۱-۷-۲- تعاریف عملیاتی :
ارزش : در این پژوهش منظور نمره ای است که آزمودنی از پرسشنامه شوارتز کسب می کند.
ﺧﯿﺮﺧﻮاﻫﯽ: منظور از خیرخواهی در این پژوهش نمره ای است که از سؤالات (۱۰-۲۵-۳۶-۳۸-۳۹-۴۳-۴۷-۴۸-۵۱-۵۲-۵۶-۵۷) به دست می آید.
ﺳﻨﺖ: منظور از ﺳﻨﺖ در این پژوهش نمره ای است که از سؤالات (۶-۱۳-۲۴-۲۹-۳۷-۴۴) به دست می آید.
ﻫﻤﻨﻮاﯾﯽ: منظور از ﻫﻤﻨﻮاﯾﯽ در این پژوهش نمره ای است که از سؤالات (۷-۹-۱۴-۳۳-۴۱) به دست می‌آید.
اﻣﻨﯿﺖ: منظور از اﻣﻨﯿﺖ در این پژوهش نمره ای است که از سؤالات (۳-۵-۱۵-۱۶-۳۲-۵۰) به دست می آید.
ﻗﺪرت: منظور از ﻗﺪرت در این پژوهش نمره ای است که از سؤالات (۲-۸-۱۷-۱۹-۴۰) به دست می‌آید.
ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ: منظور از ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ در این پژوهش نمره ای است که از سؤالات (۲۷-۳۱-۳۵-۴۲-۴۶) به دست می‌آید.
برانگیختگی (انگیزش): منظور از برانگیختگی در این پژوهش نمره ای است که از سؤالات (۱۲-۲۶-۳۰) به دست می آید.
ﻟﺬتﻃﻠﺒﯽ: منظور از ﻟﺬتﻃﻠﺒﯽ در این پژوهش نمره ای است که از سؤالات (۲۰-۴۹) به دست می آید.
ﺧﻮداﺗﮑﺎﯾﯽ: منظور از ﺧﻮداﺗﮑﺎﯾﯽ در این پژوهش نمره ای است که از سؤالات (۴-۱۱-۲۲-۳۴-۴۵) به دست می آید.
ﺟﻬﺎنﮔﺮاﯾﯽ: منظور از ﺟﻬﺎنﮔﺮاﯾﯽ در این پژوهش نمره ای است که از سؤالات (۱-۱۸-۲۱-۲۳-۲۸-۵۳-۵۴-۵۵) به دست می آید.
خانواده معتاد: در این پژوهش خانواده‌ای است که حداقل یکی از اعضای آن مواد مخدر طبیعی یا صنعتی مصرف کند.
فصل دوم
پیشینه‌ی تحقیق
۲-۱- مقدمه
ارزش در مباحث روان‌شناسی، به‌عنوان درونی‌ترین لایه‌ی شخصیت انسان و در علوم اجتماعی، نوعی احساسات ریشه‌ای تعریف شده است. از این عبارت چنین برمی‌آید که ارزش، یک مفهوم انتزاعی است و برای این‌که بتوانیم آن را به‌صورت تجربی بررسی کنیم، باید نمادهای ارزش‌ها را به‌گونه‌ای بیان کنیم که در رفتار قابل مشاهده باشند. ارزش‌ها، همیشه قابل تحول بوده و نسبت به زمان متغیرند. در عالم واقع، ارزش‌ها از بین نمی‌روند و ارزش‌های واقعاً جدیدی نیز ظاهر نمی‌شوند؛ بلکه تغییر ارزش‌ها، اغلب، تحول در سلسله‌ مراتب ارزش‌ها است که در نتیجه‌ی آن، گاهی ارزش‌های مسلط ضعیف شده و ارزش‌های متحول جای آن‌ها را می‌گیرند. تحول ارزش‌ها در موقعیت کنونی جامعه‌ی ما، از جهتی مربوط به پدیده‌ی نو‌گرایی است که با توجه به گسترش ارتباطات جهانی، هر روز پدیده‌ای نو در اجتماعات مختلف ظاهر می‌شود و مردم به‌خصوص قشر جوان می‌خواهند آن را تجربه کنند و از طرف دیگر، قدرت‌های جهانی با طراحی برنامه‌های مختلف فرهنگی، سعی دارند با تغییر در جهت حرکت پدیده‌های تحول فرهنگی جوامع مختلف، آن‌ها را از مسیر تبادل فرهنگی خارج سازند و از این‌طریق به تخریب و تضعیف فرهنگ‌های ملی و منطقه‌ای بپردازند (کلدی و جمشیدی، ۱۳۸۴).
با توجه به افزایش روز افزون اعتیاد و ایجاد مشکلات فرد معتاد برای خانواده، جامعه و دیگر تأثیرات آن در این پژوهش به بررسی و مقایسه ارزش‌های خانواده در زندگی افراد دارای عضو معتاد و خانواده‌های سالم پرداخته شد. در این فصل ابتدا به پیشینه‌ی نظری پرداخته و موضوعات ارزش، خانواده و اعتیاد از دیدگاه دانشمندان مورد بررسی قرار گرفت. سپس در قسمت پیشینه پژوهشی به بررسی مطالعات داخلی و خارجی پرداخته شد.
۲-۲- پیشینه نظری
۲-۲-۱- ارزش ها
افراد نوعاً ارزش‌های خود را با شرایط زندگی خویش‏ مطابقت می‏دهند. آن‌ها اهمیت ارزش‌هایی را که می‏توانند به آسانی بدان‌ها دست یابند، بالا می‏برند، و اهمیت ارزش‌هایی‏ را که پی‏گیری آن‌ها با مانع مواجه می‏شود، پایین می‏آورند (کوهن[۷]، ۲۰۰۲). بالا بردن ارجحیت ارزش‌های دست یافتنی و پایین آوردن‏ ارجحیت ارزش‌های منع شده، در خصوص اغلب ارزش‌ها به‏ کار بسته می‏شود. عکس این مسأله در باب ارزش‌هایی به‏ وقوع می‏پیوندد که مربوط به آسایش مادی و ایمنی‏ هستند. هنگامی که چنین ارزش‌هایی با مانع مواجه‏ می‏شوند، اهمیت آن‌ها افزایش می‏یابد؛ وقتی این ارزش‌ها به سهولت به دست می‏آیند، آن‌ها تنزل می‏کنند. سن، جنس، و تحصیلات، تعیین‏کننده شرایط زندگی هستند که ترجیحات ارزشی را تحت تأثیر قرار می‏دهند (دلخموش، ۱۳۸۶).
۲-۲-۱-۱- دیدگاه پارسونز[۸]
پارسونز در نخستین نوشته‏هایش بر اهمیت ارزش‌ها در کاهش بی‏نظمی در جامعه تأکید می‏کند، نظر وی در این زمینه به قرار زیر است: «کنش‏های انسان. . . به طور منظم در دو مفهوم قرار می‏گیرند که نه حاصل نزاع همه‏اند و نه به طور غیر قابل پیش‏بینی دگرگون می‏شوند. این دو ویژگی نظم تنها زمانی می تواند وجود داشته باشند که همه یا بیشتر اعضای جامعه‏ دارای ارزش‌های غایی معینی باشند که اهداف آنان را تعیین و وسایل مجاز نیل به آن اهداف را معیین می‏کنند. این ارزش‌ها، نظم و مفهوم را در رفتار افراد اعمال و تضاد و ناآرامی را در جامعه تهدید می‏کنند» (کوهن، ۲۰۰۲).
در نتیجه می‏توان گفت پارسونز بنیاد نظم را نه در ساختار اجتماعی بلکه در ساخت نظام کنش مبتنی بر ارزش‌های معنادار برای کنش‌گر که در نظام شخصیتی فرد درونی و در نظام فرهنگی جامعه نهادینه شده، می‏داند. پارسونز با الهام از نتایج کار بیلز[۹] و به دنبال تمایزگذاری میان کارکردهای درونی/ بیرونی و کارکردهای مصرفی/ابزاری؛ با تقاطع آن‌ها در یک جدول دو بعدی، یک مدل‏واره کارکردی نظام کنش را به دست داد که در آن برای

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

مشخص کردن چهار کارکرد اساسی نظام کنش و خواندن آن‌ها در جهت گردش عقربه ساعت از حروف اختصاری‏ A GIL استفاده می‏کند که در آن‏ A نماینده کلمه‏ (سازگاری[۱۰])، G نماینده واژه‏ (دستیابی به هدف‏ها[۱۱])،I نماینده کلمه‏ (یگانگی[۱۲]) و L نماینده کلمه‏ (حفظ الگوهای فرهنگی[۱۳]) است. پارسونز در قالب طرح‏ AGIL خود قادر است کلیه مفاهیم اساسی را از چهار نظام فرعی کارکردی کنش نیز، به منزله یک نظام در نظر گرفته می‏شود که به نوبه خود به عنوان یک نظام بر حسب مدل‏ AGIL به چهار خرده نظام تبدیل می‏شوند و این روند تا پایین‏ترین سطح انتزاع می‏تواند ادامه داشته باشد. سطوح تحلیل پارسونز را می‏توان به صورت ذیل مشخص کرد: ۱- اولین سطح: همه نظام‏های زنده که در بالاترین سطح انتزاع قرار می‏گیرند؛ ۲- دومین سطح: نظام‏های کنش شامل همه چیزهای موجود در کنش بنیادی؛ ۳- سومین سطح: خرده نظام‏های کنش، شامل نظام‏های شخصیتی، فرهنگی، زیست شناختی(ارگانیستی) و اجتماعی؛۴- چهارمین سطح:نظام‏های خرده نظام‏ها، نظام جامعه پذیری (فرهنگی)، نظام اقتصادی و اجتماعی جامعه‏ای؛ ۵- پنجمین سطح: خرده نظام‏های خرده نظام‏ها برای مثال در عرصه اقتصاد شامل: خرده نظام پیمان‏های اقتصادی، خرده نظام سرمایه‏گذاری، خرده نظام تولید، خرده نظام‏سازمانی و احتمالا این فرآیند را می‏توان تا بی‏نهایت ادامه داد (کرایب[۱۴]، ۱۹۹۹).
این نظام‏های فرعی شامل نظام ارگانیکی، نظام شخصیتی، نظام اجتماعی و نظام فرهنگی‏اند. سومین شرط نظام پارسونزی، پس از ساخت و کارکرد، وجود نوعی فرآیند است. او با یک تحلیل فرایندی و با استفاده از نظریه سیبرنتیک[۱۵]، سلسله مراتب سیبرنتیکی نظام عمومی کنش را مطرح می‏کند. پارسونز از سوی دیگر توجه خود را به ویژگی کنترلی اطلاعات و سلسله مراتب حاکم بر اجزای نظام، معطوف کرده تا از این طریق عامل کنترل‌کننده اصلی را شناسایی نماید. از دیدگاه وی تبادل انرژی و اطلاعات همواره میان اجزای نظام وجود دارد و همه اجرای یک نظام از لحاظ ذخیره اطلاعات و انرژی برابر نیستند، بعضی‏ها انرژی کمتری دارند و از اطلاعات بیشتری برخورداند و بالعکس. از سویی دیگر، بنابر اصل اساسی سیبرنتیک، اجزایی که واجد اطلاعات بیشتری باشند، بر اجزای دارای انرژی بیشتر و اطلاعات کمتر، نظارت و کنترل دارند (کوهن، ۲۰۰۲).
بنابراین، عوامل تأمین‌کننده انرژی مشروط کننده کنش و عوامل تأمین کننده اطلاعات، کنترل کننده کنش یک نظام کنش‏اند. در نتیجه در هر نظام کنش مجموعه‏ای از نظارت پی در پی و تجمعی و با نظم سلسله مراتبی قابل مشاهده است. به طوری که اجزای پر انرژی‏تر در پایین‏ سلسله مراتب جا دارند و نقش عامل‏های وضعی کنش را ایفا و اجزای پر اطلاعات‏تر در بالای سلسله مراتب قرار دارند و نقش نظارت کننده کنش را ایفا می‏کنند. اگر چهار نظام فرعی کنش را در نظر بگیریم، می‏توان گفت که نظام فرعی ارگانیسم زیستی از لحاظ انرژی، غنی‏ترین و از لحاظ اطلاعات فقیرترین است و در مرتبه بعدی نظام شخصیت و در مرتبه بالاتر نظام اجتماعی و در رأس سلسله مراتب، نظام نوعی فرهنگ جا دارد که بدون تردید غنی‏ترین آن‌ها از لحاظ اطلاعات و فقیرترین آن‌ها از لحاظ انرژی است. به عنوان نتیجه نهایی، می‏توان گفت که نظام فرهنگی بر نظام اجتماعی، نظام شخصیت و بر ارگانیسم زیستی نظارت می‏کند. این در حالی است که نظام اجتماعی بر شخصیت نظارت دارد و شخصیت نیز نظارت خویش را بر ارگانیسم زیستی اعمال می‏کند (سفیری و شریفی، ۱۳۸۴).
با توجه به نظرات پارسونز، نوعی رابطه سلسله مراتبی میان خرده نظام‏های نظام کنش اجتماعی وجود دارد، بطوری که خرده نظام فرهنگی به عنوان دارنده بیشترین اطلاعات در رأس این سلسله مراتب قرار داشته و سایر خرده نظام‏ها به ترتیبی آرایش یافته‏اند که خرده نظام اقتصادی با کمترین اطلاعات و بیشترین انرژی در پایین سلسله مراتب جا می‏گیرد. بدین ترتیب، سلسله مراتب میان خرده نظام‏های نظام کنش و ارزش‌های متناظر با آن‌ها را می‏توان به ترتیب، ارزش‌های (خرده نظام) فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در نظر گرفت. اکنون با چنین الگویی می‏توان سلسله مراتب ارزش‌های نظام ارزشی دانشجویان مورد مطالعه را به ترتیب ارزش‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی اقتصادی مطرح کرد. در ارتباط با عوامل مؤثر بر سلسله مراتب ارزش‌ها نزد افراد، باید به نقش مهم عوامل جامعه پذیری در این زمینه اشاره کرد. جامعه پذیری، جریانی است که طی آن افراد یک نسل با ارزش‌ها، هنجارها و فرهنگ جامعه خود آشنا می‏شوند. جامعه‌پذیری در تمام طول عمر افراد ادامه داشته و هیچ‌گاه متوقف نمی‏شود. از این رو، عوامل و فرایندهای جامعه پذیری از اهمیت ویژه‏ای برخورداند. جامعه پذیری را می‏توان از دو دیدگاه مورد توجه قرار داد: «عینی، از دیدگاه جامعه این‌که بر فرد اثر می‏گذارد و ذهنی، از دیدگاه فردی که به تأثیر جامعه پاسخ می‏دهد». از لحاظ عینی (از نظر جامعه) جامعه پذیری فرایندی است که به موجب آن جامعه فرهنگش را از یک نسل به نسل بعدی انتقال می‏دهد و فرد را با شیوه‏های پذیرفته شده و تأیید شده زندگی‏سازمان یافته اجتماعی‏سازگار می‏کند. بنابراین، کارکرد جامعه پذیری این است که استعداد و انضباط‌هایی را که فرد به آن‌ها نیاز دارد پرورش دهد، نظام ارزش‌ها، آرمان‌ها و انتظارات زندگی جاری جامعه‏ای خاص را به فرد منتقل می‏کند و مخصوصاً، نقش‏های اجتماعی‏
ای را که باید ایفا کند آموزش دهد» و از لحاظ ذهنی(از نظر فرد) «جامعه‌پذیری فرایندی است برای شکوفا کردن استعدادهای بالقوه، فراهم‏آوردن امکانات رشد و شخصیت و تبدیل فرد به شخص (فرد اجتماعی) و در نتیجه برقراری رشد شخصیت و آموزش نقش‏ها و منش‏ها، به وجودآوردن خواسته‏ها و برآوردن نیازها و دستیابی به تجربه‏های اجتماعی» (کوهن، ۲۰۰۲).
دیدگاه پارسونزی در اجتماعی شدن فرد بیشتر او را تحت تأثیر شرایط نظام اجتماعی می‌داند در حالی که بدون فهم دیدگاه فردی جامعه پذیری از دیدگاه فردی که به جامعه پاسخ می‏دهد، قادر به درک صحیحی از عوامل مؤثر بر سلسله مراتب ارزش‌های افراد و سازوکار آن نخواهیم بود از این رو برای تکمیل دیدگاه اجتماعی پارسونز از دیدگاه فردی نیز استفاده شده است (سفیری و شریفی، ۱۳۸۴).
دیدگاه فردی
از جمله صاحب نظران این دیدگاه، مید[۱۶] و کولی[۱۷]‏ می باشند. مید با طرح اهمیت تعامل فرد با دیگرانی که برای وی مهم‏ هستند، به تأثیر قابل ملاحظه آن در شکل‏گیری سلسله‏ مراتب ارزش‌های فرد اشاره کرده و نشان داد که افراد از طریق این تعاملات ارزش‌ها، هنجارها و رفتارها را کسب می‏کنند و طریق «خویشتن» خود را نیز شکل داده و به فردی اجتماعی تبدیل می‏شوند. وینچ[۱۸] معتقد است: «هر چند دوران کودکی دورانی است که بر آن تأکید بر امر اجتماعی شدن به حداکثر می‏رسد، اما آشکار است که کنش و واکنش در مقابل کسانی که قضاوتشان برای فرد اهمیت دارد (دیگران مهم) هم‌چنان ادامه می‏یابد و فراگیری نقش‏های جدید فعالیتی مادام‌العمر است». در تأیید این مسئله برخی از محققان با بررسی انجام شده اظهار کرده‏اند که تغییرات رو به رشد و مهم می‏تواند در تمام طول زندگی رخ دهد. . نتایج تجربیات روبه رشد اولیه ممکن است با تجربیات بعدی فرد دوباره و دوباره تغییر شکل دهند، و البته روند توسعه ممکن است تا دوره پیری و حتی زمان مرگ انعطاف پذیر بماند (سفیری و شریفی، ۱۳۸۴).
در پایان می‏توان گفت که فرد در بزرگ‌سالی با پذیرفتن نقش‏های گوناگون ممکن است تعداد بیشتری دیگران مهم را مد نظر قرار دهد، اینکه فرد تحت تأثیر کدام‌یک از آن‌ها قرار بگیرد و کدام‌یک، اهمیت بیشتری در شکل‏گیری خود فرد ایفا کند ما را به بحث گروه‏های مرجع وارد می‏کند. خود اجتماعی فرد محصول‏گرایش‏های اشخاصی است که در اطراف او برای وی معنایی دارند، هم‌چنان‌ که مید نیز مدعی بود که: خویشتن فرد به طور غیر مستقیم از نقطه نظرات دیگرانی که برای فرد مهم می‏باشند و یا از نقطه نظر دیگری تعمیم یافته، گروه اجتماعی که فرد به آن تعلق دارد، تأثیر می‏پذیرد. در مورد کودکان، دیگران مهم، اعضای خانواده او و دیگری تعمیم یافته آن‌ها همان گروه اجتماعی است که بدان تعلق دارند (کوئن[۱۹]، ۱۹۹۳).
امروزه با توجه به پیچیدگی جوامعی افراد با رسیدن به بزرگ‌سالی می‏توانند به عضویت گروه‏های مختلف قومی، دینی، اقتصادی و غیره درآیند و با توجه به پویایی جامعه، قادرند تعلق خود را به گروه‏ها تغییر دهند. بدین ترتیب افراد می‏توانند دیگران مهم متعددی را تجربه کنند. حال باید دید کدام‌یک از این دیگران مهم تأثیر بیشتری بر خویشتن فرد به جای می‏گذارد. نظریات گروه مرجع در این ارتباط حائز اهمیت‏اند. گروه‏های مرجع الگوهایی‏ هستند که اشخاص هنگام داوری و ارزیابی شیوه اجرای نقش‏ها، آن‌ها را مد نظر قرار می‏دهند. این گروه‏ها یکی از مبانی معیارهایی‏ هستند که هر فرد هنگام ارزیابی رفتار نقشی خود در موقعیت خاص، از آن‌ها بهره می‏گیرد. فرد در خلال ایفای نقش، شیوه اجرای خود را با دیگرانی که همان نقش را بر عهده ‏دارند مقایسه می‏کند و از طریق چنین مقایسه‏ای می‏تواند تشخیص دهد که آیا نقش خود را به درستی انجام داده است. همان‌طور که نقش فرد در جامعه دگرگون می‏شود، گروه‏های مرجعی که اساس ارزیابی او باشند نیز دگرگون می‏شوند (کوئن، ۱۹۹۳).
به عبارت دیگر، گروه‏های مرجع به عنوان گروه‏های داوری کار فرد، برای تمامی افراد اهمیت دارند. پس در حقیقت گروه مرجع یکی از انواع گروه‏های اجتماعی است که فرد در سنجش ارزش خود با دیگران آن را مورد مقایسه و یا به عبارت دیگر در قضاوت و در اعمال خود از آن الهام می‏گیرد و آن را مبنای داوری خود قرار می‏دهد. موقعیت یا منزلت اجتماعی فرد از طریق موقعیت نسبی با افراد دیگر تعریف و توصیف می‏شود. بنابراین تصور فرد از مقام و منزلت خود بستگی به گروه خاصی از افراد دارد که وی خود را با آن مقایسه می‏کند و افراد معمولا ارزش‌هایی را می‏پذیرند که از گروه‏های مرجع آموخته باشند (وثوقی و نیک خلق، ۱۳۷۱).
همراه با افزیش سن و رسیدن فرد به دوره نوجوانی (که این سن کاملاً دقیق نیست) گروه هم‌سالان به دیگران مهم فرد تبدیل شده و با استفاده از پاداش و تنبیه بر ارزش‌های فرد تأثیر کرده و «خود» وی را تعدیل می‏کنند. فرد با چنین ارزش‌ها، هنجارها و ترجیحاتی پا به عرصه بزرگ‌سالی می‏نهد. در این دوره فرد با گروه‏ها و نقش‏هایی آشنا می‏شود که در دوران کودکی قادر به شناخت و تمرین برخی از آن‌ها نبوده است. هنگامی که فرد به عضویت این گروه‏ها درآمده و نقش‏های متعددی را می‏پذیرد، تعداد دیگران مهم برای وی با توجه به افزایش نقش‏های پذیرفته شده نیز افزایش می‏یابد. در این مرحله فرد معمولاً یک (و گاهی چند) گروه را به عنوان گروه مرجع خود انتخاب می‏نماید و بدین طریق گروه‏های مرجع ارزش‌ها، هنجارها و
آگاهی‏های خود را بر فرد تحمیل می‏کنند، و از سوی دیگر فرد در سنجش، مقایسه و مطابقت ارزش، اعتبار و موقعیت خود و دیگران آنان را معیار و مقیاس قرار می‏دهند. در حقیقت گروه مرجع، «گروهی است که بازیگر یا عضو آن است و یا آرزومند عضویت در آن می باشد» (کریمی ۱۳۷۶).
بدین ترتیب، فرد با رفتار کردن مطابق نظرات چنین گروهی با دریافت پاداش و تنبیه به تعدیل تصور خود پرداخته و ترجیحات ارزشی خود را نیز تعدیل می‏کند، زیرا انسان معمولاً در برخورد با سایر افراد خواهان انجام رفتاری است که بیشترین پاداش را برای او به دنبال داشته باشد. در زمینه عوامل مؤثر بر سلسله مراتب ارزش‌ها از آن‌جایی که دانش‌آموزان به عنوان جمعیت مورد بررسی این تحقیق در سنین نو جوانی قرار دارند، می‏توان به یکی از عوامل مهم جامعه‌پذیری در این سنین یعنی گروه‏های اجتماعی گوناگون اشاره کرد. در حقیقت فرد با پذیرش عضویت چنین گروه‏هایی سعی در قبول ارزش‌ها و هنجارهای آن‌ها دارد. بنابراین با توجه به اهمیت نقش گروه‏ها در دوره جوانی که فرد جهت دستیابی به شخصیت مستقل عضویت در آن‌ها را می‏پذیرد بررسی تأثیر آن‌ها حائز اهمیت است. باید توجه داشت با توجه به نوع گروه‏های مرجع که می‏توانند مثبت یا منفی باشند، فرد از برخی از ارزش‌ها و هنجارها دوری می‏نماید و برخی از ارزش‌ها و هنجارها را در جهت همسانی با چنین گروه‏هایی می‏پذیرد. از این رو جهت بررسی تأثیر چنین گروه‏هایی به بررسی اثر میزان ارتباط یا علاقمندی به گروه‏های مرجع بر ارزش‌های افراد پرداخته شد (وثوقی و نیک خلق، ۱۳۷۱).
۲-۲-۱-۲- ماهیت ارزش‌ها
اگر ارزش‌ها کاملاً ثابت بودند، تغییر فردی و اجتماعی غیر ممکن می‏شد. اگر ارزش‌ها کاملاً بی ثبات بودند، پیوستگی‏ شخصیت انسانی و اجتماعی ممکن نبود. اگر قرار است برداشت ما از ارزش‌های‏ انسانی مفید باشد، باید بتواند ویژگی دیرپای‏ ارزش‌ها و نیز ویژگی متحول شونده‏ی آن‌ها را توضیح دهد: