۱- غذای زندانیان نان جو بود که آنرا با مقداری نمک و خاکستر مخلوط می‌کردند و هنگامی که زندانیان مدتی از آن تغذیه می‌نمودند بکلی رنگ صورتشان دگرگون می‌شد و گاه بکلی سیاه می‌شدند.

۲- خورانیدن داروهای بیماریزا: بخش دیگری از شکنجه‌های آنها را تشکیل می‌داد… از جمله داروئی می‌خوراندند که زندانیان مبتلا به بیماری شده اسهال شده، لباسهایشان را آلوده کنند و آنها را در همان حال نگه می‌داشتند از این طریق شکنجه می‌دادند.

۳- شکنجه به وسیله حیوانات درنده نمونه دیگری از شکنجه‌های آنها بود.

۴- کتک زدن زندانیان کار رایجی بود. آنها را به زنجیر می‌بستند و آنچنان وحشیانه می‌زدند که گاه چشمانشان نابینا می‌شد یا نقص عضو دیگری پیدا می‌کردند و گاهی نیز در زیر ضربات جان می‌دادند.

۵- شکنجه مهم دیگرشان این بود که مردان و زنانشان را در یک زندان جای می‌دادند، تا آنجا که می‌نویسند در یک زمان واحد در زندان “حجاج” پنجاه هزار مرد و سی هزار زن وجود داشت.

۶- نشان دادن کشته بعضی از زندانیان از خانواده و بستگان آنان بودند نوع دیگری از شکنجه‌های آنان بود.

موجبات آزادی نیز در آن دوران دارای ضابطه خاصی نبوده است، بطوریکه تحقق این امر یا منوط به روی کار آمدن خلیفه جدید و یا از بین بردن حصار زندان و فرار کردن از آنجا. گاهی نیز زندانیان برای آزادی از زندان به حیله‌های دیگری دست می‌زدند، مثلاً به زندانیان آنقدر شراب می‌دادند که کاملاً مست و لایعقل می‌شد، در این موقع از فرصت استفاده می‌کردند تا از زندان فرار نمایند. گاهی نیز افراد را بخاطر گرفتن پول به زندان می‌انداختند و او نیز در مقابل آزادی خویش از زندان مالی را فدیه می‌داد و از زندان بیرون می‌آمد.

با توجه به مطالبی که در خصوص ویژگیهای زندان در عهد امویان عنوان گردید ذکر این نکته ضروری است که در این میان باید دوران حکمرانی “عمر بن عبدالعزیز” را مستثنی کرد.

چرا که اساساً زندانهای زمان او با زندانهای دیگر احکام تفاوت زیادی داشته است. بدین ترتیب که در زندانهای او احکام و قوانینی حکمفرما بود که از شریعت اسلامی مدد جسته بودند. همچنین تمامی زندان‌ها در آن دوران تحت نظام واحدی اداره می‌شدند و زندانبانانی بر آن زندانها نظارت داشتند که احساس مسئولیت می‌کردند و مراقبانی داشتند تا آموزشهایی را که به آنان داده شده است در زندان اجرا کنند. بعلاوه در زمان وی می‌توان نمونه‌هایی از برنامه‌های تنظیمی شریعت اسلام را مشاهده کرد؛ مثلاً می‌بینیم که در آن دوران زندان‌ها بطور صنفی اداره می‌شد و از همه مهمتر زندان زنان از زندان مردان جدا بوده است.به زندانیان بیمار و از کار افتاده و ناتوان توجهات درمانی می‌شد و به دادن دارو و فراهم ساختن خوراکیهای ویژه آنان می‌پرداختند. به خانواده و دوستان زندانی اجازه ملاقات داده می‌شد، ولی با فاصله‌هایی دور و بیشتر در روزهای جشن و عیدها. همچنین به زندانیان اجازه خواندن و نوشتن داده می‌شد و بعلاوه تسهیلاتی را هم در جهت اجرای فرائض دینی برای زندانیان فراهم نموده بود.

گفتار سوم: زندان در عهد باستان

با مطالعه و بررسی متون و نوشته های پراکنده تاریخی، می توان دریافت که بطور کلی در ایران باستان، مجازاتهای بدنی بسیار شدیدو توام با شکنجه بوده است. و در اینکه حبس در این دوران به عنوان مجازات اصلی با موعد معین وجود داشته یا نه اطلاع چندانی در دست نیست لیکن می توان گفت که در این دوران بدلیل وفور مجازات اعدام و نیز عدم شناسایی زندان بعنوان محل مجازات به ندرت اجرا می گردید اما آنچه که مسلم است در قلعه ها، زندانهایی بنا می شد و پادشاهان و حکمرانان مخالفین خود را در آنجا زندانی و سپس به وضع فجیع از بین می برند.

حبس در ایران باستان در جرائم مهم اجرا می شد، در این صورت مجرمین در مکانهای غیربهداشتی و سیاه چالهایی که معمولا جانورانی مثل موش در آنجا رها می کردند، می انداختند و دست و پای محبوسین را می بستند تا نتوانند نسبت به دفع حمله آن جانوران جلوگیری کنند. این حیوانات گرسنه پس از اذیت و آزاد محبوس، بدنش را پاره پاره می کردند، استفاده از این قبیل حبسها، بعضاً برای از میان بردن اشخاص مشهوری که از ناحیه آنها احساس خطری متوجه شاه می شد بکار گرفته می شد. به نقل از مورخین عهد باستان در خوزستان قلعه مستحکمی که «گیل گرد» یا «اندهشن» نام داشت واقع بود که یک نوع قلعه باستیل محسوب می شد و آن را «انوشبرد» یا «قلعه فراموشی» می خواندند زیرا نام زندانیان آنجا و حتی مکان آن می بایستی مکتوم باشد.[۳۳]

در برخی از جرایم زندانی را با غل و زنجیر به زندان هدایت می کردند تا مجازات او تشدید شود. آرتور کریستن سن در این زمینه نقل می کند: «چون سارقی را در حین ارتکاب جرم دستگیر می کردند او را به محکمه می کشیدند و شیئی را که دزدید، بگردن او می آویختند و او را به زنجیر می بستند و به زندان می افکندند. عده زنجیر بر حسب شدت جرم تغییر می نمود و اعضایی از بدن را که مرتکب آن جرم شده بود، بیشتر مقید می کردند. تحقیقاً این زنجیرها فقط برای جلوگیری از فرار محبوسین نبود بلکه نشانه اجرای عدالت محسوب می شده است[۳۴]

فصل دوم: مبانی مشروعیت زندان در اسلام

به طور کلی مبانی مشروعیت زندان را در دو مبحث با عنوان مبانی نقلی و مبانی عقلی موردتوجه قرار می دهیم.

مبحث اول: مبانی نقلی

در این قسمت آیاتی از قرآن را بیان کرده ایم که در خصوص مشروعیت زندان به عنوان اولین منبع از منابع فقه به آن اشاره شده است و سنت و اجماع نیز به عنوان منابع دیگر مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

گفتار اول: آیات الهی

بند اول: آیه ۳۳ سوره مائده:

إنما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الأرض فساداً أن یتقلوا أو یصلبوا أو تقطع أیدیهم و أرجلهم من خلاف أو ینفوا من الأرض ذلک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الأخره عذاب عظیم (مائده/ ۳۳)

جمعی از مشرکان، خدمت پیامبر اکرم (ص) آمده و مسلمان شدند، اما آب و هوای مدینه به آنها نساخت. رنگ آنها زرد و بدنشان بیمار شد. پیامبر (ص) برای بهبود آنها دستور داد به خارج مدینه، در نقطه خوش آب و هوائی از صحرا که شتران زکات را، در آنجا به چرا می‌بردند، بروند و ضمن استفاده از آب و هوای آنجا، از شیر تازه شتران به حد کافی استفاده کنند، آنها چنین کردند و بهبود یافتند، اما به جای تشکر از پیامبر (ص) چوپانهای مسلمان را دست و پا بریده و چشمان آنها را از بین بردند و سپس دست به کشتار آنها زدند و از اسلام بیرون رفتند. پیامبر (ص) دستور داد آنها را دستگیر کردند و همان کاری که با چوپانها انجام داده بودند، بعنوان مجازات، درباره آنها انجام یافت. آیه فوق درباره این گونه اشخاص نازل گردید.

این آیه، در حقیقت، جزای افراد متجاوزی را که اسلحه به روی مسلمانان می‌کشند و با تهدید به مرگ و حتی کشتن، اموالشان را به غارت می‌برند، با شدت هرچه تمامتر بیان می‌کند و می گوید: «کیفر کسانی که با خدا و پیامبر به جنگ بر می‌خیزند و در روی زمین دست به فساد می‌زنند، این است که (یکی از چهار مجازات در مورد آنها اجرا شود:

نخست) اینکه کشته شوند، (دیگر) اینکه به دار آویخته شوند، (سوم) اینکه دست و پای آنها بطور مخالف (دست راست با پای چپ) بریده شود (چهارم) اینکه از زمینی که در آن زندگی می‌کنند، تبعید گردند.» در پایان آیه می‌فرماید: «این مجازات و رسوائی آنها در دنیاست و (تنها به این مجازات، قناعت نخواهد شد بلکه) در آخرت نیز کیفر عظیم و سختی خواهند داشت.

بنابراین،مجازات محارب یکی از این چهار مورد است:

۱- قتل

۲- صلب

۳- قطع دست راست و پای چپ

۴- نفی بلد. اما منظور از محارب کیست؟ محقق حلبی در شرایع الاسلام، محارب را اینگونه تعریف می‌کند:

المحارب کلّ من جرّد السلاح لإخافه الناس لیلاً کان اونهاراً فی بر او بحر فی مصر و فی غیره.

محارب کسی است که با سلاح عریان قصد ترساندن مردم را داشته باشد.( ایجاد رعب و وحشت و ناامنی) چه در شب و چه در روز، در دریا و یا در خشکی، در شهر و غیرشهر.

یکی از مجازات های چهارگانه در این آیه شریفه، نفی است. درباره معنای نفی ۴ قول وجود دارد:

۱- نفی، تبعید است، از سرزمین اسلام به سرزمین شرک. این قول مالک بن انس، حسن، قتاده و زهری است.

۲- اخراج از شهری به شهر دیگر، این نظر عمر بن عبدالعزیز و سعیدبن جبیر است.

۳- حبس، این قول ابوحنیفه و مالک است.

۴- برای اقامه حدود خواسته شوند و سپس تبعید گردند. این قول ابن عباس و شافعی است.

سر دسته کسانی که نفی را در این آیه شریفه، به زندان معنا کرده‌اند ابوحنیفه است. ابن عابدین در کتاب رد المحتار علی الدر المختار می‌گوید: حبس از دیدگاه قرآن به استناد آیه شریفه او ینفوا من الارض ثابت است، و رسول خدا (ص) به خاطر اتهامی، مردی را در مسجد، زندانی کرده و علی علیه السلام زندانی احداث کرد و آنرا از بوریا ساخت و اسمش را نافع گذاشت. دزدها دیوار آنجا را سوراخ نموده، فرار می‌کردند. سپس زندان دیگری، از خاک و گل ساخت و آنرا مُخَیَّس نامید. یعنی محل رام کردن و خوار نمودن و سپس شعری را از آن حضرت نقل می‌کند:

الا ترانی کیّساً مکیَّساً

بنیتُ بعدَ نافعٍ مُخَیَّساً

سجناً حصیناً و أمیناً کیَّسا

در مسند زید روایتی از امیرمؤمنان علی (ع) نقل شده که نفی را به معنای حبس گرفته است. روایت می‌گوید: اذا قطع الطریق اللصوص و اشهروا السلاح و لم یأخذوا مالاً و لم یقتلوا مسلماً ثم أخدوا حبسوا حق یموتو و ذلک نفیهم من الارض.

مالک بن انس، نفی را به معنی زندانی کردن، در شهری غیر از شهر محل جنایت، معنا کرده است.

کسانی که گفته‌اند نفی یعنی زندانی کردن، چنین استدلال کرده‌اند که نفی حقیقی از زمین امکان ندارد، چرا که به هر کجا تبعید کنیم، باز هم زمین است، پس باید معنای آنرا حبس بدانیم، زیرا در زندان، نمی‌توانند مانند سایر مردم، تصرف آزاد داشته باشند و همچنین به شعر یکی از شعرای عرب استناد می‌کنند که گفته است:

خرجنا من الدنیا و نحن من اهلها فلسنا من الأحیاء فیها و لا الموتی

اذا جاء السَّجَان یوماً لحاجه عجبنا و قلنا جاء هذا من الدنیا

شوکانی در فتح القدیر می‌نویسد: ابن جریر و قرطبی، با نظر مالک موافق هستند و کوفیون گفته‌اند: نفی آنان، به معنی زندانی کردن آنان است چرا که از دنیای آزاد به گوشه‌ای تنگ از آن، برده می‌شوند.

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است