یکی از مسائل مهم در طول تاریخ روانشناسی علمی به طبقه بندی، تبیین و ارزیابی ویژگیهای شخصیتی مربوط بوده است و با توجه به آنکه شخصیت مفهومی پیچیده، اساسی و مهم می باشد، در مورد روشهای تبیین و ارزیابی آن بحثها و مسائل متعددی مطرح گردیده است و مولفان برای رسیدن به روشی مشترک و یا مورد توافق تلاشهای زیادی را در این مسیر به ثمر رسانیدهاند. از جمله این تلاشها و از نظر تاریخی روشهای ریخت شناسی در زمره نخستین روشهای ارزیابی شخصیت قرار می گیرد. در تئوریهای متکی بر ریخت شناسی، که می توان کارهای کرچمر و شلدن را در این گستره مطرح نمود، تلاش بر آن بود تا با بررسی رابطه بین ویژگیهای جسمی و خصوصیات شخصیتی به تفکیک و تعیین رگه های شخصیتی بپردازند و بر اساس آن الگوهای طبقه بندی برای ارزیابی شخصیت ارائه نمایند. بررسی تحولی فرآیندهای روانی روش دیگری برای مطالعه شخصیت می باشد. پژوهشگران این رویکرد بر مبنای پارهای ساختها و رفتارهای شخصیتی که در مراحل اولیه زندگی وجود دارند اشکال نهایی ساخت شخصیت را ترسیم می کنند. اما این رویکردها به علت کلی و غیر دقیق بودن مورد انتقاد قرار گرفته است. در این بین نظریه پردازان صفات، شخصیت یک فرد را به منزله منظومهای تخصصی از صفات می دانند و معتقدند برای دستیابی به ساخت شخصیت باید تمام صفات را در سادهترین شکل و نیز در قالب عناصر ترکیبی آن مورد بررسی قرار داد. اما از آنجایی که صفات قادر به نمایان ساختن جنبه های مجزای شخصیت نبود، یافتن متغیرهای اساسی در خلال صفات شخصیت به عنوان مساله اساسی مطرح گردید. بنابراین تحلیل عاملی اقدامی بود که بعد از تلاش برای یافتن ماهیت شخصیت براساس صفات صورت گرفت. از مجموعه روشهای بررسی شخصیت، روش الگوی عاملی توانست تعارض بین کلیت و تجربی بودن شخصیت را حل کند؛ به این صورت که وقتی شخصیت به صورت کلی معرفی میشود صرفاً شکل توصیفی پیدا می کند و وقتی هدف، ارزیابی تجربی باشد کلیت خود را از دست میدهد(گروسی،۱۳۸۰). اساس روش الگوی عاملی توجه به صفات است. و منظور از صفات، آمادگی کلی انسان در رفتار به سبکی خاص می باشد(پروین،۱۳۷۴). از این رو سوال اساسی متخصصان این دیدگاه آن است که آیا شخصیت دارای صفات و عواملی است که بتوان بر اساس آن به پیشبینی فرد و رفتار او پرداخت؟ تحقیقات افرادی نظیر کتل[۴] و هانس آیزنک[۵] در واقع تلاشی بود برای پاسخگوئی به همین سوالات. آنها با ارائه نظریه صفات تلاش نمودند تا عوامل اساسی شخصیت را کشف نمایند. از آنجایی که کتل و آیزنک روشهای متفاوتی را به کار بردند، به صفات متفاوتی نیز دست یافتند. کتل و همکارانش ۳۵ صفت اصلی مشخص کردند که عمدتاً بعد سرشتی شخصیت را نشان می داد. بخشی از این عوامل، صفاتی بودند که در جمعیت بهنجار وجود داشتند و بخشی دیگر از این عوامل بیشتر در جمعیت بالینی مشاهده می گردید. در مقابل آیزنک برخلاف کتل، فقط ۳ عامل را در شخصیت مورد تأئید قرار داد: برونگرایی، روانرنجورخویی و روانپریشخویی(فیست و فیست، ۱۳۸۹).
یکی دیگر از نظریههای عاملی در مورد شخصیت نظریه پل کوستا[۶]و رابرت مک کری[۷]می باشد. کوستا و مک کری در ارتباط با ساختار شخصیت، نظریه معروف پنج عاملی را مطرح کردند و در جهت همگرایی رویکردهای گوناگون حول این نظریه تلاش نمودند(کوستا و مک کری،a1992). براساس این دیدگاه، که یکی از کارآمدترین و جامعترین نظریههای مطرح شده در حوزه شخصیت میباشد، شخصیت دارای ساختاری سلسله مراتبی با پنج بعد اصلی در بالاترین مرتبه و قابل فروکاهی به اجزا یا صفات رده پایین تر است. پنج عامل اصلی شخصیت شامل روانآزردهگرایی[۸]، برونگرایی[۹]، پذیرندگی[۱۰]، موافقت[۱۱] و مسئولیتپذیری[۱۲] هستند و برای هریک از این عوامل، ۶ صفت در نظر گرفته شده است(مککری وکوستا،۲۰۰۳). هر چند چهارچوب نظریه چند عاملی شخصیت در نظر بعضی از مولفان هنوز محل تردید است اما این مدل در تحقیقات متعددی مورد بررسی قرار گرفته است و بر اساس شواهد به کار بردن آن باعث سهولت طبقه بندی و فهم دقیق واکنشهای افراد می گردد. به عنوان مثال این نظریه می تواند در بررسی ظرفیتهای افراد، در استخدام های شغلی و نیز تعامل افراد در گروه تأثیرگذار باشد است(بریش[۱۳]،۱۹۸۴؛ مک کری و جان[۱۴]،۱۹۹۲). پس از مطرح شدن تئوریهای عاملی در گستره شخصیت، برای اندازه گیری عوامل مطرح شده ابزارهای متعددی از جانب مولفان تحول یافت. کتل بر پایه ۱۶ صفت عمقی اصلی بدست آمده از تحقیقات خود پرسشنامه شانزدهعاملی شخصیت[۱۵](PF 16) را ارائه داد. این آزمون برای افراد ۱۶ سال به بالاتر ساخته شده است این آزمون ۱۶ نمره برای ۱۶ عامل بدست میدهد. پاسخها به صورت عینی نمرهگذاری میشوند و یک برنامه کامپیوتری برای نمرهگذاری و تعبیر نتایج در دسترس میباشد. این آزمون وسیعاً برای ارزیابی کردن شخصیت جهت مقاصد پژوهشی، تشخیصی بالینی و پیشبینی کردن موفقیت شغلی به کاربرده می شود. آیزنگ نیز بعد از مطرح کردن نظریه سلسله مراتبی شخصیت خود، ابزارهای مختلفی را برای سنجش صفات شخصیت همچون پرسشنامه پزشکی مادزلی[۱۶](MMQ؛ آیزنگ، ۱۹۵۲)، مقیاس شخصیت مادزلی[۱۷] (MPI؛ آیزنگ، ۱۹۵۹)، مقیاس شخصیت آیزنگ[۱۸]( EPI؛ آیزنگ و آیزنگ،۱۹۶۴) و پرسشنامه شخصیت آیزنگ[۱۹]( EPQ؛ آیزنگ، ۱۹۷۵)ایجاد کرد. EPQ مهمترین ابزار آیزنگ است زیرا نتیجه چندین سال پژوهش وی در عرصه شخصیت بود. این پرسش

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

نامه ابتدا دو بعد اصلی نظریه آِیزنگ، روانرنجورخویی[۲۰]و برونگرایی[۲۱]، را ارزیابی میکرد. سپس، بُعد روانپریشخویی[۲۲] و بعدها یک مقیاس دیگر بنام دروغسنج برای سنجش تمایلات مربوط به خوبنمایی حین تکمیل آزمون، در پرسشنامه گنجانده شود(کارنسی[۲۳] و همکاران، ۲۰۰۷). اما یکی از جامع ترین ابزارهای موجود برای سنجش عاملهای بزرگ شخصیت نسخهی تجدید نظر شدهی پرسشنامه ی شخصیتی نئو[۲۴] (NEO-PI-R) میباشد که امکان سنجش پنج عامل بزرگ و شش جنبه خاصتر در داخل هر عامل را فراهم می سازد. باید اشاره کرد مک کری و کاستا به منظور فراهم کردن امکان ارزیابی عینی مدل پنج عاملی شخصیت اقدام به ساخت پرسشنامه شخصیتی نئو[۲۵] (NEO-PI) نمودند که در خلال چهار دهه گذشته بسط و گسترش یافته است. مک کری و کاستا نخستین نسخه NEO-PI را با ۱۸۱ ماده در سال ۱۹۸۵ ارائه نمودند و سپس در ۱۹۹۲ نسخه تجدید نظر شده آن را با ۲۴۰ ماده آماده نمودند(کاستا و مک کری،b1992؛ پانایتو[۲۶] و همکاران،۲۰۰۴). تحقیقات متعدد نمایانگر ویژگی های روانسنجی مناسب و عالی نئو NEO-PI-R بود اما بهرحال به تدریج مشکلات متعددی در استفاده و کاربرد این آزمون مطرح گردید. از آن جمله ، تکمیل آن به زمانی در حدود ۴۵ دقیقه نیاز داشت و به علت زیاد بودن مادههای تست احتمال خستگی و ملال شرکت کنندگان وجود داشت. و نیز از سویی دیگر زمان طولانی که برای تکمیل پرسشنامه لازم بود می توانست احساس مورد بازجویی قرار گرفتن را در فرد ایجاد کند. این مسائل باعث کاهش کیفیت پاسخ ها می گردید. همچنین این ابزار نمی توانست در مطالعات زمینهیابی که تعداد مادهها بایستی محدود باشد، به کار گرفته شود. (هافمنز[۲۷] و همکاران، ۲۰۰۸؛ هرزبرگ[۲۸]و براهلر[۲۹]، ۲۰۰۷؛ ریمرو[۳۰] و همکاران،۲۰۱۳)
به منظور اجتناب از این مسائل و با گسترش و تحول مدل پنچ عاملی در دهههای اخیر، محققان رو به تدوین مقیاسهای کوتاه همچون پنج عاملی نئو[۳۱] NEO-FFI))، پرسشنامه پنج عاملی ۴۴ سوالی[۳۲] (BFI)، پرسشنامه ۱۰۰ توصیفگر صفات[۳۳](TDA) و نسخهی کوتاه ۴۰ سوالی آن، آوردند. این مقیاسها برای مطالعات شخصیت به سرعت محبوب شدند چرا که در بسیاری از موقعیتها نظیر مطالعات غربالگری و زمینه یابی و نیز آزمایشهای مربوط به اندازه گیری های مکرر اختصار در ابزارها دارای اولویت بود(هافمنزو همکاران، ۲۰۰۸؛ ریمرو و همکاران،۲۰۱۳). با وجود تحول ابزارهایی با فرم کوتاه، هرچند مدت زمان تکمیل این ابزارها در مقایسه با NEO-PI-R به طور قابل ملاحظهای کمتر شده است، اما زمان و سایر محدودیت ها، لزوم تحول ابزارهایی با فرم کوتاه تر و مختصرتر را پر رنگ نمود(وودز[۳۴]و هامپسون[۳۵]، ۲۰۰۵؛ فلیسون[۳۶]،۲۰۰۷).
این تجدید نظر در فرمهای ارزیابی و تحول فرمهای کوتاهتر ضروری بود چرا که در بعضی از موارد به علت فقدان ابزارهای دارای فرم کوتاه، بعضی از مولفان برای ارزیابی به سایر روشهای وارسی نظیر مصاحبههای کوتاه بسنده کردند(گاسلینگ و همکاران[۳۷] ، ۲۰۰۳). بهرحال تلاش برای استفاده از ابزارهای دارای فرم کوتاهتر در مطالعات بسیاری ادامه یافت به عنوان مثال در یک مطالعه اینترنتی جهت درجهبندی اعتماد به نفس شرکتکنندگان از یک مقیاس تک آیتمی[۳۸] استفاده کردند؛ زیرا بعید بود داوطلبان برای تکمیل پرسشنامهی چند آیتمی[۳۹] زمانی طولانی را صرف کنند(روبینز[۴۰] و همکاران، a2001). همچنین در مطالعاتی که نیاز به شرکت کنندگانی داشت که می بایستی در زمانهای متوالی خود و دیگران را درجه بندی نمایند، استفاده از مقیاسهای کوتاهتر موثرتر بود. پالهاس[۴۱]و بروس[۴۲] نیز برای بررسی ادراک بین فردی در یک مطالعه طولی، که در آن شرکت کنندگان می بایستی اعضا گروه را در چندین صفت و در زمانهای مختلف بر روی مقیاس درجه بندی، ارزیابی می نمودند، به دلیل بلند بودن مقیاس ها و خستگی احتمالی شرکت کنندگان از مقیاسهای فرم کوتاه استفاده کردند(پالهاس و بروس،۱۹۹۲).
یکی از تلاشهای اخیر برای پاسخ دادن به این نیاز یعنی تدوین و تحول ابزارهای فرم کوتاهتر در گستره ارزیابی پنج عامل بزرگ شخصیت؛ توسط گاسلینگ و همکاران(۲۰۰۳) انجام یافته است. وی و همکارانش اقدام به طراحی و ساخت یک پرسشنامهی بسیار کوتاه پنج عاملی[۴۳]با عنوان پرسشنامه دهسوالی شخصیت[۴۴](TIPI)کردند. در این پرسشنامه، برای هر عامل،۲ آیتم وجود دارد. هر آیتم دارای دو توصیفگر میباشند که این توصیفگرها براساس پرسشنامههای معتبر پنج عاملی چون
NEO-PI-R ، BFI و TDA جمع آوری شده است.
TIPI توجه محققان زیادی را به سمت خودش جلب کرده و در زمینه های مختلفی مورد استفاده قرار گرفته است(ارهارت [۴۵] و همکاران، ۲۰۰۹).گاسلینگ و همکاران با استفاده از روش های روانسنجی متعددی این ابزار ۱۰ سوالی را بر روی نمونه ای ۱۸۰۰ نفری اجرا نمودند. نتایج نمایانگر اعتبار همگرا و واگرا و اعتبار سازه مناسب این پرسشنامه در مقایسه با فرم های دیگر (BFI، NEO-PI-R) بود(گاسلینگ و همکاران، ۲۰۰۳). همچنین ارهارت و همکاران(۲۰۰۹) ساختار عاملی را مورد بررسی قرار دادند و نتایج توانست ۵ عامل شخصیت را از یکدیگر متمایز گرداند و به علاوهTIPI همبستگی مناسبی را با خزانه بینالمللی آیتم شخصیت[۴۶](IPIP) براساس تحلیل هم زمان نشان داده است(ارهارت و همکاران، ۲۰۰۹). پژوهش دیگری در آمریکا اعتباره سا
زه TIPI را بر اساس رابطهی این پرسشنامه با مقیاسهای عزت نفس و اجتماعی- جنسی[۴۷] تایید کرده است(جانسون[۴۸] و همکاران،۲۰۱۱). ریمرو و همکاران ویژگی های روانسنجی TIPIرا درکشور اسپانیا بررسی نموده و نشان دادند TIPIپایایی متوسط و اعتبار قابل قبولی، براساس همگرایی باNEO-PI-R و همچنین با مقیاس های بهزیستی روانی و ریسک پذیری، دارد(ریمرو و همکاران،۲۰۱۳). بهرحال به نظر می رسد که استفاده از این ابزار در ارزیابی شخصیت به عنوان یک نیاز اجتناب ناپذیر در عرصه ابزارهای فرم کوتاه از جانب مولفان پذیرفته گردیده است.
با اینکه قابلیت TIPI در بسیاری از جمعیت ها و حیطه ها بررسی شده است اما اکثریت این پژوهشها به نمونه های سالم و حیطه شخصیت نرمال محدود شده است. از آنجایی که در روانشناسی بالینی، محققان آسیب شناسی توجه ویژهای به مدل پنج عاملی شخصیت دارند و بخصوص بیشتر پژوهشها در این حیطه بر رابطه بین عوامل شخصیت و انواع اختلالات بالینی و مطرح شدن این مسئله که احتمالاً در جمعیت بالینی نیز می توان به عوامل مشابهی با جمعیت بهنجار دست یافت، وارسی ارزش TIPI نیز دارای اهمیت ویژهای می باشد(دایس[۴۹]،۱۹۹۷؛ جانق[۵۰] و همکاران،۱۹۹۹؛روتمن[۵۱] و همکاران،۲۰۰۹). گرچه تحقیقات در مورد TIPI در نمونه های بالینی انجام نگرفته است اما ویژگیهای روانسنجی NEO-FFI در طیف وسیعی از اختلالات اضطرابی، افسردگی و شخصیت بررسی شده است. در مطالعهی اشمیتز[۵۲] و همکاران (۲۰۰۰) ویژگی های روانسنجی NEO-FFI را در نمونههای بالینی(اختلال نوروتیک [۵۳] ، اختلال شبه جسمانی [۵۴] و مرتبط با استرس[۵۵]، اختلالات خلقی[۵۶]، اختلالات شخصیت[۵۷]) بررسی کردند. نتایج این پژوهش نشان داد که NEO-FFI از همسانی درونی بالایی برخوردار است و اعتبار همزمان قابل قبولی با فرم کوتاه «سیاهه نشانگان تجدید نظر شده ۹۰ مادهای»(SCL-90-R) و پرسشنامه مشکلات بین فردی[۵۸](IIP) به دست آورد. اما تحلیل عاملی اکتشافی نتوانست به عامل های اصلی دست یابد(اشمیتز[۵۹] و همکاران،۲۰۰۰). در پژوهش دیگر ساختار عاملی این مقیاس در نمونه های که شامل اختلال وحشتزدگی[۶۰](PD)، اختلال اضطراب فراگیر[۶۱](GAD)، اختلال وسواس فکری جبری[۶۲](OCD)، اختلال اضطراب اجتماعی[۶۳](SAD)، اختلال افسردگی اساسی[۶۴](MDD) بود، مورد بررسی قرار گرفته است که عامل های مشابهی با نمونه غیر بالینی به دست آوردند. همچنین عامل روان آزردهگرایی با همه اختلالها رابطه مثبتی داشته در حالی که عامل برونگرایی رابطه معکوسی با SAD و MDD، و عامل مسئولیت پذیری رابطه معکوسی با MDD و ارتباط مثبتی با GAD نشان داده است(روزلینی و بران[۶۵]، ۲۰۱۱). با توجه به وجود همبستگی بین مقیاس های TIPI و NEO-FFI این این سوال مطرح است که آیا می توان در نمونه بالینی با استفاده از پرسشنامه TIPI به نتایج مشابه با آنچه که در مورد NEO-FFI مشاهده گردیده است، دست یافت ؟
در ایران نیز، جامعترین و اصلیترین ابزار برای سنجش پنج عامل بزرگ شخصیت،NEO-PI-R
میباشد که نسخهی فارسی آن توسط گروسی فرشی تهیه و ویژگیهای روانسنجی آن بررسی و مورد تأیید قرار گرفته است. در پژوهش دیگری حق شناس (۱۳۷۸) از نمونه ی۵۰۲ نفری برای هنجاریابی این پرسشنامه استفاده کرد. نتایج پایایی و روایی در حد فرم اصلی گزارش شده است. همچنین جوشن لو و همکاران(۱۳۸۹) ساختار عاملیNEO-PI-R را مورد بررسی قرار دادند و توانستند بر اساس تحلیل عاملی اکتشافی و تاییدی ۵ عامل شخصیت را از یکدیگر متمایز گرداند. در پژوهش دیگری قابلیت آزمون نئو در ارزیابی سلامت روانی بررسی شد که نتایج حاکی از کارآمدی این آزمون در بررسی شاخص های مربوط به بهداشت روانی است(چلپیانلو و گروسی فرشی،۱۳۸۹). فرم کوتاه این ابزار[۶۶] (NEO-FFI) نیز، شامل ۶۰ ماده می باشد و نسخهی فارسی آن توسط روشن و همکاران(۱۳۸۶) تهیه و ویژگیهای روان سنجی آن مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج، پایایی و اعتبار قابل قبولی را نشان داده است. در پژوهش دیگری انیسی و همکاران (۱۳۹۰) نیز پایایی و اعتبار مطلوبی را برای این ابزار در نمونه دانشجویان دانشگاه افسری گزارش کردند ساختار عاملی NEO-FFI نیز در دو پژوهش(نیلفروشان و همکاران،۱۳۹۰؛ دائمی همکاران،۱۳۹۲) بررسی شده است که در کل نتوانستند به پنج عامل اصلی دست یابند. به هرحال در مورد TIPI تا به حال تحقیقی در ایران انجام نگرفته است.
گر چه در بین مولفان درمورد کارائی و صحت نتایج برگرفته از آزمون های کوتاه شخصیت تردید وجود دارد و تعدادی از محققان بر این باورند که نمی توان سازه ای نظیر شخصیت را با ابزارهایی نظیر TIPIمورد بررسی قرار داد. اما بهرحال آزمون TIPI به لحاظ توانمندیاش در ارزشیابی سریع شخصیت در شرایطی نظیر غربالگری و زمینهیابی و همچنین در سنجش همزمان متغیرهای متعدد و سایر مواردی که قبلاً مطرح گردید به عنوان یک ابزار جذاب در سالهای اخیر با مقبولیت بالایی مواجه گردیده است و انتظار می رود که استفاده از آن در سالهای آینده به سبب جذابیت آن به عنوان اندازهگیری سریع و مقرون به صرفه پنج عامل بزرگ شخصیت، به طور چشمگیری گسترش یابد، از این رو ارزیابی ارزش واقعی آن به عنوان یک ابزار اندازه گیری ضروری است. از آنجایی که مطالعات اعتباریابی مرتبط با این ابزار عمدتاً در ایالات متحده آمریکا و فرهنگ اروپایی انجام گرفته است و اگر قرار باشد که ابزاری در کشوری متفاوت با فرهنگ اولیه آن مورد استفاده قرار گیرد لزوم
ارزیابی های روانسنجی آن ابزار، ضرورتی غیر قابل اجتناب است(ریمرو و همکاران،۲۰۱۳).از این رو با توجه به تمهیدات یاد شده در مورد محدودیت بسیار زیاد زمان و منابع که امکان به کارگیری ابزار های بلند و معتبر را به محققان نمیدهد و از سوی دیگر لزوم وارسی ویژگیهای روانسنجی ابزار مذکور در کشور غیر انگلیسی زبان، و همچنین خلاء پژوهشی در زمینه بررسی شاخصهای روان سنجی TIPI در ایران و همچنین بررسی عاملهای این تست در نمونهای بالینی و غیر بالینی، مسئله اساسی پژوهش حاضر این است: که آیا پرسشنامه TIPI در نمونه های بالینی و غیر بالینی ایرانی از اعتبار و پایایی مناسبی برای ارزیابی پنج عامل بزرگ شخصیت برخوردار است.
ضرورت تحقیق
انجام بررسی های روانسنجی پرسشنامه کنونی از دو جهت دارای اهمیت است:
الف: ضرورت نظری:

  1. وجود ابزاری برای سنجش سریع عوامل شخصیت می تواند امکان مطالعات غربالگری و زمینهیابی را فراهم نماید.
  2. مطالعات اعتباریابی این ابزار عمدتاً در ایالات متحده آمریکا و فرهنگ اروپایی انجام شده است. بااین حال اگر قرار است TIPI تبدیل به یک ابزار پژوهشی بین فرهنگی محکم شود، باید در طیف وسیعی از فرهنگ ها و زبان ها گسترش یابد(ریمرو و همکاران،۲۰۱۳).
  3. تحول و ساخت ابزار فرم کوتاه در گستره شخصیت منجر به سهولت تحقیقات مرتبط در این گستره و تحول کیفیت و کمیت این تحقیقات می گردد. و تحول این ابزار در ایران می تواند به بدنه سایر تحقیقات مرتبط با تحول ابزارهای وارسی صفات شخصیت بپیوندد و آن را غنی سازد.

ب: ضرورت عملی:

  1. در مورد موقعیت های پژوهشی که با محدودیت بسیار زیاد زمان و منابع روبرو هستند و امکان به کارگیری ابزار های بلند و معتبر را به محققان نمی دهد استفاده از پرسشنامه های فرم کوتاه راه گشا خواهد بود.
  2. در موقعیت های بالینی زمان از اهمیت خاصی برخوردار است. از این رو داشتن ابزاری که هم در تکمیل و هم در نمره گذاری زمان کمتری را به خود اختصاص دهد می تواند تکمیل کننده سایر روش های تشخیصی و تسهیلگری مناسب در ارزیابی های بالینی باشد.

اهداف تحقیق
متناسب با مسئله اساسی تحقیق، اهداف ذیل شکل گرفته اند:
اهداف اصلی :
۱- تعیین اعتبار و پایایی پرسشنامه ده سوالی شخصیت(TIPI) در نمونههای غیر بالینی و بالینی ایرانی.
۲- تعیین ساختار عاملی پرسشنامه ده سوالی شخصیت(TIPI) در نمونههای غیر بالینی ایرانی.
هدف فرعی :
۱- تعیین تمایز ها و شباهت های ویژگی های روانسنجی پرسشنامه ده سوالی شخصیت(TIPI) در نمونه ایرانی و غیر ایرانی.
۳- تعیین شباهت های پرسشنامه ده سوالی شخصیت(TIPI) و پرسشنامه نئو در نمونه بالینی.
فرضیه های پژوهش
متناسب با اهداف و مساله اساسی تحقیق فرضیه های ذیل تنطیم شده است:
۱- پرسشنامه ده سوالی شخصیت(TIPI) از پایایی مناسبی در نمونههای بالینی و غیربالینی ایرانی برخوردار است.
۲- پرسشنامه ده سوالی شخصیت(TIPI) از اعتبار مناسبی در نمونههای بالینی و غیربالینی ایرانی برخوردار است.
۳- پرسشنامه(TIPI) در نمونه بالینی نتایجی مشابه با نتایج آزمون نئو درگروههای بالینی دارد.
۴- پرسشنامه ده سوالی شخصیت(TIPI) براساس روش تحلیل عامل اکتشافی و تأییدی پنج عامل را در نمونه های غیر بالینی ایرانی نشان می دهد.
تعاریف نظری و عملی متغیرها