سبک فرآیند- فناوری شامل نوآوری فرآیند است و تمایل به انعطافپذیری و کارایی در تولید دارد و شامل کسب ابزارها و ماشینهای پیشرفته است.
سبک سازمانی- همکاری بر روی تغییرات سازمانی تمرکز دارد. به شدت وابسته به مهارت نیروی کار و شامل روشهای همکارانه با تأمین کنندگان و مشتریان میشود.
نوآوری سبک محصول- پژوهش و فرآیند- فناوری به ترتیب در شرکتهای تکنولوژی بالا و تکنولوژی پایین بسیار برجسته هستند. آنها دریافتند که سبک سوم بیشتر در خدمات به خصوص در خدمات تجاری و توزیع و ساخت و ساز برجسته است.
شبکههای همکاری و ظرفیتهای نوآوری
برای ایجاد کردن بهتر ارزش، نوآوریها اغلب در شبکههایی که دانشها و داراییهای متفاوتی را با یکدیگر ترکیب میکنند ایجاد میشوند (Jørgensen & Ulhøi, 2010). فرآیند نوآوری میتواند پیچیده، پویا و نتیجه تعاملات پویا سازنده و فرآیند یادگیری که شامل بازیگران و شرکت کنندههای زیادی است باشد (Bessant & Tidd, 2007). در این مفهوم شرکتهای کوچک و متوسط را میتوان بعنوان عاملهای کلیدی برای ایجاد ایدههای جدید، کارآفرینانی که کسب و کارهای جدید انجام میدهند و یا حتی شرکای بازیگران محلی دانست (Konsti Laakso et al., 2012).
(Miotti & Sachwald, 2003) در بررسی 2378 شرکت دریافتند که رابطه مثبتی بین ظرفیتهای تحقیق و توسعه داخلی و همکاری با شرکای خارجی وجود دارد.
شبکهها به شرکتهای کوچک و متوسط اجازه میدهد تا از جریانهای اطلاعاتی استفاده کنند. جریانهای اطلاعاتی، رقابتپذیری شرکتهای کوچک و متوسط را توسط ایجاد پنجرهای از تغییرات فناوری، منابع کمکهای فناوری، نیازمندیهای بازار و تصمیمات استراتژیک گرفته شده توسط رقبا برای آنها تقویت مینماید (Bougrain & Haudeville, 2002).
نوآوری فناورانه فرآیندی است از ایجاد یک مفهوم و سپس پژوهش، طراحی مهندسی، تولید، بازاریابی و غیره. بنابراین ظرفیتهای نوآوری فناورانه یک شرکت نه تنها به واحد تحقیق و توسعه داخلی وابسته است بلکه به واحدهای تولید، بازاریابی و مدیریت مالی نیز وابسته خواهد بود. همکاری بین واحد تحقیق و توسعه و تولید و بازاریابی کلیدی برای بهبود ظرفیتهای نوآوری فناورانه است.
در مطالعات اخیر همکاری با محیط خارجی بعنوان یکی از بعدهای ظرفیت نوآوری در نظر گرفته شده است. (Forsman, 2011) ظرفیت نوآوری بعنوان پدیدهای که توسط متغیرها زیر ساخته شده است در نظر گرفته: منابع داخلی، ظرفیتها و ورودیهای محیط خارج که از طریق شبکه سازی بدست آمدهاند. او 7 بعد را برای ظرفیت نوآوری در نظر گرفت: ظرفیتهای کارآفرینی، ظرفیتهای شبکهسازی، استفاده از دانش، ظرفیتهای مدیریت بحران، مدیریت تغییر. (Hull & Covin, 2010) به بررسی ارتباط بین ظرفیت نوآوری با ظرفیت یادگیری میپردازد و نتیجه میگیرد که ظرفیت یادگیری توانایی یک شرکت برای توسعه و کسب منابع دانش محور جدید و مهارتهای مورد نیاز برای پیشنهاد محصول جدید است و از طرف دیگر، توانایی داخلی شرکت برای نوآوری، احتمال استفاده از نوآوری خارجی و همکاری را پیش بینی مینماید. آنها 1- تعداد محصولات جدید آورده شده از طریق روشهای زیر: نوآوری داخلی، نوآوری همکارانه، نوآوری خارجی 2- ظرفیت یادگیری و توازن فناورانه 3- ریسک پذیری، ساختار و مکانیسمها، اندازه شرکت، سن شرکت، رشد فروش، نرخ بازگشت سرمایه (ROI[77])، شدت R&D را برای سنجش ظرفیت نوآوری در نظر گرفتند.
(Kroll & Schiller, 2010) از دید استفاده از دانش خارجی به منظور نوآوری به ظرفیتهای نوآوری نگاه میکند و بیان میکنند که شرکتها به ظرفیتهای ارتباطی به منظور استفاده از منابع خارجی دانش، نیاز دارند. آنها همچنین همکاری با بازیگران بیرونی را دستهبندی و هر یک را بعنوان ظرفیت نوآوری در نظر میگیرند مواردی که آنها در نظر گرفتند عبارتند از: 1- فعالیتهای نوآوری 2- هزینههای تحقیق و توسعه (R&D) 3- کارگران با کیفیت 4- ارتباط با مشتریان و تأمینکنندگان 5- بازار فنی 6- همکاری با دیگر شرکتها 7- همکاری با دانشگاهها و مؤسسات پژوهشی.
در بررسی خود از ظرفیتهای نوآوری جنبههای همکاری با شبکههای همکاری و انواع نوآوری (نوآوری محصول و نوآوری فرآیند را همزمان بعنوان ظرفیت نوآوری در نظر گرفتند. آنها ظرفیت نوآوری را در ابعاد زیر بررسی نمودند: ظرفیت برای نوآوری:

  • نوآوری محصول: مواد جدید، کاربردهای جدید محصول و طراحی جدید
  • نوآوری فرآیند: بکارگیری ماشینآلات جدید و توسعه راهکارهای پردازش اصلی
  • مقدار سرمایه‌گذاری در نوآوری
  • مدیریت منابع انسانی: تخصیصی کردن نیروی کار، برنامههای آموزشی
  • ارتباط‌های بین سازمانی: همکاری با تأمین کنندگان، وابستگی به کنسرسیومها و استفاده از خدمات خارجی

آنها نوآوری مدیریت را بعنوان یک نوع نوآوری متفاوت از دو نوع دیگر در نظر نگرفتند و همچنین همکاری با سازمانهای دولتی، مؤسسههای پژوهشی و دانشگاهها و رقبا را نیز بررسی ننمودند.
ظرفیتهای نوآوری و انواع نوآوری
نوآوری سازمانی (مدیریت) با ایجاد ظرفیت نوآوری فرآیند ارتباط مستقیم دارد. برای مثال روشهای کسب و کار مانند کنترل کیفیت میتواند کارایی را افزایش دهد و بنابراین میتواند ظرفیت نوآوری فرآیند را توسعه دهد (Damanpour & Gopalakrishnan, 2001).
(César Camisón & Villar-López, 2012) با مطالعه 144 شرکت صنعتی اسپانیا به مطالعه رابطه بین نوآوری سازمانی (نوآوری مدیریت) و ظرفیتهای نوآوری فناورانه و تأثیر آنها بر روی عملکرد شرکت پرداختند. نتایج نشان داد
که نوآوری سازمانی[78] در توسعه توانایی نوآوری فناورانه محصول و توانایی نوآوری فناورانه فرآیند نقش دارد. این تأثیر بسته به نوع توانایی نوآوری فناورانه متفاوت خواهد بود. در حالیکه نوآوری سازمانی بطور مثبت و مستقیم بر روی توسعه توانایی نوآوری فناورانه فرآیند تأثیر دارد، ارتباط بین نوآوری سازمانی و توانایی نوآوری فناورانه محصول وجود ندارد بلکه تأثیر توانایی نوآوری فناورانه فرآیند بر روی توانایی نوآوری فناورانه محصول توسط نوآوری سازمانی تقویت میشود. این نتیجه مشخص میکند که پیادهسازی روشهای مدیریت پیشرفته (نوآوری سازمانی) برای کمک به توانایی نوآوری محصول کافی نخواهد بود مگر اینکه با قرار دادن این روشهای مدیریتی جدید در توانایی نوآوری فرآیند توسعه یابد. علاوه بر این پژوهش نشان داد که نوآوری سازمانی و توانایی نوآوری هر دو بر روی عملکرد تأثیر مثبت دارند. در حالیکه توانایی نوآوری فرآیند مستقیم بر عملکرد سازمان ندارد اما با تقویت توانایی نوآوری محصول بطور غیر مستقیم بر عملکرد سازمان تأثیر خواهد گذاشت.
(حسن فارسیجانی 1389) با مطالعه 148 مدیر از مراکز تولیدی استان مرکزی به بررسی رابطه بین مدیریت کیفت جامع و مدیریت نوآوری با عملکرد کیفیت، عملکرد نوآوری و نوآوری فرآیند پرداخت. یافتههای این پژوهش نشان داد که مدیریت کیفیت جامع هیچگونه رابطهی مشخص و قابل توجهی با عملکرد نوآوری ندارد. همچنین مدیریت نوآوری بر روی عملکرد کیفی سازمان تأثیرگذار است ولی شدت این تأثیر از مدیریت کیفیت جامع کمتر است، با این وجود رابطه قویتری برای پیشبینی عملکرد نوآوری سازمان دارد. مهمترین تنیجه این پژوهش حاکی از آن است که همکاری و هماهنگی بین مدیریت نوآوری و مدیریت کیفیت جامع منبعی منایب برای ارتقای عملکرد نوآوری در سازمانها میباشد.
فصل سوم
روششناسی تحقیق
فصل سوم: روش شناسی تحقیق
مقدمه
تحقيق عبارتست از فرآيند جستجوي منظم براي مشخص کردن يک موقعيت نامعين. هر تحقيق و پژوهشي با يک مسأله آغاز ميشود. مسأله تحقيق موجب ايجاد سؤالاتي در ذهن محقق گرديده و به ارائه فرضيه يا فرضياتي منجر ميگردد. وظيفه محقق اين است که با جمع‌آوري دادهها و اطلاعات از محيط و با استفاده از شيوههاي علمي پس از تجزيه و تحليل دادهها، فرضيات را تأييد يا رد کرده و به سؤالات تحقيق پاسخ دهد. هدف از انتخاب روش تحقيق اين است که پژوهشگر مشخص کند که چه شيوه يا روشي را اتخاذ نمايد تا او را هر چه صحيح‌تر و آسانتر به پاسخهاي احتمالي برساند (سرمد, بازرگان, & حجازی, 1389).
در اين تحقيق تلاش بر آن است تا ارتباط بين شبکههای همکاری، ظرفیتهای نوآوری و نوآوری را در مجموعه شرکت‌های گروه توسن مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد تا از اين طريق بتوان به سؤالات اصلي آن پاسخ داد. از اين‌رو روشها و ابزارهاي تحقيق بايد با توجه به سؤالات تحقيق طراحي و يا انتخاب شوند. انتخاب روش مناسب يکي از مراحل و فعاليتهاي اساسي و ضروري در راستاي اعتبار بخشيدن به نتايج تحقيق محسوب ميشود.
بر اين اساس در اين فصل به معرفي روش تحقيق به کار رفته در اين پژوهش پرداخته ميشود که شامل روش تحقيق، ابزار اندازهگيري، جامعه آماري، روش نمونهگيري و تعيين حجم نمونه، سنجش روايي و پايايي تحقيق و نيز آزمونها و نرمافزارهاي آماري مورد استفاده در تجزيه و تحليل دادهها ميباشد.
روششناسي تحقيق
هدف از انتخاب روش تحقيق اين است که مشخص نمائيم براي موضوعي خاص چه روش تحقيقي لازم است و محقق چه روش يا شيوهاي را اتخاذ کند تا هر چه سريعتر و صحيح‌تر به پاسخ سؤالات تحقيق دست يابد.
به طور کلي روشهاي تحقيق در علوم رفتاري را ميتوان با توجه به دو معيار هدف تحقيق و نحوه جمع‌آوري دادهها تقسيمبندي نمود.
اين تحقيق از لحاظ هدف از نوع کاربردي است؛ زيرا به دنبال بررسی روابط بین سه مجموعه «توانایی نوآوری فناورانه»، «شبکههای همکاری» و «نوآوری» و همچنین بکار گیری یافته های حاصل برای ارتقای نوآوری در مجموعه شرکت‌های گروه توسن می‌باشد. اين تحقيق از نظر نحوه جمع‌آوري دادهها، توصيفي از نوع همبستگي و مبتني بر تحلیل همبستگی متمرکز است.
جامعه آماری و نمونه پژوهش
«جامعه آماري» به كل گروه افراد، وقايع، يا چيزهايي اشاره دارد كه محقق می‌خواهد به تحقيق درباره‌ی آن‌ها بپردازد و «گروه نمونه» مجموعه‌ی كوچكي از جامعه‌ی آماري است مشتمل بر برخي از اعضا كه از اعضاي جامعه‌ی آماري انتخاب شده‌اند. در واقع، گروه نمونه يك مجموعه فرعي از جامعه است كه با مطالعه‌ی آن محقق قادر است نتيجه را به كل جامعه آماري تعميم دهد (سکاران, 1381).
جامعه آماري دربرگیرنده‌ی خبرگان شامل مدیران، رؤسای بخش و كارشناسان مجموعه شرکت‌های گروه توسن می‌باشد. تعداد خبرگان در 11 شركت مورد بررسي حدود 198 نفر برآورد شد. براي تعيين حجم نمونه نيز از رابطه زير استفاده گرديد: