مقایسه دیدگاه اسلام با دیدگاه روان‏شناسان شخصیت

آنچه تا اینجا ارائه گردید به دیدگاه روان‏شناسان شخصیت درباره عوامل غیروراثتی مؤثر بر شکل‏گیری شخصیت اختصاص داشت. آیا این دیدگاه‏ها مورد تأیید اسلام هستند؟ و یا اینکه اسلام دیدگاهی متفاوت دارد؟ اگر میان این دو تفاوت وجود دارد این تفاوت در چه محورهایی و ناشی از چه عامل یا عواملی است؟ با نگاهی به متون اسلامی، به ویژه قرآن و متون روایی، می‏توان دریافت که صرف‏نظر از نحوه تأثیر، بخشی از عوامل ذکر شده از سوی روان‏شناسان شخصیت، مورد توجه اسلام نیز هستند که از آن جمله، می‏توان به عامل خانواده، دوستان و همسالان، معلم و اراده اشاره نمود. در عین حال، اسلام عوامل دیگری را غیر از آنچه روان‏شناسان گفته‏اند، مورد اهتمام قرار داده است. برای توضیح بیشتر، به اختصار، به دیدگاه اسلام اشاره می‏گردد: در اسلام، خانواده از جایگاه ویژه‏ای برخوردار است و نقش برجسته‏ای برایش لحاظ شده. از این‏رو، تأثیر آن به عنوان یک عامل بیرونی و محیطی، از دوره جنینی آغاز می‏شود و به نحوی تا دوره بزرگ‏سالی ادامه دارد(حرعاملی،1388: 136).

در دوره بارداری، اسلام ضمن توجه زیاد به تأثیر تغذیه و حالات روانی و عاطفی مادر بر جنین، تأثیر معنوی مادر و نوع تغذیه وی در این زمینه را نیز مورد اهتمام قرار داده است. برای نمونه، در روایات، از تأثیر تغذیه مادر باردار با شیر در خوش خلق شدن و با هوش شدن فرزند و از تأثیر خوردن «به» بر زیبایی یاد شده است(حرعاملی،1388: 133).

پس از تولّد، تأثیر والدین به شکل ملموس‏تری ادامه می‏یابد و به محض تولّد، والدین به اجرای برنامه‏ها و اقدامات گوناگونی تحت عنوان «سنّت‏های هنگام تولّد» اقدام می‏کنند که از جمله آنها می‏توان به گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد،(حرعاملی،1388: 136). کام برداشتن کودک با تربت امام حسین علیه‏السلام و یا خرما، عقیقه نمودن،نام‏گذاری، ولیمه دادن، تراشیدن موی سر و به میزان آن طلا یا نقره صدقه دادن اشاره نمود. روشن است که این‏گونه اهتمام و ارزش‏گذاری به تولّد نوزاد و انجام این نوع اقدامات، که عمدتا جنبه اجتماعی دارند و مثبت شدن نگاه دیگران به نوزاد و نیز حفظ حرمت نوزاد را به دنبال دارند، تأثیر شگرفی بر شخصیت کودک خواهند گذارد،(حرعاملی،1388: 138).

تأثیر والدین پس از دوره نوزادی ادامه می‏یابد و به ویژه در دوره «تمیز»، که کودک توانایی تشخیص خوبی از بدی را دارد، این تأثیر برجسته می‏شود؛ چه اینکه والدین در این دوره، باید شرایط لازم را برای آموزش فرزندان و آگاهی آنها از خوبی‏ها و بدی‏ها فراهم آورند. پس از این دوره نیز همچنان تأثیر والدین ادامه دارد و در دوره جوانی، در انتخاب همسر و شغل مناسب وی نیز ایفای نقش می‏کند.

شخصی از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله سؤال کرد: حق فرزند من بر من چیست؟ حضرت فرمودند: اسم نیکو برایش انتخاب کنی؛ خوب تربیتش کنی؛ و او را در جایگاه مناسبی [شغل مناسبی ]قرار دهی(طوسی،1418ق).

در زمینه تأثیر همسالان و دوستان نیز اسلام توجه ویژه‏ای مبذول داشته است. از دیدگاه اسلام، دوست و همسال می‏تواند تأثیر مثبت یا منفی بر شخصیت دوست و همسال خود داشته باشد، به گونه‏ای که وی را به آیین و روش خود درآورد. رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمودند: انسان بر آیین و روش دوستش زندگی می‏کند(کلینی،1385).

مطلب مرتبط :   انتخاب رنگ آشپزخانه؛ کدوم رنگ ها هنگام آشپزی به شما آرامش میدن؟

در سخن دیگری، حضرت علی علیه‏السلام به نوع تأثیر دوست ناصالح بر شخصیت انسان، که تأثیری روان‏شناختی و ناخودآگاه است، اشاره می‏کنند: با دوست بد همنشین نشو؛ چراکه طبع تو بدی را از طبع او به سرقت می‏برد و تو خود نمی‏دانی(کلینی،1385).

درباره نقش مدرسه از دیدگاه اسلام نیز هرچند در صدر اسلام، مدرسه به شکل کنونی و با ساختار امروزی وجود نداشت، اما مراکزی از قبیل مساجد، که هم محل عبادت و پرورش معنوی افراد بودند و هم محل آموزش افراد، جایگاه خاصی داشتند و در شکل‏گیری شخصیت افراد مؤثر بودند. قرآن در این زمینه فرموده است: «فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُواْ»(سوره توبه، آیه 108)؛ در آن(مسجد) کسانی هستند که دوست دارند پاکیزه گردند.

از میان عناصر مربوط به مدرسه و نظام آموزشی، معلم بیش از دیگر عناصر مورد اهتمام واقع شده است، تا آنجا که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله خود را معلم بشر معرفی نمود: من معلم مبعوث شده‏ام. قرآن مجید به دو کارکرد مهم پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آلهبه عنوان معلم انسان‏ها، یعنی «تعلیم» و «تربیت» افراد، که تأثیر شگرفی بر شکل‏گیری شخصیت آنها دارد، اشاره کرده است: «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ» (سوره جمعه، آیه2)؛ او پروردگاری است که در میان بی‏سوادان، پیامبری از خودشان مبعوث گردانید تا آیاتش را بر آنان بخواند و آنان را تزکیه کند و تعلیم کتاب و حکمت دهد.

عامل اراده نیز جایگاه ویژه‏ای در اسلام دارد. خداوند در قرآن می‏فرماید: «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرا وَ إِمَّا کَفُورا» (سوره دهر، آیه 3)؛ ما انسان را به راه (حق و باطل) رهنمون شدیم، خواه سپاسگزار باشد و خواه ناسپاس.

بنابراین، خداوند توسط پیامبران علیهم‏السلامراه سعادت و نجات را به انسان نشان داده و این خود انسان است که در تعیین سرنوشت و شکل‏گیری شخصیت خود، مؤثر است و می‏تواند نوع شخصیت خود را رقم بزند. در اسلام، «اراده» و «اختیار» به عنوان مهم‏ترین شروط تکلیف شرعی به شماره آمده‏اند و بدون آن انسان مستحق عقوبت نمی‏گردد و تکالیف شرعی بر عهده او لازم نمی‏گردد. همچنین در اسلام، بر رفتار و عمل صالح بسیار تأکید شده است و اعمال و رفتارهایی که از اراده و اختیار انسان نشأت نگیرند تأثیر چندانی بر شکل‏گیری شخصیت وی ندارند(همت بناری،1386).

اما در خصوص عامل «ناهوشیاری»، آیا چنین عاملی مورد تأیید اسلام است؟ به نظر می‏رسد عامل ناهوشیاری ـ آن‏گونه که زیگموند فروید ترسیم می‏کند ـ نه تنها مورد تأیید اسلام نیست، بلکه مقبول عمده روان‏شناسان شخصیت نیز واقع نشده؛ چه اینکه فروید آن‏گونه تأثیری برای عامل «ناهوشیاری» قایل است که اراده و اختیار را از انسان سلب می‏کند و انسان را به عنوان موجودی منفعل و بی‏اراده، تسلیم محض غرایز و آرزوهای سرکوب شده معرفی می‏نماید، ولی ـ همچنان‏که پیش از این اشاره شده ـ اسلام انسان را موجود فعّال و صاحب اراده و اختیار می‏داند که سرنوشت خود را رقم می‏زند و پاسخگوی تمامی رفتارها و تصمیم‏های خود است و می‏تواند بر آرزوها و غرایز سرکش خود تسلّط یابد و آن ها را در جهت صحیح، کنترل و هدایت نماید. بنابراین، اسلام چنین عاملی را، که اراده و اختیار انسان را نفی می‏کند، برنمی‏تابد و آن را رد می‏نماید(همت بناری،1386).

مطلب مرتبط :   نوشته های تازه سایت

آنچه تا اینجا بیان گردید به نحوی نشان‏دهنده دیدگاه مشترک اسلام و روان‏شناسی شخصیت نسبت به عوامل ذکر شده بود، ولی آیا نوع نگاه اسلام و روان‏شناسی و نوع و میزان تأثیر عوامل از دیدگاه هر دو نیز یکسان است؟

آیا از دیدگاه اسلام، عوامل تأثیرگذار غیروراثتی محدود و منحصر به همین عوامل ظاهری و قابل تجربه هستند یا عوامل دیگری نیز در شکل‏گیری شخصیت انسان تأثیرگذارند؟ به نظر می‏رسد پاسخ هر دو سؤال منفی است. اما در پاسخ به سؤال اول، باید گفت: نوع نگاه اسلام به انسان با نگاه روان‏شناسی متفاوت است و از همین رو، هرچند برخی عوامل مشترک وجود دارند، اما میزان و نوع تأثیر آنها می‏تواند متفاوت باشد. به دلیل آنکه روان‏شناسی به انسان به عنوان موجودی زنده در کنار سایر موجودات زنده می‏نگرد، به کمک روش تجربی خود، تنها آنچه را از انسان به تجربه و آزمایش درمی‏آید مورد بحث قرار می‏دهد. و به بعد معنوی و روحی انسان چندان اهتمام نمی‏ورزد و به تبع آن، نقشی برای تأثیرات معنوی و غیرمادی عوامل قایل نیست و همین مسئله عامل تمایز اسلام از روان‏شناسی است. از دیدگاه اسلام، انسان مرکّب از جسم و روح است و جسم وسیله‏ای در خدمت روح است و از این‏رو، تأثیر عوامل منحصر به تأثیر ظاهری و تجربی آن ها نیست، بلکه ضمن تأیید این نوع تأثیرات، معتقد به تأثیرات معنوی نیز هست.

اما در پاسخ به سؤال دوم باید گفت: همچنان‏که تأثیرات به تأثیرات ظاهری و تجربی منحصر نمی‏شوند عوامل مؤثر بر شکل‏گیری شخصیت نیز منحصر به عوامل ظاهری قابل تجربه علمی نمی‏گردد و از همین رو، در اسلام از عوامل دیگری نیز سخن به میان می‏آید که از آن جمله، می‏توان به عامل «ایمان و باور»، که یک عامل درونی است، اشاره کرد. از دیدگاه اسلام، ایمان نقش مهمی در شکل‏گیری شخصیت انسان دارد. حضرت علی علیه‏السلام در این زمینه فرمودند: شخصیت انسان در گرو ایمان خود است(خوانساری،1387).

«ایمان» تأثیرهای گوناگونی بر شکل‏گیری شخصیت انسان دارد که از جمله آن ها آرامش و امنیت درونی است. قرآن در این زمینه فرموده است: «مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ و عَمِلَ صَالِحا فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»(سوره مائده، آیه 69)؛ آنان که به خداوند ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند، نه ترسی بر آنان است و نه غمگین خواهند شد.

Written by