مؤسسات پژوهشی نیز بعنوان شریکی مهم برای پشتیبانی فعالیتهای نوآوری کسب و کارها در نظر گرفته میشود. در کنار فراهم نمودن دانش جدید برای کسب و کارها از طریق فعالیتهای علمی تحقیقاتی، مؤسسات پژوهشی همچنین دانش را در قالب نیروی کار ماهر، از میان کسانی که دانشگاه را ترک میکنند یا کارمندان مؤسسات پژوهشی فراهم میآورد (Javier Revilla Diez, 2000).
انواع مدلهای همکاری صنعت با مؤسسات پژوهشی و دانشگاهها:
(J.C. Guan et al., 2005) شش مدل همکاری بین صنعت و مؤسسات پژوهشی و دانشگاهها با در نظر گرفتن فعالیتهای نوآوری صنعتی در چین شناسایی نمودند:
1- خرید مستقیم نتایج تحقیق و توسعه (R&D) از مؤسسات پژوهشی و دانشگاهها
2- توسعه نتایج تحقیق و توسعه (R&D) در همکاری با مؤسسات پژوهشی و دانشگاهها
3- واگذاری وظایف تحقیق و توسعه به مؤسسات پژوهشی و دانشگاهها
4- ایجاد سازمانهای تحقیق و توسعه با مؤسسات پژوهشی و دانشگاهها
5- استخدام افراد در حوزه فناوری از مؤسسات پژوهشی و دانشگاهها
6- شرکت در پروژههای مشترک ملی با مؤسسات پژوهشی و دانشگاهها
مؤسسات پژوهشی و دانشگاهها نه تنها نقش مهمی بعنوان ایجاد کنند فناوری جدید ایفا میکنند بلکه بعنوان فراهم آورنده نیروهای با کیفیت مورد نیاز هم در نظر گرفته میشوند.
همکاری با سازمانها و نهادهای دولتی
جهانی شدن اقتصادها و سیاستها، دولتهای محلی را وادار کرده است تا به ایجاد استراتژیهای مناسبتری که میزان همکاری دولت با بازیگران کلیدی کسب و کار را افزایش میدهد، بپردازند. بطور کلی همکاری با بازیگران بیرونی در کسب و کار برای دولتهای محلی بسیار حیاتی است و یکی از وظایف بسیار مهم آنها بشمار میرود (Yáñez, Magnier, & Ramírez, 2008). مطالعات و نمونههای وجود دارد که بر روی نقش حکومتها در کمک کردن به نوآوری سازمانها اشاره دارد. برای مثال حکومت کانادا بر روی ایجاد ارتباط قویتر بین دانشگاهها و کسب و کارها از طریق سیاستها و برنامههای استراتژی جدید برای ارتقای نوآوری تمرکز کرده است. در انگلستان و ایالات متحده، حکومتها سیاستهایی را ارتقای نوآوری در شرکتهای کوچک و متوسط بعنوان منبع نوآوریهای رادیکال پیادهسازی و اجرا میکنند (Hewitt-Dundas, 2006). علاوه بر این شاخصهای سیاستی زیادی که بطور مستقیم و غیر مستقیم هدفشان تشویق شرکتها برای ایجاد نوآوریهای محصول و نوآوریهای فرآیند است، وجود دارد.
نقش دولتها به عنوان تحریک کننده و پرورش دهنده فرآیند نوآوری بسیار بحث برانگیز است. عدهای از پژوهشگران لزوم پیادهسازی سیاستهای دولت در تمامی سطوح برای قادر کردن شرکت برای انجام فعالیتهای نوآوریشان را نشان میدهند. بر اساس نظر سنجی از شرکتهای کوچک و متوسط افریقایی توسط (Biggs & Shah, 2006) انجام شد، مشخص گردید که ارتباط مهمی همکاری با مؤسسههای اطلاعاتی دولتی (نظیر مراکز آمار و …) و عملکرد و نوآوری شرکت وجود دارد. علاوه بر این نقش دولتها اغلب در پشتیبانی یا ایجاد مؤسسات عمومی یا دانشگاهها با دید افزایش دانش و نوآوری اقتصاد محلی عجین بوده است. مشخص است که سیاستهای دولت بر روی اثربخشی نقش دانشگاهها و مؤسسات پژوهشی در فرآیند نوآوری مؤثر خواهد بود. با این وجود برخی از پژوهشها نشان میدهد که نقشی که دولتها در نوآوری شرکتها بازی میکنند کمتر از چیزی است که تصور میشود (P. Cooke, 2001; Doloreux, 2004).
برخی از مطالعات بیان میکنند که سطح همکاری بین دولتها و شرکتها تحت تأثیر عواملی هستند. برای مثال (Yáñez et al., 2008) به بررسی سه عامل رهبری محلی، منطق سیاسی محلی و ارتباطهای بین حکومتی بر روی شکلگیری شبکههای همکاری بین دولتهای محلی و سازمانهای کسب و کار پرداختند. این پژوهش نشان داد که هزینههای فرصت محلی و بین حکومتی و رهبری، عواملی هستند که درجه همکاری بین دولتهای محلی و شرکتها را تعیین مینمایند.
روند شبکهسازی چالشهایی را برای دولتها در کشورهای در حال توسعه ایجاد نموده است. نیازمندیهای حکومتی و ملاحظات مدیریتی، نظامهای موجود حکومتی را به چالش کشیده است (Konsti Laakso et al., 2012). همکاری با سازمانهای و نهادهای دولتی اشاره به بهبود خدمات ارائه شده مانند سیاستهای حکومتی، سنجههای قانونی مرتبط، برنامههای استراتژیک یا پشتیبانی عمومی که میتوانند همکاری بین شرکتها با سایر شرکتها، مؤسسات میانجی، سازمانهای پژوهشی که فعالیتهای نوآوری را تشویق مینماید، اشاره دارد.
همکاری بین شرکتی
بطور کلی شرکای نوآوری برای همکاری بین شرکتی مشتریان، تأمینکنندگان، تولیدکنندگان، ارائه دهندگان خدمات و رقبا هستند. پژوهشهای زیادی نشان میدهند که همکاری با مشتریان و تأمین کنندگان نوآوری را نسبت به همکاری با رقبا بیشتر افزایش میدهد (P. Cooke, 2001; J.R. Diez, 2002; Doloreux, 2004).
همکاری با مؤسسات میانجی
مؤسسات میانجی مانند میانجیهای فناوری، مؤسسات مالی و آموزشی، سازمانهای سرمایه گذاری، سازمانهای انتقال فناوری و بازار سرمایه نقشهای مهمی در فرآیند نوآوری ایفا میکنند که بطور وسیعی بعنوان شرکتهای میانجی، پلها، میانجیهای اطلاعاتی و میانجیهای نوآوری شناخته میشوند (Howells, 2006). بطور کلی مؤسسات میانجی وظایف متنوعی در نوآوری انجام میدهند که شامل ارتباطات، پیشبینی و تشخیص، بررسی و جمع آوری اطلاعات، پردازش و ترکیب دانش، ارزیابی پیآمدها و تجاری سازی میباشد(Howells, 2006).
بعضی از پژوهشگران اهمیت نقش بین و داخلی که نهادهای بازی میکنند را بررسی نمودهاند (B
ullinger et al., 2004; Nieto & Santamaría, 2007). (Doloreux, 2004) پیشنهاد داد ارتباطهای خارجی که با سازمانهای میانجی، برای شرکتهای کوچک و متوسط می‌تواند منبع خوبی از ایدههای جدید برای نوآوری و بهرهوری فناورانه باشد. (Gebauer, Fleisch, & Friedli, 2005) نشان دادند که مؤسسات میانجی مانند مراکز فناوری و نوآوری برای کارآفرینان محلی بسیار حیاتی و مهم هستند.
بطور معمول شبکههای نوآوری اغلب از یک گروه ناهمگن از بازیگران مختلف که شرکتها، مراکز فناوری و سازمانهای توسعه دهنده فناوری و مؤسسههای آموزشی و مالی میشود. توانایی تعامل در این نوع شبکههای عامل موفقیت تعیین کننده در ارتقای ظرفیت نوآوری خواهد بود (Pekkarinen & Harmaakorpi, 2006). علاوه بر این از دیدگاه سیاستگذاری، بعضی از میانجی که توسط دولت حمایت یا پایهگذاری میشوند به منظور فراهم نمودن پشتیبانی برای شرکتها به خصوص شرکتهای کوچک و متوسط هستند. برای مثال برای ارتقای فعالیتهای نوآورانه شرکتها مراکز و مؤسسات زیادی مانند مراکز رشد، پارکهای علم و فناوری، در ایران تأسیس شده است. با این وجود یکپارچگی کمی بین شرکتها و مؤسسات میانجی در فرآیند نوآوری وجود دارد. بطور کلی مؤسسات میانجی نقش بسیار مهمی در پشتیبانی از شرکتهای ایفا میکنند در نتیجه همکاری با مؤسسات میانجی میتواند منجر به نوآوری بیشتری برای شرکتها گردد (Zeng et al., 2010).
مروری بر تحقیقات پیشین
شبکههای همکاری با انواع نوآوری
بر اساس یافتههای (Hewitt-Dundas, 2006) منابع و ظرفیتهای خارجی که شرکتهای کوچک و متوسط از طریق همکاریهای نوآورانه خارجه به آنها دسترسی دارند ممکن است برای آنها ظرفیت و انگیزه لازم برای نوآوری را فراهم آورد. از طرف دیگر فقدان همکاری نوآورانه ممکن است تأثیر منفی بر روی نوآوری داشته باشد. بر اساس مطالعات انجام شده در شرکتهای کوچک و متوسط ژاپن، شبکهسازی ابزاری برای سرعت بخشیدن به نوآوری و فراهم نمودن دسترسی به متخصصین و منابع لازم است (Fukugawa, 2006). شرکتهای کوچک و متوسط بخاطر داشتن منابع داخلی و خارجی محدود در نوآوری نیازمند منابع مکمل برای توسعه نوآوری خود دارند. این منابع شامل منابع برای ادامه تحقیق و توسعه، تولید، بازاریابی و ظرفیتهای مدیریت میباشد (Löfsten & Lindelöf, 2005).
تأمین کنندگان معمولاً تجربه بیشتر و دانش وسیعتری در رابطه با قطعات و اجزایی که برای توسعه محصول جدید شرکت حیاتی بود دارند. بنابراین همکاری با تأمین کنندگان میتواند به شرکتها اجازه دهد که تجربه و دیدگاههای متفاوت تأمینکنندگان را برای بهبود راهکارها و ایجاد روشهای جدید برای توسعه محصولهای خود بکارگیرند(Bonaccorsi & Lipparini, 1994; Eisenhardt & . 1995). همکاری تأمینکنندگان به سازمانها برای شناسایی مشکلات فنی بالقوه و در نتیجه سرعت دادن به توسعه محصول جدید و پاسخگویی به نیاز بازار کمک میکند . (Miotti & Sachwald, 2003) به بررسی شرکتهای فرانسوی پرداختند و دریافتند که همکاری با تأمینکنندگان بر روی سهم نوآوری محصول جدید از گردش سرمایه تأثیر مثبت دارد. شرکتهای تولیدی بلژیک را بررسی کردند. نتایج پژوهش آنها نشان میداد که رابطه مثبتی بین همکاری با تأمینکنندگان و گردش سرمایه ناشی از محصولات بهبود یافته وجود دارد. (Nieto & Santamaría, 2007) به بررسی نوآوری محصول و شبکههای همکاری پرداختند و دریافتند که رابطه مثبتی بین همکاری با تأمینکنندگان و میزان نوآور بودن محصول وجود دارد. از طرف دیگر پژوهشهای دیگری وجود دارند که وجود ارتباط مثبت بین همکاری با تأمینکنندگان و عملکرد نوآوری محصول را تأیید نمیکنند (Mark S. Freel, 2003; Ledwith & Coughlan, 2005).
همکاری با مشتریان یکی دیگر از راههای افزایش عملکرد نوآوری محصول است(Brockhoff, 2003). همکاری مشتریان نه تنها منفعتهایی برای شناسایی فرصتهای بازار برای توسعه فناوری فراهم میآورد بلکه احتمال طراحی ضعیف در مراحل اولیه توسعه را نیز کاهش خواهد داد. علاوه بر این درک نیازهای مشتریان با نفوذ ممکن است به شرکت در دستیابی به ایدهها درباره راهکارهای جدید کمک نماید. همکاری با مشتریان از طرف دیگر منجر به شناسایی روند بازار در مراحل اولیه و در نتیجه افزایش شانس توسعه و موفقیت محصول جدید میشود.
از طرف دیگر نتایج تحقیق (Faems, Van Looy, & Debackere, 2005) نشان داد که رفتارهای همکارانه شرکتها با خروجی نوآوری آنها ارتباط دارد و بر اساس این نتایج آنها نتیجه گرفتند که مشارکت بیشتر شرکتها در انواع همکاریهای بین شرکتی، احتمال ایجاد یا بهبود محصولی را که از نظر تجاری موفق هست را بیشتر مینماید. علاوه بر این، این پژوهش نشان داد که همکاری با انواع شرکا منجر به انواع مختلف دستاوردهای نوآوری میشود. آنها همکاریها را به دو دسته همکاری بهرهبرداری[66] و همکاری اکتشافی[67] تقسیم نمودند. قصد پشت همکاریهای اکتشافی شامل میل به کشف فرصتهای جدید است درحالیکه قصد همکاریهای بهرهبرداری بیشه کردن داراییهای مکمل است. در همکاریهای بهرهبرداری هدف اصلی افزایش شایستگیهای سازمان است. این نوع همکاری بر روی افزایش سطح مهارتهای موجود و مکملهای بین فناوریها و محصولاتی است که از قبل وجود داشتند. از طرف دیگر همکاریهای اکتشافی ابزاری است برای ایجاد شایستگیهای جدید است. آنها همکاری با مشتریان و تأمینکنندگان را “بهره برداری محور” نامیدند و آن را بزاری برای بهینه کردن شایستگیهای موجود دانستند. از طرف دیگر همکاری با دانشگاهها و مؤسسات تحقیقاتی اکتشاف محور دانستند. نتایج به دست آمده از پژوهش آنها
همچنین نشان داد که همکاریهای بهرهبرداری محور (همکاری با مشتریان و تأمینکنندگان) بهبود و توسعه بیشتر فناوریها و محصولات موجود را منجر شود در حالیکه همکاریهای اکتشافی محور (همکاری با دانشگاهها و مؤسسات تحقیقاتی) اهداف نوآوری با هدف ایجاد فناوری و محصول جدید مفید خواهند بود.
در مقابل (Love & Roper, 2001) با بررسی شرکتهای انگلیسی، ایرلندی و آلمانی دریافتند که یک رابطه منفی بین عملکرد نوآوری محصول و همکاری با مشتری وجود دارد. تحقیقات آنها هیچ دلیلی برای اینکه شرکتهای انگلیسی، ایرلندی و آلمانی که ارتباطهای توسعه یافته خارجی قویتری (شبکههای همکاری یا انتقال تکنولوژی) دارند نوآوری شدیدتری ایجاد میکنند، فراهم نمیآورد. با اینکه ارتباط‌های داخلی هیچ تأثیری بر موفقیت تجاری فعالیتهای نوآوری شرکت‌ها ندارد اما، ارتباط‌های خارجی گروهی برای رسیدن به موفقیت تجاری مهم هستند. آنها همچنین دریافتند که ورودیهای تحقیق و توسعه، انتقال تکنولوژی و شبکهسازی جایگزین (نه مکمل) فرآیند نوآوری هستند و همچنین در کارایی تأثیرات نظامهای بخشی و منطقهای تبدیل ورودیها به خروجیهای نوآوری دارند.
(Nieto & Santamaría, 2007) به بررسی تئوری و تجربی نقشهای مختلف شبکههای همکاری در دستیابی به نوآوریهای محصول و درجه نوآوری آنها پرداختند. اطلاعات به دست آمده از شرکتهای تولیدی اسپانیا نشان داد که شبکههای همکاری فناورانه برای دستیابی به درجه بالاتری از نو بودن در نوآوری محصول بسیار حیاتی و مهم هستند. همکاری با تأمینکنندگان، مشتریان و مراکز تحقیقاتی تأثیر مثبت بر تازگی نوآوری دارد درحالیکه همکاری با رقبا تأثیر منفی خواهد داشت. بیشترین تأثیر مثبت بر روی تازگی نوآوری از شبکههایی که شامل شرکا میشود بدست میآید.
(Tsai, 2009) در شرکتهای تایوانی توسط روش رگراسیون ساختاری تعدیل شده[68] به بررسی ارتباط بین شبکههای همکاری و عملکرد نوآوری محصول پرداختند و دریافتند که: 1- ظرفیت جذب[69]، تأثیر همکاری عمودی بر روی عملکرد فناورانه محصولات جدید و محصولات بهبود یافته را بطور مثبت تعدیل مینماید. 2- تأثیر ظرفیت جذب بر روی ارتباط بین همکاری تأمینکنندگان و عملکرد محصول جدید با تغیرات کوچکی تابع اندازه شرکت و نوع صنعت تغییر میکند. 3- ظرفیت جذب بر روی ارتباط بین همکاری مشتری و عملکرد محصول جدید تأثیر منفی دارد. 4- ظرفیت جذب بر روی ارتباط بین همکاری رقبا و عملکرد محصول جدید برای شرکتهای بزرگ تأثیر مثبت دارد. 5- ظرفیت جذب بر روی ارتباط بین سازمانهای پژوهشی و عملکرد فناورانه محصول جدید یا محصول بهبود یافته تأثیر منفی دارد.
سازمانهای پژوهشی منبع مهمی برای دانش علمی جدید است. همکاری با مراکز پژوهشی به شرکتهای این امکان را می‌دهد که دانش علمی که قبلاً کشف شده است دسترسی پیدا کنند. این دانش ممکن است به شرکتها در ایجاد راهکارهای جدید کمک نماید (Tsai, 2009).
(Tomlinson, 2010) در 436 شرکت تولیدی انگلستان در 5 صنعت، به بررسی تأثیر همکاری بر سطح نوآوری محصول و فرآیند پرداختند. نتایج نشان داد که همکاری عمودی عامل مهمی برای توضیح سطح عملکرد نوآوری شرکتها هستند. این ارتباط بر اساس صنعت و ارتباط رو به بالا، روبه پایین و افقی و همچنین نوآوری محصول و فرآیند متفاوت است. همکاری بین شرکتی در راستای زنجیره تأمین احتمال اینکه شرکت نوآور باشد را افزایش میدهد. نتیجه اصلی حاصل از این پژوهش این است که سطح بالاتر از همکاری (عمودی) بین شرکتها در دامنه وسیعی از فعالیتها منجر به سطح بالاتری از نوآوری میشود. نتایج آنها نشان داد که علاوه بر وجود ارتباط با شرکتهای دیگر، شدت یا درجه همکاری بین آنها در ارزیابی تأثیر همکاری برای نوآوری مؤثر است. پیوند نزدیک بین دامنه فعالیتهای گوناگون از همکاری برای طراحی محصول تا بازاریابی و توزیع در طول زنجیره تأمین انتقال دانش و یادگیری سازمانی را تسهیل میکند و میتواند عملکرد نوآورانه را بهبود دهد.
(Bougrain & Haudeville, 2002) به بررسی ظرفیتهای تحقیق داخلی برای کمک به بهرهبرداری از دانش علمی و فنی خارجی و استفاده از شبکههای نوآورهای میپردازند. نتایج آنها به دسته تقسیم میشود: 1- همکاریهای فناورانه به نظر نمیرسد به افزایش شانس موفقیت پروژههای نوآوری کمک کند. 2- شدت تحقیق و توسعه منجر به شکستها و موفقیتها نمیشود. 3- ظرفیتهای تحقیق و توسعه داخلی مانند دفتر طراحی توانایی شرکت برای همکاری و انجام موفق پروژه را بالا میبرد.
(Zeng et al., 2010) در 137 شرکت تولیدی کوچک و متوسط چینی به بررسی ارتباط بین شبکههای همکاری مختلف و عملکرد نوآوری با استفاده از روش معادلات ساختار یافته (SEM)[70] پرداختند.
نتایج تحقیق آنها وجود ارتباط مثبت معنی داری بین همکاری بین شرکتی، همکاری با مؤسسات میانجی[71]، همکاری با مؤسسات پژوهشی و عملکرد نوآوری شرکتهای کوچک متوسط را نشان میداد. همچنین نتایج نشان داد که همکاری بین شکتی بیشترین تأثیر مثبت را بر روی عملکرد نوآوری شرکتهای کوچک و متوسط دارد. ارتباط و همکاری با سازمانهای دولتی[72] هیچ تأثیر مثبت معنی داری با همکاری نوآوری شرکتهای کوچک و متوسط نشان نمیدهد. همچنین نتایج تحقیق آنها نشان داد که همکاری عمودی با مشتریان، تأمین کنندگان و شرکتهای دیگر نقش بارزتری در فرآیند نوآوری شرکتهای کوچک و متوسط نسبت به همکاری افقی مؤسسات پژوهشی، دانشگاهها یا کالجها و سازمانهای دولتی ایفا میکند.
نتایج آنها نشان داد که همکاری با سازمانهای دو
لتی در شرکتهای تحت مطالعه میتواند همکاری آنها را با مؤسسات میانجی، مؤسسات پژوهشی و دیگر شرکتها افزایش دهد. ویژگیهای همکاری نوآوری در شرکتهای کوچک و متوسط در کشورهای در حال توسعه مانند چین با نتایج به دست آمده با کشورهای توسعه یافته تطبیق ندارد. در کشورهای توسعه یافته نتایج نشان میدهد که سیاستهای تشویقی شبکههای منطقهای مرتبط با شرکتهای کوچک و متوسط پشتیبانی نمیشود (Romijn & Albaladejo, 2002). همکاری با سازمانهای دولتی تأثیر معنی دار مثبتی بر روی افزایش همکاری با مؤسسات میانجی برای شرکتهای کوچک و متوسط دارد درحالیکه نقش همکاری با مؤسسات دولتی در گسترش همکاری بین شرکتی برای شرکتهای کوچک و متوسط نسبتاً کوچک است.
(Tether & Tajar, 2008) به بررسی 2500 شرکت اروپایی با استفاده از روش آماری اکتشافی تحلیل چند گزینهای[73] برای شناسایی سه نوع نوآوری: سبک محصول – پژوهش[74]، سبک فرآیند- فناوری[75] و سبک سازمانی- همکاری[76] پرداختند. آنها نشان دادند که شرکتها با اندازههای متفاوت و بخشهای مختلف تمایلهای متفاوتی برای درگیر شدن در هر کدام از سبکهای نوآوری دارند.
سبک محصول- پژوهش شامل نوآوری محصول و همکاری با دانشگاهها و متخصصین تحقیق و توسعه دارد.