(ابن خفاجه؛ ۲۰۰۶: ۱۶)
ترجمه:
از طرف من امانتی را از صمیم خلوص وستایش به او برسانید.
شخصیت شاعر در هنگام مدح واضح است و همگام با ستایش ممدوح پیش میرود و در مدح خود زیادتر از دو بحر کامل و طویل و از واژههایی فخیم که مناسب این غرض هستند بهره میبرد؛ اما هنگامی که آن را با وصف طبیعت در میآمیزد واژههای مدح، لطیف و آسان میشوند. (السلامه؛ ۱۹۸۹: ۳۴۱-۳۴۰)
شایان ذکر است که مدح ابن خفاجه با مدح قدما فرق دارد چون قدما غالباً حاکمان وپادشاهان و اربابان دولت رابه خاطر کسب مال وثروت وجلب رضایت آنان ستایش میکردند وکسی غیر از امیران و حاکمان خریدار مدح آنان نبود. اما مدح در دوره اندلس مخصوصاً در شعر ابن خفاجه به قصد احترام و محافظت بر پیوند دوستی وستودن صفاتی چون فصاحت، تقوی، دانش وفضیلت بود. (الشریف؛ ۲۰۰۳: ۱۲۱)
شاعر در قصیده زیر این چنین ابوبکر بن حاج را میستاید:
لِذِکرِکَ مـا عَـبَّ الخَلِیـجُ یُصَفَّـق و بإسمِکَ مَـا غَنَّـی الحَمَامُ المُطَـوّق
ومِن أجلِکَ اهتَزّ القَضِیبُ عَلَی النّقا و أشـرَقَ نُــوّار الــرّبَـی یتَـفتّــق
ومــاذاکَ إلا اَنّ خُـلقَـکَ رائِــقٌ یهَــزُّکمـا هُــزَّالـرَحیـقُ المُعتَّــق
(ابن خفاجه؛ ۲۰۰۶: ۲۱۸)
ترجمه:
بخاطر یادبود، خلیج موج میزند. وکبوتران با نام توآهنگ سر میدهند.
شاخههای نی بر روی تپههای ریگ بخاطر تو به اهتزار درآمده وگلها برتپهها شکفته شدهاند.
همه این پدیدهها جنب وجوش ندارند- همچنانکه شراب خالص تکان داده میشود- جز بخاطر اینکه اخلاق تو نیکوست.
۳-۸-۲-۴٫ رثاء
مرثیه، بمعنای سوگواری بر مرده و برشمردن خوبیها و فضایل اوست.
ابن خفاجه چون قدما به ستودن صفاتی چون، بخشندگی، شجاعت و نجات پرداخته است و در مرثیه سراییهایش، سوزش صادقانه همراه با اندوه وتاسف احساس میشود. (السلامه؛ ۱۹۸۹: ۱۳۴) واز عناصر طبیعت در رثای خود بهره میگیرد بطوری که گویا طبیعت در غم واندوه با مخاطب شریک شده و صبح روشن تیره و کدر گشته است:
اَرَقتُ أکُفّ الدّمعِ طوراً وأسفـح و انضحُ خـدِّی تـارۀً ثـمّ امسـحُ
وألقَی بِیَاضَ الصُّبحِ یَسوَدُّ وَحشَۀً فأحسِبِنُی أمسِی عَلَی حینَ اُصبِـحُ
(ابن خفاجه؛ ۲۰۰۶: ۸۴)
ترجمه:
گاهی اشک میریزم وگاهی از ریزش آن جلوگیری میکنم وگاهی گونهام را خیس میکنم سپس آن را پاک میکنم.
و(شب)، سفیدی صبح را روشن ساخت که از وحشت وپریشانی سیاه میشد، پسی گمان میبردم که شب میکنم حال آنکه وارد صبح میشدم.
شاعر در قصیده دیگرش تحت عنوان فی کل نادٍ وقتی که ابو محمد عبدالله بن ابیعه را رثا میگوید آن را با عناصر طبیعت در میآمیزد وحتی در موضع گریستن نیز از وصف طبیعت غافل نمیشود وآنگاه که میگرید، سرشک گریه کنندگان جویبارها میشود و لرزش اندامشان به لرزش شاخههای با طراوت و نالههایشان به ناله چکاوک نوحهگر میماند.
فِـی کُـلّ نـادٍمنـکَ رَوضُ ثَنَـاء وبِکُـلَّ خَـدَّ فیـکَ جَـدوَلُ مـاء
ولِکـلَّ شَخصٍ هزَّۀُ الغُصنِ الَّندِی غِـبُّ البـکـاء و رِنّـــۀُ المُکَــاء
یـا مَطلَـعَ الأنــوارِ اِنّ بِمُقلَتِــی أسَفــاً عَلَیـکَ کَمَنشــإ الأنـوَار
(همان؛ ۱۶)
ترجمه:
در هر محفلی باغی از مرثیه وستایش تو برپاست وبرهر چهرهای بپاس تو جویبار سرشکی جاری است.
هرکس را از شدت گریه لرزشی است چون لرزش شاخههای با طراوت درختان، و نالهای است همانند ناله مرغک شبان فریب.
ای مشرق روشنایی و خوبیها کاسهی چشمم بخاطر اندوه وحسرت برتوچون ابر میگرید.
شاعر در برخی از قصائدش، گریهاش بر مردگان را با ناله برجوانی از دست رفتهاش در هم میآمیزد. (نورالدین؛۱۹۹۰: ۸۶)
زیرا از دست رفتن جوانی در نزد وی برابر با مرگ لهو و لعب وآرزوهایش است:
فِیمَ التَجَمّـلُ فـیزمـانٍ بـزّنِـی ثَــوبَ الشبـابِ وحِلیـۀَ الّنبَـلاء
فَعَـرَیـتُ إلّا مِـن قنـاعٍ کـآبـۀٍ وعَطِلـتُ إلاّ مـن حُـلِی بُـکـاء

نوشته ای دیگر :   منابع مقالات علمی :تجدید در توصیف طبیعت در اشعار ابن خفاجه اندلسی- قسمت ۱۱