إنّ للجنّـــۀ بــالأنـــدلـــس مُجتلَــی حُسـنٍ وریًّــا نَفَـــس
فَسنَـا صُبـحَتِهــا مِـن شَنَــب و دُجــا لَیـلَتِـهــا مِـن لَعَـــس
فـإذَا مَــا هبّـت الـریـحُ صبـاً صِحـتُ «واشَوِقی إلَـی أنـدُلـس»
(ابن خفاجه؛ بی تا: ۱۳۶)
ترجمه:
همانا باغهای اندلس، تابلوی زیبایی ونفس های عطرآگین هستند.
روشنایی سپیده آن از درخشش دندان، وتاریکی شب آن از سیاهی لبان است.
هرگاه باد صبا شروع به وزیدن کند. فریاد بر میآورم چقدر مشتاق اندلس هستم. .
شاعر با عبارتی نزدیک به عبارت عامیانه، احساسات، عواطف و هیجانات درونی خود را خلاصه نموده است. واشوقی الی اندلس. (الدایه؛ ۱۴۲۱: ۱۳۵)
شاعر همچنین زیاد از اماکن جزیره خود مثل: باب الزخارف، الشط، الکنیسه و المرج… یاد میکند.
فـاندُبِ المَرَج فالکنیسۀَ فالشـطّ وقــل آهٍ یــا مُعیــدَ هــواهــا
ترجمه:
بردیار مرج وکنیسه وشط ناله و زاری سربده و با حسرت واندوه بگو: ای برگرداننده عشق آن.
۳-۸-۲-۲٫ ناله بر جوانی
ناله و گریستن برجوانی در اندلس فن مستقلی گردید وعلت این امر هم، زندگی مرفه و پرتنعم مردمان آن سرزمین بود. بنابراین وقتی که شاعر موی سفید خود را میدید آن را زنگ خطری برای خود میپنداشت که اجلش نزدیک شده وبه زودی آن نعمت وآسایش را از دست میدهد. دکتر محمد علی سلامه در اینباره میگوید: شاعر احساس میکرد که اجلس نزدیک شده وبه زودی آن نعمت وآسایش را از دست میدهد. (السلامه؛ ۱۹۸۹: ۱۴۸)
ابن خفاجه زیاد از گذشته وایام جوانی خویش یاد میکند و از خاطرههای ماندگار در ذهن وخیالش سخن میگوید:
یـا رُبَّ ذیـل للشبـاب سَحِبتُــۀ و مــا کنـتُ أدری أنّــه سَیقَلَّـصُ
ولمحـۀِ عیشٍ بین کـاسٍ رویــۀٍ تُــدار وظَبـی بـاللَّـوی یتَقنــَصّ
ألابانَ عیشٌ کـان یندی غضـارۀً فیـالیت ذاک العیشَ لوکان ینـکُصُ
(ابن خفاجه؛ ۲۰۰۶: ۱۸۵-۱۸۴)
ترجمه:
چه بسیار روزگاری دامن جوانی که به دنبال خویش کشیدم و نمیدانستم که مدتی این دامن کوتاه
میشود. (به سرخواهد آمد).
و پرتو زندگی که بین جامی پر (از شراب) میچرخید و آهویی (محبوب) که در منطقه لوی شکار
میشد.
هان! دوره زندگی ای که با طراوات بود گذشت اما ای کاش آن زندگی دوباره بر میگشت.
زمان (تعبیری دیگری از عمر انسان)، در نزد شاعر کاهش مییابد و هرچه سن بالاتر رود از عمر انسان کاسته میشود.
در ابیاتی که شاعر در باب شوق به جوانی سروده، پریشانی روان وی را نمایان میکند وهرگاه شوق و حنین وی زیاد میشود این گونه شعر، به تشخیص وجان بخشیدن پیری وایام جوانی در صورتی متحرک وزنده تبدیل میشود وگویا اشخاص حقیقی هستند که چهارچوب شعر را جذب واحساسی عمیق به آن میبخشند. (الدایه؛۱۴۲۱: ۳۳۶)
شاعر بسیار از گذشته و جوانی خویش با عباراتی تاثیرگذار وجذاب مانند شهی، قصیر، طیب و ندی یاد میکند، او جوانی را به مانند اطلال وآثار به جا مانده میداند که باید برآن گریست، همچنانکه شاعران عادتاً براطلال وسرای بازمانده معشوق میگریستند. (همان)
ولَـم أدرِمـا نبکـی أرَسـمَ شبیبــۀٍ عَفا اَم مصیفاً مِـن سُلَیمَـی و مَربعـاً
و أوجَـعُ تـودیـعِ الاحبّـۀِ فــرقـۀً شبــابٌ علـی رغـم الاحبّـۀ وَ دَّعـا
مـاکانَ اَشهی ذلـک اللیـل مـرقدًا وأنـدی مُحَیا ذلک الصبـح مطلعــا
واَقصَـرَ ذلک العهـدَ یومًـا و لیلـۀً وأطیـبَ ذلک العَیـشَ ظِلاًّ و مَرتعـا
(ابن خفاجه؛ ۲۰۰۶: ۱۹۰)
ترجمه:
نمیدانم برچه چیزی بگریم بر رسوم جوانی از دست رفته یا ییلاق و منزلگاه از میان رفته سلیمی.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است