دردناکترین خداحافظی جدایی یاران، ایام جوانی ای است که برخلاف میل دوستان خداحافظی
میکند.
چه خوش بود خواب آن شبها وچه با طراوت بود طلوع رخسار آن صبح (جوانی).
وچه کوتاه بود شب و روز آن دوران وچه باصفا بود سایه و چمنزار آن زندگی.
در قصیده دیگری شاعر این چنین برایام جوانی ناله سر میدهد:
فــآۀٍ طــویــلاً ثــم آهٍ لـکبــرۀٍ بکیتُ علی فَقدِ الشباب بهـا دمـاً
وَقَـد صَـدِئت مرآۀُ طرفی ومسمعی فما اَجدُ الاشیـاءَ کالعهـد فیهَمـا
(همان؛ ۱۴)
ترجمه:
بسیار اندوه میخورم وبسیار از پیری مینالم، که به خاطر این پیری بر روزگار جوانی خون گریستم.
وآینه چشم وگوشم زنگار گرفته، پس پدیدهها را آنچنان که میدیدم، اکنون نمیبینم.
در بسیاری از مواقع، شوق به وطن با شوق به ایام جوانی در شاعر آمیخته میشود وعاطفه محزون وی آشکار میگردد وصدای گریان او در تعبیری شاعرانه، سرشار از عواطف انسانی بر میخیزد. وداستان دو غریب (یعنی غربت زمان وغربت مکان) به هم میرسند. (الدایه؛۱۴۲۱: ۳۳۶)
۳-۸-۲-۳٫ مدح
ابن خفاجه از مدیحه سرایان اندلس است که از مکانت رفیعی در نزد امیران مرابطان وصاحب منصبان برخوردار بود. در دیوانش پانزده قصیده در ستایش قاضیان، امیران وفقهای دورهی مرابطان سروده است، ارتباط شاعر با این افراد، او را دارای منزلت اجتماعی رفیعی گردانده است. (نورالدین؛ ۱۹۹۰: ۵۶) شاعر در برخی از قصائدش به تقلید از شاعران مشرق زمین ستایش میکند. اما گاهی اوقات شیوهای نوین را ابداع کرده ومدح رابا وصف طبیعت در میآمیزد، و یا قصاید خود را مستقیماً با وصف طبیعت آغاز میکند.
شاعر در یکی از قصیدههایش تحت عنوان طود عدالۀ قاضیالقضات روزگار خود را نسیمی قرار میدهد که بوی خوش آن گاهش از باغچه نغمهخوان وگاهی از بلندیها و برکهها بر میخیزد.
یــانَشَــر عـرف الروضـه الغّنـاء ونسیـمَ ظـلّ السـرحـۀ العینـاء
هـذا یهبُّ مـع الأصیـل عن الرُّبَی اَرَجاً وذلـک عـن غـدیرِ المـاء
عُو جاعلی قـاضی القضـاۀ غُـدَیّـۀ فـی وشـیِ زهـرٍ أوحِلـیأنـداء
(ابن خفاجه؛ ۲۰۰۶: ۱۶)
ترجمه:
ای بوی خوش باغچه نغمه خوان، وای نسیم سایه درخت سرسبز وپرشاخسار.
(این نسیم خوش) با غروب آفتاب از بالای تپهها بوی عطرآگین پخش میکند (وآن نسیم) از برکه آب برمیخیزد.
(ای دو نسیم که از برکه وبالای تپه برخواستهاید) به هنگام سپیده دم بر قاضی القضات در شکوفههای رنگین و شنبمهای زیبندهای بوزید.
شاعر در مقام ثنا وستایش، ثنا رابا طراوت میداند و رخسار محبوب را به روشنایی صبح تشبیه میکند وبه صراحت بیان میدارد. که به جای نسیب با توصیف ممدوح آغاز میکند.
بمثـل عُلاک من مِلـکٍ حسیـب عدلـتُ إلـیالمدیح عن النسیـب
وساعَـدَ نـی ثنـاءٌ فیـک رطـبٌ کمـا سـرتِ التحیـۀُ مـن حبیـب
أشِیــمُ بـه ثنــا بــرقٍ یمــانٍ یحَفَّـزنی إلی المـرعی الخصیـبِ
إلــی جـذلانَ وضّـاح المحیــا سلیم القلـب والصّـدر الـرحیـبِ
(همان؛ ۵۰- ۴۹)
ترجمه:
به مانند بزرگی تو از پادشاهی شریف النسب از پرداختن به غزل منصرف شدم وبه مدح وستایش روی آوردم.
ستایش دلنواز تو، مرا در سرودن یاری کرد، ستایشی به گرمی سلام عاشق بر معشوق.
با او انتظار تندریمانی را میکشم که مرا به چراگاه پربار (دیار محبوب) سوق میدهد.
به سوی انسانی با نشاط رهسپارم که رخسارش (بسان صبح) میدرخشد و دارای قلبی سالم و سینهای گشاد است».
شاعر مدایح خود را صادقانه همراه با درود و تحیت بر ممدوح خویش هدیه میکند. (شیخو؛ ۱۴۱۹: ۵/۷۹)
تحمَّــلا عنـی إلیــه امــانــۀً مــن عِلـقٍ صُــدقٍ أو رداءثنــاء

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است