بند چهارم:تئوری کنترل متعادل
به نظر تایتل عدم کنترل (کنترل کم) باعث ایجاد اشکال کلی انحراف می شود، و کنترل بیش از حد باعث ایجاد انواع دیگر انحراف می شود ( ۳۱۹: ۱۹۹۹ Alex ,).
بند پنجم:نظریه کنترل اجتماعی هیرشی
این نظریه نیز هم کنترل بیرونی و هم کنترل درونی را مورد توجه قرار می دهد. تراوس هیرشی مبدع نظریه کنترل اجتماعی یا قیود اجتماعی«Social Control» است.
از نظر هیرشی دو نوع الگوی کنترل اجتماعی را می توان از هم متمایز کرد، الگویی که آنرا نظریه پیوند می نامند معتقد است که کجروی معلول ضعف همبستگی در گروهها و نهادهای اجتماعی و تضعیف اعتقادات و باورهای موجود در جامعه است و بنابراین کجروی را ناشی از ضعف یا گسستگی تعلق فرد به جامعه می داند و در الگوی دوم انسان را به خودی خود، متکی و پایبند به اصول اخلاقی و مانند آن نمی داند، پس فرض را بر قطعی بودن تحقق کجروی در جامعه می گذارد و به ریشه یابی وقوع همنوایی در جامعه می پردازد.
هیرشی قیود اجتماعی را تحت چهار مفهوم کلی مورد بررسی قرار می دهد :
دلبستگی، تعهد، مشارکت و باور (سلیمی، ۱۳۸۵: ۳۹۳-۳۹۲). سلیمی، علی و داوری، محمد، (۱۳۸۵)، جامعه شناسی کجروی، آنتشارات حوزه و دانشگاه، قم
در مجموع به نظر هیرشی عدم دلبستگی، عدم تعهد، عدم مشارکت و ضعف در باورها عوامل مهم در بروز کجروی می باشد. (همان: ۴۸۶). سلیمی، علی و داوری، محمد، (۱۳۸۵)، جامعه شناسی کجروی، آنتشارات حوزه و دانشگاه، قم
بند ششم: ویلیام گودو نظریه آنومی وساختار خانواده۱
ویلیام گود با استعانت از نظریه آنومی و تعمیم آن به نهاد خانواده به عنوان مهم ترین آژانس اجتماعی کننده ساختار خانواده،سازمان و انگاره های آن را کلیدی برای شناخت شخصیت و رفتار فرد پرورش یافته در آن تلقی می کند وهرگونه نابسامانی و بی سازمانی در این نهاد و ساختار آن را در بروز توسعه وتکوین شخصیت بزهکار وکجرو دخیلمی داند.
گود معتقد است (خانواده) کانون وهسته اصلی تشکل اجتماعی و بعنوان یک سیستم کوچک اجتماعی است که زیربنای جامعه بزرگتری را فراهم می کند. (محسنی تبریزی، علیرضا ( ۱۳۸۳(، وندالیسم، آنتشارات دانشگاه تهران، تهران)
بنظر گود هنگامیکه یک یا چند تن از اعضای خانواده نتوانند وظایف ونقش خود را بطور مناسب وشایسته ای انجام دهند،گسیختگی خانوادگی بوجود میآید.
نظریه پردازان نظریه کنترل اجتماعی ویلکنسین و هیرشی فرو پاشی خانواده و پدیده طلاق را متغیر مهمی در بزهکاری نوجوانان می دانند(همان ص ۱۲۳). از تحقیقات هیرشی می توان نتیجه گرفت که در مطالعه بزهکاری جوانان هنگامی که تأثیر متغیرهای خانوادگی مد نظر است می بایست به ساخت خانواده و طبیعت روابط درون خانواده توجه نمود. بحث های مرتبط با ساخت خانواده شامل گسیختگی خانوادگی و چگونگی روابط اعضای خانواده می گردد(ستوده ، ۱۳۷۸ ، ص۱۱۱ــــ ستوده، هدایت، ۱۳۸۵، آسیب های اجتماعی، تهران انتشارات آوای نور)
طرفداران نظریه کنترل اجتماعی، خانواده و سپس مدرسه را بیش از همه عامل نظارت به شمار می آورند و معتقدند که در فرایند اجتماعی کردن جوانان، خانواده و همسالان اهمیت خاصی دارند. به تدریج که جوانان مستقل می شوند ، از تأثیر گروه همسالان و خانواده کاسته می شود و ویژگی های درونی اهمیت بیشتری پیدا می کند(سخاوت،۱۳۸۳،۴۰) نتیجه ای که هیرشی از تحلیل خود می گیرد آن است که جامعه یا گروهی که در میان اعضای آن وابستگی های قوی و متقابل وجود داشته باشد بیش از جامعه یا گروهی قادر به اعمال کنترل بر اعضای خود خواهند بود که اعضای آن با هم وابستگی محکمی نداشته باشند. برای مثال او بر آن است که هرچه همبستگی میان جوانان، والدین، بزرگسالان و همسالان بیشتر باشد، جوانان بیشتر علاقمند و درگیر مدرسه و دیگر فعالیت های مقبول اجتماعی می شوند و هرچه بیشتر اعتقادات و جهان بینی های مرسوم جامعه را قبول کنند و به آن معتقد باشند، کمتر ممکن است کج رو و مجرم شوند(سلیمی ، علی ؛ داوری، محمد(۱۳۸۰) جامعه شناسی کج روی، قم، نشر پژوهشکده حوزه و دانشگاه)
نای(۱۹۸۵) به عنوان اولین نظریه پرداز کنترل اجتماعی ، بر رابطه خانواده و بزهکاری متمرکز شده و رابطه معناداری را میان متغیرهای خانوادگی مانند روابط والدین ـ فرزند بوسیله شاخص هایی چون پذیرش و طرد فرزندان از طرف والدین، روش های برخورد والدین با فرزندان و تنبیه را اندازه گیری نموده است(احمدی، ۱۳۸۴ ، ص۱۱۰ــ احمدی خراسانی، نوشین، ۱۳۷۷ ، جنس دوم(مجموعه مقالات) مقاله زن و مواد مخدر در ایران. جلد چهارم. تهران: چاپ غزال). نای معتقد است خانواده ای که پر از تشنج و اختلاف باشد می تواند نقش مهمی در کج رفتاری نوجوانان بازی کند. پس یک خانواده از هم پاشیده کم اهمیت تر از خانواده ای است که در آن تشنج و اختلاف باشد در چنین خانواده هایی نوجوانان با جامعه و خانواده رفتار همنوا نخواهند داشت(ممتاز، ۱۳۸۱ ، ص۱۲۴). ، فریده، ( ۱۳۸۵(، آنحرافات اجتماعی ( نظریه ها ودیدگاه ها(، شرکت سهامی آنتشار، تهران) نای معتقد است خانواده از طریق چهار عامل باعث تقویت پیوند اجتماعی می گردد. نای معتقد است که خانواده دارای تأثیرات زیر است:

  1. نظارت درونی
  2. نظارت بیرونی
  3. نظارت مستقیم
  4. ارضای نیازها

بند هفتم: نظریه توبی
از نظر توبی یکی از مقیاس های جامعه عادل جامعه ای است که مکانی با معنی برای اعضای خود فراهم سازد بعضی از افراد جامعه این امکان را پی

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

دا می کنند و برخی دیگر امیدوارند که پیدا کنند. در بسیاری از جوامع تحصیلات، شغل و موقعیت طبقاتی با هم رابطه نزدیک دارند. بنابراین افرادی که در خانواده های مرفه به دنیا می آیند و به تحصیلات می پردازند امکان گرفتن شغل بهتر و مناسب نبز برای آنها فراهم است اما در یک خانواده محروم ، امکان تحصیل محدود در نتیجه آینده شغلی مناسبی نیز در انتظار فرد نیست. زیرا خانواده نمی تواند امکانات تحصیلی و تفریحی مناسبی را برای فرزندان فراهم آورد.
بند هشتم: نظریه پیوند افتراقی
بر این نکته تأکید دارد که نزدیکان و همسالانی که بزهکار باشند تأثیر زیادی بر تشکیل و تقویت نگرش بزهکاری می گذارند و فرد را به سوی بزهکاری سوق می دهند(باقری و همکاران، بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر پدیده اعتیاد در شهر اهواز، مجله جامعه شناسی کاربردی، ۱۳۸۹ص ۱۲۴). ساترلند درباره چگونگی انتقال فرهنگ کج روی اظهار می دارد که کج روی از راه یک جریان ارتباطات اجتماعی حاصل می شود که در واقع اصطلاح «یار بد» را زنده می کند(فروع الدین عدل و همکاران،تأثیر هم نشینی و معاشرت با گروه هنجار شکن در گرایش جوانان به اعتیاد، فصلنامه علمی،پژوهشی رفاه اجتماعی، ۱۳۸۳،ص۳۲۲) کسب انگیزه ها و میل به ابراز کشش های درونی آموختنی است و جامعه، نظر مطلوبی نسبت به رعایت هنجارهای حقوقی ندارد. بخش اعظم آموزش رفتار بزهکارانه در گروه های نزدیک که با فرد روابط صمیمانه دارند انجام می گیردزمانی فرد به رفتار بزهکارانه دست می زند که آمیزش او با کسانی که موافق شکستن قاعده اند بیشتر باشد. به عبارتی دیگر بر اساس این نظریه، روابط فرد با دیگران هنگامی که به مسأله ی جرم ارتباطی ندارد و تا زمانی که با کار جرم آمیز پیوستگی نکند ، اثری در ایجاد رفتار مجرمانه ندارد(سخاوت،جعفر(۱۳۸۳)، جامعه شناسی انحراف اجتماعی ، تهران، انتشارات دانشگاه پیام نور ص۴۰). ساترلند معتقد بود که انحرافات عموماً در قالب گروه های نخستین نظیر خانواده یا گروه دوستان آموخته می شوند بر اساس این دیدگاه در ایران تحقیقات مختلفی انجام گرفته است و معاشرت با نزدیکان، همکاران و به ویژه دوستان معتاد و منحرف، تقلید از اطرافیان، معاشرت در محیط های ناسالم و گوناگون از جمله مدرسه و محیط های آموزشی نامطلوب از عوامل اصلی اعتیاد به مواد مخدر ذکر شده است(فروع الدین عدل و همکاران، ۱۳۸۳، ۳۲۲)
بند نهم: نظریه یادگیری ادوین ساترلند
در نظریه یادگیری ادوین ساترلند بر این اعتقاد است که رفتار انحرافی از طریق معاشرت با اغیار یا پیوند افتراقی یعنی داشتن روابط اجتماعی با انواع خاصی از مردم مانند جنایتکاران آموخته می شود. در واقع فرایند یادگیری رفتار انحرافی به وسیله دوستان فرد مجرم تعیین می شود. ادوین ساترلند جرم را به آنچه که تفاوت ارتباطات نامیده است مربوط می داند. وی به یادگیری اهمیت خاصی می دهد و معتقد است که در جریان رشد، فرد درست رفتاری ، کج رفتاری و انگیزه عمل به رفتار را یاد می گیرد و بیشترین سهم یادگیری را به گروه های نخستین و خانواده می دهد که دارای روابط چهره به چهره و صمیمانه هستند(گیدنز، ۱۳۷۴، ص۱۴۰ـــ گیدنز، آنتونی ، ۱۳۷۴ ، جامعه شناسی. ترجمه منوچهر صبوری، تهران: نشر نی،چاپ دوم.)
ساترلند در سطح کنش متقابل اجتماعی مدعی است که افراد به همان شیوه ای که یاد می گیرند از قانون تبعیت کنند، می آموزند که مجرم شوند. بنابراین ساترلند نتیجه گرفته است که کج رفتاری را میتوان به بهترین وجهی از راه اصول یادگیری اجتماعی توضیح داد (همان:۱۰۶).
در مطالعه انحراف،مسأله اجتماعی از منظر ساترلند ناشی از امکان همنشینی با دوستان و وضعیت های ناباب تلقی می کند.( ساترلند، ۱۹۸۲: ۷۶). Sutherland E.H.(1982) Theory of Differential Association. in R
به نظر ساترلند جرم زمانی رخ می دهد که موقعیت مناسب آن برای عامل رفتار فراهم شود.
الف) عمل مجرمانه آموختنی است نه موروثی: یعنی تا فرد آن را نیاموزد به فکر انجام دادن آن نمی افتد.
ب) بخش اعظم رفتار بزهکاردر گروههایی که با فرد رابطه صمیمانه دارند انجام می گیرد ( سخاوت، ۱۳۸۵: ۵۴).
بند دهم: نظریه فرصت های نابرابر کلاوارد و اهلین
نظریه پردازان فرصت های نابرابر کلاوارد و اهلین ، دسترسی نابرابر به فرصتهای ارتکاب جرم را بیان می کنند. این دو معتقدند که فرصت ارتکاب جرم به شکل یکسان در اختیار همه قرار ندارد(ممتاز، ۱۳۸۱، ص۹۸).
بند یازدهم: نظریه برچسب
نظریه پردازان نظریه برچسب انحراف را یک پدیده اجتماعی می دانند و بر این باورند که کج رفتاری اجتماعی ناشی از عوامل روان شناختی یا زیست شناختی نیست و منحرفان ذاتاً منحرف نیستند بلکه این جامعه است که هویت انحرافی را در افراد پدید می آورد(ستوده، ۱۳۷۸، ص۱۳۲). این رویکرد، کج رفتاری را مفهومی ساخته جامعه می داند یعنی گروهی در جامعه با تصویب قوانینی که تخطی از آنها کج رفتاری محسوب می شود ، مفهوم کج رفتاری را می سازند. کج رفتار کسی است که انگ کج رفتاری به طور موفقیت آمیزی در مورد او به کار رفته است(سروستانی، ۱۳۸۳، ص۲۶ ـــ )