فـإذَا مَـررتُ بـمعهـدٍ لـشبیبـۀٍ أو رَســمِ دارٍ للصّـدیـقخـلاء
جـالَـت بِطَـرِفـی لِلصَّبابۀ عَبرۀٌ کالغَیـمِ رَقّ فحـالَ دُونَ سَمـاء
(ابن خفاجه؛ ۲۰۰۶: ۱۹)
ترجمه:
چگونه بردباری بورزم در زمانی که لباس جوانی، آراستگی بزرگواری را از من گرفت.
جز از جامه اندوه از همه چیز جدا شدهام و از زیوارهای زندگی تنها زیوارگریه و اشک (در گونهام) آراستهام.
هرگاه برمحل جوانی یا بر ویرانه منزل خالی از سکنه دوست گذر کنم.
اشکی از سرشوق در چشمان من حلقه میبندد بسان ابرهای متراکمی که مانع (دیدن) آسمان شده است.
در ابیات مذکور علیرغم کلمات رقیق و لطیف وعبارات زیبا، عاطفه شاعر در آن با عاطفه وی در ابیات قبلی فرق دارد، در این ابیات کسی متوجه نمیشود که چنین ابیاتی در مقام رثاء سروده شده وگویا شاعر از روی چاپلوسی مجبور شده که چنین ابیاتی را بسراید و روح عاطفهی آن را با به کارگیری برخی از آرایههای بدیع مانند طباق بین انس و وحشه وبین برد وغلیل ویا مقابله بین ایام السرور قصیره و لیلالحزن طویلاً از بین برده است.
برخی از قصاید رثاء در نزد شاعر، به پند وحکمت تبدیل میشود که لبریز از تامل و اندیشه است، در رثای دوستش، وزیر ابو ربیعه چنین سروده است.
شَرابُ الأمانِی لَـو عَلِمتَ سَـرابٌ وعُتَبی اللَّیاِلی لوفَهِمتَ عِتـاب
وإذا ارتَجَعَت أیدِی اللَّیاِلی هِباتِهـا فَغایَـۀُ هاتِیکَ الهِبـاب ذِهـابٌ
(همان؛ ۶۱)
ترجمه:
شراب آرزوها، اگر بدانی، سرابی است وخوشی وخشنودی شبها اگر بفهمی عتاب و سرزنش است.
هرگاه شبها، دستهای بخشنده را از انسان باز پسگیرد، پس نهایت آن بخشها رفتن و نیست شدن است.
شاعر همچنان به موعظه خود ادامه میدهد وانسان را بسان شکاری میپندارد که مرگ برآن هجوم میآورد همچنانکه عقاب برحشرهای کوچک حمله میبرد.
۱- و هل مهجـۀُ الانسـان إلا طریـدۀ تحـوم علیهـا للحمـام عقـاب
(همان)
۱- وآیا نفس انسان چیزی جز شکاری هست که عقاب برای مرگ و ربودن بالای آن میچرخد.
شاعر علاوه بر رثای دوستان وآشنایان در سوگواری شهر بلنسیه که براثر حمله مسیحیان به آنجا ویران شد این چنین سروده است:
عـاثَـت بساحتـکَ الظبَـی یا دارُ و مَحَـامحـاسنَـک البلَی والنـار
فـإذا تـردّد فـی جانبـک نـاظـرٌ یطـولُ اعتبـارٌ فیـک و استعبـار
(همان؛ ۱۳۵)
ترجمه:
ای سرزمین، شمشیرها در میدان تو فساد به پا کردند و مصیبت وآتش جنگ زیباییهای تو را نابود ساخت.
هرگاه بینندهای در اطراف تو دیده نگاهی در اندازد پند وعبرت و نیز گریهاش برتو به درازا و ازدیاد خواهد کشید.
۳-۸-۲-۵٫ غزل
ابن خفاجه چون دیگر شاعران اندلس از فن غزل بهره برد و زیبایی طلیعت، وی را به عشق و غزل سرایی رهنمون کرد. بیشتر توصیفات غزلی وی حسی هستند که در آن قامت، چشم، چهره، گونه، و… زن را توصیف میکند.
هی الظَّبی طرفًا أحورًا و مـلاحظاً مـراضًـا وجیـداً اتـلعـا و نفـارا
(همان، ۱۶۵)
ترجمه:
او در داشتن چشمی زیبا که سیاهیش خیلی سیاه و سفیدیش خیلی سفید، و نگاههای زیر چشمی و خمار آلود، و گردنی دراز، و رمیدن وگریختن، بسان آهو است.
شاعر خیلی اندک از درد جدایی، شدت عشق وسختی دیدار با معشوق سخن رانده است و از ویژگیهای بارز غزلیاتش، رقت، لطافت وکاربرد آن در اسلوب زیبای علم بیان است و مانند سایر فنون شعریش، آن رابا وصف طبیعت در میآمیزد وچنین پدیدهای ناشی از طبیعت خیره کننده اندلس و انتشار مجالس لهو و لذت، شراب، تفریحگاهها و باغهای فراوان آن است.
غـازلُتۀ مـن حبیبٍ وجهُــۀ فلـق فمـا عـدا اَن بـدا فی خـدّۀ شفق
(همان؛ ۲۰۹)

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.