دانلود پایان نامه

این احوال نباید چنین پنداشت که هم? فقرا بزهکار هستند بقول دکتر سیریل برت: “اگر اکثر مجرمان و منحرفان فقیر باشند اکثر فقرا مجرم و بزهکار نیستند.”(شیخاوندی،1379)
از سوی دیگر، امروزه فشارها و مشکلات اقتصادی، احتمال دو شغله بودن یا اشتغال نان‌آوران خانواده در مشاغل کاذب یا غیر مجاز را افزایش داده است. همین مسئله منجر به کم توجهی آنان نسبت به نیازهای جوانان، رفع مشکلات روحی و روانی و تربیت صحیح و شایسته آن‌ها گر دیدهاست. در این زمینه، انعکاس شرایط افسانه ای برخی زندگی‌ها و نمایش فاصله های طبقاتی توسط رسانه‌ها نقش مؤثری در ازدیاد این مشکل دارند. در یک پژوهش صورت گرفته در استان قم در ارتباط با علل و عوامل سرقت در میان جوانان قمی، سارقان مورد مطالعه چنین پاسخ داده‌اند:
“اگر شغل مناسبی داشتم” ; “اگر از نظر مالی بی نیاز بودم” و “اگر مسکن مناسبی داشتم” دست به سرقت نمی‌زدم. از سوی دیگر، بر اساس یافته های همین پژوهش، حدود 47 درصد افراد یا بی کارند و یا فاقد درآمد و حدود 69 درصد افراد سارق و خانواده های ایشان در این پژوهش، زیر خط فقر قرار دارند! در حالی که، به گزارش بانک جهانی میانگین شهروندان ایرانی که زیر خط فقر زندگی می‌کنند از 47 درصد در سال 1357 (1978) به 16 درصد در سال 1378 (1999) کاهش یافته است.
علاوه بر این، پژوهش‌های نظری نیز مؤید این دیدگاه است که فقر زمینه ساز بسیاری از معضلات اجتماعی است. برای نمونه، از نظر مرتون هنگامی که افراد نتوانند وسایل لازم را برای رسیدن به هدف‌های مورد نظر در اختیار داشته باشند (و یا جامعه در اختیار ایشان قرار ندهد)، و هدف اصلی فراموش شود، افراد اهداف و آرمان‌های مورد نظر جامعه را نمی‌توانند با پیروی از راه های مجاز و نهادی شده تعقیب کنند، از این رو، دزدی، فریب کاری، فساد، رشوه، و ارتکاب انواع جرایم در جامعه افزایش می‌یابد.
جرم‌شناسان معتقدند که نابرابری درآمد در جوامع مختلف هم تولید فشار مینماید و هم باعث افزایش میزان جرم در آنها میشود. به خاطر این که شکاف عمده بین فقیر و غنی، کینهتوزی وعدم اعتماد را به وجود میآورد و چنین وضعیتی سرانجام منجر به خشونت و جرم میشود. در جوامعی که در آنها نابرابری درآمد افزایش یافته است یک نوع حقارت و سرافکندگی در افراد کم درآمد ایجاد میشود که این عامل باعث ایجاد انگیزههای مجرمانه در برخی از این افراد میگردد. روانشناسان یادآوری کرده‌اند که تحت این شرایط مردان جوان نسبت به وضعیت خود نگران خواهند شد، در نتیجه نسبت به افرادی که از وضعیت مطلوبی برخوردار هستند حسادت خواهند ورزید. چنانچه آنها نسبت به استفاده از شیوههای پرخاشگرانه و مخاطره آمیز در رقابتهای اجتماعی ناتوان باشند، شانس کمتری برای موفقیتهای آینده خواهند داشت. به همین خاطر اکثر این افراد مرتکب جرم و خشونت میشوند. این فرآیند تحت عنوان تئوری محرومیت نسبی بیان گردیده است.
می‌توان چنان گفت که آثار تخریبی فقر در جامعه بسیار وسیع‌تر از آثار اقتصادی آن است. “در خانواده های تهیدست، بخش بزرگی از درآمد خانوار از کار زنان تأمین می‌شود، در حالی که خانوارهایی که زنان در رأس آن‌ها هستند، هم زیادند و هم بر شمار آن‌ها در میان فقرا افزوده می‌شود.”

2-4-1-1- بیکاری
بیکاری معضل اجتماعی دیگری است که هم آسیب‌های جدی فردی و هم آسیب‌های قابل ملاحظه اجتماعی را در دامن دارد. بیکاری به ویژه در نسل پر انرژی و جوان که انرژی و قدرت و نیروهای آن‌ها راکد و بی‌مصرف باقی می‌ماند نمود بیشتری پیدا می‌کند و زمینه را برای انواع انحرافات اجتماعی فراهم می‌سازد. وجود فرصت‌های همیشه خالی، عدم تحمل بیکاری، فقدان قدرت تأمین نیازها به دلیل نداشتن درآمد، زمینه‌هایی آماده برای کاشت بذر جرم و انحرافات می‌باشند.
از دیدگاه جامعه‌شناسان و روان‌شناسان بی کاری یکی از ریشه های مهم بزهکاری و کج‌روی افراد یک جامعه است. بی کاری موجب می‌شود که افراد بیکار جذب قهوه خانه‌ها و مراکز تجمع افراد بزهکار شده، به تدریج، به دامان انواع کج‌روی های اجتماعی کشیده شوند. علاوه بر این، چون بی کاری زمینه ساز بسیاری از انحراف است، افراد با زمینه قبلی و برای کسب درآمد بیشتر دست به سرقت می‌زنند؛ چرا که فرد به دلیل نداشتن شغل و درآمد ثابت برای تأمین مخارج زندگی مجبور است به هر طریق ممکن زندگی خود را تأمین نماید. از نظر چنین فردی، بزهکاری به ظاهر معقولترین و بهترین این راه‌هاست. حاصل تحقیقات صورت گرفته نیز حکایت از تأثیر قاطع بی کاری و فقر بر افزایش بزهکاری دارد.
“هنگامی که شمار زیادی از مردان جوان، فاقد شغل هستند، اجتماعات اطراف آن‌ها فرو می‌شکند. این اتفاق، زمانی که شمار زیادی از زنان جوان ازدواج نکرده، دارای بچه می‌شوند نیز روی می‌دهد…مردانی که تکیه گاه و پشتیبان خانواده ای نیستند، راه های دیگری رامی یابند که نشان دهند مرد هستند و این راه‌ها ممکن است اشکال تخریبی گوناگونی را به خود بگیرند.”(والک لیت،1386، ص 189) بدین ترتیب، راهبردهایی که بتواند معضلات اجتماعی را در سطوح خرد و کلان برطرف کنند، بی تردید به نظام تأمین اجتماعی و اقتصادی هر کشور بستگی کامل دارد. “بنابراین، توجه به پدیده‌هایی که امنیت اجتماعی و اقتصادی فرد را به خطر می‌اندازد و نیز توجه به عواملی که به احساس کم ارزشی فرد انجامیده و او را به جدایی و انزوا از متن جامعه سوق می‌دهد، از جمله گام‌های مهم پیش گیری است. (ریاحی،1386: 158)”
کار و فعالیت اقتصادی دارای آثار مادی و معنوی فراوانی در زندگی فردی و اجتماعی فرد می‌باشد. از نظر روانی کار و تلاش موجب از بین رفتن تنبلی که منجر به حساسیت، زودرنجی، عصبانیت، پرخاشگری و یأس و ناامیدی می‌شود، می‌گردد. علاوه بر آن کار کردن موجب تجربه اندوزی، استقلال و اعتبار شخص می‌شود و مقابله با مشکلات را برای فرد آسان می‌سازد. کار کردن و متعاقب آن درآمد اقتصادی موجب می‌گردد که اوضاع اقتصادی خانواده و جامعه وضع مطلوبی پیدا کند و نهایتاً وضع مناسب اقتصادی موجب می‌گردد تا بخش بیشتری از درآمدها صرف خدمات و رفاه عمومی گردد و فقر و تکدی گری از جامعه رخت بر بندد. همچنین بهداشت و سلامت جسمانی و روانی افراد جامعه بیشتر تأمین شود و تعلیم و تربیت مطلوب‌تری برای آنان مهیا گردد. در مقابل بیکاری آثاری بسیار فراتر از فقدان درآمد دارد. می‌توان چنین توجیه نمود که هرچند درآمد کم خود ممکن است عواقب و آثار سویی داشته باشد اما اشتغال داشتن به کاری و داشتن مشغله و پر شدن اوقات اشخاص می‌تواند از تنبلی و بیکاری و عواقب آن که آثار سوء بیشتری در پی دارد جلوگیری کند هرچند که شخص از این طریق نتواند درآمد مکفی را بدست آورد.

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه ارشد با موضوعاقتصاد کشور، برنامه سوم توسعه، برنامه اول توسعه، سپتامبر 2001

2-4-1-2- نظریههای خرده فرهنگ
نظریههای خرده فرهنگی به تبیین این که چگونه مردم با زندگی در محلات بی سازمان نسبت به انزوای اجتماعی و محرومیت اقتصادی واکنش نشان میدهند، پرداختهاند. به خاطر تحلیل رفتگی سبک زندگی، ناکامی و افسردگی اعضای طبقات پایین‌تر جامعه یک خرده فرهنگ مستقلی را با مجموعه قوانین ارزشهای خودی ایجاد میکنند. درحالی‌که فرهنگ طبقات متوسط بر تلاش و کوشش زیاد، به تأخیر انداختن ارضاء نیازها و آموزش رسمی تأکید دارد، خرده فرهنگ طبقات پایینتر به هیجانات، قلدری، ریسک کردن، شجاعت و ارضاء فوری نیازها تأکید مینماید. هنجارهای خرده فرهنگی اغلب با ارزشهای متداول جامعه تضاد پیدا میکند، به خاطر این که افراد فقیر شهری دریافتهاند که از عهده تقاضاهای رفتاری طبقه متوسط جامعه برآمدن غیر ممکن است. در نتیجه ساکنان محلات فقیرنشین مجبور میشوند قانون را زیر پا بگذارند و از قوانین فرهنگ کجرو پیروی نمایند (مبارکی،79:1383).
این نظریه بر بزهکاری جوانان متمرکز شده و در یک تحلیل جامعه شناختی، بزهکاری جوانان را بر حسب ویژگیهای خرده فرهنگی آنها مانند ارزشها، باورها، عادات و شیوههای زندگی مورد بررسی قرار میدهد. از جمله کوهن11(1955)، کلووارد12و اوهلین13 (1960)ماتزا14(1964) و میلر15(1975) معتقدند که توجه به خرده فرهنگها در تبیین بزهکاری جوانان از اهمیت خاصی برخوردار است. زیرا جوامع مدرن با خرده فرهنگهای متفاوت ساخته شدهاند و رفتاری که در یک جایگاه خرده فرهنگی خاص به عنوان رفتار بههنجار شناخته شده است، ممکن است در جایگاه خرده فرهنگی دیگر به عنوان رفتار انحرافی در نظر گرفته شود (احمدی، 1377 : 77 ).
2-5- نقش گروه دوستان در روی آوری به ارتکاب جرم
متأسفانه یکی از مسایلی که اغلب خانواده‌ها با آن روبه رو هستند عدم تفاهم فکری والدین با فرزندانشان می‌باشد؛ به طوری که محیط و جوّ خانوادگی در اثر این عدم تفاهم به ناآرامی و تشنج سوق داده شده و به جای اینکه فرزندان در محیط خانه احساس امنیت کند و به آرامش برسد دچار استرس و عدم تعادل روحی و روانی خواهد شد. چنین محیط خانوادگی باعث خواهد شد که فرزند به محیط اجتماع و دوستان کشیده شده و آن‌ها را از والدین خود دلسوز تر و مهربان‌تر بیابد و تا آنجا که سخنان و طرز تفکر آنان را خیلی راحت پذیرفته و بر سخنان والدین خود ترجیح داده و پا در جاده ناامنی و فساد بگذارد. هر یک از افرادی که در جامعه زندگی می‌کنند ممکن است در اثر برخورد به مانع در تأمین احتیاجات شخصی و عدم توانایی در رفع این موانع دچار اضطراب و ناراحتی شود و در این زمینه میل دارد به طور غیر رسمی با دیگران صحبت کند. در اثر همین تمایل روابط دوستانه برقرار می‌شود و دسته های کوچک غیر رسمی شکل می‌گیرد. (شریعتمداری،1390) هرچند تأثیر والدین بر فرزند در نوجوانی هم ادامه می‌یابد ولی در این دوره باید به تأثیر بیشتر دوستان معتقد بود. زیرا که در این دوره نوجوان از والدین خود از نظر عاطفی فاصله می‌گیرد و تمایل بیشتری به گذراندن اوقات با دوستان خود پیدا می‌کند. نوجوان این دوره را بهترین اوقات عمر خود می‌داند و اعم فعالیت‌های درسی و غیر درسی را با دوستان خود انجام می‌دهد. انجام کارهایی چون فعالیت‌های ورزشی، گردش، ماشین سواری و حتی دعوا و نزاع و اعمال تخریبی از جمله کارهایی است که نوجوانان معمولاً با دوستان خود انجام می‌دهند. (کرباسی و وکیلیان،1389) در صورتی که نوجوان فشار فزاینده ای از طرف دوستان خود برای همانند شدن در فکر و عمل با آن‌ها احساس کند منجر به ناسازگاری بیشتر او با والدینش می‌شود؛ چرا که گاهی ممکن است دوستان انجام عملی را نشانه تهور بدانند در صورتی که والدین انجام آن عمل را نهی می‌کنند بنابراین نوجوان تلاش می‌کند که خود را با دوستان بیشتر هماهنگ و شبیه کند تا بتواند به گروه دوستان خود تعلق داشته باشد. در این دوران همانند سازی با ارزش‌ها و برنامه های گروه دوستان بسیار زیاد می‌شود در صورتی که حتی اگر پای پیشنهاد غیر قانونی و غیر اخلاقی در میان باشد نوجوان آن را می‌پذیرد و ارزش‌های دوستان را بر ارزش‌های والدین ترجیح می‌دهد. (کرباسی و وکیلیان،1389) “یکی از متداول‌ترین تبیین‌ها برای بزهکاری جوانان که نظریه‌پردازان خرده
فرهنگی نظیر کوهن و ماتزا16 بر آن تأکید کرده‌اند، کاربرد مستقیم الگوهای بزهکاری است که در گروه همسالان به جوانان منتقل می‌شود.”(بیات و همکاران،1387، ص 112)
“مرتون17 بر این باور است که برخی از جوانان قشرهای محروم جامعه با تشکیل گروه های همسال به رفتار بزهکارانه مشغول می‌شوند زیرا بعضی از نیازهای آنان به ویژه نیازهای عاطفی تنها در بیرون از خانواده و مدرسه می‌تواند ارضاء شود.”(بیات و همکاران،1387، ص 112)
“اگر یک واقعیت مسلم در جرم شناسی وجود داشته باشد این است که بخشی از بزهکاران مزمن جوان با دوستانی که آنان نیز با نظام عدالت کیفری دچار مسئله هستند معاشرت می‌کنند. هرچقدر که یک نوجوان دارای دوستان بزهکار بیشتری باشد، به همان اندازه گرایش او به ارتکاب جرم بیشتر خواهد بود.”(والک لیت،1385، ص 155)
هنگامی که در جامعه تضاد نسلی بروز کند و بین والدین و فرزندان از نظر روان شناختی و اجتماعی شکاف ایجاد شود و این دو نسل به تفاهم و نقاط مشترکی دست نیابند نسل جدید الگو و گروه مرجع خود را تغییر می‌دهد و دیگر خانواده خود را به عنوان گروه مرجع انتخاب نمی‌کند، بلکه گروه مرجع او نهادها یا افرادی می‌شوند که با معیارها و الگوهای خاص او هم نوایی بیشتری داشته باشند. در این شرایط احتمال رابطه دوستانه با افراد ناباب بیشتر می‌شود و در صورت ادامه معاشرت با این افراد زمینه انحراف در افراد دیگر نیز فراهم می‌شود. البته در این مورد که داشتن دوستان ناباب و بزهکار باز عوامل بزهکاری است یا اینکه نوجوانان جامعه ستیز، کج رو و خلاف کار با کسانی معاشرت می‌کنند که دارای افکاری مثل خود می‌باشند اختلاف نظر وجود دارد. (معظمی،1389)

مطلب مرتبط :   پایان نامه رایگان درموردمیزان، فنول، ژنوتیپ، Ic50

2-5-1- نظریه پیوند افتراقی18
این رویکرد توسط ادوین ساترلند برای نخستین بار در سال 1939 و در نخستین ویرایشهای کتاب او به نام اصول جرم شناسی مطرح شد. وی آنرا به تدریج و به همکاری دونالد کرسی، در ویرایشهای بعدی کتاب یاد شده، کامل نمود.
نظریه پیوند افتراقی بر این نکته تأکید دارد که نزدیکان و همآلانی که بزهکار باشند تأثیر زیادی بر تشکیل و تقویت نگرش بزهکاری میگذارند و فرد را به سوی بزهکاری سوق میدهند. نظریه پیوند افتراقی محتوای اجتماعی بزهکاری را در نظر دارد و فرد بزهکار را در جایگاه اجتماعی او از حیث رابطه‌اش با خانواده، محله، رفقا و مصاحبان در نظر میگیرد (مشکانی،1381:11 ).ساترلند درباره چگونگی انتقال فرهنگی کجروی اظهار میدارد که کجروی از طریق یک گروه جریان ارتباطات اجتماعی حاصل میشود که در واقع اصطلاح “یار بد”19را زنده میکند (عدل،321:1383).
نظریه ساترلند شامل 9 خصیصه به قرار زیر است:
1- عمل مجرمان آموختنی است، نه موروثی. یعنی تا فرد آن را نیاموزد به فکر انجام دادن آن نمیافتد.
2- آموزش از طریق ارتباط فرد با سایر افراد صورت میگیرد و عموماً به صورت شفاهی و به کمک کلمات است و فقط در برخی موارد ممکن است از طریق حرکات چهره و قیافه انجام گیرد.
3- بخش اعظم آموزش رفتار بزهکارانه در گروههای نزدیک که با فرد روابط صمیمانه دارند انجام میگیرد.
4- آموزش عمل مجرمان مراحل مختلفی دارد.
الف: فنون ارتکاب جرم که گاه پیچیده و گاه ساده است.
ب: جهت دادن به انگیزهها، گرایشها، کششهای درونی و توجیه عمل مجرمانه.
5- کسب انگیزهها و میل به ابراز کششهای درونی آموختنی است. همه مردم جامعه نظر مطلوب نسبت به رعایت هنجارهای حقوقی ندارند. در برخی موارد فرد با گروهی

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید