سبکهای دلبستگی، سازگاری زناشویی

۲-۱۲-۳- اختلال افسردگی
یکی دیگر از اختلال های روانی شایع در میان دانشجویان افسردگی و در نهایت افکار انتحاری است. در زمینه افسردگی و رابطه آن با کیفیت دلبستگی نظریه‌ها و پژوهش‌های جالبی وجود دارد. پژوهشهای دی فیلیپ‌پو و اورهولسر (۲۰۰۲) نشان داد که شروع و روند پیشروی نشانه های افسردگی توسط عوامل مختلف بین فردی دیگر تحت تاثیر قرار می گیرد. نظریه دلبستگی یک چهارچوب تحولی را برای درک ارتباط بین نشانه شناسی افسردگی و نا ایمنی دلبستگی جوان – والد و سپس به شریک احساس فراهم کرده است.
به همین دلیل در برخی از تحقیقات بر رابطه بین افسردگی با دلبستگی و سپس تاثیر این موضوع بر ارتباط با والدین و روابط احساسی فرد و در نهایت سازگاری زناشویی در آینده متمرکز شده‌اند. دی فیلیپ‌پو و همکارش در پژوهش این ارتباط را در ۸۴ بیمار جوان مبتلا به افسردگی بررسی کردند. دلبستگی اجتنابی (اما نه دلبستگی اضطرابی) واسطه ارتباط بین نشانه های افسردگی فعلی و خاطرات بیمار از روابطش با والد جنس مخالف بود. بنابراین با دستیابی به این یافته‌ها می توان با استفاده از نظریه دلبستگی به روی آورد‌های درمان گری افسردگی در حیطه زناشویی و دیگر روابط احساسی طولانی مدت کمک کرد (به نقل از خانجانی، ۱۳۸۴).
۲-۱۲-۴- الگوهای رفتار مرضی در دوره نوجوانی
دلبستگی نا ایمن در دانشجویان با برخی الگوهای رفتار مرضی همراه است. الگوهایی که می توانند نشانه نا ایمنی جوان باشند لپس لی۱۴۶ و همکاران (۲۰۰۰) برخی از این الگوهای رفتاری مرضی را تحت عنوان اعتماد به نفس وسواسی۱۴۷، مراقبت وسواسی۱۴۸، جستجوی مراقبت۱۴۹ وسواسی و کناره گیری همراه با خشم۱۵۰ مشخص کردند. مطالعات این محققان نشان داد که این الگوهای رفتاری پیش بینی کننده‌های قوی برای نشانه شناسی بیماریهای روان شناختی و دلبستگی نا ایمن محسوب می شوند. از سوی دیگر آسیب شناسی دلبستگی و سبک دلبستگی نا ایمن مشاباً نشانه شناسی در بیماری را پیش بینی می کنند. چنانچه مطالعه میس ترز۱۵۱ و میوریس۱۵۲(۲۰۰۲) نیز ارتباط بین پرخاشگری دانشجویان را با سبک دلبستگی آنها نشان داد. یافته‌ها نشان داد ۳/۲۷% آزمودنی‌ها خود را نا ایمن یعنی دلبسته اجتنابی و دو سو گرا طبقه بندی کرده بودند. بر اساس یافته‌ها در مجموع افراد دلبسته نا ایمن خشونت و خشم بیشتری در مقایسه با افراد دلبسته ایمن داشتند. (همان منبع).
۲-۱۲-۵- اختلال گسستگی۱۵۳
یکی دیگر از اختلال های روانی مهم که در دوره نوجوانی آشکار می شود و تحت تاثیر نا ایمنی دلبستگی است، اختلال گسستگی (تفرقی) است. وست۱۵۴ و همکاران (۲۰۰۱) رابطه دلبستگی آشفته – سرگشته را با نشانه های گسستگی در دانشجویان دارای مشکلات روانشناختی ارزیابی کردند. نتایج حاکی از آن بود که پاسخ غیر قابل طبقه بندی و حل نشده مداوم به حوادث مرتبط با دلبستگی با نشانه شناسی گسستگی (تفرق) هم برای دختران و هم پسران هم بسته است. بنابراین سازمان نا یافتگی شناختی ممکن است یک متغیر واسطه‌ای مهم بین اثرات حوادث اولیه و نشانه‌های اختلال گسستگی بعدی محسوب شود. والیس۱۵۵ و استیل۱۵۶(۲۰۰۱) در یکی از این مطالعات که در مورد ۳۹ جوان دچار اختلال روانی انجام شد، به این نتیجه دست یافتند که در میان آزمودنیها تعداد دانشجویان دلبسته ایمن بسیار اندک (۴=n) در حالی که دانشجویان دلبسته نا ایمن (۳۵=n) بسیار بالاتر است. در یک وهله دیگر از این تحقیق هنگامی که با آزمودنی‌ها در مورد تعارضات حل نشده مربوط به فقدان و دلبستگی مصاحبه شد در ۵۹% از نمونه مشکلات ناشی از تجارب آسیب زا و فقدان باقی مانده و حل نشده بود. مطالعه هیس۱۵۷ و مین (۲۰۰۰) نیز بر نقش حوادث آسیب زا و واکنش های حل نشده جوان در برابر حوادث تأکید می کند. بر اساس این پژوهش دلبستگی آشفته – سر گشته (D)، اختلال‌های گسستگی (تفرقی) و پرخاش گری/ اغتشاش گر را در دوره کودکی و نوجوانی پیش بینی می کند. این یافته‌ها بر امکان استفاده از AAI در مداخلات درمانی دانشجویان به شدت آسیب دیده تأکید می کند. محور این نوع درمان گری بر تشکیل ارتباط ایمن و سالم با یک بزرگسال غیر تهدید آمیز۱۵۸ استوار است. (به نقل از خانجانی، ۱۳۸۴).
۲-۱۳- پدیده‌های دلبستگی و گسستگی
اگرچه بحث لیوتی برای همخوانی بین دلبستگی نا ایمن و اختلال گسستگی در اصطلاح ادبی دلبستگی والد – کودک بیان شده است، احتمالاً اینطور به نظر می رسد که سبک دلبستگی بزرگسال ترسان با انواعی از پدیده‌های گسستگی که او بحث کرده بود ارتباط نزدیکی دارد. لیوتی وصف کرد بیماران دارای اختلال گسستگی خود را به عنوان افرادی که راجع به هر دو سیستم های رفتاری دلبستگی و مجادله‌ای (دیدگاه منفی از خود و دیگران) دارند. (۱۹۹۳، ۲۳۵. P).
او همچنین به تفصیل ترس و عدم اعتماد از خود، همسرش، و گاهی درمان گرش، و اختلال رفتاری، شناختی و هیجانی، که از برانگیختگی همزمان آن ترسها نتیجه می شود را توصیف کرد. رفتار (ترساندن و ترسان) در بخشی از مراقبت‌های اولیه از کودکان گم گشته/ در هم ریخته که بوسیله لیوتی توصیف شده بود ممکن است بد رفتاری کودک را در بر داشته باشد؛ برای مثال، کارلسون، سیکتی، بارنت و برونوالد (۱۹۸۹ میزان نامتناسب بالایی از دلبستگی گم گشته/ در هم ریخته در نمونه هایشان از نوزا دانی که مورد بد رفتاری قرار گرفته بودند را گزارش دادند).
ولی در این رشته از تحقیق روی کودکان مادرانی که از بحران رابطه دلبستگی شان، در مدت محرومیت یا فقدان شدید یا درست پیش از تولد کودکان منفعل رنج می بردند، تاکید دارد (اینورث و ایچ برگ، ۱۹۹۱؛ مین و هیس، ۱۹۹۰).
همچنین اینورث وایچ برگ نوزادان در هم ریخته/ گم گشته مادرانی که سوء استفاده فیزیکی، پایانه نزدیک بیماری، یا ارتباط با یک معتاد دارویی را تجربه کرده بودن، توصیف کردند. در این تحقیق هم که مین و هیس روی مادرانی که رفتار ترسان نسبت به آسیب یا فقدان حل نشده، یا هر نوع بخصوصی از آسیب را نشان داده بودند تأکید کردند.
این دیدگاه تقویت شده بوسیله آن یافته‌ای که داغدیدگی حل نشده در مادران، و نه محرومیت حل شده در آنها، با دلبستگی در هم ریخته/ گم گشته در نوزادان مرتبط است. (اینورث و ایچ برگ، ۱۹۹۱). این نوشته اشاره می کند که رفتار والدی که با استرس و تعارض حل نشده والدینی تعریف شده است شاید گم گشتگی و ترس در بچه‌ها، و گذشته از این هر ترسی به بد رفتاری واقعی مرتبط باشد. بنابراین دلبستگی ترسان در بزرگسالان شاید یک نوع مفرطی از نا ایمنی فردی، که در آن ناتوانی در گرفتن پناه از قدرت دیگران در هر پریشانی (دلبستگی پریشانی) یا اعتماد به خود اجباری (دلبستگی انفصالی) را بیان کند (کو و همکاران، ۱۹۹۵).
۲-۱۴- ارتباط دلبستگی، گسستگی و تاریخچه خشونت کودکی:
داده‌ها برای این ایده که دلبستگی نا ایمن با سطوح افزایش یافته‌ای از گسستگی و به علاوه با، در کودکی در معرض خشونت قرار گرفتن مرتبط است را فراهم می کند. سطوح بالاتری از دلبستگی ایمن در آزمودنی‌هایی در معرض خشونت کمتر، قرار گرفتن و تجارب کمتر از دگر سان بینی محیط و خود، پیدا شده بود. برعکس، سبکهای دلبستگی نا ایمن با سطوح بالایی از گسستگی و گزارشاتی از در معرض خشونت قرار گرفتن در دوران کودکی، پیش بینی شده بود. فریضه گسترش یافته به وسیله لیوتی (۱۹۹۲) که اختلالات گسستگی شدید با چندگانگی مرتبط هستند، مدلهای خود برانگیختگی طرحواره‌های دلبستگی در هم ریخته با نتایج گزارش شده در این جا سازگار است. دلبستگی بزرگسال ترسان با اختلالات، در حافظه و تجاربی از دگر سان بینی خود و محیط به علاوه به وسیله تاریخچه خشونت کودکی، پیش بینی شده بود. اثر ۱۰% از خشونت در نمرات دلبستگی ترسان گزارش شد. الگوی نیم رخ گسستگی از خیزک دگر سان بینی خود/ محیط پیش بینی خط نشان افزایشی از آزمودنی‌هایی با سبک دلبستگی ترسان بود، که ۲۷% از کل نمونه و ۴۰% از آنها با نیمرخ گسستگی دگر سان بینی خود ساخته شده بود. به علاوه، در گسترش سطوح ترکیب اجتنابی – ترسان از اضطراب بالا (که به طور طبیعی رفتار دلبستگی را راه اندازی می کند) با اجتناب بالا، بحث لیوتی از (تناقضی که نمی تواند حل شود) که (ممکن است منتهی شود به از حال رفتن راهبردهای توجهی و رفتاری مشاهده شده در رفتار دلبستگی در هم ریخته/ گم گشته) را یادآوری می کند (لیوتی، ۱۹۹۲، ۱۹۸ . P)، یافته‌ها در ارتباط با الگوهای دیگر دلبستگی نا ایمن، همچنین با کارهای تجربی و نظری قبلی از لحاظ دلبستگی، سازگار بودند. نمرات دلبستگی پریشانی با جذب ارتباط مثبت داشتند، سازگاری مواد عامل گسستگی با محرک انفعالی، تعهد و حساسیت بالایی را بازتاب می کند. این ماده‌ها ضعف یا فقدانی از نظارت درونی و کارکردهای کنترلی در طی بخشی از جذب شدید هیجانی در محیط، مانند فیلم‌ها، طرحهای خبری، داستان های شخصی که بوسیله دیگران یا جمعی از پدیده‌ها گفته شده است، را توصیف می کنند. همین طور آزمودنی های پریشان یا مضطرب دو سو گرا در مطالعات قبلی فراوانی وسیعی از هیجان و اشکال در ارتباطات بین شخصی در تداخل با فعالیت های دیگر را گزارش دادند (هازن و شیور، ۱۹۸۹، ۱۹۹۰) و برای درمان مسایل میان فردی مرتبط با بیان گری و نزدیکی هیجانی مفرط را ارائه دادند (بارتولومیو و هورو وتیز، ۱۹۹۱؛ هورو وتیز، روزنبرگ، و بارتولومیو، ۱۹۹۳). نتایج برای آزمودنی های انفصالی تا اندازه‌ای از آنچه پیش بینی شده بود متفاوت است، به هر حال با وجود این، آنها با اظهار برچ (۱۹۹۱) از گسلش تدافعی به عنوان نوعی از گسستگی و با مفهوم سازی کلی بالبی از انواع متفاوت پردازش اطلاعات محدود شده تدافعی، سازگار است. پیش بینی شده بود که، آنهایی که در دفع آگاهی هیجانات و انگیزش های مرتبط به دلبستگی تقلا می کنند در مسدود کردن محرک محیطی ماهرتر می شوند، و بنابراین فراوانی تجارب گسستگی جدایی را گزارش می دهند. این اثر به طور حاشیه‌ای در نیم رخ تجزیه و تحلیل ارائه شده بود. پیش بینی بیشتر از سبک دلبستگی انفصالی گزارشی از تجربه‌ کم گسستگی جذب بود. بنابراین آزمودنیهای دارای سبک انفصالی شکست های خود را (امتناع؟) به منظور جذب شدن در رویدادهای مملو از هیجان در اطرافشان، نسبت به فقدان کامل آگاهی از وقایع محیطی یا تجربه های مؤثر گزارش کردند. اعم از اینکه جدا کردن گسستگی یکی از شگفتی هاست، نسبت به یافته‌های عمومی توانایی هیپنوتیزم بیشتر در میان آزمودنی های دارای گسستگی بالا یا بهره کشی شده، یک استثنا خواهد بود (اسپیگل، ۱۹۹۰، تلیجن، ۱۹۸۱). فقدان همبستگی بین دلبستگی انفصالی – نا ایمن و تاریخچه خشونت دوران کودکی می تواند در چندین راه مبتنی بر تحقیق و نظریه قبلی در دلبستگی، تفسیر شود. این به سادگی می تواند واقعیت داشته باشد که آزمودنیهای دارای رابطه‌های دلبستگی انفصالی ممکن نیست نسبت به آزمودنیهای د ارای سبک دلبستگی ایمن سطوح بالایی از در معرض خشونت قرار گرفتن کودکی را داشته باشند. مطالعات قبلی الگوی مضطرب/ دو سو گرا با سردی، بی علاقگی، و رد کردن درمان از والدین، مادامی که ناسازگاری والدین با الگوی مضطرب/ دو سو گرا مرتبط بود، همخوانی دارد (کولینزورید، ۱۹۹۰؛ هازن و شیور، ۱۹۸۷). ممکن است الگوی دلبستگی انفصالی بازتابی از سازگاری بی ثمر، نبخشیدن، یا زندگی مسامحه کار، نسبت به یک محیط زندگی بی نظم، ناسازگار، که بوسیله رفع اختلاف صمیمانه و درگیری شدید توصیف شده است، باشد. مطالعات بیشتر باید به سمت سنجش سهم های غفلت کردن در سازگاری در مقابل بد رفتاری فعال غیر قابل پیش بینی در رشد سبکهای دلبستگی نا ایمن مخصوص هدایت شوند: بیشتر نوشته‌ها در مورد بد رفتاری کودک، اثرات غفلت کردن و بهره کشی را با هم در آمیختند. زمانی آن می تواند مورد بحث قرار گیرد که اگر بهره کشی در یک خانه مشخص نشده بوسیله برخی از شکل غفلت هیجانی ارائه نشود، بهره کشی نادر است، ولی برعکس آن صحیح نیست. اگر بحث بالا حقیقت داشته باشد، عدم بهره کشی غفلت آمیز خانه ممکن است مثل محیط بد رفتار غفلت آمیز، احتمالاً دلبستگی انفصالی ایجاد کند، که هر دو ممکن است نسبت به خانه غیر غفلت آمیز تفاوت معناداری داشته باشند. از سوی دیگر، دلبستگی انفصالی یا اجتنابی در بزرگسالان بوسیله برخی از پژوهشگران، حداقل در بخشی با کمیابی خاطرات کودکی یا با آرمان سازی بیش از حد از والدین و تجارب کودکی (بخصوص وقتی در هم کناری ناموجه با داستان‌های کمتر آرمانی پیدا شده است)، تعریف شده است. بنابراین آنها در این مطالعه با سبک انفصالی عمده می توانند به احتمال کمتر رویدادهای شدید یا دیگر رویدادهای کودکی را به یاد بیاورند و به احتمال زیاد نسبت به دیگران می توانند خاطرات کودکی را به عنوان تصاویری از کمال به صورت کلی بازسازی کنند (مین، ۱۹۹۱). ابزار سنجش دلبستگی بزرگسال گزارش از خود همگرایی متوسط را با گزارش از دیگران و سنجش های مشاهده‌ای ناشی شده از مدل نظری یکسان از دلبستگی همتای بزرگسال، را نشان می دهد، و نشان می دهد که گزارش از خود شیوه معتبری برای سنجش مدلهای ذهنی ارتباطهای دلبستگی است (بارتولومیو و هورو وتیز، ۱۹۹۱). با وجود این، پاسخ مبتنی بر پرسشنامه های دیگر ممکن است در تطابق با سبک دلبستگی فرق داشته باشد، در این سنجشها، اثرات کاذب از سبک دلبستگی منتج می شود. این امکان باید در طراحی کاربرد سنجش های گزارش از خود کنترل شود، و موضوعی است که مستحق مطالعه بیشتر است. انتقال از سنجش الگوهای دلبستگی کاربرد سه مقوله یا بعد در سیستم های مبتنی بر چهار الگو،]]>

مهارتهای ارتباطی، سبک های دلبستگی

۲-۶-۱- سبک دلبستگی ایمن۱۱۲:
منظور از ایمنی در دلبستگی، داشتن ارتباط نزدیک و پیوند عاطفی با شخص خاص است و نشان دهنده این است که کودک به دسترس پذیری، پاسخگو و پذیرا بودن منبع دلبستگی خود اعتماد دارد. بررسی های نشان داده است، کودکان ایمن دارای والدینی حساس هستند که بدون قید و شرط به آنها آرامش می دهند، به آنها کمک می کنند تا به کاوشگری و جست و جو بپردازند و نسبت به خواسته های کودکان پاسخگو هستند (ایزابلاوبسکی۱۱۳، ۱۹۹۱، به نقل از عطار زاده، ۱۳۸۴).
ایمنی در بزرگسالی با قابلیت دسترسی به والدین بستگی ندارد، بلکه اعتمادی که بزرگسالی به مسئولیت پذیری والدین خود دارد بسیار مهم است. افراد ایمن از خود، گرمی و صمیمت نشان می دهند. همچنین به جنبه های مثبت و منفی خود هشیاری کامل دارند و در اکتشاف گری جسور و ریسک پذیرند. (سیری۱۱۴ و کوبک۱۱۵، ۱۹۹۸ به نقل از همان منبع).
در این افراد خصومت و اضطراب کمتر و انعطاف پذیری بیشتری قابل مشاهده است و در کل دنیای اطراف و هیجانات درونی خود همساز و سازگارند و از هماهنگی بیشتری با واقعیت برخوردارند. (کسیدی۱۱۶، ۱۹۸۹، به نقل از فیروزی، ۱۳۸۰) این افراد در اوان کودکی از والدین به عنوان اساس ایمنی بخش برای اکتشاف محیط استفاده می کنند و در تجدید دیدار مادر در موقعیت غریبه به احساس آرامش و ایمنی دست می یابند و بلافاصله به اکتشاف و بازی مستقلانه می پردازند و در اکثر موقعیتها احساس ایمنی دارند (کسیدی و ماروین۱۱۷، ۱۹۹۰، به نقل از عطار زاده، ۱۳۸۴).
کولین۱۱۸ (۱۹۹۶) معتقد است که بزرگسالانی که ایمن هستند یادآوری و بحث در مورد تجارب دلبستگی خود را آسان ارزیابی می کنند. این افراد به روابط دلبستگی خود ارزش قائلند و معتقدند که دلبستگی ها و تجارب مرتبط با آنها، شخصیت آنها را تحت تاثیر قرار داده است. افراد دارای دلبستگی ایمن از روابط موزون و رضایت بخش و توأم با صمیمت طولانی تر برخوردارند در بزرگسالی حتی بعد از اینکه، دلبستگی های جدید شکل می گیرد، دلبستگی ها به والدین نیز ادامه می یابد و ممکن است بعداً نقش‌ها در روابط دلبستگی معکوس گردند. فرزند بالغ ممکن است که پایه ایمنی برای والدین پیر خود گردد.
دیوید۱۱۹ و همکاران (۱۹۹۹) در مورد این سبکهای دلبستگی بیان می دارند: افراد دارای دلبستگی ایمن و خودکار یک تعادل ذهنی بین تجارب خوب و بد خود برقرار می کنند آنها ارتباط بین تجارب گذشته و حال را تشخیص می دهند روابط صمیمی خود را ارج می نهند و خود را افرادی استوار و قوی توصیف کرده و تا درجات بهنجاری از آسیب های هیجانی را تحمل می کنند. کسیدی (۱۹۹۸) در مورد ویژگی این افراد می گوید: بزرگسالان ایمن تجسمی مثبت و حمایت گر از منبع دلبستگی دارند. این تجسم مثبت احساس خود ارزشمندی و تسلط را در این افراد افزایش و خود را قادر می سازند عواطف منفی خود را به شیوه‌ای سازنده تعدیل کنند. بنابر تحقیقات مری اینس ورث ۶۰ تا ۶۵ درصد کودکان آمریکایی در این گروه قرار دارند.
۲-۶-۲- سبک دلبستگی نا ایمن – اجتنابی۱۲۰
کودکان اجتناب گر حضور منبع دلبستگی را نادیده می گیرند و با بی توجهی که نسبت به او نشان می دهند، سعی در کاهش تضاد با منبع دلبستگی خود دارند. بدین ترتیب کودکان اجتناب گر اهمیتی برای ارتباطهای دلبستگی قایل نیستند (کولین و همکاران به نقل از عطار زاده، ۱۳۸۴) اکثر کودکان این گروه در برابر غریبه‌ها منقلب نمی شوند، احتیاط نمی کنند یا کم احتیاط می کنند. موقعی که ما در آزمون موقعیت آنها را ترک می کند یا به بازی ادامه می دهند یا آرام دست از بازی می کشند و منتظر مادر نمی‌مانند (کسیدی و ماروین، ۱۹۹۲. به نقل از همان منبع) در دیدار مجدد مادر از نزدیک شدن اجتناب می کنند و اگر مادر او را در آغوش بگیرد با تکان و بی قراری سعی در پایین آمدن می کنند (اسپنگر۱۲۱ و گروسمن۱۲۲، ۱۹۹۳. به نقل از همان منبع).بزرگسالان اجتنابی از ایجاد روابط صمیمانه با دیگران خودداری کرده و در مقیاس‌هایی که روابط عاشقانه در اماتیک را بررسی می‌کنند، نمرات پایین تری بدست می آورند (فینی۱۲۳ و نوللر۱۲۴، ۱۹۹۰ ؛ همان منبع).
در مصاحبه های دلبستگی بزرگسالان با راهبردهایی مانند تاکید بر خود پیروی و اتکا به خود، اهمیت رابطه با منبع دلبستگی را انکار می کنند و سعی در حفظ فاصله با منبع دلبستگی، ممانعت از هیجانات منفی، و نوعی اتکا به خود، وسواس دارند (میکولینر۱۲۵ و همکاران، ۱۹۹۰ به نقل از گلی نژاد، ۱۳۸۰)
دیوید و همکاران (۱۹۹۹) بیان می دارند: این افراد تمایل دارند که اثرات عاطفی روابط گذشته و حال، خود را نادیده بگیرند. بویژه یک حالت اجتناب یا انکار سیستماتیک تجارب و خاطرات منفی را پیشه می کنند. از اطلاعات مبتنی به دلبستگی اجتناب می کنند و حتی مانع از هشیاری خود نسبت به آنها می شوند. تجارب خود را بطور شناختی بدون اشاره یا بیان هر گونه محتوای عاطفی پردازش می کنند. بارتولومیوو۱۲۶ هوروتیز۱۲۷ (۱۹۹۱) به نقل از دیوید (۱۹۹۹) بر اساس اندازه‌های خود توصیفی الگوهای درون کاری، افراد اجتنابی را دارای محتوایی که در آن فرد خود را قوی و مثبت ارزیابی کرده و دیگران را غیر قابل دسترس و بالقوه، طرد کننده دیده‌اند، تعریف می کنند. این افراد تمایل به بیان نیازهای شخصی خود داشته و انتقاد پذیری پایینی دارند. آنها در صدد باز خورد اجتماعی به افرادی بر نمی آیند. بنابر تحقیقات مری اینس ورث حدود ۲۰ درصد کودکان آمریکایی در این طبقه قرار دارند.
۲-۶-۳- سبک دلبستگی نا ایمن – دو سو گرا۱۲۸
کودکان دو سو گرا دارای رفتاری متناقض و ناهمگن نسبت به مادر خود هستند آنان به مادر خود نزدیک می شوند و مجاورت او را می طلبند ولی با نزدیک شدن مادر، خود را کنار می کشند رفتارشان سرد و دوگانه است در مواقع آشفتگی و پریشانی به سختی آرام می شوند و مدتها به گریه ادامه می دهند. کمرویی از مشکلات این کودکان است (شیور۱۲۹۲۰۰۰، به نقل از عطار زاده، ۱۳۸۴) این کودکان در موقعیت غریبه مشکل تر به آرامش می رسند و بین رفتن به سوی مادر یک شی جالب در نوسانند اما به محض این که به آن شی نزدیک می شوند مانند کودکان دارای دلبستگی ایمن آزادانه و راحت به دستکاری و اکتشاف نمی پردازند و نسبت به این کودکان در مقابل افراد نا آشنا محتاط ترند (کسیدی، ۱۹۹۴، به نقل از عطار زاده، ۱۳۸۴) مادران کودکان دلبسته نا ایمن که در موقعیت نا‌ آشنا الگوی دو سو گرا نشان می دهند رویه همسانی در مراقبت از کودک ندارند. گاهی در پاسخ دهی به کودک بسیار حساس‌اند و بعضی وقتها توجهی به او ندارند و در مواقعی رفتارشان مزاحم و مخل فعالیتهای کودک است.
اینها مشکلشان این است که شیوه و زمان تعامل آنها با نیازهای کودک همخوان نیست. (آینسورث۱۳۰، ۱۹۹۲؛ به نقل از عطار زاده، ۱۳۸۴). آنها در برابر شریک زندگی احساس خصمانه و میل به تصاحب دارند. افرادی که دو سو گرا تشخیص داده می شوند اغلب با خانواده اصلی خود به سر می برند و وابستگی عاطفی خود را با والدینشان حفظ و برای خوشنود کردن والدین خود تلاش می کنند. آنها حوادثی را که در دوران کودکی برایشان اتفاق افتاده بیان می کنند اما توصیف‌های آنها سازمان یافته نیست (کولین۱۳۱، ۱۹۹۶، به نقل از عطار زاده، ۱۳۸۴) افراد سبک دلبستگی دو سو گرا (گرفتار مشغولیت ذهنی) یک حالت آشفتگی، عصبانیت یا اشتغال ذهنی منفعل با چهره‌های دلبستگی به طور خاص و روابط به طور عام دارند. هنگام یادآوری خاطرات دوران کودکی خیلی آسان در مشکلات و مسایل عشق و نفرت جذب می شوند که به اعتقاد آنها مشخصه تمامی روابط صمیمی است. به وفور درگیری در روابط خانوادگی و تعارض هیجانی گذشته و حال را آشکار می سازند. یک مفهوم منسجم از “خود” جدای از دیگران و مستقل از افراد ندارند. خود را در آیینه دیگران می بینند. بنا به تحقیقات مری اینس ورث حدود ۱۰% کودکان در این طبقه می باشند.
۲-۷- مراحل شکل گیری دلبستگی در نوزادان
بالبی ۴ مرحله را در تحول نظام رفتاری دلبستگی بر شمرده است که سه مرحله اول در سال اول زندگی و مرحله چهارم در سال سوم زندگی شروع می شود.
مرحله اول: نزدیک شدن بدون تشخیص چهره‌ها: هنگام تولد و پس از آن، کودکان به محرکها به ترتیبی پاسخ می دهند که انگار می خواهند با انسانهای دیگر در ارتباط باشند. در طول مرحله اول کودک و مراقب در تعامل نزدیک با هم هستند، از نظر رفتار مراقب، بسیاری از تعامل‌ها معطوف به هدف است در حالیکه از نظر رفتار طفل، پیش از آنکه این رفتار‌ها معطوف به هدف باشند، نتایج قابل پیش بینی رفتار هستند. در این مرحله کودک رفتار انسانهایی که با او رندگی می کنند را تشخیص نمی دهد و حتی قادر به ایجاد تمایز بین خود و دیگران نمی باشد (بالبی، ۱۹۸۲) با این حال بررسی‌ها نشان داده است که نوزادان به صداهای انسانی پاسخگو تر از صداهای دیگر هستند در سنین ۶-۴ هفتگی لبخند اجتماعی۱۳۲ ظاهر می گردد:
در این سن بسیاری از رفتارها بازتابی هستند و همه این بازتابها (گریه کردن، چنگ زدن و بعدها لبخند زدن) گرایش دارند که مراقب را جذب کنند.
مرحله دوم:
نزدیک شدن به یک یا چند چهره مشخص:
این تغییر از مرحله اول به مرحله دوم به طور تدریجی صورت می گیرد و همراه با رفتارهای اولیه دلبستگی و متعاقب آن، همراه با سیستم رفتاری دلبستگی است. بالبی سیزده نظام رفتاری را بر می شمارد که به طور متمایز نسبت به یک چهره ابراز می شود. هفت رفتار از این نظام‌های رفتاری در مرحله دوم رخ می دهد و بقیه آن در مرحله سوم روی می دهد. از این رفتارها می توان به گریستن به هنگام رفتن مراقب، قطع گریه هنگام برگشتن مراقب و لبخند زدن اشاره کرد.
مرحله سوم:
حفظ و نگهداری یک چهره مشخص:
این مرحله بین شش تا نه ماهگی رخ می دهد. در این مرحله کودک رفتار خاص دلبستگی را به یک چهره نشان می دهد. این دلبستگی با شماری از تغییرات حرکتی، شناختی و ارتباطی مشخص می شود. اگرچه ممکن است برخی حرکات مرحله دوم نسبت به چند چهره آشنا را نشانه دلبستگی بدانند، اما بر اساس نظر اکثر دانشمندان دلبستگی واقعی در مرحله سوم روی می دهد در این مرحله بیشتر کودکان برای حف ظ مجاورت با نگاره دلبستگی تلاش می کنند و در برابر جدایی از وی واکنش نشان می دهند در این مرحله نگاره دلبستگی به عنوان پایگاه امنی۱۳۳ برای کودک مورد استفاده قرار می گیرد تا او را بتواند در محیط اطراف به جستجو و اکتشاف بپردازد.
مرحله چهارم:
مشارکت تصحیح شده توسط هدف:
بالبی (۱۹۸۲) اشاره می کند که این مرحله آخرین مرحله رفتار دلبستگی می باشد. بدین ترتیب بالبی به این نکته اشاره می کند که مراحل دیگری در این سیستم رفتاری وجود ندارد. سیستم رفتاری دلبستگی طی زندگی به فعالیت خود ادامه می دهد و تغییرات شگرفی پیدا می کند این تغییرات شامل جزئیات هر مرحله و تغییر در ارتباط با سیستم های رفتاری دیگر است (ساختارهای مهار کننده سطح بالاتر)
در این مرحله، کودکان درک می کنند که مراقب، احساسات و نقشه‌هایی دارد که ممکن است با احساسات و نقشه‌های آنها تفاوت داشته باشد. با رشد مهارتهای ارتباطی و مفهومی کودک و مادر می توانند اهداف و نقشه‌های مشترکی داشته باشند و علاوه بر آن کودک توانایی بیشتری در منع رفتار خودش به دست می آورد. او قادر می شود که قبل از انجام عمل، به طور درونی و آگاهانه رفتار اجتماعی والد را مد نظر قرار دهند این حکایت از شکل گیری نظریه ذهن۱۳۴ کودک در این مرحله دارد. توانایی درک اینکه دیگران نیز ذهنی مانند ما دارند، اما دنیا را از منظر خاص خود می بینند نظریه ذهن نام گرفته است کودک اکنون توانایی مشارکت را به دست آورده است. مشارکت به عنوان یک رابطه دوام دار بین دو فرد تعریف شده است که با هماهنگی اهداف و نقشه‌های دو جانبه مشخص می شود. با گذر زمان، هماهنگی و تعادل سلسله مراتبی اهداف و نقشه‌ها و نیز هماهنگی درباره اینکه خود چگونه رفتارش را در رابطه متقابل با مادر کنترل کند، ظاهر می شود (به نقل از عارفی، ۱۳۸۳)
۲-۸- تحول دلبستگی در نوجوانی
از دیدگاه دلبستگی نوجوانی دوره انتقالی است که در آغاز آن جوان برای کاهش وابستگی به چهره‌های دلبستگی اولیه‌ای که نقش مراقب او را داشته‌اند، دست به تلاشهای بزرگی می زند. تقریباً یک دهه بعد خود جوان بزرگ شده، برای فرزندانشان که متولد شده‌اند یک چهره دلبستگی محسوب می شود. با این حال نوجوانی تنها زمان کوتاه و گذرایی نیست که نقش پل ارتباطی بین این دو دوره (کودکی و جوانی) را ایفا نماید، بلکه نوجوانی دوره‌ای عمیق از انتقال‌ها بین نظام های رفتاری، شناختی، هیجانی خاصی است. در واقع جوان مراحل تحول را از یک دریافت کننده مراقبت از والدین به سوی یک مراقبت کننده بالقوه می پیماید. (نقل از خانجانی، ۱۳۸۴)
۲-۹- تداوم دلبستگی از]]>

دانش آموزان دبیرستانی، یکپارچگی اقتصادی

۱-گروهی بر تعدد هویت‌ها، تمرکز بر عوامل بیرونی و تغییر پذیری هویت‌ها بر حسبی موقعیت معتقدند و حتی بسیاری عقیده دارند که نه تنها از نظر مفهومی می توان آن را پذیرفت بلکه از نظر روانی نیز تعدد هویت، سودمند است. به عنوان مثال توئیتس معتقد است که تعدد نقشها، تنشی را که فرد در یک نقش خاص احساس می کند، پخش کرده، بنابراین کاهش می دهد. استرایکر عقیده دارد که ساختار ارتباطی هویت‌ها مدرج است، یعنی هویت‌های مختلف بر حسب میزان تعهد در آن درجه بندی می شوند، هر چه تعهد فرد به هویتی خاص بیشتر باشد، سایر هویت‌ها بروز ضعیف تری خواهند داشت.
۲-نظر گروه دوم که جنبه روان شناختی قوی تری دارد و از نظریات اریکسون متأثر است، پذیرش تعدد هویت‌ها، بر اساس تحول هویت‌ها به سوی انسجام و وحدت یابی، تاثیر پذیری از درون به موازات اثر پذیری از بیرون و نیز ثبات نسبی هویت است. به بیان دیگر جوان در فرآیند شکل گیری هویت، باید خودهای متعدد را در هویتی واحد و منسجم، ادغام نماید. (محسنی، ۱۳۷۵).
فرد می تواند هویت های مختلف مانند هویت شغلی، ملی، سیاسی، مذهبی، قومی، جنسی و مانند آن داشته باشد.
۲-۱۴- شخصیت و تعلقات اجتماعی:
تعادل شخصیت و تعلقات، موضوع حیاتی در سخنرانی عمومی در استرالیا و بین الملل است. (بورنونت، ۲۰۰۰؛ شافل و شاه، ۲۰۰۰؛ دولینگر، پرستون، ابرین و دی لالا، ۱۹۹۶؛ به نقل از لافلین و همکاران، ۲۰۰۶). در مقایسه با گذشته اخیر کارهای وکسلر و آنچه که دیگران بیان کردند در یک جهان یکپارچه در یک حالت پایدار از تغییرات پی در پی، حس هویت اجتماعی از راههای گوناگون نتیجه گرفته می شود (وکسلر، ۱۹۹۲) بویژه سنت اشتیاقی برای اجتماع و حس قوی مکان به عنوان نتیجه غیر عمدی از رژیم سرمایه داری یکپارچه را مشاهده کرده است. شک زیاد از انعطاف پذیری در محل کار، تغییر سریع و سطحی در محل کار دسته جمعی سبب می شود مردم برخی حس‌های دیگر دلبستگی و احساسات عمیق را جستجو کنند (سنت، ۱۹۹۸). مطالعات اخیر در استرالیا، آفریقای جنوبی و ایرلند شمالی بر نیاز تمام شاخص‌های تجزیه و تحلیل ماهیت آموزش دموکراتیک آزاد و آنچه از لحاظ انجمن سیاسی دارای معناست. اجتماع توسط هویت‌ها، دلبستگی‌ها و انگیزش‌ها برای عمل اجتماعی، (از حیث آگاهی، ادراک از خوبی، علاقه و خود) ایجاد و خلق شده است. (هوگان و را جزر، ۲۰۰۰؛ آندرسون، ۱۹۸۳؛ کاستوریادیس، ۱۹۸۷؛ الوین، ۲۰۰۳). بحث‌ها و مناظره‌های ملی و بین المللی در دهه اخیر بر خلاف یک تغییر اجتماعی سریع در پشت پرده اتفاق می افتد. این تغییر بنیادی بخش سیاسی، به منظور تسریع یکپارچگی اقتصادی و فرهنگی و وابستگی چند پارگی بیانات، علایق و احساسات است. (لافلین و همکاران، ۲۰۰۶).
۲-۱۵- تحول هویت در سنین مختلف:
ریشه های شکل گیری هویت از تجربیات و همانند سازی ‌های زمان کودکی نشأت می گیرد و تا کهنسالی ادامه می یابد. در نظریه اپی ژنتیک۵۷ اریکسون، فرآیند هویت نه در نوجوانی شروع می شود و نه با آن پایان می یابد، بلکه از زمانی که کودک می تواند “خود عینی”۵۸ را تشخیص دهد آغاز می شود و با تکمیل “خود انسانی”۵۹ در بزرگسالی پایان می یابد. (مارسیا، ۱۹۸۰، نقل از مهروش، ۱۳۸۱). دانشجویان در طی دوران طولانی نوجوانی با مسائل مختلف روبرو می شوند. مسائل مربوط به تشکیل هویت به ۳ دوره تقسیم شده است که در نظام آموزشی ایران معادل دوره راهنمایی، دبیرستان و سالهای اول دانشگاه می باشد.
۱- دوره راهنمایی: برخی از متخصصین از جمله مارسیا (۱۹۹۱) دوران اولیه نوجوانی را به عنوان مرحله ویرانگری در تشکیل هویت می دانند، به این معنی که دانشجویان در دوره اول نوجوانی به علت تغییرات سریع جسمانی، شناختی و اجتماعی علاقمند می شوند که ارزشها و همانند سازی‌های کودکانه خود را دوباره بررسی نمایند.
۲- دوره دبیرستان: دانش آموزان دبیرستانی به احتمال زیاد در حال بازسازی هویت خود، می باشند (مارسیا، ۱۹۹۱، نقل از مهروش، ۱۳۸۱) در حالی که دانش آموزان مرحله اول، خود پنداره دوران کودکی را می شکنند، دانش آموزان دبیرستانی معمولاً سعی می کنند این احساس را که چه کسی هستند با تغییرات جسمی، احساسات جنسی، ارزیابی تواناییها و نقشهای جاری یا آتی خود تلفیق نمایند.
۳- دوره دانشگاه: متخصصین عقیده دارند که بحران هویت در دانشجویان دبیرستانی ناشی از مسائل جاری می باشد در حالی که جوانانی که دبیرستان را به اتمام رسانده‌اند، مسائل هویت را در قالب نقش های آتی اجتماعی، شغلی و ارزشی می سنجند.
یافته های تحقیقات در مورد دانشجویان سنین مختلف نشان می دهد که شکل گیری هویت یک جریان تدریجی می باشد که هم شامل شکستن تصورات قدیمی فرد و هم شامل تشکیل مجدد خود پنداره به نحو تحول یافته تر با توجه به تغییرات نوجوانی و کوشش‌هایی است که در حال حاضر و در آینده باید انجام دهد (نقل از همان منبع).
به هر حال محتوای هویت هر چه باشد، تثبیت آن عموماً در سنین جوانی رخ می دهد، تحقیقات فرانک۶۰ و همکاران (۱۹۸۸) حاکی از انسجام خود در فاصله سنین ۲۴ تا ۲۸ سالگی است.
۲-۱۶- بحران هویت
بحران بالاترین مرحله یک جریان ناگوار است که دگرگونی فوری در پی داشته باشد (فرهنگ دهخدا، نقل از رجب پور، ۱۳۸۶). بحران نقطه عطفی در زندگی فرد به سوی وضعیتی بهتر یا بدتر شمرده می شود (کاپلان، ۱۹۹۱).
تغییرات قاطعی را نشان می دهد که در جریان یک تحول پیش می‌آید و نمودار دگرگونی های عمیق است (احدی و محسنی، ۱۳۷۰). واژ ه “crise” به معنی بحران که از واژه یونانی “krisis” مشتق شده است. (krisis در زبان یونانی به معنی لحظه‌ای است که حکم در دادگاه خوانده می شود)، تغییرات قاطعی را می رساند که در جریان یک تحول پیش می آید و نمودار دگرگونی های عمیق است (احدی و محسنی، ۱۳۷۰).
تعبیر نوجوانی به مثابه یک مرحله بحرانی، در اصل از فلاسفه یونانی، به خصوص ارسطو است. اما کسی که برای اولین بار به شکل شایان توجهی بلوغ و بحران را توصیف کرد “ژان ژاک روسو” است. رو سو در کتاب چهارم اصیل به زبان ادبی زیبایی، با تشبیه بروز بلوغ جنسی به طوفان، در آن یک انقلاب و زایش دوباره می بیند. یک سده و نیم پس از او استانلی هال در نظریه “زایش دوباره” از نوبه این تشبیه استناد جسته است. پس از هال، پژوهشهای بسیار، چه در آمریکا و چه در اروپا به طور مستقیم یا ضمنی این مفهوم را تصدیق و تایید کرده‌اند (به نقل از همان منبع). اریکسون به هشت مرحله تکاملی در زندگی انسان قایل است و هر یک از مراحل هشت گانه، اوج یک بحران و حل آن است. اما بحران لزوماً ضمیر ناخوشایند و مرضی ندارد. بلکه تنها نمایانگر یک نوع حساسیت یا شکست پذیری خاصی است که از عدم تعادل ناشی می شود. عدم تعادل نیز در نتیجه رشد امکانات بالقوه جدید در فرد است. بنابراین در اینجا ضمیر مثبت بحران مورد نظر می باشد (احدی و محسنی، ۱۳۷۰).
از نظر اریکسون، جوان برای ساختن هویت خود، در یک زمان با دو گروه از امور درگیر است. او می بایست هم با تغییرات درونی، شناختی و بدنی خود سازگار شود و هم، در همان زمان، ناگزیر از سازگاری با مجموعه‌ای از نظام بخشها و نظامهای بیرونی و خارجی است. او می بایست با تمام این مسائل در گیر شود، این دگرگونی ها را پشت سر گذارد، و از خلال آنها هویت خود را بسازد و از سلطه بزرگسال خارج شود. به دلیل همین دگرگونی های فراوان و همه جانبه، ورود به مرحله نوجوانی برای وی مانند ورود به کشوری بیگانه است. که نه به زبان، نه با آداب و رسوم و نه به طور کلی با فرهنگ آن کشور آشناست (نقل از همان منبع).
هنگام جستجوی هویت بروز برخی از مشکلات طبیعی است. مسلماً ابهامات و سر در گمی هایی بروز می کند اما پریشانیهای شدید و ادامه‌وار طبیعی نیست. روان شناسان مشکلات از نوع نخست را “بحران طبیعی هویت” نامیده‌اند. این عبارت به نظر متناقض می رسد. در مکالمات روزانه از کلمه “بحران” زمانی استفاده می کنیم که اتفاق بسیار وحشتناکی افتاده است. اما منظور روانشناسها از بحران در اینجا نقطه عطف در رشد روانی فرد است و اشاره ایشان به شرایطی است که اندیشه‌های قدیمی در مورد خویشتن در رابطه با دیگران کفایت نمی کند و به تلقیها و اندیشه‌های جدید نیاز پیدا می کند (اشتاین برگ، ۱۹۵۲، ترجمه قراچه داغی، ۱۳۸۴). نوجوانها درگیر و دار بحران هویت نیازی اضطرار‌گونه برای تصمیم گیری احساس می کنند اما از انجام این مهم ناتوانند. در هفته‌ای برنامه ریزی می کنند و هفته بعد برنامه را کنار می گذارند (همان منبع). مسلمات و اطمینانهای مذهبی، سیاسی دوران کودکی آنها را ترک کرده اما هنوز معیارهایی از آن خود ایجاد نکرده‌اند. آنها بر قضاوت و داوری خود اطمینان نمی کنند، احساس می کنند که نمی توانند خود را به عنوان یک دانش‌آموز، یک دوست، یا یک عاشق ارزیابی کنند. راهنماییهای آشکار را نمی پذیرند. بحران هویت گرچه برای خود جوان و اطرافیان او دردناک است اما موضوع آن چنان نیست که نیاز به توجه آنچنان داشته باشد. این نوجوانها هم دارای روزهای خوب و هم روزهای بد هستند. آنچه مشخص است این است که نامطمئنی های آنها به مرور از بین می رود (همان منبع).
۲-۱۷- بحران هویت از دیدگاه اریکسون:
اریکسون در فرضیه خود به نام “مراحل رشد۶۱” که از طفولیت آغاز و به نوجوانی ختم می شود، شکل گیری هویت را به طور گسترده‌ای شرح و بسط می دهد. طبق گفته او، شکل گیری هویت فرد که آغاز آن دوران خردسالی است، در طول دوره نوجوانی اهمیت بیشتری پیدا می کند. هنگامی که فرد به رشد فیزیکی، بلوغ جنسی و خط مشی مشخصی می رسد، باید تجربه‌ها و ویژگی های قبل خود را با هم هماهنگ کرده و به یک ثبات شخصیتی برسد. اریکسون برای نشان دادن عدم ثبات و سر در گمی که دانشجویان در مواجهه با مشکلات، شرایط و حق انتخاب های مختلفی که با آن روبرو هستند، از واژه “بحران هویت۶۲” استفاده می کند. دانشجویان برای کنار آمدن با نا امنی های این دوره از زندگی شان، معمولاً بیش از حد با قهرمان زندگی یا مشاورشان احساس نزدیکی می کنند، عاشق می شوند و یا گروهک‌هایی تشکیل می دهند و یا بر پایه تفاوت های واقعی و یا خیالی از برخی کناره گیری می کنند. طبق نظر اریکسون، برای اینکه این بحران با موفقیت پشت سر گذارده شود، عواملی مثل، پیشرفت فرد در مراحل قبلی تحول تاکید او روی اساسی‌ترین مسائل از جمله اعتماد به دیگران – استقلال فردی و ابتکار عمل است، نقش دارند. تقریباً نیمی از دانشجویان وقتی که به سن ۲۱ سالگی می رسند از بحران هویت نجات پیدا کرده و آماده برای دست و پنجه نرم کردن با مسائل دنیای بزرگسالان از قبیل، عشق ورزیدن و کار می شوند. هر چند نیمی دیگر از این دانشجویان قادر به دست یافتن به یک هویت منسجم نیستند. شاید به این دلیل که یا نتوانسته‌اند بر بحران هویت خود غلبه پیدا کنند و یا اصلاً با چنین بحرانی روبرو نبوده‌اند (نقل از کراسکیان، ۱۳۸۱) هم چنین اریکسون (به نقل از ماسن و همکاران، ترجمه یا سائی، ۱۳۸۰، ص۵۷۸).
در رابطه با نوجوانی و هویت چنین می گوید: دانشجویان و بزرگسالانی که احساس هویت خود، در آنان قوی است خود را افرادی مجزا و متمایز از دیگران می دانند. کلمه فرد که معادل کلمه شخص است، نشانگر نیازی است همگانی به درک خود به عنوان کسی که به رغم داشتن چیزهایی مشترک با دیگران از آنها جداست. نیاز به ثبات رأی و حس یکپارچگی نیز ارتباط نزدیکی با آن نیاز همگانی به درک خود، دارد. مقصود از یکپارچگی، جدایی از دیگران است و در عین حال یگانگی خود، یعنی انسجام عملی نیازها، انگیزه‌ها و الگوهای واکنش شخص. جوان یا بزرگسال برای اینکه احساس هویت داشته باشد باید در طول زمان، در خود تداومی ببیند. جوان برای رسیدن به یکپارچگی باید احساس کند که آنچه بنا به قراین موجود در آینده خواهد شد تداوم پیشرفته آن چیزی است که در سالهای طفولیت بوده است. با اینکه از ابتدا واژه “بحران هویت” اختصاص به دنیای دانشجویان داشته، اما در اصل فقط محدود به این دوره از زندگی نمی شود. خود اریکسون، در ابتدا فرضیه‌ای را در مورد سربازان جنگ جهانی دوم مطرح کرد. اصولاً انواع و اقسام تغییراتی که کار، موقعیت و روابط اجتماعی، فرد را مورد تاثیر قرار می دهند، بحران زا هستند و فرد را مجبور به بازشناسی خود از نقطه نظر ارزش‌ها، اولویت‌ها و فعالیت‌های زندگی می کنند. طبق نظریه‌ای که “گیل شیهی۶۳”مطرح کرد، “بحران های قابل پیش بینی در زندگی” وجود دارد که اساساً تصور افراد نسبت به خود را بیشتر مشغول می کند و در نهایت به رشد فردی و یا رکود آن منجر می شود.
با وجود، هویت یابی در دوران نوجوانی و به موازات رشد فیزیکی، شناختی، اجتماعی، و عاطفی اهمیتی خاص می یابد. بسیاری از دانشجویان با شور زیادی از خود سؤال می کنند که جایگاه اجتماعی من کجاست؟ شغل آینده من چیست؟ رشته تحصیلی من چه خواهد بود؟ سرانجام با چه کسی ازدواج خواهم کرد؟
ارزش‌های مذهبی، اخلاقی و فلسفی من چه خواهند بود؟ انتخاب راه‌ها و ارزش‌های ممکن برای دانشجویان چندان ساده نیست، چرا که آنها با طیف گسترده‌ای از انتخاب‌های ممکن، مواجه می شوند و با توجه به تنوع انتخاب، باید تصمیم بگیرند. (احدی و جمهری، ۱۳۸۰، ص۱۳۸ و ۱۳۷). به عبارتی بحران هویت و گم گشتگی در نقش اجتماعی در ابعاد مختلفی از جمله هویت فردی، هویت اجتماعی، هویت نقش جنسیتی، هویت شغلی و هویت ایدئولوژیک و دینی مطرح می شود.
۲-۱۸- نظر روانشناسان کشور ما درباره تعریف بحران هویت چنین است:
هرگاه فرد در یافتن هویت خویش دچار تردید و عدم قاطعیت شود دچار بحران، سر در گمی، بی هدفی و یک نوع یأس و افسردگی می شود و در عین حال به یک تصور منفی از خود دچار می گردد که به بحران]]>

جمع آوری اطلاعات، توانایی های فردی

۲-۸-۱-۳- هویت کسب شده: جستجو و سر در گمی شاید گاهی مفید باشد. افرادی که پس از یک دوره جستجوی فعالانه به احساس هویتی قوی دست یافته اند. در مقایسه با آنهایی که هویتشان شکل گرفته بی آنکه این دوره را بگذرانند استقلال رأی بیشتری دارند، خلاق ترند و تفکر پیچیده تری دارند. این گروه در ضمن توانایی بیشتری برای برقراری ارتباط نزدیک دارند، هویت جنسی با ثبات تری دارند، به خود با دیدی مثبت نگاه می کنند و استدلال اخلاقی رشد یافته تری دارند. در عین حال که به طور کلی روابط مطلوبی با والدین دارند از خانواده‌های خود به نحو چشم گیری مستقل شده‌اند (نقل از همان منبع).
اریکسون (۱۹۸۱) بیان می دارد که شکل گیری هویت شامل ایجاد احساس یکی بودن، وحدت شخصیتی است که به وسیله شخص احساس می شود و به وسیله دیگران به صورت یکسان بودن از زمانی به زمانی دیگر شناخته می شود.
در نوجوانی حل بحران بین هویت در مقابل گم گشتگی در هویت، به ظهور وفاداری۷ می انجامد از دید اریکسون، وفاداری ظرفیت سطح بالای اعتماد به دیگران، اعتماد به خود و مهم تر از آن، خود را ملزم و متعهد کردن است (نقل از همان منبع).
اریکسون تاکید دارد که هم شکل گیری هویت و هم ظهور وفاداری برای آماده کردن جوان به عنوان فردی آماده انجام تکالیف روانی – اجتماعی در بزرگسالی لازم و کافی هستند. اریکسون متذکر شد که اگر احساس وفاداری بدست نیاید در اوایل بزرگسالی فرد با بی اعتنایی و عدم تعهد یا با پیروی از نوعی جهان بینی که غیر مردم سالارانه و نه مغایر با اخلاقیات جهانی است مشخص می شود (نقل از همان منبع).
مفهوم هویت که اریکسون در این دوره مطرح می کند دو چهره دارد: از یک سو به احساساتی رجوع می کند که یک فرد در مقابل خویشتن دارد یعنی خود سنجی. از سوی دیگر بر روابط بین هویت شخص و توصیف‌هایی که دیگران یعنی افرادی که برای فرد واجد ارزش‌اند، از او به عمل می آورند، تکیه می کند: این توصیف‌ها مربوط به رفتارهایی هستند که جامعه آنها را برای یک رفتار مناسب و اساسی می داند و در پیرامون مجموعه‌هایی که نقش های اجتماعی نامیده می شوند، سازمان یافته‌اند. به عنوان مثال مرد یا زن بودن به معنای ایفا کردن یکی از این نقش‌هاست. نقش‌هایی بین “من” و اجتماع ارتباط برقرار می سازند و دارای دو کنش‌اند: یکی آنکه شخص را به قوانین اجتماعی مربوط می سازند و دیگری آنکه وی را به عنوان فرد مشخص می کنند. (نقل از همان منبع).
الف) تصور از خود: والدین، همسالان و معلمان در توصیف نقش‌ها اهمیتی اساسی دارند. مفهوم خود در نوجوانی مستلزم رها کردن ادراک آیینه‌ای خویشتن (یعنی خود را مانند انعکاسی از والدین، همسالان و یا معلمان دیدن) به سوی هویتی مستقل‌تر و فردی تر است. در رسیدن به این مفهوم جدید از خود، تفاوت های فردی زیادی موجود است.
۱) یکی از خط مشی های متداول عبارت از تغییر دادن جامعه برای منطبق کردن آن با اصول و نیازهای جوان است.
۲) راه حل دیگر تغییر خویشتن برای سازش با نظام و تعلیل دلهره و احساس ناراحتی است.
۳) راه حل سوم عبارت از یافتن مکانی خاص در درون جامعه است که در آنجا نیروهای بالقوه شخصیتی بتوانند به فعل درآیند و تحول یابند.
ب) خود سنجی: اریکسون معتقد است که یک احراز هویت موفقیت آمیز به تجربه احساس راحت و سلامت باز می گردد. وقتی شخصی به یک هویت قابل اعتماد دست یافته باشد در تن خود، خود را در خانه خود احساس می کند، می داند در چه جهتی پیش می رود و از حق شناسی کسانی که برای او به حساب می آیند اطمینان دارد. به طور کلی افرادی که برای خود قدر و منزلت ناچیزی قایلند مفهوم نسبتاً پایداری از خود دارند زیرا فاقد چارچوب، مرجع پایاب و محکمی هستند که به آنها فرصت درونسازی تجارب خود و دیگران را بدهد. اینها بیشتر از دیگران ممکن است با انزوا، دمساز گردند، از عقیده دیگران نسبت به خود نگرانند، از عدم پیشرفت در وظایف خود دگرگون می شوند و وقتی نسبت به یک خطا یا یک نارسایی شخصی آگاه شوند دچار اغتشاش می گردند. (نقل از همان منبع). ۲-۸-۲- مارسیا
مارسیا (۱۹۹۳، ۱۹۸۰، ۱۹۶۶) با بسط و تحلیل نظریه اریکسون هویت را ساختار “من” و ساختار درونی و خود سازمان دهنده و پویایی آرزوها، اهداف، مهارتها، باورهاو تاریخچه فردی می داند (مس، ۱۹۹۳؛ نقل از رجب پور، ۱۳۸۶).
مارسیا (۱۹۶۶، ۱۹۹۳) بر اساس مطالعاتی که با دانشجویان دانشگاه انجام داد، به دلیل پیچیدگی مفهوم هویت آن را از چند بعد و زاویه مورد بررسی قرار داد. مارسیا بر اساس دو متغیر فرآیندی اکتشاف۸ و تعهد۹ چهار نوع وضعیت هویتی را مفهوم سازی کرد.
اکتشاف به معنی تحقیق بیشتر برای یافتن حس کامل خود است.
اکتشاف در اواخر نوجوانی شامل مؤلفه‌های زیر است (آرچرومارسیا، ۱۹۹۳؛ نقل از رجب پور، ۱۳۸۶).
۱) قابلیت شناخت: فرد به ارزیابی دقیق و درست از توانایی های شخص و ایجاد تصویر واقع گرایانه از فرصت های اجتماعی قابل دسترس می پردازد.
۲) قابلیت خود انگیخته و جهت دار در جمع آوری اطلاعات: فرد به طور فعال و خود انگیخته و عمیق به جستجوی و ارزیابی فعال اطلاعات مرتبط با نقش های اجتماعی می پردازد.
۳) در نظر گرفتن مؤلفه های بالقوه هویت: ضمن آگاهی از ابعاد وجودی مختلف خود، جوان در می یابد که دنبال کردن مسیرهای مختلف رشد و بالندگی، او را به پی آمدهای متفاوتی می رس اند.
بیشتر افراد به طور فعال به اکتشاف گزینه‌ها و مسیرهای متفاوت متناسب با علایق و توانایی های خود می پردازند و جهت گیری اولیه آنها الزاماً تعیین کننده وضعیت هویتی آنها نخواهد بود.
۴) میل به تصمیم گیری: هدف از اکتشاف در اواخر نوجوانی جهت گیری به سوی انتخاب است. تعهد، آمادگی برای انتخاب یا قصد پیوستن به هدفی است. به نظر مارسیا (۱۹۹۳) تعهد در برگیرنده چهار مؤلفه اصلی است:
۱- نوجوانی که متعهد می شود، مسیری را با شناخت انتخاب می کند و رفتار وی با تعهدات او همسو و همگون است.
۲- فعالیتها جهت دار بوده و رو به سوی تکمیل طرحها و برنامه‌های انتخاب شده دارد.
۳- جوان طرح ریزی واقعی را بر آینده خویش بنیاد می نهد و جهت گیری واقعی او به آینده مستقیماً با تعهدات او مرتبط است.
۴- جوان به امکان تغییر اذعان دارد و می تواند آن را به توانایی های فردی و فرصت های اجتماعی مربوط سازد به جز در شرایط کامل فشار آور، اشتیاق زیادی برای تغییر نشان نمی دهد. این وضع به معنای انعطاف پذیری وجود نیست، بلکه به معنی بی میلی نسبت به ترک آسان مسیری است که با شناخت و مطالعه انتخاب شده است (همان منبع).
از دید مارسیا دوره طولانی مدت نوجوانی در جوامع غربی شامل مراحل:
۲-۸-۲-۱- گم گشتگی۱۰ هویت (هویت مغشوش): به حالت بلاتکلیفی در زندگی اطلاق می شود. در این وضعیت تعهدات نسبت به هر شخصی یا مجموعه‌ای از باورها و اصول اگر وجود داشته باشد بسیار کم است. در عوض، تاکید عمده بر نسبیت و غنیمت شمردن لحظه است. فرد از هیچ حوزه‌ای از لذت فردی چشم پوشی نمی کند: هسته اصلی در شخصیت فرد وجود ندارد، نقش های اجتماعی آزموده شده و سریعاً رها می شوند، شخص بدون خود سر گردان و بلاتکلیف به نظر می رسد. بر اساس مطالعات مارسیا (۱۹۸۰، ۱۹۹۳) این افراد معمولاً عزت نفس، سازگاری روانی، خود فرمانی و خود کنترلی پایین تری نسبت به سه وضعیت دیگر هویت نشان می دهند. احتمال دارد دیگران آنان را بی فکر و بی تعصب قلمداد کنند. این دانشجویان از اطلاعات به هر نوع اجتناب می کنند و تصمیم گیری را به تاخیر می اندازند (نقل از آقاجانی، ۱۳۸۱).
استفاده از این نوع هویت با واکنش های افسردگی و روان رنجوری بالا و هم چنین معرف بیش از موعد مشروبات الکلی و مواد مخدر در سنین پایین به طور مثبت و با درون گرایی، نیاز برای شناخت، گشودگی (یا باز بودن در برابر تجربه‌ها به ویژه تجربه های جدید) و وظیفه شناسی به طور منفی، همبستگی دارد (برزونسکی وکنی، ۱۹۹۵؛ برزونسکی و فراری، ۱۹۹۶؛ دولیتگر و دولینگر، ۱۹۹۷؛ وایت و دیگران، ۱۹۹۸؛ به نقل از آقاجانی، ۱۳۸۱).
۲-۸-۲-۲- باز دارندگی۱۱ هویت (هویت زودرس): به شرایطی اطلاق می شود که مشخصه‌ آن پرهیز کردن فرد از اکتشاف یا جستجو گری فعال و انتخاب خود مختار است. فرد به وسیله دیگران و نه به وسیله خود هدایت می شود، یعنی جهت یابی او بیرونی است و نه درونی. به ندرت سوال می کند، عمدتاً آن نقشی را که از سوی اشخاص قدرتمند یا دوستان با نفوذ برای او تجویز می شود قبول می کند، به نظر می رسد در فرد نا همخوانی اندکی وجود داشته باشد. این افراد میزان زیادی همخوانی، انعطاف پذیری و وابستگی به مراجع قدرت از خود نشان می دهند. آنها معمولاً تکانه‌ای هستند و استقلال و اعتماد به نقش کمی نشان می دهند (برزونسکی، ۱۹۸۹؛ نقل از رجب پور، ۱۳۸۶).
۲-۸-۲-۳- موراتوریوم۱۲ (توقف یا دیررسی) هویت: اغلب ناشی از تصمیم گیری دردناک و عمدی در مورد موضوعاتی مانند مدرسه، دانشگاه، یا شغل اول است. هدف، ایجاد مقداری فضای تنفسی برای جستجوی کامل تر خود روان شناختی و واقعیت عینی است. تفاوت ظاهری بین موراتوریوم و گم گشتگی ممکن است ظریف باشد، و اگر چه پنهان ولی اساسی است. در موراتوریوم جستجوی صادقانه برای یافتن راه های مختلف و هدف وجود دارد و صرفاً گذشت زمان و اتلاف وقت مطرح نیست. در اینجا نیاز است که فرد به بررسی و آزمون خود در تجارب مختلف بپردازد تا دانش عمیقی درباره خود بدست آورد. تعهدات موقتاً بنابر دلایل معقولی کنار گذاشته می شوند. بنابراین موراتودیوم رها کردنی ساده نیست به گونه‌ای که شخص بدون هدف سر گردان شود، بلکه دوره فعال جستجوی هدف و آماده شدن برای تعهدات است (مارسیا، ۱۹۹۳، ۱۹۹۴؛ به نقل از رجب پور، ۱۳۸۶).
از نظر پیچیدگی شناختی از سطح بالاتری نسبت به افراد با وضعیت زودرس و سر در گم برخوردار بوده و در استدلال اخلاقی و عدم پیروی از دیگران شبیه افراد دارای هویت مستقل هستند. (اسکویه و مارسیا، ۱۹۹۱؛ به نقل از آقاجانی، ۱۳۸۱).
۲-۸-۲-۴- اکتساب هویت۱۳ یا هویت موفق: به آخرین مرحله شکل گیری هویت اطلاق می شود. اریکسون (۱۹۹۵) روشن ترین تعریف را در این مورد ارائه داده است: “اکتساب هویت اطمینان و اعتماد فزاینده‌ای است که با توانایی فرد برای حفظ همانی و تداومی که فرد برای دیگران دارد مطابقت می کند” شخص بتدریج افکارش را دوباره خود یکنواخت می کند، ولی در ورای آن اشکال اولیه می رود و وجود شخص جدید را خلق می کند. این افراد در برابر تغییرات ناگهانی محیط خود را نمی بازند و قدرت انعطاف آنها نشاندهنده شیوه ارتباط آنها با جهان اطراف است. غالباً متفکر و درون نگرند و در شرایط فشارزا عملکرد شناختی منطقی و معقول دارند و به عقاید دیگران برای تصمیم گیری خود وابستگی کمتری دارند (کروگر، ۱۹۹۶، فیلیپس و بلوتسین، ۱۹۹۰؛ به نقل از رجب پور، ۱۳۸۶).
افراد با وضعیت موفق خود فرمان بوده و از اعتماد به نفس بیشتری نسبت به وضعیت های د یگر برخوردارند و اضطراب کمی دارند. آنها غالباً در مورد آنچه می خواهند و می توانند با زندگی خود انجام دهند، دید مثبت و احساس خوبی دارند و نسبت به نظرات و تجربه های جدید گشوده (باز) برخورد می کنند (پایینی و دیگران، ۱۹۸۹؛ به نقل از آقاجانی، ۱۳۸۱).
تفاوت بین موراتوریوم و اکتساب هویت اساساً عاطفی است: افراد در اکتساب هویت مضطرب نیستند. حال آنکه افرادی که در موراتوریوم به سر می برند اضطراب را گزارش می کنند (واترمن، ۱۹۹۲؛ نقل از همان منبع).
نظریه مارسیا اکنون چرخه۱۴ “mAmA” را پیشنهاد می دهد، یعنی توالی موراتوریوم یا هویت دیررس و کسب هویت – این چرخه نه تنها طی نوجوانی بلکه در کل زندگی مشاهده می شود (نقل از همان منبع). از نظر مارسیا موفقیت در کسب هویت به این معنا است که یک جوان نسبت به یک هدف شغلی یا مکتب سیاسی و نیز به لحاظ شخصیتی، احساس تعهد کند. مارسیا مخالف این عقیده است که مکتب یا دیدگاه سیاسی خاصی بر مکتب یا دیدگاهی دیگر برتری دارد. آنچه مطالعات مختلف نشان داده است، این است که حاکمیت مذهب در جامعه به رفع بحران هویت کمک می کند و در جوامعی که مذهب وجود ندارد دانشجویان بحران شدید تری را تجربه می کنند (به نقل از بیابانگرد، ۱۳۸۰).
احتمال اینکه هویت در اواخر نوجوانی به یک مسئله مهم و نگران کننده تبدیل می شود، بیشتر از اوایل نوجوانی است (آرکر، ۱۹۸۲؛ مارسیا، ۱۹۸۵؛ به نقل از رجب پور، ۱۳۸۶). علت آن است که دانشجویان کم سن تر درست در آغاز توانایی بررسی انتزاعی خود و جهان هستند و علاوه بر این، در اوایل نوجوانی تغییرات ظاهری مهمی روی می دهد که موجب نگرانی قابل توجهی در مورد تصور بدنی می شود (کلمن، ۱۹۸۲، به نقل از بیابانگرد، ۱۳۸۰).
پژوهش های صورت گرفته با استفاده از الگوی مارسیا نشان داده‌اند، دانشجویانی که بیش از همه الگوهای رفتاری مسئله دار را بروز می دهند، کسانی هستند که در جایگاه سر در گم قرار می گیرند. این افراد، دانشجویانی هستند که تعهدی برای تعیین هویت احساس نمی کنند و علاقه‌ای به این کار نشان نمی دهند. این دانشجویان اغلب از نظر تاثیر گذاری منفی بر همتایان، مورد سوء ظن هستند و کمتر احتمال دارد که در مدرسه یا سایر حوزه های مرتبط با پیشرفت، انگیزه‌های زیادی را به نمایش بگذارند. بر اساس چارچوب نظریه اریکسون، این دانشجویان ممکن است در حل یک یا چند بحران رشدی در مراحل قبلی زندگی شکست خورده باشند. برای نمونه در مرحله قبل از نوجوانی، کودکان باید به احساس کفایت۱۵ دست پیدا کنند، یعنی احساس این که در بعضی موارد “خوب” هستند. کودکانی که]]>

عوامل اجتماعی، اختلافات خانوادگی

پ) ترسهای اقتصادی: در اثر فقر و پایین بودن سطح اقتصادی خانواده، مسائل شغلی و امثال آن ممکن است حاصل شود.
ت) ترسهای بهداشتی: که معمولاً در اثر حوادث ناگهانی، مصائب، مرگ و امثال آن ظاهر می شود.
ث) ترس اخلاقی: که ممکن است در اثر احساس گناه از انجام عمل خطا از ناحیه وی ظاهر شود. جوان می ترسد که نتواند از عهده انجام کارهای محوله برآید، می ترسد، که نتواند دوستانی پیدا کند و در نتیجه تنها بماند. و هم چنین ناآگاهی، بی توجهی یا نگرش نامناسب والدین نسبت به این تغییرات جسمانی، در دوران بلوغ، موجبات نگرانی وی را فراهم می آورد. از این رو آگاهی والدین از این تغییرات جسمی و روانی و اقدام به موقع آنان، در سازگاری عاطفی دانشجویان می تواند مؤثر باشد. و این ترس ممکن است به صورت اضطراب و دلواپسی، کمرویی، پریشانی، یا افسردگی در دانشجویان ظاهر گردد. (شعاری نژاد، ۱۳۸۱).
۲- خشم: این مورد بر اثر برخورد جوان به مانعی که بر سر راه رسیدن به هدف خود دارد، حاصل می شود. تشدید این عامل، عملکرد حواس را در وی مختل کرده و قضاوت صحیح را مشکل و غیره ممکن می سازد. از مهمترین عوامل ایجاد خشم در جوان به سلب آزادی، ممانعت از استقلال، نرسیدن به هدف، تبعیض، احساس ستم و محرومیت اشاره کرد. جوان وقتی که از اطرافیان خود، یعنی اعضای خانواده یا افرادی که در محیط بیرون از خانواده با آنان برخورد دارد، یعنی، معلم، همکلاسان، دوستان و….. مورد ستم قرار گیرد یا اگر از چیزهایی که به آنها علاقمند است محروم بماند، این عوامل ممکن است موجبات خشم وی را فراهم آورد. (نقل از هژبری، ۱۳۸۳)
اما جوان ممکن است در مقابل این مسائل واکنشهای مختلفی از خود نشان دهد:
۱- ممکن است که جوان در مقابل این مسائل مبادرت به انجام فعالیتهای متضاد نماید.
۲- ممکن است جوان در مقابل این مسائل مبادرت به استفاده از علائم لفظی، یعنی تهدید یا دشنام دادن کند.
۳- ممکن است در واکنش به آنها مبادرت به تغییرات چهره‌ای کند. یعنی، در عکس العمل به آن چهره خشمگین به خود بگیرد.
۴- یا اینکه ممکن است در مقابل آنها خود را سرزنش کرده به طوری که بعضاً از شدت ناراحتی به گریه می پردازد. (شعاری نژاد، ۱۳۸۱).
۳- دوستی و محبت: در دوران کودکی میانه، بیشتر محققان روانشناسی، رشد شخصیت را حاصل تعامل بین فرد و محیط اطراف می دانند و سالهای دبستانی را برای رشد بعضی جنبه های شخصیتی بسیار اساسی و مهم تلقی می کنند. مثلاً “کیگن و ماسن” بر مبنای مطالعات طولی خود در مورد کودکان چنین می گویند “چهار سال اول دبستان یک دوره سرنوشت ساز برای کودک است. او مجبور است که بعضی از وابستگی های خود را کنار بگذارید و به کسب مهارتهای تحصیلی پرداخته و به ایجاد روابط با همسالان بپردازید. علاوه بر این او در معرض ارزشها و نگرشهای عوامل اجتماعی تازه‌ای مانند همکلاسان و معلمان قرار می گیرد. که یا ارزشهای کنونی او را تایید می کنند یا سبب ایجاد تعارض در او نسبت به ارزشهای خود می شوند.” (کریمی – ۱۳۸۰) این روابط در اجتماعی کردن کودک تاثیر بنیادی و اساسی دارد. و این تاثیر تا دوران بلوغ نیز ادامه پیدا می کند اما سبک و کارکرد این روابط تغییرات زیادی پیدا می کند. مثلاً در معیارهای پذیرش اجتماعی و محبوبیت تغییراتی پیدا می شود. در دوران پیش از بلوغ همسالان محبوب با معیارهایی از قبیل فعال بودن، مهارت در بازی‌ها، داشتن شوق و ذوق، شوخ طبعی، شادبودن، دوستانه رفتار کردن، جرأت داشتن، هم چنین مواردی چون شلوغ بودن، توجه جویی و نامرتب بودن از خصوصیات محبوب بودن در پسرها قلمداد می شود. بر عکس در دختران محبوب، تمیز و مرتب، جذاب، دارای رفتار دوستانه، شوخ طبع و خلاصه یک بانوی کوچک توصیف شده‌اند.
اما در اواسط دوران بلوغ این معیارها تغییر می کنند و در هر دو جنس به هم نزدیکتر می شود. به طور مثال ویژگی های با ارزش از نظر هر دو جنس شامل رفتار دوستانه، خوشرویی، شوخ طبعی، جذابیت بدنی، مهارت در بازی‌ها و ورزشها و وقار اجتماعی است. (نقل از هژبری، ۱۳۸۳).
این دوره هم چنین دوره دوستی های پایدار، فداکاری و وفاداری نسبت به دوستان و بالاخره علاقه به جنس مخالف و عشقهای زودگذر در آغاز دوره و عشقهای با دوام و ثابت در پایان آن می باشد.
در دختران در اوایل بلوغ، یعنی دوازده یا سیزده سالگی به دوست، بیشتر به چشم شریک در فعالیتها نگاه می شود و می گویند که دوست باید طوری باشد که بتوان به راحتی با او کنار آمد. اما در میان دوران بلوغ یعنی چهارده تا شانزده سالگی این نگرش تغییر می کند، دختران در این دوره به دوست بیشتر به چشم محرم اسرار و سنگ صبور نگاه می کنند. بالاخره در پایان دوره بلوغ یعنی هفده تا هجده سالگی کشش جوان بیشتر به سوی جنس مخالف است و دوستان هم جنس او اهمیت پیشین خود را از دست می دهند، اما این به معنی قطع روابط دوستی با آنها نیست بلکه در این مرحله، حساسیتهای آنها نسبت به احساسات دوستان بیشتر می شود و در عین حال آگاهی آنان نسبت به فردیتشان افزایش یافته و سبب می شود که تفاوتهای خودشان با دوستانشان برای آنها قابل تحمل تر باشد. (کریمی، ۱۳۸۰) آموزش مناسب و پرورش اعتقادات مذهبی در چگونگی تظاهر در رفتارهای جنسی به طریق مقبول و مطلوب در پسران اهمیت بسیاری دارد. از این رو والدین و افراد آگاه باید اطلاعات مناسب و موثقی را در زمینه این تغییرات و چگونگی ارتباط با دیگران به خصوص جنس مخالف را به وی ارائه دهند تا وی با کمک این راهنمای یها این رفتارها را در جهت سازنده خود هدایت کنند. نکته‌ای که در این بین قابل توجه است، این است که، اختلال در رشد عواطف ممکن است به بزهکاری جوان منجر شود. البته بزهکاری دانشجویان به عوامل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز بستگی دارد و شیوع آن در پسران بیشتر از دختران می باشد. بزهکاری دانشجویان که یک اختلال عاطفی، اجتماعی به حساب می آید، در واقع اقدام به عملی است که جوان را ارضا می کند ولی به گونه‌ای که مورد پسند جامعه نیست.
علل وقوع بزهکاری در دانشجویان بسیار متعدد است و از آن جمله می توان به احساس نا امنی و طرد شدگی، محرومیت از دوستی، احساس حقارت در خانه و مدرسه، رفتارهای نامناسب والدین، اختلافات خانوادگی، حسادت نسبت به خواهر یا برادر، احساس گناه و هم چنین فقر اشاره کرد. (شفیع آبادی، ۱۳۷۰).
۲-۲-۴- رشد اجتماعی
همانطور که می دانیم، رفتار عاطفی و رفتار اجتماعی در آدمی از همدیگر قایل تفکیک و حتی در بعضی موارد قابل تشخیص نیست. بدین معنی، که هر نوع رفتار عاطفی انسان، رنگ اجتماعی دارد.
زندگی در میان جمع است که او را به صورت موجودش در آورده است، و هر نوع رفتار اجتماعی دارای رنگ عاطفی است، زیرا نمی تواند از گرایشها و رغبتهای فرد متاثر نشده باشد. ما چیزی را دوست می داریم که دیگران (بخصوص اطرافیان) دوست می دارند، و از چیزی متنفریم که مورد نفرت دیگران است. هم چنین هر کاری که انجام می دهیم:
اولاً: آموخته از گروه یا جامعه است.
ثانیاً: علاقمندیم مورد تایید اطرافیان قرار بگیرد.
به طور کلی آدمی اگر هم اجتماعی آفریده نشده باشد، نمی تواند دور از جمع و منفرد زندگی خود را ادامه دهد و این زندگی اجتماعی، طبعاً رفتارهای او را تحت تاثیر قرار خواهد داد و پنداره، گفتارها، کردارهای او نمایانگر یا مظهر فرهنگی خواهند بود که بر زندگی او حاکم است. به عبارت دیگر از مطالعه رفتارهای فرد می توان فرهنگ جامعه او را دریافت زمان آغاز رفتار اجتماعی کودک را دقیقاً نمی توان مشخص کرد جز اینکه بگوییم کودک از لحظه‌ای که، پس از تولد، با بدن مادرش تماس پیدا می کند و تغذیه می شود و مورد نوازش مادرانه قرار می گیرد، رفتار اجتماعی را آغاز می کند و از این به بعد، رفتار و کردارش رنگ اجتماعی به خود می گیرد و عنوان شهروند و عضو اجتماعی پیدا می کند و صاحب حقوقی می شود، و به تدریج با افزایش سن، دامنه زندگی اجتماعی او گسترش یافته، بر تعداد رابطه‌ها افزوده شده و این امر باعث تعدد و تنوع تجارب اجتماعی شخص می شود. (شعاری نژاد، ۱۳۸۱).
در مرحله نخست نوجوانی، دسته‌ها یا گروههای همتایان بیش از مرحله پایانی کودکی اهمیت پیدا می کنند و جوان می کوشد، گروه همتایان او را بپذیرد و نقشهایی را به عهده بگیرد.
گرچه به نظر مساعد و تایید بزرگسالان نیاز فراوان دارد، اما وقت خود را بیشتر با دوستان و همتایان به سر می برد و اندیشه‌ها و ضابطه‌های آنان را به معیارهای پدر و مادر و بزرگسالان دیگر ترجیح می دهد.
دانشجویان علاقه دارند خود را از نظر لباس، زبان، بیان واژه‌ها و رفتار و کردار با ارزشهای گروه همتایان، همرنگ و همنوا کنند. در میان آنان معمولاً، نوعی قانون ناگفته و نانوشته به چشم می خورد که بیانگر، کارها و چیزهای خوب و بد، زشت و زیبا و نا پذیرفتنی است. این قانونها به طور کلی، مؤید رفتارهای گروهی هستند و غالباً با قانونهای بزرگسالان تعارض پیدا می کنند. دانشجویان تلاش می کنند به هر صورت ممکن، خود را از قید آنان رهایی بخشند. (نقل از هژبری، ۱۳۸۳).
جوان خواهان استقلال و همکاری است و در نیل به این استقلال، با نوعی تضاد و کشمکش درونی مواجه می گردد. از سویی می خواهد، مستقل زندگی کند و از جانب دیگر، برای ارضای نیازهایش وابستگی به خانواده را ضروری می داند. در جوامع مختلف با استقلال طلبی دانشجویان، به روشهای گوناگونی برخورد می شود. خانواده‌هایی که از آغاز، کودک را به مستقل زیستن عادت می دهند از میزان کشمکش و تضاد او در نوجوانی به مقدار قابل توجهی می کاهند. اشتغال، یکی از مهمترین عوامل، در استقلال بخشی به زندگی جوان محسوب می شود. جوان در صورت اشتغال، به استقلال مادی می رسد، مورد تایید دیگران قرار می گیرد، به همکاری با دیگران می پردازد و نهایتاً، موفق به مستقل زیستن می شود. انتخاب شغل در جوامع صنعتی، با مسایل و مشکلات فراوانی همراه است که برای احراز موفقیت در این مورد، راهنمایی شغلی دانشجویان برای گزینش شغل مناسب ضرورت تام دارد. (شفیع آبادی، ۱۳۷۰).
جوان که بیش از هر زمان دیگر، تحت فشارهای محیطی گوناگون قرار دارد، در صدد تعیین هویت خود و ایجاد تعادل و هماهنگی بین خواسته‌ها، امیال و کشش های متضاد خود بر می آید. جوان باید در دوره نوجوانی، با برقراری ارتباط مجدد با تجارب گذشته‌اش به تعیین اهداف آینده‌اش بپردازد و ناگزیر است با پذیرش تغییرات سریع جسمانی و بیداری و تمایلات جنسی، هویت خود را مجدداً بازسازی می کند. اگر برقراری هویت به طریق مطلوبی انجام نشود، جوان با ابهام نقش مواجهه می گردد و رشد عاطفی و اجتماعی او مختل می شود. جوان برای تعیین هویت خود، باید خویشتن را بشناسد، به هدف از زندگی پی ببرد، به ارزش‌هایش آگاهی یابد، و بداند که “من” او با هر فرد دیگری تفاوت دارد (نقل از هژبری، ۱۳۸۳).
۲-۳- مفهوم هویت
در روان شناسی رشدی، اجتماعی هویت به عنوان تصور قابل انعطاف از خود در سطوح متعددی از انتزاع مفهوم سازی شده است. مفهوم خود از شخصیت هویت فردی را از روی زمینه و زمان مختلف و مرتبط به تصویر می کشد، و یک حس خوشبینانه از تعلقات هویت اجتماعی در بین گروههایی مانند جنس، سن، همسالان و غیره به تصویر کشیده شده است (بورنونت و اینگرون، ۲۰۰۱ و بورنونت، ۲۰۰۰ و اُآکس، هسلم، و ترنر ۱۹۹۴؛ به نقل از لافلین۱ و همکاران، ۲۰۰۶).
تحقیق روان شناختی و جامعه شناختی به مراحلی مانند انتظارات در سطح اجتماعی در گروههای همسالان و آشنایان، و در سطح شخصی مانند رهایی از خود با یک اختیار ویژه توجه دارد و در معرض تناوب های جدید قرار دارد (بورنولت، گودنووکونی، ۱۹۹۹؛ دنیلسن و لورن و کروگر، ۲۰۰۰؛ به نقل از لافین و همکاران، ۲۰۰۶).
۲-۴- تعریف هویت:
هویت از نظر لغوی به معنای ذات، وجود، فطرت، شخصیت و طبیعت هستی است. (فرهنگ دهخدا) (نقل از رجب پور، ۸۶). هویت ویژگی یا کیفیتی است که موجب تمایز و شناسایی کسی یا چیزی از دیگران شود. (فرهنگ معین) (نقل از رجب پور، ۸۶). هویت، عبارت است از یک تعریف سازمان یافته از خود که از ارزشها، باورها و اهدافی که فرد بدان پایبند است تشکیل شده است (اریکسون، ۱۹۹۳، به نقل از رجب پور، ۱۳۸۶).
یکی از مسائل عمده که جوان با آن روبرو می شود مسئله شکل گیری هویت فردی او است، و این بدان معنا است که او باید به سوال هایی نظیر “من کیستم”، “به کجا می روم” پاسخی بدهد. جستجوی هویت شخص متضمن این است که شخص تشخیص دهد که برای او چه چیزهایی مهم و چه کارهایی ارزشمند است و نیز متضمن تنظیم معیارهایی است که وی بر اساس آنها بتواند رفتار خود و دیگران را هدایت و ارزیابی کند. (اتکیسون؛ اتکیسون؛ هلیگارد۲، ۱۹۸۳، ترجمه براهنی و دیگران، ۱۳۶۷).
مارسیا (۱۹۶۶، ۱۹۸۰، ۱۹۹۳) هویت را ساختار “من” و ساختار درونی و خود سازمان دهنده و پویایی آرزوها، اهداف، مهارتها، باورها و تاریخچه فردی می داند. معنا دادن به هویت خود یعنی توانایی در نظر گرفتن آنچه هستیم و آنچه به عنوان یک مرد یا یک زن می شویم. در نظر گرفتن آنچه می خواهیم به عنوان شغل یا حرفه انجام دهیم، یعنی روشن کردن نظام باورها، ارزشها و آرمانهای خود. آگاهی یافتن از توانایی خود و شیوه استفاده از این توانایی در زندگی روزانه (نقل از رجب پور، ۱۳۸۶).
۲-۵- کودک، هویت و نظریه های آن:
اما هویت چیست؟ آدمی از ابتدا در جستجوی هویت است. در جستجوی خویشتن، و جنس یکی از اولین صفات خویشتن است. کسب هویت جنسی، یعنی مفهومی که شخص از خود به عنوان مرد یا زن دارد، یکی از تلاشهای مربوط به رشد است که کودک باید در طول شش سال اول زندگی خود انجام دهد و برای رسیدن به این امر متاثر از عوامل]]>

سازگاری اجتماعی، دلبستگی اجتنابی

۱-۸- تعریف عملیاتی متغیرها
– سبک دلبستگی ایمن: نمره‌ای که فرد بر اساس ماده‌های مربوط به مقیاس دلبستگی ایمن در پرسشنامه مقیاس دلبستگی بزرگسال کولنیزورید (۱۹۹۰) (RAAS) کسب می کند.
– سبک دلبستگی نا ایمن – اجتنابی: نمره‌ای که فرد بر اساس ماده‌های مربوط به مقیاس دلبستگی اجتنابی در پرسشنامه مقیاس دلبستگی بزرگسال کولنیزورید (۱۹۹۰) (RAAS) کسب می کند.
– سبک دلبستگی نا ایمن – دو سو گرا: نمره‌ای که فرد بر اساس ماده‌های مربوط به مقیاس دلبستگی دو سو گرا در پرسشنامه مقیاس دلبستگی بزرگسال کولنیزورید (۱۹۹۰) (RAAS) کسب می کند.
– هویت: نمره‌ای که فرد بر اساس پرسشنامه هویت فردی دکتر احمدی کسب می کند. ۲-۱- مرحله نوجوانی: قبل از بررسی مرحله نوجوانی و شرایط و ویژگی های آن بهتر است اشاره‌ای به دوران پیش از بلوغ شروع بکنیم. بر حسب نژادهای مختلف در اوایل سن دوازده یا سیزده سالگی دوران پیش از بلوغ شروع می شود و تعادل جسمی و روحی کودک به هم می خورد. تغییرات جسمی عمیقی شروع می شود و بدن کودک شکل دیگری به خود می گیرد. نیروی او افزایش یافته و خلق و خوی او تعادل کمتری پیدا می کند. افق زندگی او که تا آن موقع به خانواده و مدرسه محدود بود وسعت بیشتری پیدا می کند. تخیلات وی شروع شده و گاه، زیادی آنها تحصیل را مختل می سازد. این دوره که تا پانزده یا شانزده سالگی ادامه دارد به صورت بحران ظاهر می شود و شاید به این دلیل است که دانشمندان آن را دوره متشنج زندگی یا دوران منفی خوانده‌اند و این پیش آهنگ ایام بلوغ و ظهور دوره تولید مثل است.
دوران نوجوانی با تغییرات گوناگونی در زمینه‌های متعدد همراه است. این دوران یکی از بحرانی ترین ادوار زندگی به حساب می آید. در این که سن بلوغ در چه زمانی آغاز می شود و در چه زمانی پایان می یابد، اتفاق نظر وجود ندارد و با توجه به اینکه مجموعه‌ای از عوامل زیستی، روانی و اجتماعی در بروز آن مؤثر است، تعیین یک زمان دقیق برای آغاز و پایان آن امکانپذیر نیست. (نقل از هژبری، ۱۳۸۳).
۲-۲- اهمیت مطالعه دوران بلوغ:
شاید این سؤال مطرح می شود که چرا مطالعه بلوغ و نوجوانی از اهمیت خاصی برخوردار است؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت:
اولاً امروزه عمده نیروی انسانی را در اکثر کشورهای جهان، دانشجویان و جوانان تشکیل می دهند به طور مثال در کشور خود ما ایران، که دارای جمعیت جوان است.
ثانیاً: با توجه به ویژگی های موجود در فرد، در این دوره بزهکاری و اختلالات شخصیتی بیشتر به چشم می خورد و این امر یک واقعیت شناخته شده است. بنابراین شناخت دوران بلوغ و ویژگی‌هایی که دارا می باشد باعث ارائه راه کارهای مناسب برای مقابله با این نابهنجاری ها در جامعه گردد.
ثالثاً: با توجه به این که شخصیت انسان در طی مراحل گوناگون بتدریج شکل می گیرد، دانستن ویژگی های آن باعث می شود تا ما با برخورد مناسب با جوان و هدایت وی باعث شویم تا در مراحل بعدی یعنی جوانی و بزرگسالی، هدفمند به زندگی خود ادامه دهد. (نقل از هژبری، ۱۳۸۳).
رابعاً: می دانیم که یکی از ویژگی های مهم در این دوران مسائل جنسی است، و شناخت جوان باعث می شود تا از انحرافات و لغزشهای جنسی وی که در این دوران به دلیل عدم شناخت ویژگی‌ها و خواستهای نوجوان، فراوان مشاهده می شود، جلوگیری کرده و با آموزش صحیح، وی را برای شناخت یک زندگی سالم جنسی مهیا سازیم. پس به طوری که می توان گفت، هدف از مطالعه این دوران پی بردن به ابعاد شخصیتی نوجوان، یافتن نیازهای جسمانی و روانی خاص وی و به کار گیری روش های مناسب تربیتی با توجه به این ویژگی‌ها و هدایت وی برای دستیابی به یک زندگی سالم می باشد. (نقل از هژبری، ۱۳۸۳).
لذا با توجه به مطالب فوق و دریافتن اهمیت این دوران، آن را در ابعاد جسمانی، ذهنی، عاطفی و اجتماعی به طور مجزا بررسی می کنیم:
۲-۲-۱- رشد جسمانی نوجوان
اکثر دانشجویان دختر و پسر در طی این مرحله دستخوش دگرگونی های زیستی و بدنی می شوند و تقریباً طرح دائمی چهره و بدن آنان نمایان می شود. پس از آن دگرگونی های بدنی تا پایان زندگی به آرامی صورت می گیرد به طوری که در دوره نوجوانی آنچه بیش از همه به چشم می خورد. بلند شدن طول قد، ازدیاد وزن و ظهور ویژگی های جنسی در پسران و دختران است. همه این دگرگونی ها چنانکه می دانیم معلول تراوش غده‌های جنسی، فوق کلیوی و بویژه غده هیپوفیز است.
در مرحله نوجوانی اعضا گوناگون داخلی، دستگاه استخوان بندی و قوای عضلانی رشد می کنند و اعمال خاصی را انجام می دهند. رشد و تکامل بدنی در این دوران از قانونهای عمومی پیروی می کند بدین معنا که قسمت بالای بدن پیش از قسمتهای پایین، رشد می کند چنانکه سطح پیشانی از حیث طول و عرض وسیع می شود. رستنگاه موی سر عقب می رود، بینی بزرگ می شود به طوریکه جوان را مضطرب و ناراحت می‌کند، و دندانهایش کامل و محکم می شوند، فک بالا پیش از فک پایین، و بازوها و دستها قبل از پاها نمو می کنند تا اینکه فرد به رشد کامل خود می رسد.
در دوره نوجوانی رشد جسمانی سریع، موجب افزایش قد و وز ن می گردد. سرعت رشد دختران با پسران تفاوت دارد. بدین معنی که در پسران از سیزده تا پانزده سالگی است و در چهارده سالگی به حداکثر می رسد. در این زمان بر قد پسر، ده تا بیست سانتی متر و بر وزن او هفت تا بیست کیلوگرم افزوده می شود. سرعت رشد دختر، معمولاً دو سال زودتر از پسر آغاز می گردد و از یازده تا سیزده سالگی ادامه می یابد و در دوازده سالگی به حداکثر می رسد. در دوره نوجوانی، دختران در مقایسه با پسران رشد کندتری دارند و بر قد آنان دوازده تا چهارده سانتی متر و بر وزنشان ده تا پانزده کیلوگرم افزوده می شود. رشد قد پسران در پانزده سالگی و در دختران در سیزده سالگی کندتر می شود و پس از گذشت سه سال تقریباً متوقف می شود.
اولین علائم بلوغ در پسران در دستگاه تولید مثل حاصل می شود که با رشد سریع بیضه‌ها و رویش موهای شرمگاه همراه است و اولین انزال نطفه در سنین تقریباً دوازده تا چهارده سالگی به وقوع می پیوندد.
موهای زیر بغل و صورت نیز معمولاً دو سال پس از روییدن موهای شرمگاه ظاهر می شود. در دختران بر جسته شدن پستانها در سن تقریباً یازده سالگی از اولین علائم مشخصه بلوغ به حساب می آید. سپس قسمت بیرونی دستگاه تولید مثل رشد می یابد و سرانجام قاعدگی اتفاق می افتد. که سن وقوع آن به تغذیه، بهداشت، شرایط اقلیمی، نژاد، آموزشها و محرکهای محیطی بستگی دارد و معمولاً در سنین نه تا سیزده سالگی رخ می دهد. نگرش و طرز تلقی دختر نسبت به قاعدگی خود، در ایفای نقش مادری و سازگاری اجتماعی و زناشویی آینده او تاثیر بسزایی دارد. آموزشها و توصیه های تربیتی مفیدی که از جانب والدین و افراد آگاه در این زمینه در دسترس دانشجویان قرار می گیرد می تواند در پیدایش نگرش و واکنش مطلوب نسبت به اولین قاعدگی مؤثر باشد. دخترانی که از قبل برای وقوع آن آمادگی دارند و اطلاعات لازم را کسب کرده‌اند به راحتی خواهند توانست با مسائل و مشکلات این واقعه مقابله نمایند. و آنان که آمادگی و اطلاعات کافی ندارند به هنگام وقوع قاعدگی نسبت به آن احساس تنفر و شرم و خطر می کنند. قاعدگی در آغاز نامنظم است و با سر درد، کمر درد و شکم درد توأم می باشد. هم چنین احتلام نیز ممکن است پسر را هراسان و پریشان سازد. در این مورد نیز ارائه اطلاعات مفید و ایجاد آمادگی در پسر توسط پدر و افراد آگاه می تواند باعث تسکین خاطر و آرامش او گردد. (نقل از هژبری، ۱۳۸۳). ۲-۲-۲- رشد عقلی یا ذهنی
رشد عقلی یا ذهنی در دوران نوجوانی سرعت دوران کودکی را ندارد. آنچه دوران نوجوانی را از لحاظ رشد عقلی بیشتر مشخص می کند، گسترش دامنه شناخت جوان است. زیرا قسمتی از رشد عقلی نوجوان، نتیجه رشد و نمو سلسله اعصاب و قسمت دیگر محصول تجربه و معرفت است.
جوان همزمان با رشد دگرگونی های بدنی به تلطیف و تکمیل ذوق و مهارتهای عقلی، ادراک نگرش و رغبتهای خود نیز می پردازد. البته این رقابتها و انگیزه‌ها بنا به تغییرات بدنی، احساسهای نیرومندی، واکنشهای عاطفی و توقعاتی که برای رسیدن به دوره بزرگسالی به آنان می رود، دگرگون می شود.
نوجوانی دوران کوتاهی است که میان کودکی و بزرگسالی واقع می شود. در این دوران وی هرچه بیشتر به سوی مردم، رویدادها و پدیده های جهان بیرون گرایش پیدا می کند و فعالیتهای وی بیشتر در کانون گروه همتایان متمرکز می شود. این دوران را باید دوران نوسانها، خیزشها، فعالیتها و رفتارهای هیجان انگیز به شمار آورد.
با افزایش رشد ذهنی در دوره نوجوانی، جوان به تدریج تفکر عینی و ملموس را رها می‌سازد، به تفکر انتزاعی و منطقی می‌پردازد و با تشکیل فرضیه، قادر به استدلال و نتیجه گیری از وقایع و پدیده ها می شود. به عنوان نمونه، جوان می تواند قوانین متعدد را با یکدیگر تلفیق کند و به تاثیر حرارت بر آهن پی ببرد. در این دوران جوان برای حل مساله، نقشه و طرحی ذهنی دارد و بدون توسل به پدیده های عینی و ملموس می تواند فرضیه بسازد و پس از استدلال و تجزیه و تحلیل، نتیجه گیری کند و به مفاهیم جدیدی دست یابد.
پیاژه معتقد است که تمام اعمال سطحی که فرد تا پیش از دوازده سالگی انجام می داد، اکنون جای خود را به یک طرز عمل منظم و سیستماتیک می دهند و استدلال را در این دوره (۱۲ تا ۱۶ سالگی) همان تعمیم دادن خصوصیات جزء به کل می داند. به عبارت دیگر تفاوت کمی بین اعمال فرد در این دوره و دوره های قبل وجود دارد، این است که کودک در دوره قبل اعمال را جزء به جزء انجام می داد و به هیچ وجه فهم کلی از آن نداشت در حالیکه در این دوره فرد به کمک قیاس می تواند نتایج احتمالی را پیشاپیش، پیش بینی کند. در این دوره جوان نسبت به عمل خود تا حد قابل توجهی بصیرت دارد و از انجام امور به گونه‌ای کورکورانه پرهیز می نماید. هم چنین هنگام مواجه شدن با مسایل جدید و حل آنها دارای جمود فکری نیست بلکه از خود حرارت، فعالیت و انعطاف بیشتری نشان می دهد. او اضافه می کند که جوان خود را در نقش یک انسان بالغ می بیند و مایل است همانند آنان کارها را انجام دهد. از این جهت بر اساس اعمالی که انجام می دهد سعی می کند فرضیه‌هایی برای خود بسازد و یا فرضیه های دیگران را مورد استفاده قرار دهد. از مشخصات دیگر این دوره از نظر وی پی بردن به دو اصل “بالقوه” و “بالفعل” است. به عبارت دیگر جوان به این مساله پی می برد که آنچه انجامش اکنون فراهم نیست، ممکن است در شرایط دیگری صورت پذیر باشد. (نقل از هژبری، ۱۳۸۳).
۲-۲-۳- رشد عاطفی
همراه با تغییرات جسمانی، در جوان یک سلسله دگرگونی هایی در احساسات، عواطف، تمایلات و خواسته‌ها، تصورات و تخیلات بوجود می آید و توازن کودک را به هم می زند و احتمال بروز اختلاف رفتاری را در این دوره افزایش می دهد. برای تداوم زندگی، جوان باید افکار، وابستگیها و روابط دوران کودکی خود را رها ساخته و در هر مرحله دیدگاهها و مهارتهای جدیدی بدست آورد.
انتقال موفقیت آمیز از دوره کودکی به نوجوانی نیاز اساسی به تغییر مفهوم خویشتن دارد، که کار چندان آسانی نیست و بدون کمک اطرافیان خصوصاً والدین مطلع و آگاه، با موفقیت قرین نخواهد بود. جوان برای انطباق خود با محیط و شناخت انتظارات اطرافیانش بشدت به راهنماییهای افراد آگاه و بصیر نیاز دارد. تغییرات سریع جسمانی و توأم با رشد ذهنی در جوان وی را دچار گوشه گیری، ناسازگاری، درون گرایی، ترس، وحشت، افکار رویایی، خود شیفتگی و حجب و حیا می کند و این صفات در رفتار وی ظاهر می گردد.
با تشدید احساسات و عواطف در دوره نوجوانی، جوان از واقعیت عینی محیط فاصله گرفته و به عالم خیال و رویا پناه می برد و به تقلید از قهرمانان و شخصیتهای ایده آل خود می پردازد و بدین وسیله تمایلات و خواسته های درونی خود را ارضا می کند. در این میان رشد ذهنی نیز به نوبه خود، قدرت تجزیه و تحلیل جوان را افزایش می بخشد و موجب می گردد تا جوان افکار و احساسات خود را در قالب خیال و رویا، یعنی به آنگونه که می خواهد و نه آنطوری که هست، ارائه دهد و به این وسیله خود را ارضا کند در این حالت جوان از درک واقعیتها غافل می ماند و در عالمی از رویا و خیال فرو رفته و این حالت ارضا کننده و تسلی بخش ساعتها در خلوت، افکار وی را به خود مشغول می سازد.
احساسات و عواطف دانشجویان متغیر و متعدد است و به سادگی قابل پیش بینی نیست. جوان قادر است تا احساسات و عواطف خود را مخفی کرده و علی رغم احساس خویش، رفتار دیگری بروز دهد، که چنین حالتی برقراری ارتباط و تعامل با وی را مشکل تر می سازد. از عواطف متداول بین دانشجویان می توان به موارد زیر اشاره کرد: (نقل از هژبری، ۱۳۸۳).
۱- ترس: که منشأ آن می تواند مسائل مختلفی باشد. جوان ممکن است در اثر مواجهه با خطرات ناگهانی و غیر منتظره که آمادگی دفاع از آن را ندارد دچار این مساله گردد. از انواع ترس می توان به موارد زیر اشاره کرد:
الف) ترس از مدرسه: که شامل مواردی چون ترس از امتحانات، ترس از تمسخر همکلاسان، ترس از شرکت در بحث‌های گروهی کلاس یا کوتاهی در انجام تکالیف نام برد.
ب) ترس های خانوادگی: که ممکن است در اثر بیماری یا مشاجره های موجود در خانواده حاص]]>

سبکهای دلبستگی، همبستگی پیرسون

– منابع
فهرست جداول
عنوان صفحه
۴-۱- شاخصهای توصیفی متغیرهای سبک های دلبستگی و هویت فردی ۱۱۷
۴-۲- هیتسوگرام دلبستگی دو سو گرا ۱۱۷
۴-۳- هیتسوگرام دلبستگی نا ایمن/ اجتنابی ۱۱۸
۴-۴- هیتسوگرام دلبستگی ایمن ۱۱۸
۴-۵- هیتسوگرام هویت فردی ۱۱۹
۴-۶- نتایج آزمون همبستگی پیرسون بین متغیرهای دلبستگی ایمن و هویت فردی ۱۲۰
۴-۶-۱- رگریسون دلبستگی ایمن و هویت فردی ۱۲۰
۴-۷- نتایج آزمون همبستگی پیرسون بین متغیرهای دلبستگی دو سو گرا و هویت فردی ۱۲۱
۴-۷-۱- رگریسون دلبستگی دو سو گرا و هویت فردی ۱۲۱
۴-۸- نتایج آزمون همبستگی پیرسون بین متغیرهای دلبستگی اجتنابی و هویت فردی ۱۲۲
۴-۸-۱- رگریسون دلبستگی اجتنابی و هویت فردی ۱۲۲
۴-۹- ضریب همبستگی بین سبک‌های دلبستگی و هویت فردی ۱۲۳
چکیده:
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه سبکهای دلبستگی با هویت فردی در دانشجویان دختر جوان دانشگاه آزاد منطقه کرمانشاه انجام شد. نمونه پژوهش از ۱۰۰ نفر دانشجویان دانشگاه آزاد انتخاب شد و پرسشنامه های “بازنگری شده مقیاس دلبستگی بزرگسال کولنیزورید (۱۹۹۰) (RAAS) و هویت فردی دکتر احمدی” بر روی آنها اجرا گردید. این پژوهش از نوع مطالعات توصیفی است و ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه‌هایی با سوالات بسته پاسخ است. داده‌های بدست آمده با استفاده از روشهای آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگریسون تجزیه و تحلیل گردید و فرضیه های پژوهش مورد بررسی قرار گرفت. یافته‌ها حکایت از آن دارد که بین سبک دلبستگی ایمن و مشکل هویت رابطه معنادار وجود ندارد (۱۸۳/۰- =r). بین سبک دلبستگی دو سو گرا و مشکل هویت رابطه معنادار مثبت وجود دارد (۲۷۸/۰ =r). بین سبک دلبستگی اجتنابی و مشکل هویت رابطه معنادار مثبت وجود دارد (۳۹۶/۰ =r).
۱-۱- مقدمه:
دلبستگی پیوند عاطفی هیجانی نسبتاً پایداری است که بین کودک و مادر یا افرادی که نوزاد در تعامل منظم و دائم با آنهاست، ایجاد می شود. فروید بر این باور بود که دلبستگی نوزاد به مادر به خاطر تغذیه و رفع نیاز فیزیولوژیکی است.
تجربه‌هایی که نوزاد با مراقبش دارد در الگوهای روابط وی با دیگران درونی سازی می شوند و این الگوی عملی درونی شده، تعیین کننده چگونگی مفهوم نوزاد از خود و دیگران است؛ مفهومی که بعدها در روابط با دیگران تعمیم می یابد.
بررسی های اولیه در زمینه های سبک‌های دلبستگی از سوی آینزورث (۱۹۷۸) انجام گرفت و سه الگوی دلبستگی ایمن، نا ایمن – اجتنابی و دلبستگی نا ایمن اضطرابی – دو سو گرا شناسایی شد.
بعدها مین و سولومون (۱۹۹۰) تعدادی از کودکان را که در هیچ یک از ۳ گروه قبلی قرار نمی گرفتند بررسی کرده و آنها را در طبقه جدیدی به نام دلبستگی نا ایمن بی سازمان – بی هدف جای دادند.
با نظر اجمالی به دوره نوجوانی به نظر می رسد که رفتار دلبستگی جوان از الگوهای رفتار دلبستگی سنین پایین تر بسیار متفاوت و جدا است. به نظر می رسد دانشجویان از روابط دلبستگی با والدین و یا سایر چهره‌های دلبستگی گریزان هستند.
بسیاری از دانشجویان پیوندهای دلبستگی با والدین را شبیه گره‌هایی تلقی می کنند که از پیوندهای متشابه که محکم و ایمن است جلوگیری می کند. جوان برای آنکه بتواند در ساختن و هموار کردن مسیر زندگیش به حمایت والدین بیش از حد متکی نباشد باید به سوی خود مختاری حرکت کند. رفتار جوان نسبت به چهره‌های دلبستگی ممکن است متعارض، مغشوش و متضاد به نظر برسد مگر آنکه این رفتارها در بافت تغییرات تحولی دوره نوجوانی در نظر گرفته شوند. ایجاد یک هویت و دستیابی به یک تعریف منسجم از خود، مهم‌ترین جنبه رشد عمومی اجتماعی در دوره نوجوانی است. انتخاب ارزش‌ها، باورها و هدف های زندگی مهم‌ترین مشخصه‌های اصلی این هویت را تشکیل می دهند. هم در دوره نوجوانی و هم در دوره جوانی این ارزش‌ها، باورها و هدف های زندگی مورد تجدید نظر قرار می گیرند. جوان در جستجوی پاسخ قانع کننده به موضوعات اساسی زندگی مانند ارزشها، نقشهای اجتماعی، مذاهب، عقاید سیاسی و اهداف حرفه‌ای است تا به او نظام فکری داده و تکیه گاه او در تصمیم گیری ها و ارزش گزاری های مهم او باشد، بداند کیست، چه اهدافی دارد و نهایتاً یک فلسفه برای زندگی خود ایجاد کند (کالسنر، ۱۹۹۹، به نقل از رجب پور، ۱۳۸۶).
۱-۲- بیان مساله
نظریه دلبستگی و روابط شخصی که با تاثیر تجارب اولیه بر رشد و ارتباط آن به کار کرد بعدی شخصیت مربوط است. فعالیت‌های بالینی، بالبی بر اساس این نظریه، نوزاد در حال رشد از مراحلی از رشد دلبستگی به افرادی که از او مرقبت می کنند به ویژه مادر می گذرد. بالبی (۱۹۶۹) مدل منسجمی از پیوندهای عاطفی بین مادر – کودک ارائه کرده و معتقد است که این پیوند دارای کنش حمایتی است به عبارت دیگر دلبستگی کودک به مادر و مکانیزم های رفتاری مرتبط با آن از کودک نابالغ حمایت کرده و شانس بقای او را افزایش می دهد برای برقراری پیوند عاطفی، مادر به پیام های کودک پاسخ داده و پریشانی او را مورد توجه قرار می دهد. بر اساس تحقیقات لورنتس و هارلو (۱۹۸۶، به نقل از همز، ۱۹۹۳) نیز روشن شد که رابطه مادر/ مراقب – کودک الزاماً بر تغذیه استوار نیست. رفتار دلبستگی از نقطه شروع در کودک وجود دارد و به تدریج متنوع می گردد و به چهره‌های معینی گسترش می یابد و در تمام ز ندگی پابرجا می ماند و تحت اشکال مختلف متجلی می گردد (منصور و دادستان، ۱۳۷۶). “تحقیقات و تعاریف فراوان نشان می دهد دو بعد اصلی در دلبستگی وجود دارد. بعد شناختی – عاطفی دلبستگی که به عنوان کیفیت عواطف در جهت چهره دلبستگی مطرح می شود و بعد رفتاری که در واقع به بهره گرفتن از حمایت و مجاورت شخص مورد نظر مربوط می شود. هر چه شخص از کودکی به سمت بزرگسالی حرکت می کند بعد عاطفی شناختی دلبستگی اهمیت بیشتری می یابد.”
یکی از مسایل عمده که جوان با آن روبرو می شود مساله شکل گیری هویت فردی اوست (هیلگارد – ترجمه براهنی). اریکسون (۱۹۶۸) شکل گیری هویت فردی را در دوره نوجوانی نشانه‌ای از سازگاری و تعادل در این دوره می داند. بر اساس نظریه اریکسون اگر هویت جوان در طی زمان و بر اساس تجربیات حاصل از برخورد درست اجتماعی شکل گیرد و جوان بتواند خود را بشناسد و از دیگران جدا سازد، تعادل روانی وی تضمین می گردد. در دوره نوجوانی مبارزه‌ای برای کسب استقلال و اثبات خود توسعه می یابد و نتیجه طبیعی بحران نوجوانی باید این باشد که جوان تجارب و روابط نوین را وسیله غنی کردن شخصیت خود تلقی کند. ولی اگر سر خوردگی و عدم اعتماد جایگزین اعتماد گردد و به جای تماس با مردم، جوان گوشه گیر شود و به جای تحرک به رکودگراید و تشکیل هویت مثبت دچار ابهام در نقش شود هماهنگی و تعادل رفتاری وی به هم می خورد و دچار بحران هویت می شود و در هنگام بحران هویت جوان به طور شدید دچار اضطراب و ناراحتی ذهنی است و نمی تواند جنبه‌های مختلف شخصیت خود را در یک خویشتن قابل قبول هماهنگ سازد (کراسکیان موجمباری، ۱۳۸۱).
هم اکنون مطالعاتی در حیطه رشد هویت وجود دارد که تفاوت های فردی مهمی را در رفتار و ویژگی های شخصیتی بین دانشجویان آشکار ساخته‌اند. این یافته‌ها نشان می دهند دانشجویان ی که در اندازه گیری هویت نمره بالای میانگین می آورند قابل اعتماد‌تر، سازگار‌تر، خود پذیر، و از لحاظ شخصیتی منسجم تر از دانشجویان ی هستند که نمرات آنها پایین تر از متوسط است (لاوی، ۱۹۷۶؛ مارسیا، ۱۹۹۳؛ برزونسکی، ۱۹۹۸، به نقل از رجب پور، ۱۳۸۶). این تحقیق در صدد است که رابطه سبک های دلبستگی را با هویت مورد بررسی قرار دهد و در نهایت ببینید که آیا سبکهای دلبستگی با هویت فردی رابطه‌ای دارند؟
۱-۳- اهداف پژوهش
هدف اصلی این پژوهش بررسی رابطه دلبستگی با هویت در دختران جوان در راستای بررسی این رابطه، هدفهای زیر دنبال می شوند:
۱- بررسی سبکهای دلبستگی آزمودنیها
۲- بررسی هویت فردی
۳- تعیین نوع رابطه سبک دلبستگی ایمن و هویت
۴- تعیین نوع رابطه سبک دلبستگی نا ایمن – اجتنابی و هویت
۵- تعیین نوع رابطه سبک دلبستگی نا ایمن دو سو گرا و هویت
۱-۴- اهمیت و ضرورت موضوع مورد مطالعه
از عوامل اساسی توسعه پایدار و همه جانبه، توجه ویژه به جمعیت جوان به ویژه به دانشجویان دوره دانشگاه آزاد است، به عنوان قشری که پایه و اساس نیروی انسانی جامعه را تشکیل خواهند داد. پرورش استعدادها و قابلیت های دانشجویان هماهنگ با نیازها و تحولات جامعه می تواند زمینه تحقق اهداف تعریف شده و آرمانهای یک ملت را فراهم سازد. بدون تردید مؤلفه های متنوع و متعدد، هم از نظر کمی و هم از لحاظ کیفی، دانشگاه و دانشجو را تحت تاثیر قرار می دهد. تحولات وسیع صنعتی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در سطوح ملی، منطقه‌ای و جهانی موجب می گردد که نظام آموزشی مدارس دوره دانشگاه آزاد به ایجاد هماهنگی پیش نیازهای جدید و مدرسه اهتمام جدی نماید. یکی از مباحث مهم در دوره نوجوانی، شکل گیری هویت جوان و چگونگی انتقال او از دوران کودکی به خصوص اواخر کودکی به اوایل نوجوانی و سپس جوانی است. عوامل مهمی در این انتقال مؤثر هستند. به همین دلیل در همه دانشجویان این مرحله انتقال به آسانی و با روند مشابهی، انجام نمی گیرد و انواع مشکلات از جمله هویت زودرس یا دیررس، تداوم بحران هویت تا اوایل جوانی و گاه حتی در سال های بعدی وجود دارد. برای آنکه دانشجویان بتوانند واقعاً به بزرگسال تبدیل شوند و بزرگ شدن آنان محدود به جنبه جسمانی نباشد باید بتدریج بتوانند از والدینشان مستقل شوند. خود را با بلوغ جسمی سازگار کنند و با همسالان روابط همکارانه و حرفه‌ای برقرار کنند. در فرایند کنار آمدن با همه این مسایل جوان باید بتواند برای زندگی فلسفه‌ای پیدا کند و به احساس هویتی دست یابد دانشجویان پیش از آنکه بتوانند دلبستگی دوران کودکی را با موفقیت طی کنند باید تا اندازه‌ای بدانند که چه کسی هستند، به کجا می روند و برای رسیدن به جایی که می روند چه امکاناتی دارند. با این وجود تحقیقات به طور فزاینده‌ای نشان می دهند که خود مختاری جوان به سهولت ایجاد می شود اما نه به بهای از دست دادن ارتباط دلبستگی با والدین، بلکه در پس ارتباط‌های ایمن با والدین که به احتمال زیاد پس از نوجوانی هم چنان دوام می آورند، نظام دلبستگی در کمک به جوان برای مواجه شدن با چالش های تحولی نقش جامع و اجتناب نا پذیری ایفا می کند.
دانشجویان دوره دانشگاه آزاد به عنوان نیروهای آماده برای ورود به دانشگاه و خدمت در قسمت های کلیدی جامعه و مهره‌های اصلی توسعه، فناوری، اختراع و اکتشاف همیشه مورد توجه هستند. لذا با توجه به اهمیت هویت و هویت یابی در این قشر جامعه (که در یکی از حساسترین، پر فشار ترین و سرنوشت ساز ترین دوره زندگی به سر می برند)، ما با انجام این پژوهش می خواهیم به این هدف برسیم که دانشجویان ی که دلبستگی ایمن دارند تصویر واضح تر و پایدارتری از هویت خود خواهند داشت و هویت یابی آنها با موفقیت انجام خواهند شد و از آنجایی که دلبستگی یعنی رابطه عاطفی ابتدایی بین دو فرد است این رابطه در طول زندگی از جمله دوره بزرگسالی پابرجاتر خواهد ماند بنابراین با توجه به اهمیت هویت و دلبستگی به عنوان دو عامل بسیار مهمی که تمام زندگی فرد را تحت الشعاع قرار می دهند، تحقیق علمی و دقیق، برای شناخت ویژگی های هویتی دانشجویان و عوامل مؤثر بر شکل گیری هویت جهت کمک به آنها در حل بحران های هویت به شیوه موفقیت آمیز و ارائه راهکارهایی مفید و عملی، در زمینه چگونگی تعامل و ارتباط با دیگران ضروری به نظر می رسد.
۱-۵- فرضیه های پژوهش
۱- بین سبک دلبستگی ایمن با مشکل هویت رابطه وجود دارد.
۲- بین سبک دلبستگی نا ایمن – دو سو گرا با مشکل هویت رابطه معنادار مثبت وجود دارد.
۳- بین سبک دلبستگی نا ایمن – اجتنابی با مشکل هویت رابطه معنادار مثبت وجود دارد.
۱-۶- متغیرهای پژوهش
متغیر پیش بین: سبکهای دلبستگی
متغیر ملاک: هویت فردی
متغیر واسطه‌ای: جنس (دختر)
متغیر کنترل: سطح تحصیلات (دانشگاه آزاد )
۱-۷- تعریف مفهومی متغیرها
دلبستگی: دلبستگی پیوند عاطفی نسبتاً پایداری است که بین کودک و یک یا تعداد بیشتری از افراد که نوزاد در تعامل منظم و دائمی با آنها می باشد ایجاد می شود. در ایجاد و تعیین کیفیت این پیوند عاطفی دو مفهوم “قابل دسترس بودن” و “پاسخ دهنده بودن” تصویر مادرانه نقشی یگانه و منحصر به فرد ایفا می کنند. (مظاهری، ۱۳۷۷)
– سبک دلبستگی ایمن: منظور از ایمنی در دلبستگی، داشتن ارتباط نزدیک و پیوند عاطفی با شخص خاص است و نشان دهنده این است که کودک به دسترس پذیری، پاسخگو و پذیرا بودن تصویر دلبستگی خود اعتماد دارند (انیثورث، ۱۹۷۳، به نقل از عطار‌زاده، ۱۳۸۴)
– سبک دلبستگی نا ایمن: اینثورث و همکاران (۱۹۷۸) به این نتیجه رسیدند که هدف اصلی سیستم دلبستگی، رسیدن به احساس امنیت است و شخصی که دلبستگی نا ایمن دارد، راهبردهای خاصی را بر می گزیند تا به این هدف دست یابد. این راهبردها شامل راهبرد اجتناب و دو سو گرایی است. کودکان نا ایمن هنگام تماس با تصویر دلبستگی قادر نیستند آرامش کسب کنند، بنابراین سیستم رفتاری دلبستگی آنها کنش یکپارچه کننده و سازگار کننده ندارد. (به نقل از رضا‌زاده، ۱۳۸۳).
– هویت: عبارت است از یک تعریف سازمان یافته از خود که از ارزشها، باورها و اهدافی که فرد بدان پایبند است تشکیل شده است. (اریکسون، ۱۹۹۳، به نقل از رجب پور، ۱۳۸۶).
– نوجوانی: در زبان انگلیسی]]>

مدل اندازه گیری، مدل معادلات ساختاری

مدل اندازه گیری در سطح متغیر های مستقل
تدارکات:
این مدل در نرم افزار اجرا و روابط نشانگر های آن ترسیم شد. مدل اولیه اجرا شده در نرم افزار لیزرل دارای شاخص‌های مناسب برازش نبوده و به این منظور باید مدل اولیه وارد فاز اصلاح شود. عمدتاً در مرحله اصلاح مدل کنار گذاشتن نشانگر های کم اهمیت یا برقراری روابط آزاد در مدل به اجرا و برازش آن کمک شایان توجهی می‌نماید. به واقع در مدل برازش یافته بار‌های عاملی و تمام رویکرد‌های مطالعه معنی‌داری آن‌ها از اعتبار قاطعی برخوردار هستند. مدل-۱-۱: مدل اولیه اندازه‌گیری متغیر تدارکات
جدول ۴-۹ تفاوت مقادیر کای اسکویر در تعیین اثر بخشی مدل اولیه اندازه گیری متغیر تدارکات
ردیف
مدل برازش یافته
Chi-Square
تفاوت Chi-Square
df
P-value
RMSEA
۱
مدل اول
۴.۳۸ ۲
۰.۱۱۱۷
۰.۰۷۴
منبع: نتایج تحقیق
با توجه به جدول مشاهده می‌شود که مدل اولیه اجرا شده در نرم‌افزار شاخصه‌های مناسب برای برازش را ندارند و نیاز به اصلاح دارند.
همانگونه که در مدل مشاهده می‌شود مقادیر بارهای عاملی برای متغیرهای در مدل و همچنین سوالات برآورد کننده آنها به شرح زیر است.
جدول۴-۱۰بارهای عاملی در مدل اولیه برای متغیر تدارکات
سوالات برازش‌کننده مدل
بارهای عاملی در مدل
۱
تدارکات
سوال ۱
۰.۶۳
سوال ۲
۰.۷۵
سوال ۳
۰.۶۷
سوال ۴
۰.۳۷ بیشترین مقدار بار‌عاملی برای متغیر تدارکات مربوط به سوال۲ با میزان ۰.۷۵ و کمترین میزان بار عاملی مربوط به سوال ۴ با میزان ۰.۳۷ می‌باشد.
حال سوال اصلی اینجاست که تا چه مرحله‌ای باید اصلاح را ادامه داد؟ همان‌طور که در روش‌شناسی مدل معادلات ساختاری مطرح است محقق باید با استفاده از معنی داری مقدار تفاوت آماره کای اسکویر نسبت به اصلاح مدل و پیشبرد مراحل اقدام نماید. در این راستا از آزمون D2 که از روی مقدار کاهش کای اسکویر و تفاوت معنی داری آن قضاوت می‌کند استفاده شده است. بر اساس جداول زیر مشاهده می‌شود که مدل اولیه پس از یک مرحله اصلاح و در قالب مدل دوم به زیر بنای مناسب عاملی جهت استفاده در مدل ساختاری رسیده است؛ لذا انجام عملیات اصلاح که با آزاد نمودن مقدار کوواریانس های بین نشانگرها جهت دست‌یابی به بهترین ماتریس‌کوواریانس انجام شده است در مدل دوم متوقف شده است. مدل ۴-۱-۲: مدل اندازه گیری اشباع شده متغیر تدارکات
مقادیر ریشه دوم برآورد واریانس خطای تقریب RMSEA، نیز در گام دوم به مقدار قابل قبول رسیده است؛ لذا می‌توان پارامتر های برآورد شده در مدل دوم را به لحاظ آماری قابل اتکا دانست و از آن جهت تطابق پذیری نشانگرها با سازه‌های مورد مطالعه استفاده نمود.
نشانگر های در کنار یکدیگر سازه‌های مربوط به خود را با توجه به ساختار مورد نظر محقق به درستی تائید نمودند زیرا که مدل حاضر با استفاده از روش تحلیل عاملی تأییدی به درستی اجرا شده است و تداخل قابل توجهی مشاهده نمی‌شود. با توجه به اینکه مقدار ریشه دوم برآورد واریانس خطای تقریب RMSEA برای مدل اصلاح شده کمتر از ۰۸/۰ گزارش نشده ( اختلاف بسیار کمی مشاهده می‌شود که قابل اغماز است)، بنابر این بر اساس یافته‌های این مدل می‌توان در مورد مناسب بودن سوالات انتخابی محقق تصمیم گیری نمود. نتایج نشان می‌دهد پارامتر های برآورد شده در مدل به لحاظ آماری قابل اتکا بوده و از آن جهت تطابق پذیری نشانگرها با سازه‌های مورد مطالعه استفاده نمود.
جدول۴-۱۱ مقادیر بارهای عاملی برای مدل اصلاح شده متغیر تدارکات
سوالات برازش کننده مدل
بارهای عاملی در مدل
۱
تدارکات
سوال ۱
.۰۵۶
سوال ۲
۰.۸۴
سوال ۳
۰.۵۹
سوال ۴
۰.۳۷ در جدول بالا بعد از اصلاح مدل بیشترین مقدار بار‌عاملی برای سوال ۲ با میزان ۰.۸۴ و کمترین بار‌عاملی مربوط به سوال ۴ با میزان ۰.۳۷ است. جدول۴-۱۲ تفاوت مقادیر کای اسکویر در تعیین اثر بخشی اصلاح مدل اولیه اندازه گیری.
ردیف
مدل برازش یافته
Chi-Square
تفاوت Chi-Square
df
P-value
RMSEA
سوالات مرتبط
۱
مدل اول
۴.۳۸ ۲
۰.۱۱۱۷
۰.۰۷۴
Q_1,Q_3(0.23)
۲
مدل دوم(شروع اصلاح)
۲.۷۹
۱.۵۹
۱
۰.۰۹۵۰۱
۰.۰۹۱ منبع: نتایج تحقیق با توجه به جدول مشاهده می‌شود که بعد از یک مرحله اصلاح مدل به شرایط پایدار برای قبول برازش رسیده است و دیگر نیازی به اصلاح ندارد.
مدل ۴-۱-۳: مقادیر t برای بررسی معنی داری پارامتر های مدل برازش یافته متغیر تدارکات
مقادیر محاسبه شده t برای هر یک از بار های عاملی هر نشانگر باقی مانده با سازه یا متغیر پنهان خود بالای ۹۶/۱ است؛ لذا می‌توان هم سویی سوالات پرسشنامه برای اندازه گیری مفاهیم را در این مرحله معتبر نشان داد. در واقع نتایج جدول زیر نشان می‌دهد آنچه محقق توسط سوالات پرسشنامه قصد سنجش آن‌ها را داشته است توسط این ابزار محقق شده است؛ لذا روابط بین سازه‌ها یا متغیر های پنهان قابل استناد است. برای آنکه نشان دهیم این مقادیر به دست آمده تا چه حد با واقعیت‌های موجود در مدل تطابق دارد باید شاخص‌های برازش مورد مطالعه قرار گیرد. همچنین با توجه به بارهای عاملی موجود در هر یک از ابعاد می‌توان در مورد اهمیت هر یک از نشانگرها تصمیم گیری نمود. مشخصاً نشانگرهایی که از اندازه گیری هر یک از سازه‌ها کنار
گذاشته شده‌اند دارای بار مفهومی و آماری مناسبی برای اندازه گیری مفهوم مورد نظر محقق نیستند.
جدول۴-۱۳ نتایج مدل اندازه گیری متغیر تدارکات
ردیف سازه تحقیق
سوالات برازش‌کننده مدل
بارهای عاملی در مدل اصلاح شده
T
p-value
۱
تدارکات
سوال ۱
۰.۵۶
۶.۱۹
کمتر از ۰.۰۵
سوال ۲
۰.۸۴
۷.۸۵
کمتر از ۰.۰۵
سوال ۳
۰.۵۹
۶.۴۱
کمتر از ۰.۰۵
سوال ۴
۰.۳۷
۴.۸۴
کمتر از ۰.۰۵
مقدار GFI گزارش شده برای این مدل با مقدار ۹۹/۰ است،مقدار نا چیز RMR در این پژوهش (۰۱۲/۰)، نشان از تبیین مناسب کوواریانس ها دارد. SRMR که برای تحقیق حاضر ۰۲۴/۰ محاسبه شده است. مقادیر بالای ۹/۰ شاخص های برازندگی (GFI)، شاخص نرم شده برازندگی(NFI) ، شاخص برازندگی فزاینده (IFI)، شاخص برازندگی تطبیقی (CFI)، حاکی از برازش بسیار مناسب مدل طراحی شده در مقایسه با سایر مدل‌های ممکنه است. جدول ۴-۱۴ شاخص‌های برازندگی مدل اندازه گیری تحقیق متغیر تدارکات
شاخص
حد مطلوب
مقدار گزارش شده
میانگین مجذور پس‌ماندها RMR
نزدیک به صفر
۰۲۴/۰
میانگین مجذور پس‌ماندها استاندارد شده SRMR
نزدیک به صفر
۰۱۲ /۰
شاخص برازندگی GFI
۹/۰ و بالاتر
۰.۹۹
شاخص نرم‌شده برازندگی (NFI)
۹/۰ و بالاتر
۰.۹۸
شاخص نرم‌نشده برازندگی (NNFI)
۹/۰ و بالاتر
۰.۹۴
شاخص برازندگی فزاینده (IFI)
۹/۰ و بالاتر
۰.۹۹
شاخص برازندگی تطبیقی(CFI)
۹/۰ و بالاتر
۰.۹۹
ریشه دوم برآورد واریانس خطای تقریب، RMSEA
۰۸/۰ و کمتر
۰.۰۹۱ همان‌طور که مشخصه‌های برازندگی جدول نشان می‌دهد داده‌های این پژوهش با ساختار عاملی و زیربنای نظری تحقیق برازش مناسبی دارد و این بیانگر همسو بودن سوالات با سازه‌های نظری است. بعد از پالایش متغیر های مربوط به متغیر های مستقل، در این مرحله می‌توان مدل اندازه گیری ابعاد دیگر را مطالعه نمود.
انبار‌داری:
این مدل در نرم افزار اجرا و روابط نشانگر های آن ترسیم شد. مدل اولیه اجرا شده در نرم افزار لیزرل دارای شاخص‌های مناسب برازش نبوده و به این منظور باید مدل اولیه وارد فاز اصلاح شود. عمدتاً در مرحله اصلاح مدل کنار گذاشتن نشانگر های کم اهمیت یا برقراری روابط آزاد در مدل به اجرا و برازش آن کمک شایان توجهی می‌نماید. به واقع در مدل برازش یافته بارهای عاملی و تمام رویکرد های مطالعه معنی داری آن‌ها از اعتبار قاطعی برخوردار هستند مدل ۴-۲-۱: مدل اولیه اندازه‌گیری متغیر انبار‌داری
جدول۴-۱۵ تفاوت مقادیر کای اسکویر در تعیین اثر بخشی مدل اولیه اندازه گیری متغیر انبار‌داری
ردیف
مدل برازش یافته
Chi-Square
تفاوت Chi-Square
df
P-value
RMSEA
۱
مدل اول
۲۶.۶۷ ۵
۰.۰۰۰۰۷
۰.۱۴۲
منبع: نتایج تحقیق
با توجه به جدول مشاهده می‌شود که مدل اولیه اجرا شده در نرم‌افزار شاخصه‌های مناسب برای برازش را ندارند و نیاز به اصلاح دارند.
همانگونه که در مدل مشاهده می‌شود مقادیر بارهای عاملی برای متغیرهای مکنون در مدل و همچنین سوالات برآورد کننده آنها به شرح زیر است.
جدول۴-۱۶ بارهای عاملی در مدل اولیه برای متغیر انبار‌داری
سوالات برازش‌کننده مدل
بارهای عاملی در مدل
۱
انبار‌داری
سوال ۵
۰.۶۵
سوال ۶
۰.۷۵
سوال ۷
۰.۵۸
سوال ۸
۰.۵۴
سوال ۹
۰.۴۵ بیشترین مقدار بار‌عاملی برای متغیرانبارداری مربوط به سوال ۶ با میزان ۰.۷۵ و کمترین میزان بار عاملی مربوط به سوال ۹ با میزان ۰.۴۵ می‌باشد.
حال سوال اصلی اینجاست که تا چه مرحله‌ای باید اصلاح را ادامه داد؟ همان‌طور که در روش شناسی مدل معادلات ساختاری مطرح است محقق باید با استفاده از معنی داری مقدار تفاوت آماره کای اسکویر نسبت به اصلاح مدل و پیشبرد مراحل اقدام نماید. در این ر استا از آزمون D2 که از روی مقدار کاهش کای اسکویر و تفاوت معنی داری آن قضاوت می‌کند استفاده شده است. بر اساس جداول زیر مشاهده می‌شود که مدل اولیه پس از یک مرحله اصلاح و در قالب مدل دوم به زیر بنای مناسب عاملی جهت استفاده در مدل ساختاری رسیده است؛ لذا انجام عملیات اصلاح که با آزاد نمودن مقدار کوواریانس های بین نشانگرها جهت دست‌یابی به بهترین ماتریس کوواریانس انجام شده است در مدل دوم متوقف شده است. مدل۴- ۲-۲: مدل اندازه گیری اشباع شده متغیر انبار‌داری
مقادیر ریشه دوم برآورد واریانس خطای تقریب RMSEA، نیز در گام دوم به مقدار قابل قبول رسیده است؛ لذا می‌توان پارامتر های برآورد شده در مدل دوم را به لحاظ آماری قابل اتکا دانست و از آن جهت تطابق پذیری نشانگرها با سازه‌های مورد مطالعه استفاده نمود.
نشانگر های در کنار یکدیگر سازه‌های مربوط به خود را با توجه به ساختار مورد نظر محقق به درستی تائید نمودند زیرا که مدل حاضر با استفاده از روش تحلیل عاملی تأییدی به درستی اجرا شده است و تداخل قابل توجهی مشاهده نمی‌شود. با توجه به اینکه مقدار ریشه دوم برآورد واریانس خطای تقریب RMSEA برای مدل اصلاح شده کمتر از ۰۸/۰ گزارش شده، از این بر اساس یافته‌های این مدل می‌توان در مورد مناسب بودن سوالات انتخابی محقق تصمیم گیری نمود. نتایج نشان می‌دهد پارامتر های برآورد شده در مدل به لحاظ آماری قابل اتکا بوده و از آن جهت تطابق پذیری نشانگرها با سازه‌های مورد مطالعه استفاده نمود.
جدول۴-۱۷مقادیر بارهای عاملی برای مدل اصلاح شده متغیر انبار‌داری
سوالات برازش‌کننده مدل
بارهای عاملی در مدل
۱
انبار‌داری
سوال ۵
۰.۴۶
سوال ۶
۰.۵۸
سوال ۷
۰.۶۷
سوال ۸
۰.۶۵
سوال ۹
۰.۵۰ در جدول بالا بعد از اصلاح مدل بیشترین مقدار بار‌عاملی برای سوال ۷ با میزان۰.۶۷ و کمترین بار‌عاملی مربوط به سوال ۵ با میزان ۰.۴۶ است. جدول ۴-۱۸ تفاوت مقادیر کای اسکویر در تعیین اثر بخشی اصلاح مدل اولیه اندازه گیری.
ردیف
مدل برازش یافته
Chi-Square
تفاوت Chi-Square
df
P-value
RMSEA
سوالات مرتبط
۱
مدل اول
۲۶.۶۷ ۵
۰.۰۰۰۰۷
۰.۱۴۲
Q-5,Q-6(0.29)–Q-7,Q-8(0.13)
۲
مدل دوم
(شروع اصلاح)
۳.۰۵
۲۳.۶۲
۳
۰.۰۳۸۳۴
۰.۰۰۹ منبع: نتایج تحقیق
با توجه به جدول مشاهده می‌شود که بعد از یک مرحله اصلاح مدل به شرایط پایدار برای قبول برازش رسیده است و دیگر نیازی به اصلاح ندارد. مدل۴-۲-۳: مقادیر t برای بررسی معنی داری پارامتر های مدل برازش یافته متغیر انبار‌داری
مقادیر محاسبه شده t برای هر یک از بار های عاملی هر نشانگر باقی مانده با سازه یا متغیر پنهان خود بالای ۹۶/۱ است؛ لذا می‌توان هم سویی سوالات پرسشنامه برای اندازه گیری مفاهیم را در این مرحله معتبر]]>

سیستم های اطلاعات، سیستم های اطلاعاتی

۲)ذخیره کردن مستمر: ایده این مدل بر پایه از نو پر کردن موجودی تخلیه شده به طور مداوم به وسیله کار کردن به طور نزدیکی با تأمین کنندگان و یا واسطه ها استوار است.بنابراین ارتباط محکمی بین فرآیند اجرای سفارش و فرآیند تولیدی مورد نیاز است.این مدل کاربردی ترین مدل برای محیط هایی با الگوی تقاضای ثابت است.
۳) ساخت برای سفارش: مفهوم این مدل بر پایه سفارش برای مونتاژ کردن بلافاصله پس از دریافت سفارش استوار است.این مدل به مدیریت مفید موجودی های اجزاء و تحویل تدارکات مورد نیاز طی زنجیره تأمین نیاز دارد و یک راه حل برای غلبه بر این نیاز استفاده چند منظوره از دستگاه ها برای تولید کالاست.یکی از مزیت های اصلی این نوع مدل،ادراکی است که هر مشتری می تواند از محصول مورد نیاز خود تجسم کند به علاوه اینکه هر مشتری کالاهای خود را سریعاً دریافت می کند.
۴)مونتاژ کانالی: با یک تعدیل جزیی در مدل ساخت بر مبنای سفارش،مونتاژ کانالی به دست می آید.در این مدل بخش های هر محصول همان طور که در کانال توزیع حرکت می کند جمع آوری و مونتاژ می شوند.
۵) زنجیره تأمین جهانی: زنجیره تأمینی که تأمین کنندگان و یا مشتریان را در کشورهای دیگر درگیر خود می کند به عنوان زنجیره تأمین جهانی شناخته می شود. دلایل اصلی که چرا شرکت ها وارد زنجیره تأمین جهانی می شوند عبارت اند از : قیمت های پایین تر مواد،خدمات و نیروی انسانی،دسترسی به محصولات و فناوری که در داخل در دسترس نیستند،کیفیت بالای محصولات بازارهای جهانی،استراتژی های فروش جهانی شرکت،تشدید رقابت جهانی که در نتیجه باعث کاهش هزینه ی شرکت می شود (یاسمی،۱۳۹۰: ۲۵ـ۲۴ ).
۲-۱۳- عملکرد مدیریت در برابر چالش های زنجیره تأمین
بسیاری از تکنولوژی ها و ابزار ها در بهبود راهکار های زنجیره تأمین مورد استفاده قرار می گیرد.دامنه پیاده سازی تکنولوژی راه های جدیدی را برای تغییر ساختار سازمانی از تکنولوژی سخت افزار به تکنولوژی نرم افزار و اطلاعات برای سازماندهی می گذرد. برای رسیدن به کارایی و اثر بخشی در زنجیره تأمین ۵ عملکرد تفکیک کرده ایم که این ۵ وظیفه تا اندازه ای عاملی برای سازماندهی است.مهارت و اثربخشی مدیریت زنجیره به صلاحیت و درستی این ۵ عملکرد وابسته خواهد بود :
۱) ساختار شرکای زنجیره تأمین: طراحی زنجیره تأمین بر اساس کارایی که بر روی عوامل استراتژیک و با توجه و نیازمندی های مشتری برای طراحی زنجیره تأمین است،پایه ریزی شده است.به طوری که محدوده ی محصولات موجود ، سرویس ها محصولات جدید یا بخش مشتریان را پوشش می دهد.بر پایه آگاهی از محصولات نهایی در زنجیره تأمین پایه ریزی می شود این به این مفهوم است که در دوره ی طولانی، کیفیت محصولات برای ادامه رقابت باید توسعه و بهبود یابد. همچنین یکپارچگی زنجیره تأمین، میزان رقابت پذیری را تعیین خواهد کرد. ۲) پیاده سازی ارتباطات مشارکتی : این بخش به انواع مشارکت های ضروری برای شرکت اشاره می کند، این عملکرد ارتباطات زنجیره تأمین را به مشارکت با عوامل خارج از شرکت گسترش می دهد.هر تغییری در زنجیره تأمین باید به اطلاع شرکا برسد و در کل زنجیره پیاده شود.عملیات پشتیبان فرآیندهای زنجیره تأمین: سازماندهی تغییرات و نقش عملکردها در تغییرات زنجیره تأمین،فرآیند مشارکتی برای طراحی مجدد زنجیره تأمین،اجرای ارزیابی ها و نقش آنها،جایگاه عملکرد مدیریت زنجیره تأمین در درون شرکت.
۳) طراحی زنجیره تأمین برای سود دهی استراتژیک : مدیریت زنجیره تأمین مشارکت مؤثر عوامل خارج از شرکت را ایجاب می کند اما ارتباط هر شرکت با شرکت های خارج از آن بسیار مشکل زا است.
۴) اطلاعات مدیریت زنجیره تأمین : نقش سیستم های اطلاعاتی را در اصلاح زنجیره تأمین نباید نادیده گرفت،این بخش نقش تکنولوژی را در اصلاح زنجیره تأمین نشان می دهد.تغییرات سیتمی باید تغییرات(اصلاح) فرآیندها و استراتژی شرکت را تحت شعاع قرار دهد.
۵) کاهش هزینه های زنجیره تأمین : شاخص اصلی بهبودی زنجیره تأمین،کاهش هزینه است. این کوشش ها برای استراتژی ها و سیاست های کارایی انجام می شود. برخی از دلایل اصلی هزینه زایی عبارت اند از:
عدم وضوح فرآیند زنجیره تأمین
تغییرات رویه های داخلی و خارجی شرکت
ضعف موجود در طراحی تولید
ضعف حلقه های زنجیره در ارتباط میان شرکای زنجیره تأمین( یاسمی ، ۱۳۹۰ ، صص ۲۸ـ۲۶ ) .
۲-۱۴- فازهای اصلی زنجیره تأمین
۱) طراحی مفهومی: فاز اول نشان دهنده ی استراتژی ساخت است،در این فاز نحوه اداره سازمان با ایجاد یک تصویر برای آینده و ایجاد یک ساختار برای پیاده سازی تعیین می شود.برای فرآیندهای فاز اول یک مدل ویژه سازمان لازم است،که از یک سازمان به سازمان دیگر متفاوت است.بحث اصلی در این فاز طراحی مفهومی است که مدرکی برای تصدیق و اجرای دو فاز دیگر است.هدف از اجرای این فاز درک جزئیات مربوط به هزینه ها و شناخت سیستم و منافع پیاده سازی SCM است.
۲) طراحی جزئیات و تست: این فاز می تواند همزمان با فاز اول و سوم اجرا شود یعنی جزئیات طراحی می شود و به طور همزمان راه حل ها در دنیای واقعی تست می شوند. در این فاز ایجاد تغییرات در ساختار سازمان و در نظر گرفتن آن ها برای پیاده سازی در سیستم به منظور پشتیبانی طراحی زنجیره تأمین جدید توصیه م ی شود.
۳) پیاده سازی: در این فاز در ادامه فاز دوم،زمانبندی پیاده سازی دوره های بلندمدت عملیات و تغییرات در سیستم به منظور ایجاد تسهیلات انجام می گردد(یاسمی، ۱۳۹۰: ۳۲ـ۳۱ ).
از لحاظ ساختاری مهمترین مشکلی که زنجیره تأمین با آن روبروست مشکل تعدد مراکز تصمیم گیری برای تولید، تبدیل و جریان کالاها و خدمات است.این امر موجب تشدید نوسانات تقاضا در طول زنجیره می شود هر چقدر از انتهای زنجیره به سمت ابتدای زنجیره (اولین تأمین کننده )حرکت کنیم،نوسانات تقاضا تشدید می گردد که این پدیده به اثر شلاقی چرم معروف است.بدین ترتیب موجودی انباشته زیادی در بین اعضای زنجیره ایجاد می شود که باعث بالا رفتن هزینه و قیمت نهایی کالا شده و قدرت رقابت زنجیره کاهش خواهد یافت(رشیدبیگی،۱۳۹۰: ۷۴).
۲-۱۵- تاریخچه زنجیره تأمین
پس از جنگ جهانی دوم،مدیریت زنجیره تأمین مجموعه ای مستقل از پروسه های خطی بود که تولید کننده ها، انبارداران، عمده و خرده فروشان را به هم وصل می کرد.در دو دهه ی ۶۰و۷۰ میلادی، سازمان ها برای افزایش توان رقابتی خود تلاش می کردند تا با استانداردسازی و بهبود فرآیندهای داخلی خود محصولی با کیفیت بهتر و هزینه کمتر تولید کنند. در آن زمان تفکر غالب این بود که مهندسی و طراحی قوی و نیز عملیات تولید منسجم و هماهنگ پیش نیاز دستیابی به خواسته های بازار و در نتیجه کسب سهم بازار بیشتری است.به همین دلیل سازمان ها تمام تلاش خود را برای افزایش کارایی معطوف می کردند.در دهه ی ۸۰ میلادی با افزایش تنوع در الگوهای مورد نیاز مشتریان، سازمان ها به طور فزاینده ای به افزایش انعطاف پذیری در خطوط تولید و توسعه محصولات جدید برای ارضای نیازهای مشتریان علاقمند شدند. در دهه ی ۹۰ میلادی به همراه بهبود در فرآیند تولید وبه کارگیری الگوهای مهندسی مجدد مدیران بسیاری از صنایع دریافتند که برای ادامه حضور در بازار تنها بهبود فرآیندهای داخلی و انعطاف پذیری در توانایی شرکت کافی نیست بلکه تأمین کنندگان قطعات و مواد نیز باید موادی با بهترین کیفیت و کمترین هزینه تولید کنند و توزیع کنندگان محصولات نیز باید ارتباط نزدیکی با سیاست های توسعه بازار تولید کننده داشته باشند. با چنین نگرشی، رویکردهای زنجیره تأمین و مدیریت آن پا به عرصه وجود نهاد.از طرف دیگر با توسعه ی سریع فناوری اطلاعات در سال های اخیر و کاربرد وسیع آن در مدیریت زنجیره تأمین، بسیاری از فعالیت های اساسی مدیریت زنجیره تأمین با روش های جدید در حال انجام است. در واقع مدیریت زنجیره تأمین نتیجه تکاملی مدیریت انبارداری است.در مسیر تکامل با اضافه شدن مباحث مدیریت ساخت،تدارکات و سفارشات مفهوم لجستیک پدید آمد.وضعیت کنونی یعنی زنجیره تأمین نتیجه به هم پیوستن حلقه های عملیات مختلف است که در یک سوی آن تأمین کنندگان و در سوی دیگر مشتریان قرار دارند.به بیان دیگر مفهوم مدیریت زنجیره تأمین نتیجه استمرار منطقی تحول در نظریات مدیریت تولید و عملیات است.در عمل مدیریت زنجیره تأمین تلفیقی از قلمروهای ویژه در فضای مفهومی مدیریت شامل مدیریت کیفیت فراگیر، فرآیند طراحی مجدد کسب و کار و شیوه تولید به موقع می باشد(حیدری قره بلاغ،۱۳۸۷: ۴۴).
۲-۱۶- سیر تحول زنجیره تأمین
به سختی می توان زمان دقیقی را مشخص کرد که در آن ، بحث درباره ی زنجیره تأمین برای اولین بار در دنیا شروع شد.اما لا اقل از یک چیز اطمینان داریم و آن اینکه این اصطلاح که در حوالی سال ۱۹۹۳ به عنوان یکی از بزرگ ترین و پا برجاترین بحث های صنایع مطرح شده است،ریشه در شیوه هایی دارد که در اواخردهه ی ۱۹۵۰ و دهه ی ۱۹۶۰ میلادی اجرا شد،اگر نگوییم که از زمان هنری فورد۱۳ و اولین دوره تولید انبوه خودروها نمونه هایی از آن وجود دشته است.در این رابطه زوکرمن معتقد است که اولین طرح های اجرایی زنجیره تأمین نوین در اواخر دهه ی ۱۹۵۰ آغاز شد یعنی وقتی که کارکنان برای اولین بار به مدیریت کالا به ویژه به تدرکات (لجستیک) مربوط به انتقال مواد اولیه و محصولات تمام شده،به کارخانه و به بیرون از آن توجه کردند.بنابراین بیشتر کارشناسان با این نظر موافقند که مدیریت زنجیره تأمین به شکل امروزی آن از تلاش های برنامه ریزی مواد مورد نیاز۱۴ حاصل شده که شرکت های بزرگی همچون اچ پی۱۵،دییر۱۶،پروکتور و گمبل۱۷ و شرکت های دیگر در اواخر دهه ی ۱۹۷۰ برای برنامه ریزی و کنترل بهتر مواد اولیه تجربه می کردند.ساختن کامپیوترهای پیشرفته در اواخر دهه ی ۱۹۶۰ میلادی برای شرکت ها این امکان را فراهم ساخته بود که صورت حساب های پراکنده مواد اولیه را به کامپیوترهای خود بدهند تا آن ها را برنامه ریزی و از نظر مراحل زمانی،مرتب کنند.به همین ترتیب برنامه های پر حجم و جدید کامپیوتری امکان استفاده از سبد زمانی را فراهم کرده بود،یعنی برنامه ریزی سبدهای زمانی انتقال مواد اولیه و سفارش های تولید.این آغاز تحلیل مدیریت زنجیره تأمین بود.به این ترتیب امکان این که MRP را به بیرون از سازمان منتقل کرده و کنترل بیشتری بر مواد اولیه ای که از سوی تأمین کنندگان وارد شرکت می شود فراهم شد.برای بسیاری از شرکت ها، این کار به معنای کاستن از تعداد هزاران تأمین کننده و اکتفا نمودن به تعداد اندکی از بهترین های آن ها بود و این یعنی آغاز واگذار کردن بخش هایی از فرآیند تولید به بیرون از سازمان و مدل یکپارچگی عمودی که مستلزم آن بود که یک تولید کننده همه کارها را خودش انجام دهد، کنار نهاده شد(حسینی،۱۳۹۲ ۲۵ ـ۲۴) .
عل اوه بر این در دهه ی ۱۹۷۰ بود که برنامه ریزی منابع تولید معرفی شد و مدیران به اثر نامطلوب موجودی کالای در جریان ساخت روی هزینه تولید،کیفیت،توسعه محصول جدید و زمان تحویل پی بردند بدین ترتیب مفاهیم جدید مدیریت مواد،برای بهبود عملکرد سازمان پناه آوردند(جعفر نژاد،۵۲۳:۱۳۸۵).
بنابراین کارشناسان دیگر آغاز تفکر زنجیره تأمین را سال ۱۹۶۳ می دانند که در آن،نظام ملی مدیریت توزیع فیزیکی آمریکا تأسیس شد که سکوی پرتابی برای تفکر نوین آن زمان درباره – ی روابط متقابل بین عملکرد بخش های انبارداری و حمل و نقل بود.مدیریت توزیع فیزیکی، این دو بخش را یک کاسه کرده بود و با استفاده از حمل و نقل سریع تر به دفعات بیشتر و به ویژه مطمئن تر،موجبات کاهش حجم انبارها را فراهم ساخته بود.کوتاه کردن زمان پاسخگویی به سفارش ها از طریق جابه جایی سریع تر اجناس انبار و حمل و نقل سریع تر آن ها،طول دوره پیش بینی را کاهش داد و در نتیجه،پیش بینی ها نیز درست تر بود.شروع یک کاسه کردن انبارداری و حمل و نقل که بعداً به عنوان تدارکات (لجستیک) از آن یاد می شد،از این دوره بود.بعضی از کارشناسان سیر تحول طرح اولیه تدارکات را که تا دهه ی ۱۹۹۰ میلادی هنوز به یک صنعت عمده تبدیل نشده بود،یک مرحله ثانویه مدیریت زنجیره تأمین می دانند.چندسال طول کشید تا تهیه مواد اولیه خود را با MRP وفق دهد و به آن پیوند بخورد،که بعداً به یک جنبه از مدیریت زنجیره تأمین تبدیل شد.حتی تا اوایل دهه ی ۱۹۸۰ میلادی،بسیاری از شرکت ها برای تهیه ی مواد اولیه خود هنوز از مداد و کاغذ استفاده می کردند.در این خصوص اکثر کارشناسان معتقدند که تحولات عمده ای در مدیریت موجودی کالا و ارسال آن ها در دهه ی ۱۹۷۰ میلادی و اوایل ۱۹۸۰ بروز کرد.یعنی وقت که سیستم های کامپیوتری تا آن حد تکامل یافتند که می توانستند گزارش های مدیریت و داده های دیگر را به دفعات بیشتر،ارائه کنند. دیگر لازم نبود سیستم های برنامه ریزی روی بسته هایی اجرا شود که گزارش های طولانی ایجاد میکردند که پر از داده ها و نیاز به مرتب کردن و تجزیه کردن داشتند.اکنون دیگر می شد پرونده ومعاملات صورت گرفته و مواد خریداری شده را به طور جداگانه نگهداری کرده و در سیستم MRP جای داد(حسینی،۱۳۹۲ :۲۶ ـ۲۵).
شکل (۲-۱)مراحل تکامل مدیریت زنجیره تأمین
منبع:جعفر نژاد(۱۳۸۵).
در همین راستا استانداردهای تبادل الکترونیکی داده ها (EDI)18 تهیه شد که به کمک آن ها می شد مقدار زیادی از داده ها را روی]]>

سیستم اطلاعاتی، ارزیابی عملکرد

۱-۴- اهداف پژوهش
۱-۴-۱- هدف کلی
ارزیابی عملکرد عوامل مؤثر بر زنجیره تأمین صنایع غذایی ۱-۴-۲- اهداف جزئی
شناسایی سازه های تأثیر گذار بر روی زنجیره تأمین در صنایع لبنی
اندازه گیری سازه های تأثیرگذار بر روی زنجیره تأمین در صنایع لبنی
رتبه بندی سازه های تأثیر گذار بر روی زنجیره تأمین در صنایع لبنی
طراحی مدل سازه ای تأثیرگذار بر روی زنجیره تأمین در صنایع لبنی ۱-۵- فرضیه‏های تحقیق
۱. بین تدارکات (منبع یابی و تأمین) و زنجیره تأمین رابطه مثبت و معنادار وجود دارد.
۲. بین انبارداری و زنجیره تأمین رابطه مثبت و معنادار وجود دارد.
۳. بین انتقال(حمل و نقل) و زنجیره تأمین رابطه مثبت و معنادار وجود دارد.
۴. بین پردازش سفارشات و زنجیره تأمین رابطه مثبت و معنادار وجود دارد.
۵. بین زمان بندی تولید و زنجیره تأمین رابطه مثبت و معنادار وجود دارد.
۶. بین زمان حمل کالا از انبار مرکزی به انبار مراکز و زنجیره تأمین رابطه مثبت و معنادار وجود دارد.
۷. بین بسته بندی و زنجیره تأمین رابطه مثبت و معنادار وجود دارد
۱-۶- متغیرهای پژوهش
۱-۶-۱- متغیرهای مستقل
متغیرهای مستقل در این پژوهش “تدارکات،انبارداری،انتقال،پردازش سفارشات،زمانبندی تولید،زمان حمل کالا و بسته بندی” می باشد.
۱-۶-۲- متغیر وابسته
متغیر وابسته در این پژوهش “زنجیره تأمین” است.
۱-۷- روش شناسی تحقیق
این پژوهش از نظر هدف،جز تحقیقات کاربردی،از نظر فرآیند اجرا کیفی بوده و از نظر زمان اجرا مقطعی می باشد بنابراین پژوهش مذکور به بررسی متغیر ها به صورت توصیفی – پیمایشی پرداخته و از نظر تحلیل آماری به مطالعه ی ارتباط بین متغیر ها می پردازد. و از تحلیل عاملی تأییدی و نرم افزار آموس و لیزرل استفاده می نماید.
۱-۸- قلمرو تحقیق
۱-۸-۱- قلمرو موضوعی تحقیق
قلمرو موضوعی این پژوهش ارزیابی عملکرد عوامل مؤثر بر زنجیره تأمین می باشد.
۱-۸-۲- قلمرو مکانی تحقیق
در این پژوهش صنایع غذایی (صنایع لبنی مانیزان) در شهر اسلام آبا د غرب مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
۱-۸-۳- قلمرو زمانی تحقیق
این پژوهش از لحاظ زمانی در سال ۱۳۹۳ انجام می گیرد.
۱-۹- تعریف واژه‏ها و اصطلاحات فنی و تخصصی
۱-۹-۱- تعاریف عملیاتی:
تدارکات (تأمین و منبع یابی): فرآیند تأمین شامل موارد زمان بندی تحویل ها،دریافت ها تأیید و انتقال محصولات و صدور مجوز پرداخت به تأمین کنندگان،تعیین و انتخاب منبع تأمین کننده برای برآورده کردن نیاز زمانی که این تأمین کننده از پیش تعیین نشده باشد(حیدری قره بلاغ، ۱۳۸۷: ۴۸).
زمان بندی تولید: عبارت از تخصیص مجموعه ای از منابع محدود به مجموعه ای از فعالیت ها در طول زمان است(بهدانی و همکاران، ۱۳۸۶: ۱۹).
بسته بندی: بسته بندی یک سیستم است، یعنی هماهنگی از مواد،انرژی و ارزش افزوده است که یک ساختار حفاظتی و یک ساختار اطلاعاتی برای کالا به وجود می آورد(بلوریان تهرانی،۱۳۷۱: ۲۹).
انبارداری: انبارداری عبارت است از انبار کردن و فعالیت های بسیار دیگری مانند گردآوری، ترکیب،جداسازی و طبقه بندی محصولات(روستا و همکاران،۱۳۸۹: ۳۵۷).
پردازش سفارشات: قسمتی از سیستم فیزیکی است و عبارت است از مجموعه ای از روشها برای تأمین سفارشها این مجموعه شامل ارسال صورتحساب،دادن اعتبار،آماده کردن سیاهه و … است(روستا و همکاران،۱۳۸۹: ۳۶۲).
انتقال: به جابجایی مواداولیه از مبدأ به کارخانه را انتقال می گویند(انواری رستمی، ۱۳۸۲: ۲۲۹).
زمان حمل: به مدت زمانی که طول دارد تا مواد اولیه از مبدأ به کارخانه برسد زمان حمل کالا می گویند (انواری رستمی، ۱۳۸۲: ۱۷۸).
متغیر وابسته:
زنجیره تأمین: زنجیره تأمین عبات است از آرایش نهادی که کسب و کار های داخل یا خارج بنگاه را به منظور ارائه محصولات و خدمات پس از فروش آن ها به مصرف کننده نهایی،با یکدیگر را ارتباط می دهد و به همکاری وادار می سازد(طبیبی و همکار، ۱۳۸۸: ۲).
مداخله گر:
سیستم اطلاعاتی: یک سیستم اطلاعاتی از نظر فنی می تواند به عنوان مجموعه ای از اجزای به هم مرتبط،تعریف شود که اطلاعات را به منظور پشتیبانی از تصمیم سازی و کنترل در یک سازمان،جمع آوری یا بازاریابی،پردازش، ذخیره و توزیع می کند(لاودن،۲۰۱۰: ۳۹).
تعدیل گر:
نیروی انسانی: منظور از منابع انسانی تمام افرادی است که در سطوح مختلف سازمان مشغول به کار هستند(لاودن، ۲۰۱۰: ۳۶).
کنترل:
بودجه:عبارت است از پیش بینی درآمد ها و سایر منابع تأمین اعتبار و برآورد هزینه ها و عملیات معین که در دوره محدودی از زمان انجام می شود(تشرفی و همکاران،۱۳۸۸: ۲۸).
۱-۹-۲-تعاریف مفهومی
تدارکات (تأمین و منبع یابی): عبارت است از فرآیند هایی که کالا ها و خدمات مورد نیاز را جهت برآورده ساختن تقاضای برنامه ریزی شده واقعی مشتریان تأمین می کنند(حیدری قره بلاغ، ۱۳۸۷: ۴۸).
زمان بندی تولید: ارائه مدل تصمیم گیری است که مشخص کند کی، کجا و چگونه یک مجموعه از فرآورده ها (با مشخصات کمی و ک یفی مورد نظر) در طول یک بازه زمانی از واحد صنعتی قابل حصول است(بهدانی و همکاران، ۱۳۸۷: ۲۰).
بسته بندی: بسته بندی محصول عبارت است از هر گونه ظرف یا بسته ای که محصول در آن برای فروش به بازار عرضه می شود یا به وسیله ی آن اطلاعات لازم در مورد محصول به مصرف کنندگان منتقل می گردد(روستا و همکاران،۱۳۸۹: ۲۴۱).
پردازش سفارشات: فرایند توزیع فیزیکی را آغاز می کند و فعالیتهای مختلف مورد نیاز برای ارسال کالاها به مشتریان را هدایت می کند. سرعت و دقت پردازش سفارشات بر خدمات مشتری و هزینه های آن تأثیر می گذارد (هاوالدار،۲۰۰۶: ۲۰۳).
انبارداری: انبارداری فضای مناسب جهت انبار کردن کالاهاست تا کالا ها در زمان مورد نیاز در دسترس مشتریان قرار داشته باشد.انبارداری می تواند ارائه خدمات به مشتری را بهبود بخشیده و هزینه های حمل و نقل را کاهش دهد(هاوالدار،۲۰۰۶: ۲۰۳).
انتقال: به جابجایی مواد،اطلاعات،ابزار و یا هر چیز دیگری از مبدأ به مقصد را انتقال گفته می شود (انواری رستمی،۱۳۸۲: ۲۵۰).
زمان حمل: به مدت زمانی که طول می کشد تا مواد،کالا،ابزار و… از مبدأ به مقصد برسد زمان حمل گفته می شود (انواری رستمی،۱۳۸۲: ۲۱۸).
متغیر وابسته:
زنجیره تأمین: یکپارچگی فعالیت های مرتبط با انتقال و جریان کالاها و خدمات شامل جریان های اطلاعاتی آنها،از منبع مواد خام تا مصرف کنندگان نهایی است.زنجیره تأمین زنجیره ای است که همه ی فعالیت های مرتبط با جریان کالا و تبدیل مواد،از مرحله ی تهیه مواد اولیه تا مرحله ی تحویل کالای نهایی به به مصرف کننده را شامل می شود(مانیان و همکاران،۱۳۸۹: ۳).
مداخله گر:
سیستم اطلاعاتی: یک سیستم اطلاعات شامل اطلاعاتی در مورد یک سازمان و محیط پیرامون آن می باشد (لاودن،۲۰۱۰: ۴۱).
تعدیل گر:
نیروی انسانی: منظور از منابع انسانی تمام افرادی است که در سطوح مختلف سازمان مشغول به کار هستند(سعادت،۱۳۸۶: ۱).
کنترل:
بودجه: یک ابزار مدیریت در اقتصاد ملی است(تشرفی و همکاران،۱۳۸۸: ۲۸). فصل دوم مبانی نظری و پیشینه تحقیق ۲-۱- مقدمه
در رقابت های جهانی موجود در عصر حاضر خواست مشتری بر کیفیت بالا،افزایش تنوع محصولات و خدمات رسانی سریع،موجب افزایش فشارهایی بر سازمان ها شده است که قبلاً وجود نداشته است،در نتیجه سازمان ها بیش از این نمی توانند از عهد? تمامی این کارها برآیند. در بازار رقابی موجود شرکت های کوچک و متوسط علاوه بر پرداختن به سازمان و منافع داخلی خود را نیازمند مدیریت و نظارت بر منافع و ارکان مرتبط خارج از سازمان می دانند . علت این امر در واقع دستیابی به مزیت یا مزایای رقابتی با هدف کسب سهم بیشتری از بازار است. بر این اساس فعالیت هایی نظیر برنامه ریزی عرضه و تقاضا،تهیه مواد،تولید و برنامه ریزی محصول، خدمت،نگهداری کالا،کنترل موجودی،توزیع،تحویل و خدمت به مشتری که قبلاً همگی در سطح شرکت انجام می گرفته اینک به سطح زنجیره تأمین انتقال پیدا کرده است.مسأله کلیدی در یک زنجیره تأمین،مدیریت و کنترل هماهنگ تمام این فعالیت ها است.در حالت کلی زنجیره تأمین از دو یا چند سازمان تشکیل می شود که رسماً از یکدیگر جدا هستند و به وسیل? جریان های مواد، اطلاعات و جریان های مالی به یکدیگر مربوط می شوند.این سازمان ها می توانند بنگاه هایی باشند که مواد اولیه،قطعات،محصول نهایی و یا خدمتی چون توزیع،انبارش،عمده فروشی و خرده فروشی تولید می کنند.حتی خود مصرف کننده نهایی را نیز می توان یکی از سازمان ها در نظر گرفت(حیدری قره بلاغ، ۱۳۸۷: ۴۳).
برای محیط همیشه در حال تغییر این دوران و تغییر در شیوه تعاملات شرکت ها با تأمین کنندگان و مشتریان و پیچیدگی بازارها،کاهش دوره عمر محصولات و اهمیت یافتن زمان پاسخگویی به مشتریان و افزایش انعطاف پذیری، زنجیره تأمین عاملی حیاتی برای رقابت پذیری سازمان ها می باشد.بنابراین شناخت زنجیره تأمین و اجرای آن به تعالی سازمان و عملکرد بهتر کمک می کند. تشدید صحنه رقابت جهانی در محیطی که به طور دائم در حال تغییر است ضرورت واکنش های مناسب سازمان ها و شرکت های تولیدی ـ صنعتی را دو چندان کرده و برای انعطاف پذیری آن ها با محیط نامطمئن خارجی پای می فشارد و سازمان های امروزی در عرصه ملی و جهانی به منظور کسب جایگاهی مناسب و حفظ آن نیازمند بهره گیری از الگوی مناسبی همچون مدیریت زنجیره تأمین در راستای تحقق مزیت رقابتی و انتظارات مشتریان هستند.مشتریان در سازمان های امروزی در تولید کالا و ارائه خدمت،رویه های انجام امور و فرآیند ها،توسعه دانش و توان رقابتی همراه و همگام اعضای سازمان می باشند(منصوری،۱۳۹۲ :۱۰).
زنجیره های تأمین کلیه ی شرکت ها و فعالیت های مورد نیاز کسب و کار جهت طراحی،ساخت،تحویل و استفاده از یک محصول یا خدمت را شامل می شوند.هر کسب و کاری برای بقا و پیشرفت به زنجیره های تأمین خود وابسته بوده و در هر کدام از آن زنجیره ها نقشی را ایفا می کند.سرعت بالای تغییرات و عدم قطعیت در بازارها سبب شده است تا شناخت سازمان ها از زنجیره های تأمینی که در آن ها عضویت دارند و نقشی که در آن ها بازی می کنند از اهمیت فوق العاده ای برخوردار شوند.شرکت هایی که بدانند چگونه زنجیره های تأمین قوی ساخته و در آن ها مشارکت کنند،مزیت رقابتی مهمی در بازارشان در اختیار خواهند داشت(هوگس۴ ، ۲۰۱۱ :۱۴).
در ادامه به مروری بر ادبیات زنجیره تأمین، پرداخته و نهایتاً به معرفی شرکت مانیزان و ارائه چار چوب مفهومی مدل پیشنهادی پژوهش و سوابق و پیشینه تحقیق مورد مطالعه می – پردازیم.
۲-۲- مفهوم زنجیره تأمین و تعاریف آن
امروزه شیوه های مدیریت تولید گذشته که یکپارچگی کمتری را در فرآیندهایشان دنبال می کردند کارایی خود را از دست داده اند و زنجیره تأمین به عنوان یک رویکرد یکپارچه برای مدیریت مناسب جریان مواد،کالا،اطلاعات و مالی،توانایی پاسخگویی به شرایط را دارا می باشد(صادقی مقدم و همکاران،۱۳۸۸ :۷۲) .
زنجیره تأمین یک ساختار ترکیبی از همه ی فرآیند های تجاری است که هدفش خرسند نگه داشتن متقاضی از کالاها و خدمات مورد نیازش است.این زنجیره با توجه به درخواست مشتری از استخراج مواد خام شروع شده و با تحویل کالای نهایی به مشتری به پایان می رسد.در یک زنجیره تأمین که مدیریت صحیح در آن وجود دارد،همه ی اعضا در سازمان گسترش یافته،با هم کار می کنند تا یک محصول و یا خدمت مشترک را که مشتری مایل است برای آن پول پرداخت کند به بازار عرضه کنند.این شرکت چند گروهی (که بعضاً مجزا از یکدیگر هستند) به صورت یک سازمان گسترش یافته عمل کرده و از منابع شرکت (نیروی انسانی،فرآیندها،تکنولوژی و معیارهای عملکردی)استفاده بهینه می کند تا به یک انسجام عملیاتی دست یافته و در نتیجه محصول را با کیفیت بالا و هزینه کم به دست مصرف کننده نهایی برسانند(عباسی رائی و همکار،۱۳۸۷: ۱۳۵).
بر اساس نظر کوپاسینا۵ (۱۹۹۷) می توان زنجیره تأمین را با توجه به تمام فعالیت های مورد نیاز برای ارائه محصول به مشتری نهایی یا تمام فعالیت های مرتبط با جریان حمل کالا از مرحله ی ماده خام تا تحویل به مصرف کننده نهایی،و نیز جریان های اطلاعاتی مرتبط با آن ها تعریف نمود که در دید کلی شامل سه حوزه تدارک،تولید و توزیع است.یکی از نکات کلیدی در مدیریت زنجیره تأمین این است که زنجیره تأمین بایستی به عنوان یک کل منسجم در نظر گرفته شود. بنابراین زمانی که مدیران شرکت درصدد اتخاذ یک تصمیم فردی در یکی از بخش های زنجیره تأمین ـ تدارکات،تولید و یا توزیع هستند باید توجه داشته باشند که راه حل انتخابی باعث بهینه سازی کل زنجیره تأمین گردد. به طوری که چاپرا و میندل۶ (۲۰۰۱) نیز با تأکید بر حداکثر نمودن ارزش کل در زنجیره تأمین،عنوان می نمایند که توجه به تمام بخش های زنجیره تأمین به صورت یک کل منسجم در تأمین منافع متقابل اعضای زنجیره تأمین موثر است (حسینی و همکار،۱۳۹۱: ۳۷).
زنجیره تأمین در یک تعریف ساده شامل تمام فعالیت های مورد نیاز برای ارائه یک محصول مشترک به مشتری نهای]]>