبا و دلکش را در وصف طبیعت سرسبز اندلس سروده است وبسان نقاشی زبر دست تابلوهای بینظیری در توصیف آن ترسیم نموده و از این جهت سر آمده هم سلکان خود گشته است.
هرچند ابن خفاجه در موضوعات گوناگونی شعر سروده، اما فنی که بیش از همه، نظر ناقدان و پژوهشگران هم عصر خود و بعد از آن را به خودشان جلب نموده توصیفات زیبای او از طبیعت وعناصر آن است بطوری که وصف طبیعت (ساکت و زنده) در سایر فنون شعریش حتی در رثاء نیز نمود یافته است و چنین پدیدههایی در اشعار وی، نظریهپردازان ادب عربی را برآن داشته، تا هر کدام با عناوینی برتفوق و برتری وی در وصف طبیعت شهادت دهند.
ابن بسام شنترینی صاحب کتاب الذخیره فی محاسن اهل الجزیره ادیب و نویسنده بزرگ اندلس درباره وی چنین گفته است: «اشعار وی ظریفتر از نسیم لطیف و پیراستهتر از باغچهای نمناک است که نزدیک است با روح انسان آمیخته شود. و هرگاه در فنون وصف تصرف نماید در آن بسان سوار کاری ماهر عمل میکند». (ابن بسام؛ ۲۰۰۰: ۳/۴۰۱)
فتح بن خاقان هم عصر شاعر و صاحب قلائدالعقیان ومطمح الانفس که از عالمان ونویسندگان برجسته اندلس به شمار میآید درباره ابن خفاجه چنین میگوید: «ابن خفاجه افسار زیباییها را تصاحب کرد و راه آن را هموار ساخت و به هماهنگ نمودن و تزئین آن آگاه بود، در وصف بیهمتا بود ودر فنون آن تصرف نمود». (الاصفهانی؛ بی تا: ۲/۱۶۲)
احمد مقری نیز نگارنده کتاب نفح الطیب که از تاریخ نگاران و ناقدان اندلس به حساب میآید در حالی که شیفتهی اشعار ابن خفاجه شده درباره او چنین میگوید: «ادیب وشاعر اندلس است، شهرت و آوازهاش، اطناب و تفصیل درباره وی را بینیاز ساخته است، عاشق توصیف گلها و باغها است، اهل اندلس او را جنان (باغبان) لقب دادهاند». (المقری؛ ۱۹۸۸: ۳/۴۸۸)
صفدی نیز صاحب کتاب الوافی بالوفیات این چنین وی را ستوده است: «ابنخفاجه از جمله کسانی است که در فن استعاره هنر نمایی کرده است». (الصفدی؛ ۱۹۹۱: ۶/۸۳)
اکنون که آراء قدما را درباره شعر وی بیان کردیم به آراء و نظرات اندیشمندان معاصر ادب عربی درباره مکانت و منزلت شعری وی میپردازیم تا پارهای از تواناییها و ابتکارات ابن خفاجه را در میان شاعران تصویرپرداز عرب بویژه در میان شاعران اندلس نمایان نماییم.
شوقی ضیف نویسنده وناقد بزرگ عرب درباره وی چنین آورده است: «احساس ابن خفاجه به عناصر طبیعت، احساسی عمیق است که وی را نه تنها در میان شعرای اندلس بلکه در بین تمام شاعران عرب یگانه ساخته است». (ضیف؛ ۱۹۷۸: ۳۲۰)
دکتر یوسف شکری فرحات (شارح دیوان ابن خفاجه) در مقدمه آن میگوید: «اشعار ابن خفاجه با تعابیرآن، رنگآمیزی ونشاط در کالبد واژهها بر اشعار صنوبری شرق برتری یافته است». (ابن خفاجه؛ ۲۰۰۰: ۱۱)
جارسیاجومیس نویسندهی اسپانیایی، ابنخفاجه وابن زقاق (هم عصروی را) دو قله بلند شعری قدیم عربی و جدید اندلس میداند و معتقد است که بعد از این دو شعر سیر قهقرایی و تکرار را پیموده است. (جارسیاجومیس؛ ۲۰۰۵: ۴۴)
دکتر جودت رکابی نیز میگوید: «شخصیت یافتن طبیعت وتخیل بسیار قوی از ویژگیهای بارز شعر ابن خفاجه است». (الرکابی؛ ۱۹۷۰: ۷۶)
دکتر حسن زیات نیز از نویسندگان بزرگ مصر درباره وی چنین آورده است: «ابن خفاجه شاعر طبیعت و تصویرگر آن است نفس و روان وی، لبریز از زیباییهای زندگی و جمال طبیعت است، این زیبایی معنوی را در صور مختلف آرایش لفظی نمایان ساخته است». (الزیات؛ ۱۴۱۶: ۲۴۸)
دکتر حسن نورالدین نیز در کتاب خود ابن خفاجه شاعر شرق الاندلس مینویسد: «وصف او در اندلس منحصر به فرد است تا جایی که مردمان اندلس لقب جنان رابه او دادهاند و وی را (صنوبری اندلس) نامیده اند». (نورالدین؛۱۹۹۰: ۲۴)
۳-۸-۵٫ جایگاه وصفی ابن خفاجه در پژوهشهای ادبی
همانطور که بیان شد قریحهی شعری ا

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

بن خفاجه در دورهی ملوکالطوایف شکوفا شد اما به ستایش هیچ کدام از حاکمان این ایالتها نپرداخت و هیچگاه شعر را وسیله تکسب وگدایی با آن قرار نداد؛ نه اینکه بدان سبب که قوهی شاعریش ضعیف باشد، بلکه بخاطر گرایش رومانتیکی که براو غالب آمده بود او را به دامن طبیعت کشاند و بسان عاشق دلباختهای، شیفتهی پدیدههای آن شد. او در حالی که برای خود ضمیرغایب را به کار میگیرد چنین میگوید: «پرداخت زیاد این فرد به توصیف گل، درخت، جریان آب و آواز پرندگان جز بدین سبب نیست که او براساس فطرتش به این چیزها گرایش دارد ویا به این خاطر است که این جزیره خانه اوست در آن بزرگ شده است و درآن سکونت دارد… تا اینکه عشق آنها بروی چیره شده پس سخن او از روی عشق است نه تکلیف، به همراه اینکه قناعت جای زیاده خواهی را در او گرفته است و وی را از گدایی و تکسب بی نیاز ساخته است». (ابن خفاجه؛ بی تا:۷)
اما عشق وی مانع آن نشد که برخی از سران وحاکمان دورهی مرابطان با وی پیوند دوستی برقرار کنند و در مواردی از مدایح و سوگواریهای وی بهرهمند گردند.
عشق و علاقهی وی به باده گساری و زیبارویان سبب شده تا جایگاه ادبی وی در زمرهی شاعران طبقهی دوم مخصوصاً بعد از ابن زیدون به شمار آورند (عباس؛۱۹۹۳ :۱۶۶). اما عمر فاروق طباع (شارع دیوان ابن خفاجه) براین تقسیمبندی و ارزیابی اعتراض میکند و معتقد است «تاریخ نگاران اندلس به تاثیر از شیوهی تاریخ نویسان مشرق زمین، مکانت شاعر را از جهت اعتبارات ذاتی وسیاسی نه از جهت ادبی وهنری بررسی کردهاند و با توجه به شرح حال وزندگی نامه شاعر وقوه توانایی وی در جلب پادشاهان، مقیاس تواناییهای هنری وی را مشخص کردهاند». او در ادامه میگوید: «برهمین اساس است که بحتری را در شرق بر ابن رومی ترجیح دادهاند و ابن زیدون (صاحب وزارت) را نیز در اندلس برابن خفاجه برتری دادهاند، اما هنگامی که ناقدان معاصر چنین مقیاسی را رها نمودند متوجه میشویم که ابن رومی یگانه شاعری در ادبیات عرب است اما این موضوع دربارهی ابن خفاجه آن چنان اتخاذ نشد». (همان) بنابراین اگر چه مکانت ادبی ابن خفاجه بعد از ابن زیدون به حساب آید اما همین ارزش برای وی کافی است که در حوزهی وصف طبیعت، ناقدان ادب عربی چه قدما وچه معاصربر تفوق وبرتری وی شهادت دادهاند (چنان که در صفحات قبل بیان نمودیم) واهل اندلس نیز در این زمینه وی را باغبان اندلس وعاشق طبیعت لقب دادهاند.
فصل چهارم
نگاهی به تاریخچه وصف از دوره جاهلی تا دوره اندلس
فصل چهارم
نگاهی به تاریخچه وصف از دوره جاهلی تا اندلس
۴-۱٫ وصف در لغت و اصطلاح
وصف در لغت به معنای کشف و اظهار و توصیف همه جانبه شیء میباشد. (زبیدی؛ ۱۹۸۷: ۲۴/۴۶۱) و همچنین وصف به معنی آراستن و زینت دادن نیز آمده است. (ابن منظور؛ ۱۹۹۷: ۶/۴۹۹) و به طور کلی وصف عبارت از شرح حال شی و به تصویر کشیدن شکل و صورت حقیقی آن برای حاضر کردنش در ذهن شنونده، طوری که گویا آن را میبینید یا احساس میکند، وصف کننده ماهر خالقی است که از هر چیز، چیزی را میآفریند.
ابوالهلال عسگری نیز درباره وصف میگوید: «بهترین وصف آن است که بیشترین معانی موصوف را شامل شود به نحوی که موصوف آنگونه برای شنونده تصویر شود که تصور کند جلوی چشمان اوست». (العکسری؛ ۱۹۸۹: ۱۴۵) در حقیقت پیوند بین صور شعر ونقل اشیاء و قراردادن آن جلوی چشمان شنونده، به طور قابل ملاحظهای در میان صاحب نظران ادب مورد توجه قرار گرفته است و ابن رشیق را نیز مییابیم که این چنین وصف را تعریف میکند: «رساترین وصف، وصفی است که گوش به جای چشم کار کند». (القیروانی؛ ۲۰۰۲ :۲/۴۴۰)
وصف با تعاریف دیگری نیز بیان شده است که یکی از این تعاریف درباره وصف چنین آمده است: «وصف شیوهای است برای بیان تعابیر مختلف که این شیوه دقیقاً با ادراک مطابقت میکند و پایههای اصلی آن را بیان صحنهها رویدادها و حالات مختلف تشکیل میدهد». (یعقوب؛ ۱۹۸۷ :۲/۱۳۰۶)
در حقیقت بسیاری از ناقدان و ادیبان براین عقیده هستند که اصل ادب یک فن واحد است وآن هم وصف است و بقیه ابواب ادب به وصف برمیگردد بدین جهت ابن رشیق در کتاب العمده چنین گفته است: «تمام شعر بجز قسمت اندکی از آن به وصف بر میگردد. و امکان حصر و برشمردن آن وجود ندارد». (القیروانی؛ ۲۰۰۲ :۲/۴۳۹)
۴-۲٫ ارزش و اهمیت وصف