همیشه قوس به من بر بسان قـــــوس قزه همــــــی زند به دلم بر زاند هان پیکان
ز جدی هست زون رنجمــن از آنکه به دل چریده سبزه ی لهوم ز روضـــــه امکان
عجب ز دلو همی آیــــدم که نوبـــت من تهی برآید از چاه و من چنین عطشــــان
ز حوت خاری جسته ست مر مرا در حلـق که هر زمان کنـــــم از درد او هزار افغان
چنین دوازده دشمن که مر مراست کراسـت که با همـــه ز یکی خویشتن نداشت توان
به حکمتشان کم و بیش توانگر و درویــش ز امرشـــــان بد و نیــک رعیت و سلطان
بدین دوازده دشمن بگــــو چگـــونه زید اسیـــــر دل شده مسعـود سعد بن سلمان
(مسعود سعد: ص ۳۴۹)
حکم فلک شد به اختیار تو مقصور هر چه بیندیشی و بخواهی آن است
تا همی اندر فلک بروج و نجوم است تا همی اندر زمین مکین و مکان است
بسته فرمان تو شهور و سنین است بنده ی فرمان تو زمین و زمان است
(مسعود سعد: ۶۵)
افلاک
منجمان، چرخ و دوران آسمان را فلک، و سماوات را افلاک می نامند و به عقیده ی آنان، تمام آسمان و افلاک در حال گردشند. در «فرهنگ اصطلاحات نجومی» به نقل از «ابوریحان بیرونی» آمده است که فلک جسمی است مانند گوی گردنده در جای خویش، و نیز در تعداد افلاک و هئیت آن ها آمده است که فلک ها هشت گوی هستند که هر یک بر دیگری پیچیده است مانند توپ های پیاز و کوچکترین فلک ها آن است که به ما نزدیکر تر است (مصفّا، ۱۳۶۶: ۵۶۳). در فارسی به فلک، چرخ گردون، آسمان و سپهر نیز می گویند.
با روزگار قمر همی بازم ای شگفت نایدش شرم هیچ که چندین کند دغا
گر بر سرم بگردد چون آسیا فلک از جای خود نجنبم چون قطب آسیا
(مسعود سعد: ۱۷)

فلک به دوران گه آسیا و گه دولاب زمین ز گردون گه کهربا گه مینا
(مسعود سعد: ۳۶)

بدانچه حکم تو باشد سپهر گشته مطیع بدانچه رأی تو بیند داده رضا
(مسعود سعد: ۳۹)

خدایگانا فرخنده نوبهار آمد وز آمدنش جهانرا فزود فر و بها
ز شادمانی هر ساعتی کنون بزند هزار دستان بر هر گلی هزار نوا
ز لاله راغ همه پر ز زرمه ی حله ز سبزه باغ همه پر ز توده ی مینا
خجسته بادت نوروز و نوبهار گزین هزار سالت بادا به عز و ناز و بقا
جهان به پیش مراد تو دست کرده به کش فلک به پیش رضای تو پشت کرده دو تا
(مسعود سعد: ۳۹)

مسعود بلند همت آن شاهی کز همت او فلک ستد بالا
(مسعود سعد: ۴۰)

فلک در سندس نیلی هوا در چادر کحلی زمین در فرش زنگاری که اندر حله ی خضرا
(مسعود سعد: ۴۶)

مرا ز سر زدگی کز فلک شدم در دل بجز مدیح ملک فکرتی نماند صواب
(مسعود سعد: ۵۲)

تا بر زمین بروید نسیرن تا بر فلک برآید عقرب
جاه تو باد میمون طالع جان تو باد عالی مرقب
(مسعود سعد: ۶۲)

نه چون عدلش جهان را دستگیر است نه چون قدرش فلک را پایگاه است
(مسعود سعد: ۶۷)

کلک او شد کلید غیب کزو رازهای فلک نه مستور است
(مسعود سعد: ۶۳)

تا بر فلک گردان از اختر تابان بی کاهکشان سمت ره کاهکشانست
(مسعود سعد: ۷۴)

بنا بر نظر منجمان قدیم دور زمین، نه فلک است که ترتیب آن‌ ها چنین است:
۱- فلک قمر ۴- فلک آفتاب ۷- فلک زحل
۲- فلک عطارد ۵- فلک مریخ ۸- فلک ثوابت
۳- فلک زهره ۶- فلک مشتری ۹- فلک الافلاک (فلک اطلس)
در ترتیب افلاک، ثوابت منطقه البروج است. در فلک اطلس کوکبی نیست و بعد از آن لاخلاء و لاملاء. بر هر یک از افلاک عقلی حکومت می کند. عقل اول بیرون از افلاک است و بر عقل دوم که بر فلک نهم قادر است، فرمان می راند و قس علی هذا (شمیسا، ۱۳۷۷: ۱/۱۱۳ – ۱۱۴).
افلاک بازتاب گسترده‌ای در ادبیات فارسی دارند. مسعود سعد در دیوان خود نام افلام را با ویژگی‌های خاص آن‌ ها، به کار برده است.
قمر (ماه)
ماه (مَه، قمر) همچون خورشید در اساطیر کهن ایران نقش مهمی دارد زیرا در شب تار، در برابر دیو ظلمت، یگانه مشعل ایزدی است که پرده ظلمت را می درد و عفریت سیاهی را رسوا می کند.
در بسیاری از نقاط ایران و به خصوص در نظر عامه، خورشید و ماه زن و مردند و دلداده یکدیگر. لکه های چهره ماه اثر دست خورشید است که از روی حسادت، دست گل آلود خود را بر صورت ماه کشیده است. قدما معتقد بودند نور ماه جامه کتان را سوراخ می کند و چون دیوانه چشمش به ماه افتد آشفتگی اش افزونتر می‌شود (دهخدا،۱۳۶۲).
بر سپهر کامکاری هست قادر عزم تو چیره دستی را عطارد، تیز پایی را قمر
(مسعود سعد: ۲۰۷)
عطارد (تیر)
یا تشتر (= عُطارِد) ایزد نگهبان باران و فرشته روزی و رزق است که از وجود او زمین پاک، و از بارآن‌ های بموقع برخوردار می‌شود و کشتزارها سیراب می گردند. او را با میکائیل فرشته رزق در آیین های سامی یکی دانسته اند (پورداوود، ۱۳۵۵: ۱/۵۸).
عطارد به صورت های گوناگون در ادیان ملل باستانی مانند مصر، روم و ادیان هندی و همچنین آیین صابئین نیز وجود دارد و تقریباً در اصول، با تیر ایرانی مشترک است (اقتداری، ۱۳۵۴: ۳/۹۴۹). حتی بر خلاف مشهور، واژه عطارد که به نظر می رسد عربی باشد، به قولی از ریشه فارسی و به معنی «بهترین داور برانگیخته» است (همان: ۱۱۳۶).
عطارد، ستاره فلک دوم یا تیر که به معنی نفاذ در امور است، به نام ذوجسدین نیز معروف است و در علم احکام نجوم، خداوندگار روز چهارشنبه است که به موجب افسانه های یونانی، پیامبر سخنوری یا قاصد خدایان و حامی بزرگانان بوده است.
در ادبیات فارسی، تیر یا عطارد، به برخی از صفات بالا و به ویژه دبیری فلک نامبردار است:
بر سپهر کامکاری
هست قادر عزم تو چیره دستی را عطارد، تیز پایی را قمر
(مسعود سعد: ۲۰۷)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *