دانلود پایان نامه

جنس یکی از اولین صفات خویشتن است. کسب هویت جنسی، یعنی مفهومی که شخص از خود به عنوان مرد یا زن دارد، یکی از تلاشهای مربوط به رشد است که کودک باید در طول شش سال اول زندگی خود انجام دهد و برای رسیدن به این امر متاثر از عوامل بسیاری مانند، جامعه می باشد. هم جوامع از اعضای خود در مورد رفتارها، نگرشها و فعالیتهای آنان انتظاراتی را دارند و این انتظارها در پیرامون تفاوتهای مربوط به جنس با یکدیگر ارتباط پیدا می کنند. بنابراین نقشهایی که افراد در جامعه ایفا می کنند بر حسب جنس تعریف و نسبت داده می شود. و به همین دلیل آنها را نقشهای جنسی می نامند. پس از آنکه کودک به عنوان پسر بچه یا دختر بچه پذیرفته می شود، تحت تاثیر رفتارهایی قرار می گیرد که هر روز به دفعات بی شمار تکرار می شوند.
به طور مثال، پسر بچه اسباب بازی‌هایی از نوع اتومبیل، وسایل ورزشی و انواع آن، و دختر بچه، اسباب بازی‌هایی چون، عروسک و وسایل خانگی را در بازی های خود مورد استفاده قرار می دهد. (نقل از هژبری، ۱۳۸۳).
برای تشریح فرآیندی که کودک را از نظر روانی، به زن یا مرد بودن سوق می دهد نظریه‌های مختلفی ارائه شده که در زیر به آنها اشاره می شود:
۲-۵-۱- نظریه روانکاوی:
فروید معتقد است که کودک از بدو تولد و از نظر روانی، دو جنسیتی است. پسر بچه زمانی از هویت جنسی خود آگاه می شود که احساسات تعارض عشقی و حسادت نسبت به والدین، بر اثر عقده ادیپ را در خود حل کند و دختر نیز زمانی به این امر دست پیدا می کند که عقده الکترا را در خود پرورش داده و با مادر خود همانند سازی کند (ساعتچی، ۱۳۷۷).

۲-۵-۲- نظریه یادگیری اجتماعی:
پیروان این نظریه معتقدند که کودک در لحظه تولد از نظر جنسی، خنثی است. از این دیدگاه کودکانی که در محیط خانوادگی بهنجار بزرگ می شوند به هنگام تقلید رفتار والد هم جنس خود، پاداش می گیرند و بعدها اجتماع این نوع تقلید را به کمک پاداشها و تنبیهای منظم، تقویت می کند و اگر به شیوه‌ای رفتار کند که مناسب جنس آنها نباشد مسخره و تنبیه می شود. میشل معتقد است: وقتی کودک، الگوهای ارائه شده از طرف همجنس خود را، بیش از الگوهای ارائه شده از طرف افراد جنس مخالف تقلید می کند، تا اندازه زیادی به این خاطر است که فکر می کند که این الگوها بیش از الگوهای دیگر برای او مناسب است (نقل از هژبری، ۱۳۸۳).
۲-۵-۳- نظریه شناختی:
کلبرگ معتقد است، که کودک ابتدا می آموزد که خود را به عنوان پسر یا دختر نشان دهد، بعد از آن سعی می کند تا رفتارهای مطابق جنس خود را یاد بگیرد و بر آنها مسلط شود به عقیده وی، کودک ابتدا از مذکر یا مونث بودن خود یک مفهوم قالبی تشکیل می دهد، تصویری که در آن به شدت اغراق و ساده نگری شده است. بعد از این، تصویر قالبی را برای سازمان دادن محیط خود به کار می برد. (ساعتچی، ۱۳۷۷).
۲-۶- نوجوانی و هویت:
نوجوانی به دوره گذرا از کودکی به بزرگسالی اطلاق می شود و معرف تغییر عمیقی است که کودک را از بزرگسال جدا می سازد، این دوره مرزهای سنی مشخصی ندارد و بسته به افراد و جوامع گوناگون متغیر است. در این دوره، جوان به بلوغ جنسی دست می یابد و هویت خود را جدا از هویت خانوادگی بنا می نهند. قسمتی از بلوغ یا نوجوانی تحت تاثیر عوامل درونی و قسمت دیگر آن تحت شرایط محیطی است که فرد در آن رشد می یابد. این دوره زمانی را برای کسب مهارت‌ها و آماده شدن برای آینده در اختیار جوان می گذارد، اما در عین حال دوره‌ای آکنده از تعارض و نوسان بین وابستگی و استقلال است. استرنبرگ (۱۹۸۸) عنوان می کند که در طول دوره نوجوانی، تغییرات مهمی در نحوه تفکر افراد درباره خود پنداره شان رخ می دهد. جوان نسبت به کودک قابلیت فکری و عقلانی انتزاعی تری دارد و این مزیت بر خود پنداره جوان تاثیر می گذارد. ساختار و محتوای خود پنداره در نوجوانی تغییر می کند. خود پنداره افتراقی تر و سازماندهی آنها بهتر می شود اولین لحظه این تفاوت (افتراق) پاسخ به سوال “من کیستم؟” است. دانشجویان احتمالاً بیشتر از خردسالان می‌توانند صفات و نسبت‌‌ها را به هم ارتباط دهند تا خودشان را توصیف کنند، در حالیکه یک کودک قبل از نوجوانی ممکن است در پاسخ به سوال من کیستم بگوید “من زیبا هستم” یا “دوست داشتنی” اما جوان می گوید: “من زیبا هستم اگر اخلاق خوبی داشته باشم”. شناختی که فرد از شخصیت خودش دارد و آن را بیان می کند نمونه‌ای از خود پنداره اوست. فهم چگونگی تغییر خود پنداره به توصیف نقش مهم هویت در دوران نوجوانی کمک می کند، هر قدر که خود پنداره فرد انتزاعی تر می شود به همان اندازه هم بیشتر قادر است خودش را در ابعاد روان شناختی ببیند و بیشتر علاقمند می شود شخصیتش را بشناسد. هویت یکی از مفاهیم روانشناسی شخصیت است که در دوره نوجوانی شکل می گیرد، سنی که در آستانه زندگی بزرگسالانه فرد خود را ناگهان در یک انقلاب هورمونی واقعی غوطه ور می بیند، انقلابی که بر اثر رشد و نمو شدید و رشد و رسیدگی بلوغ به وجود آمده است. مفهوم هویت یابی دو جنبه دارد، از یک سو به احساساتی بر می گردد که فرد در مقابل خویشتن یعنی خود سنجی دارد و از سوی دیگر بر روابط بین فرد و توصیف‌هایی که دیگران از او به عمل می آورند، تکیه دارد. یعنی درک هویت خود مستلزم تقابلی “روانی – اجتماعی” است. به عبارت دیگر جوان باید بین آن تصوری که از خودش دارد و آن تصوری که از استنباط و انتظار دیگران از خودش دارد، هماهنگی ایجاد کند. (اریکسون، ۱۹۵۶، ص ۹۴، به نقل از کراسکیان، ۱۳۸۱).
مادر تمام طول زندگی، تغییراتی را در خودمان می بینیم و احساس می کنیم. در حقیقت تغییرات در هویت در تمام طول زندگی رخ می دهد، اما این سوال مطرح است که چرا محققان علاقمند به رشد هویت در نوجوانی هستند؟ یک دلیل آن به خاطر این است که تغییر در هویت در طول نوجوانی شامل سازماندهی و ساختار مجدد احساسی است که فرد در یک زمان از خودش دارد. دلیل دیگر در ارتباط با تغییرات مشخص این دوره است: تغییراتی زیستی – شناختی و اجتماعی. محققان و نظریه‌پردازان در پاسخ به چگونگی تغییر هویت رویکرد های متفاوتی را مطرح کرده‌اند هر رویکرد روی یک جنبه از رشد تاکید دارد. رویکرد اول تاکیدش روی خود پنداره است، دیگری بر عزت نفس و رویکرد سوم تاکیدش بر تغییرات در حس هویت است، این حس که فرد چه کسی هست، از کجا آمده و به کجا می رود. در این رابطه تری فاو۳ و گری بلکین۴ (۱۹۸۹) بیان کرده‌اند که جستجوی هویت از طریق سه عامل مهم برانگیخته می شود: اولین عامل، تغییرات جسمانی است که در دوره بلوغ ظاهر می شود و نتیجه آن مطرح شدن سوالات “من چه کسی هستم؟” و “به نظر دیگران چگونه‌ام؟” می باشد. دومین عامل، فرآیند شناختی جوان است که به او اجازه مفهوم سازی درباره هویت های مختلف را می دهد و این سوال مطرح می شود که “هویت واقعی او کدام است؟” و نهایتاً عامل سوم، انتظارات اجتماعی از تغییرات فرد و کنار گذاشتن هویت کودکی و کسب هویت بزرگسالی است. جوان برای اینکه بتواند به بزرگسال مبدل شود باید به تدریج از والدینش مستقل شود، خود را با بلوغ جنسی سازگار کند و با همسالان روابط همکارانه و کاری برقرار کند. بنابراین در جستجوی هویت، جوان با چهار وظیفه عمده مواجه است که عبارتند از:
– کسب استقلال
– سازگاری با نقش جنسی
– برقراری و حفظ روابط دوستانه با همسالان
– تعیین نقش شغلی
از طرف دیگر درباره تنوع مسایلی که به هویت مربوط می شود، تردیدهایی وجود دارد ولی به طور عمده شامل مواردی از قبیل:
– هدف های دراز مدت
– انتخاب خط مشی زندگی
– الگوهای دوستی
– رفتار و هدایت جنسی
– تعیین هویت مذهبی
– ارزش های اخلاقی
– وفاداری های گروهی می باشد. (به نقل از کراسکیان، ۱۳۸۱).
۲-۷- جنبه های ضمنی و آشکار خودآگاهی
در اصل، ما پذیرفتیم که یک حس توسعه یافته از شخصیت، تعلقات و هویت مکان نسبت به ویژگی های زنان و مردان جوان که در یک سن خاص به عنوان شهروندان مسؤول رفتار می کنند ترکیبی از کار پیشرفته است (هوگان و راجرز، ۲۰۰۰).
روی فهرستی از آنچه جوانان بالغ فکر، احساس و انجام می دادند توجه عمده داشتند، که به وسیله روشهای تلویحی که آنان را به کار می برند فراخوانده شده بود که این روشها در طی جلسات نمایشی آموزشی و روش های آشکار از شاخص های خود پنداره که در علوم اجتماعی رایج هستند فرا خوانده شده بود.
بطور کلی پژوهش در شناخت اجتماع تغییر قابل توجه در منابعی از خودآگاهی، همخوانی واضح افکار و احساسات را در موقعیت های جدید و آشنا اظهار می کند (سی بورنلت، ۲۰۰۲؛ فورگاس، ۲۰۰۰).
ما موضوعهای اشتقاقی را از پاسخ‌هایی که به شیوه‌های نمایشی ابتکاری و موضوع‌هایی مبنی بر تجزیه و تحلیل دسته‌ای، کاوشی هستند را از فهرست های خود پنداره به کار بردیم به منظور پرسیدن اینکه چه چیزی سرشت پیچیده هویت را برای جوانان بالغ در یکپارچه کردن جنبه های معین روشن و ضمنی از خودآگاهی وسعت می دهد؟ هر دو روش تا اندازه‌ای واکنشی هستند، اگرچه خود پنداره بصورت مستقیماً می پرسد که جوانان بالغ از خودشان و تجربه های تازه جلسه های باز نمایشی به منظور توصیف کردن خودآگاهی نهفته چه می دانند. فرضیه ما این بود که این روشهای متمایز هر دو نیازمند رسم کردن شخصیت توانگر، تعلقات و هویت مکانی برای جوانان استرالیایی هستند. این به این معنی است که، اگرچه ممکن است برخی از نتایج همپوش باشند، ما لزوماً انتظار نداریم که موضوعات برای کاربرد روشهای آشکار و ضمنی شاخص های هویت شبیه باشند.
روشهای آشکار و ضمنی فهرستی از آنچه جوانان بالغ می نویسند و می گویند و انجام می دهند را به منظور نشان دادن جنبه هایی از خودآگاهی در اصطلاح ناحیه محلی، منطقه و ملت، درباره آنچه فردی، تعلق اجتماعی و هویت در مکان است را نشان می دهند. (لافلین۵ و همکاران، ۲۰۰۶).
۲-۸- دیدگاه های مختلف در ارتباط با هویت:
۲-۸-۱- اریکسون:
اریکسون (۱۹۶۸ ، ۱۹۵۰) اولین کسی بود که هویت را به عنوان دستاورد مهم شخصیت نوجوانی و گامی مهم به سوی تبدیل شدن به فردی ثمربخش و خوشنود، تشخیص داد. تشکیل هویت عبارت است از مشخص کردن چه کسی هستید؟ برای چه چیزی ارزش قائلید؟ و چه مسیری را می خواهید در زندگی دنبال کنید؟ هویت را به صورت نظریه روشن درباره خود به عنوان عاملی منطقی، عاملی که بر اساس عقل عمل می کند. مسئولیت این اعمال را می پذیرد، و می تواند آنها را توضیح دهد، تعریف کرد. (موشمن، ۱۹۹۸؛ نقل از برک، ۲۰۰۱، ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۳).
اریکسون، تعارض روانی نوجوانی را هویت در برابر سردرگمی هویت۶ نامید. او باور داشت که نتایج موفقیت آمیز مراحل پیشین، زمینه را برای حل مناسب این تعارض آماده می سازند. به عقیده اریکسون دانشجویان در جوامع پیچیده دچار بحران هویت می شوند. یک دوره موقتی سر در گمی و پریشانی که قبل از به توافق رسیدن در مورد ارزشها و اهداف، آن را تجربه می کنند. دانشجویانی که به فرآیند تعمق و تأمل می پردازند، سرانجام به هویتی پخته دست می یابند. (نقل از هما
ن منبع).
از نظر اریکسون، جوان برای ساختن هویت خود، در یک زمان با دو گروه از امور درگیر است: او می بایست هم با تغییرات درونی، شناختی و بدنی خود سازگار شود و هم، در همان زمان، ناگزیر از سازگاری با مجموعه‌ای از نظام بخشها و نظام های بیرونی و خارجی است. او می بایست با تمام این مسائل درگیر شود، این دگرگونی ها را پشت سر گذارد، و از خلال آنها هویت خود را بسازد و از سلطه بزرگان خارج شود. به دلیل همین دگرگونی های فراوان و همه جانبه، ورود به مرحله نوجوانی برای وی مانند ورود به کشوری بیگانه است. که نه با زبان، نه با آداب و رسوم و نه به طور کلی با فرهنگ آن کشور آشناست (نقل از رجب پور، ۱۳۸۶).
اریکسون (۱۹۶۸) متذکر شد که هویت ممکن است از دو راه منحرف شود. ممکن است پیش از آنکه رشد کند تثبیت شود (یعنی پیش از موعد شکل گیرد) و یا اینکه بدون هیچ محدودیتی گسترش پیدا کند (ماسن و دیگران، نقل از همان منبع).
۲-۸-۱-۱- هویت یابی زودرس: وقفه‌ای است در فرایند شکل گیری هویت – هویت یابی زودرس، تثبیت زودرس تصور فرد از خودش است که این تثبیت در سایه امکانات و تواناییهایی که فرد برای توصیف خود دارد تاثیر می گذارد. دانشجویانی که هویتشان پیش از موعد تثبیت می شود تایید دیگران برایشان اهمیتی اساسی دارد. عزت نفس آنان تا حدود زیادی بستگی به تایید دیگران دارد، معمولاً برای مراجع قدرت اهمیت زیادی قائلند و بیشتر با دانشجویان دیگر همنوایی می کنند و کمتر استقلال رأی دارند. در ضمن این دسته به ارزشهای سنتی مذهبی بیشتر علاقمندند و کمتر تاملی و با فکر عمل می کنند. مضطرب اند و افکارشان قالبی و سطحی است و با دیگران کمتر روابط نزدیک برقرار می کنند هر چیز که از لحاظ هوش کلی تفاوتی با همسالان خود ندارند، ولی به دشواری می توانند انعطاف از خود نشان دهند و به هنگام مواجهه با تکالیف شناختی و تنش‌زا نمی توانند واکنش مساعد از خود نشان دهند، معمولاً از نظم و ساخت در زندگی شان استقبال می کنند. با والدینشان روابط نزدیک دارند و ارزشهای والدین را می پذیرند (همان منبع).
۲-۸-۱-۲- سر در گمی در هویت یابی: بر خلاف این دسته، گروهی دیگر از دانشجویان یک دوره طولانی از سر در گمی هویت را می گذارنند. شاید هیچ گاه احساس هویتی قوی و روشن در آنان ایجاد نشود. اینها دانشجویانی‌اند که “نمی توانند خود را بیابند، دانشجویانی‌اند که خود را رها و فارغ از پیوند نگه می دارند و در حالت تجرد و در دوران پیش از شکل گیری هویت باقی می مانند” (نقل از همان منبع).
دانشجویانی که دچار سر در گمی هویت هستند

مطلب مرتبط :   دانش آموزان دبیرستانی، یکپارچگی اقتصادی

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید