«مَنْ شَاوَرَ ذَوِی الْأَلْبَابِ دُلَّ عَلَى الصَّوَاب‏.»[۱۱۸]
هرکس با خردمندان مشورت کند، به آن‌چه درست است، رهنمون می‌شود.
یک جامعۀ بالنده، رشدیافته و متعالی، جامعه‌ای است که در لغزش‌ها نیفتد، اسیر اشتباه‌ها نگردد و از پشیمانی‌ها ایمن باشد. یکی از لوازم چنین جامعه‌ای که برای همه لازم است و برای مدیران لازم‌تر، مشورت و استفاده از خرد جمعی است. حضرت علی (×) می‌فرمایند:
«شَاوِرْ ذَوِی الْعُقُولِ‏ تَأْمَنِ اللَّوْمَ وَ النَّدَم‏.»[۱۱۹]
با خردمندان مشورت کن تا از لغزش‌ها و پشیمانی‌ها ایمن گردی.
گزارشی در تاریخ نقل شده است که نشان می‌دهد امام برخلاف میل خود، نظر جمع را ترجیح داد و تاریخ مشاهده کرد که این نافرمانی از حرف امام، چه آثار مخرّبی برجای گذاشت. امّا از دیگر سو، اهمیّت مشورت در دیدگاه امام را باز گو می‌کند. امام علی (×) بعد از ماجرای حکمیّت، هنگامی‌که از صفّین برمی‌گشت، با عبدالله بن ودیعه الانصاری مواجه گردید و از نظرات مردم دربارۀ ماجرای حکمیّت سؤال کرد. انصاری به ایشان عرضه داشت: «برخی آن‌را پسندیدند و برخی آن‌را خوش ندانستند.» امام فرمود: «صاحب‌نظران و خردورزان چه می‌گویند؟» گفت: «گروهی می‌گویند عدّه‌ای دور علی بودند امّا حضرت علی آن‌ها را متفرّق ساخت. دژ استواری داشت که آن‌را ویران کرد. امام کی می‌تواند مانند آنانی‌را که متفرّق ساخت، گرد هم آورد و بنایی را که ویران کرد از نو بسازد؟» بعد از توضیحاتی که انصاری داد، امام در نهایت به او فرمود:
«أنا هَدَمتُ أم هُم هَدَموا أَنا فَرَّقتُ أم هُم فَرَّقوا؟»[۱۲۰]
من ویران کردم یا آنان (خوارج)، من آن جمع را متفرّق ساختم یا آنان (خوارج) اختلاف ایجاد کردند؟»
امام نشان دادند که این نافرمانی اثرات زیانباری داشت و در تاریخ ثبت کردند که مشورت جایگاهی والا در اندیشۀ ایشان دارد، هرچند برخلاف میل امام باشد.

  1. ۲٫ ۲٫ به‌سامانی نظام حکومتی وارسته از خودکامگی

حکومتی که از خودکامگی و استبداد دور است، باید در دستگاه حکومتی‌اش اصول، قواعد و روش‌هایی را به‌کار بندد تا این نظام دچار استبداد و خودرأیی نشود.

  1. ۴٫ ۲٫ ۲٫ دقّت در گزینش کارکنان

امیر جسم و جان، حضرت علی (×) در نامۀ ۵۳ به کارگزار امین و پارسای خود، مالک اشتر فرمان می‌دهد که کارگزارانی را برای خود گزینش و انتخاب کند که چاپلوس و ثناگو نباشند، حق را با زبان صراحت و صداقت بیان کنند، و در برابر بی‌قانونی‌ها ایستادگی کنند. توصیۀ ایشان به مالک این است:
«ثُمَّ لْیَکُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَکَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَکَ وَ أَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَهً فِیمَا یَکُونُ مِنْکَ مِمَّا کَرِهَ اللَّهُ لِاوّلیَائِهِ وَاقِعاً ذَلکَِ مِنْ هَوَاکَ حَیْثُ وَقَعَ وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلَّا یُطْرُوکَ وَ لَا یَبْجَحُوکَ بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ فَإِنَّ کَثْرَهَ الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِی مِنَ الْعِزَّه.»[۱۲۱]
و نیز باید از وزرایت برگزیده‏ترینشان نزد تو وزیرى باشد که سخن تلخ حق را به تو بیشتر بگوید، و نسبت به‌ آن‌چه‌ که خداوند براى اولیائش خوش ندارد کمتر تو را یارى دهد، گرچه این برنامه بر علیه میل تو به هرجا که خواهد برسد. به اهل پاکدامنى و صدق بپیوند، و آنان‌را آن‌چنان تعلیم ده که تو را زیاد تعریف نکنند، و بیهوده به کارى که انجام نداده‏اى تو را شاد ننمایند، که تمجید فراوان ایجاد کبر و نخوت کند، و به گردن‌کشى نزدیک نماید.
چاپلوسی و ستایش‌گری کارمندان از زمامدار و حاکم موجب می‌گردد خوی استکباری در وی پدیدار شود و روحیۀ استکباری در زمامدار شکل گیرد و او را گرفتار آسیب‌های استبداد کند. امام در سرتاسر دوران زعامت و رهبری خویش، تلاش‌های فراوانی برای زدودن این ناپاکی از دامن سیاست کردند، و این‌ها نمونه‌هایی از این تلاش‌های ایشان بود.

  1. ۴٫ ۲٫ ۲٫ انتقادپذیری

در یک جامعۀ متمدّن و جامعه‌ای که مردم و دولتمردان آن، خواهان پیشرفت و تعالی هستند، روحیۀ انتقادگری و انتقادپذیری موجود است. این روحیه در صورتی در حاکمان بروز می‌کند که روحیۀ استکباری تجلّی نکند. به هر میزان که انسان از خوی استکباری فاصله بگیرد، انتقادپذیرتر می‌شود. «امام نظارت مردمان بر زمامداران و نحوه ادارۀ امور، و انتقاد و اعتراض آنان به زمامداران و راه و رسمشان را صحه گذشته است، زیرا زمامداری به دور از نظارت مردمی و خالی از انتقاد و اعتراض، عرصه‌ای خواهد بود که در آن هر انحراف و ستمی ریشه می‌زند، رشد می‌کند و تباهی می‌آفریند. بی‌گمان هرچه نظارت‌های مردمی و فضای انتقاد و اعتراض بازتر و به‌سامان‌تر باشد، امکان اصلاح امور (به‌موقع و با کم‌ترین هزینه) بیشتر می‌شود.»[۱۲۲] از همین‌روست که حضرت علی (×) خطاب به مردم چنین فرموده‌اند:
«فَلَا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَهٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَهٍ بِعَدْل ٍ فَإِنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ وَ لَا آمَنُ ذَلِکَ مِنْ فِعْلِی‏‏ إِلَّا أَنْ یَکْفِیَ اللَّهُ مِنْ نَفْسِی مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنِّی‏.»[۱۲۳]
از گفتار به حق، یا رأی زدنی به دادگری باز نایستید، که من در نظر خود نه بالاتر از آنم که خطا کنم، و نه در کارم از ا

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

شتباه ایمنم. مگر اینکه خداوند مرا از نفسم کفایت کند نفسى که خداوند از من به آن مالک‏تر است.
حکومتی که خودکامه نباشد، انتقادپذیر است و انتقاد از خود را برمی‌تابد و آن‌‌را عاملی برای پیشرفت خود می‌داند؛ زیرا می‌داند که در پرتو انتقاد سازنده است که می‌تواند مشکلاتش را بشناسد و برای حلّ آن‌ها چاره‌اندیشی نماید، امّا اگر حکومت خودکامه و مستبدّ باشد، تاب و تحمّل انتقاد را ندارد و هر منتقد و معترضی را سرکوب می‌کند و اجازۀ انتقاد به سیاست‌ها را به احدی نمی‌دهد.

  1. ۲٫ ۲٫ حاکمیّت فرهنگ عقلانیت و دوراندیشی

حکومت به دور از خودکامه، حکومتی است که فرهنگ عقلانیت، دوراندیشی، خردورزی و تدبیر در آن حاکم است. حکومت اگر با خرد جمعی پیش برود، دستاوردهای بزرگی را رقم خواهد زد. «اندیشه‌ورزی از چند جهت در ردیف ابزار مدیریّت است، چون صدور فرمان‌ها و دستورها از ارکان مدیریّت می‌باشد و فرمان نیز نتیجۀ نقش اندیشه‌ورزی در آدمی در رابطۀ با مشکل و حلّ آن است. لذا مدیریّت هم به برنامه نیاز دارد و برنامه هم به اندیشیدن در باب اهداف و نیازها و سنجش آن‌ها با یکدیگر.»[۱۲۴]

  1. ۵٫ ۲٫ ۲٫ تعقّل

واژه عقل در اصل لغت به‌معنای بازداشتن، نگه‌داشتن، و حبس‌ کردن است و از «عقال» (زانوبند شتر) گرفته شده که بازدارندگی‌ را می‌رساند. [۱۲۵]همان‌گونه که عقال شتر را از حرکت بی‌جا باز می‌دارد، نیرویی در جان انسان وجود دارد به نام عقل که او را از جهل و لغزش در اندیشه و عمل باز می‌دارد.[۱۲۶]
عقل برترین گوهر وجود آدمی است و هر خیر و خوبی از آن نشأت می‌گیرد. امیر کلام، علی (×) در مقام تعریف عقل می‌فرمایند:
«الْعَقْلُ‏ مُصْلِحُ‏ کُلِّ أَمْرٍ.»[۱۲۷]
عقل به‌سامان‌آورنده هر امری است.
همچنین حضرت دربارۀ خرد فرمودند:
«الْعَقْلُ‏ یُوجِبُ‏ الْحَذَر.»[۱۲۸]
خرد موجب هوشیاری و بازدارندگی است.
انسان اگر در هرکار از قوّۀ تعقّل خود بهره گیرد و به جوانب مختلف امور بنگرد، در انجام هیچ کاری به مشکل نمی‌خورد؛ زیرا تعقّل به انسان هوشیاری و آگاهی می‌دهد و انسان را نسبت به موضوع و مسأله به اشرافیت می‌رساند و این امر موجب می‌گردد انسان از امور نامعقول پرهیز کند و پشیمان نشود. «خردورزی رکن اساسی همۀ وجوه زندگی انسانی است، و در حکومت و مدیریّت مبنا و پایه‌ای استوار است و از جمله نقش‌های آن در این عرصه، بازدارندگی از تباهی، و خود مهاری آدمی از فرو افتادن در نادانی و اشتباه‌کاری و نامردمی و تجاوزگری است.»[۱۲۹] امام علی (×) از افتادن در ورطۀ جهالت و لغزش‌ها به خدای متعال پناه می‌برند و می‌فرمایند: