3-1-2- تئوری زیستی باروری50:
این دیدگاه عمدتاً ناظر بر آن دسته عواملی است که زنان را از نظر فیزیولوژیکی قادر میسازد تا به امر تولیدمثل مبادرت ورزند. به لحاظ نظری، یک زن طی سنین باروری اگر هر 10 ماه فرزندی را به دنیا بیاورد، خواهد توانست صاحب 42 کودک گردد؛ این نکته نشانگر قابلیت باروری زنان از نظر بیولوژیک است. اما به صورت بالفعل، یک زن کمتر اتفاق میافتد که بتواند تمام ظرفیت فرزندزایی خود را از قوه به فعل درآورد. این محدودیت طبیعی خود تحت تأثیر عوامل متعددی است که اگر عوامل اجتماعی و اقتصادی مؤثر را نادیده بگیریم، عبارت است از:
الف) عوامل جسمانی: سن زن در بدو ازدواج، دفعات سقط جنین غیر عمدی، طول دورهی حاملگی، دورهی موقت عدم استعداد حامله شدن پس از زایمان، طول و تغییرپذیری دورههای ماهیانه، کیفیت تخمک، پیدایش دورههای بدون تخمکگذاری، سن یائسگی، سن اولین قاعدگی و فاصلهی بین سن اولین قاعدگی و سن یائسگی.
ب) عوامل محیطی: دفعات ازدواج، دفعات سقط جنین ارادی، فواصل بین تولدها، فراوانی مقاربت، زمان صرف شده بدون پیوندهای جنسی، طول مدت شیردهی به نوزاد، الگوی تغذیهی زن، بیوگی موقت و دائم، شرایط و سختی کار زنان، عوامل اقلیمی مانند ارتفاع، فشار هوا، رطوبت محل سکونت و وجود تسهیلات بهداشتی و حمایتی.
عوامل نخست به جز سن ازدواج، به مسائل جسمانی مربوط است و کمتر تحت تأثیر عوامل اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی است. اما عوامل دستهی دوم ارتباط زیادی با عوامل اقتصادی و اجتماعی دارد (کلانتری و همکاران، 1385).
3-1-3- تئوریهای اقتصادی باروری51:
تمایل و اشتیاق عمومی به داشتن فرزند، امری است که در تمام جوامع بشری وجود داشته و خواهد داشت. این امر نیز بدیهی است که مردم تا هر اندازه و تعداد که توان زیستی آنها اجازه میدهد، فرزند نمیخواهند. به همین دلیل در همه جا به طور گستردهای از وسایل پیشگیری از بارداری و سقط جنین استفاده میکنند و هیچگاه بعد خانوادهها به حداکثر ممکن از لحاظ زیستشناختی نمیرسد.
بنابراین عواملی وجود دارد که خانوادهها و زوجین را وادار میکند تا بعد خانوادهها را در حد معینی نگه دارند (همان). در یک نظام اقتصادگرایانه، فرزندان نوع خاصی از کالا تلقی میشوند که دارای هزینههای خاص برای تولید و نگهداری و همچنین دارای سود و فایدهی خاص میباشند. فواید اقتصادی شامل مشارکت آنان در ارتقای ظرفیت تولیدی خانواده پس از رشد کافی و تا حدی تضمین مراقبت از والدین در سنین پیری ایشان است. هزینههای اقتصادی شامل مخارج، مراقبتهای پزشکی مادر در دورهی حاملگی و رفع نیازهای فرزندان از نظر تغذیه، مسکن، مراقبتهای پزشکی و آموزشی است.
فواید غیر اقتصادی، لذت از بچهداری و بزرگ کردن وی است و شاید در برخی از جوامع، علاقه به داشتن پسری که نام خانواده و شعائر آن را حفظ کند. هزینههای غیر اقتصادی شامل از دست دادن اوقات فراغت و از دست دادن تمام مواهب مفرحی است که پرداختن به تربیت فرزند، مانع از آن میشود (ادیبی سده و همکاران، 1390).
تئوریهای اقتصادی فراوانی در زمینهی تعیین میزان باروری ارائه گردیده است که یکی از صاحبنظران این تئوریها، لیبنشتاین52 است.
3-1-3-1- نظریهی لیبنشتاین: وی در تئوری خود تحت عنوان نظریهی اقتصادی باروری53 در پی تبیین عوامل تعیین کننده و تأثیرگذار بر تعداد مطلوب تولدها در هر خانواده میباشد. او فرض میکند که منفعت یا عدم منفعت اقتصادی فرزندان، عامل مؤثر بر والدین برای تصمیمگیری درمورد تعداد فرزندان است. این تصمیم خود مبتنی بر محاسباتی است که بر توازن بین رضایتمندیها یا فواید حاصل از یک تولد اضافی در مقابل هزینههای پولی و روانشناختی ناشی از آن متکی است.
لیبنشتاین سودمندیها یا فواید کودکان را به سه دسته و هزینهی فرزندان را به دو دسته تقسیم میکند:
الف) منافع فرزندان:
– سودمندی مصرفی54 : کالا بودن فرزند به عنوان یک منبع لذت برای والدین؛
– سودمندی تولیدی55 : نیروی کار قلمداد شدن فرزند؛
– سودمندی تأمینی56 : تأمین و نگهداری والدین در سنین پیری یا وضعیتهای دیگر مثل بیماری یا از کار افتادگی.
ب) هزینههای فرزندان:
– هزینههای مستقیم: هزینههای نگهداری و مراقبت از فرزند تا زمانی که به مرحلهی منفعت اقتصادی برسد؛
– هزینههای غیر مستقیم: که در واقع مربوط به فرصتهایی است که مادر به علت نگهداری طفل خویش از دست داده است. بدینگونه که فرزندان با نگه داشتن مادر در خانه، مانع بالفعل شدن درآمد بالقوهای هستند که مادر میتواند در بازار کار به دست آورد. این مسأله وقتی تشدید میشود که تحرک اجتماعی و مکانی مادر به هر تعداد که فرزندان بیشتر شوند، کاهش مییابد.
لیبنشتاین نتیجه میگیرد که اگر منافع اقتصادی حاصل از فرزند بیشتر از هزینههای دوگانهی آن باشد، خانوار انگیزه پیدا میکند که فرزندان بیشتری داشته باشند (بهندا و کانتیکار57، 1989).
اساس تمام نظریههای اقتصادی باروری این است که تغییر توازن بین هزینهها و فواید فرزندآوری، باعث کاهش درخواست والدین برای فرزند و در نتیجه کاهش باروری شده است (کللند و ویلسون58، 1987).
3-1-3-2- نظریهی بکر59: بکر معتقد است کودکان مانند کالای مصرفی هستند و تحت شرایطی از نوسازی، هزینههای خالص داشتن فرزند افزایش مییابد. بر این اساس تعداد بچههایی که خانوادهها خواهند داشت، به واسطهی درآمد تعیین میشود و در نتیجه خانوادههای متمول باید تعداد فرزندان بیشتری داشته باشند. اما شواهد تجربی نشان میدهد که چنین نیست. پاسخ بکر به این مسأله این است که یک متغیر مداخلهگر بنیادی وجود دارد که شامل دسترسی به تکنولوژی وسایل جلوگیری است. این عامل با درآمد رابطهی مثبت دارد و رابطهای که بین درآمد و بعد خانواده وجود دارد از بین خواهد رفت (فریدمن60، 1987).
3-1-3-3- نظریهی جریان ثروت بین نسلی61:
این نظریه توسط کالدول62 در سال 1976 مطرح شد. از دیدگاه نظریهی جریان ثروت کالدول، مفهوم تقاضای اقتصادی برای فرزند با انتقال فرهنگی عقاید و ارزشهای غربی که نهایتاً به کاهش تقاضا منجر میشود پیوند میخورد. فرض اساسی کالدول این است که جوامع در هر سطحی از فرایند توسعه که باشند با توجه به ملاحظات اقتصادی و غیر اقتصادی، رفتار باروری آنان عقلانی است (اکتایی، 1384).
وی نظام باروری را به صورت دو قسمت باروری قبل از انتقال و بعد از انتقال در نظر میگیرد. وی دربارهی نظام تولیدی نیز دو نوع تقسیمبندی ارائه میدهد:
– نظام تولید خانوادگی با باروری بالا
– و نظام تولید سرمایهداری با باروری پایین.
وی خاطر نشان میکند که این دو نظام بر روی یک طیف قرار دارند و نظامهای این دو حد، متغیر و ناپایدار هستند. به نظر وی در باروری قبل از انتقال، فرزندان جزء منابع خالص والدین میباشند، اما در نظام یا مرحلهی بعد از انتقال، فرزندان جزء هزینهی خالص محسوب میشوند (کالدول، 1982).
3-1-4- تئوریهای اقتصادی- اجتماعی باروری63:
فرض این تئوریها بر این است که برای بررسی باروری و رابطه‌ی بین رشد جمعیت و رشد اقتصادی، میبایستی از طریق هماهنگی و برنامهریزی اجتماعی و سیاسی که خود موجبات توسعهی اقتصادی را فراهم میآورد، وارد شد. در کل، این تئوری بیان میکند که برای مطالعهی رفتار مناسب باروری، میبایستی از یک چارچوب فکری از زمان گذشته و به کارگیری مفاهیم اصلی علومی مانند جامعهشناسی، جمعیتشناسی و اقتصاد، توأماً استفاده گردد، لذا تئوری مناسب جهت تبیین باروری، میباید ترکیبی از مجموع علوم اجتماعی باشد (رشیدی، 1379). از اندیشمندان در این زمینه میتوان به ریچارد ایسترلین64 اشاره کرد.
تئوری وی دارای متغیر وابستهی نهایی به نام فرزند متولد شدهی زندهای که یک زوج در طول زندگی مشترک زناشویی خود به دنیا میآورند، میباشد و این متغیر تحت تأثیر عواملی مانند تقاضا برای فرزند، ظرفیت تولید فرزند و هزینههای تنظیم خانواده (موانع و مخارج کنترل موالید) است.
ایسترلین معتقد است که آرزوها و امیال نیز بر روی رفتار باروری مؤثر میباشد. به اعتقاد وی اگر آرزوها زیادتر از درآمد باشد، شخص عملاً فقیر است و نمیتواند فرزند بیشتری داشته باشد. اگر آرزوها پایین و درآمد بالا باشد، درآمد میتواند در میزان بالا رفتن باروری مؤثر باشد. بنابراین میزان درآمد خانواده تنها عاملی نیست که بر میزان باروری تأثیر می‌گذارد، بلکه میزان آرزوها یا استانداردهای مورد انتظار زندگی و یا نسبت بین عامل درآمد و این عامل است که بر میزان باروری تأثیر میگذارد. از طرفی دیگر، زوجهای جوان آرزوها را از والدین خود و بعد از اینکه شرایط اقتصادی اطراف خود را دیدند، بدست میآورند. آرزوها نقش مهمی را در تصمیمات باروری ایفا میکند (شراستوا65، 1994).
3-1-5- تئوریهای اجتماعی- فرهنگی باروری66:
این دسته از تئوریها عوامل فرهنگی، روانی و اجتماعی را در تبیین باروری لحاظ مینمایند که از جملهی آنها میتوان تئوری ارتقای اجتماعی67، تئوری تغییر و پاسخ68، تئوری اشاعه و عقبافتادگی فرهنگی69، تئوری برابری جنسیتی70 را نام برد. تئوری نوگرایی71 یکی دیگر از تئوریهای اجتماعی- فرهنگی باروری است و گویای این است که نوسازی و مدرن شدن سبک زندگی و تفکر افراد، باعث رشد تفکرات آیندهنگر و داشتن زندگی مرفهتر میباشد که باعث میگردد توجه انسان به خانواده ضعیف شود. نظریه پردازان در این گروه، طی مطالعاتی که انجام دادهاند نتیجه میگیرند که آن دسته از افراد که تحصیلات و سواد بیشتری دارند، شهرنشینتر بوده و عمدتاً از وسایل ارتباط جمعی بیشتری برخوردار هستند. در نتیجه دارای خصوصیات یک فرد مدرن هستند. به علاوه با توجه به گرایشها، ارزش و رفتارهایی که فرد در مدرسه میآموزد و در زندگی با آنها در تعامل بوده، در نتیجه گرایش کلی برای داشتن باروری کمتر را ایجاد میکند (آشفته تهرانی، 1372).
مورد خاصی که در این تئوری بیشتر مد نظر قرار گرفته، وضعیت تحصیلات در خانوادهها و نحوهی آموزش جوامع می‌باشد که بر نوگرایی و اندیشهی نو، تأثیر خارجی را بر جای میگذارد، باعث نوسازی در اقتصاد، فرهنگ و اجتماع شده و روند باروری را تغییر میدهد. بنابراین هر اندازه که وضع اقتصادی جامعه و خانواده در سطح بالاتری از وضع معمول قرار گیرد و پایگاه اجتماعی افراد نیز روند صعودی خود را طی کند، میزان باروری روند معکوس را گذرانده و کاهش مییابد (پایدارفر، 1354).
3-1-6- مدل متغیرهای بینابین72:
بر مبنای چارچوب نظری کینگزلی دیویس73 و جودیس بلیک74، عوامل مؤثر بر باروری به دو دستهی مستقیم (شامل: سن در اولین ازدواج، درصد زنان ازدواج کرده، فراوانی و نسبت طلاق، بیوگی و ازدواج و …) و غیرمستقیم (از جمله عوامل محیطی، اقتصادی- اجتماعی و بیولوژیکی) تقسیم میشوند (عباسی شوازی، 1380).
در مدل دیویس و بلیک، چنین فرض میشود که فرایند تولیدمثل از نظر اجتماعی مستلزم آن است که اول، آمیزش جنسی صورت بگیرد، در مرحلهی دوم، این آمیزش به حاملگی منجر و در آخر حاملگی به وضع حمل منتهی شود (هیر75، 1380). متغیرهای اجتماعی تحت سه عنوان اصلی گروهبندی شدهاند:
1) عوامل مؤثر بر همبستری: سن ازدواج، اقدام به همخوابی، فراوانی مقاربت، تجرد دائمی زنان، مدت زمان بعد یا بین همبستری در دوره توالد و تناسل زنان، تعداد خودداری از همخوابی اختیاری و غیراختیاری و فراوانی همبستری را شامل میشود.
2) عوامل مؤثر بر حاملگی: بارآوری یا نابارآوری اختیاری، به کار بردن یا به کار

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه با موضوعارزش افزوده، بورس اوراق بهادار، بورس اوراق بهادار تهران

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید