دانلود پایان نامه

ه کنش ارتباطی تحریف نشده. هابرماس عقلانیت کنش ارتباطی را در بخش هنجار ها باعث تقلیل خشک اندیشی و سرکوبگری هنجارها میداند که این مسئله خود باعث افزایش انعطافپذیری و بازاندیشی فردی میانجامد. عقلانی سازی مورد نظر وی به نظام هنجاری کمتر تحریف شده می انجامد.نقطه پایان فرایند تکاملی نظریه عقلانی سازی هابرماس جامعه عقلانی است به معنی اینکه ارتباط تحریف نشده در آن وجود دارد و هر کس نظر خود را بیان میکند و به دفاع از این نظر میپردازد. در جریان این نوع ارتباط، توافق غیر تحمیلی به وجود میآید.

2-1-5 فرانسیس فوکویاما34
گروههایی بسیاری هستند که هنگام مواجه با بیگانگان دارای انسجام هستندکه در صورت تردید، دشمنی و یا تنفر غیر منتطقی بروز میکنند، بر مبنای هنجارهای مشترک ،اهداف مشترکی دارند. بنابراین دارای سرمایه اجتماعیاند. اما برای جوامع بزرگتر که آنها درونشان جای می گیرند، این قبیل گروهها عوامل خارجی منفی به شمار می آیند بنابراین سرمایه اجتماعی می تواند کارکرد منفی داشته باشد.

2-1-6 میخائیل باختین35
در نظر باختین مسئله شناخت مستلزم نوعی گفت و گو و در واقع نوعی مداراست.
میخائیل میخائیلویچ باختین (????-????)، فیلسوف و متخصّص روسی ادبیات بود که آثار تأثیرگذاری در حوزه نقد و نظریه ادبی و بلاغی نوشته. آثار او، که به موضوعات متنوّعی می‌پردازند، الهام‌بخش گروهی از اندیشمندان ـ از آن‌جمله مارکسیست‌های جدید، ساختارگرایان، پسا-ساختارگرایان و نشانه‌شناس‌ها ـ بوده‌است.
نگاه بیرونی یکی از کلید واژه های مهم میخائیل باختین در نظر او در حوزه فرهنگ است.مفهوم مدارا در نزد باختین در لابلای نظریاتش درباره ی (گفتگو) و آنچه که برای شناختی دیگری نیاز است نهفته است و لازمه گفتگو را مدارا با تفاوتها و برقراری ارتباط بین فضاهای مختلف می داند. فرهنگ تنها به چشم فرهنگی دیگر و بیگانه خود را به ظهور میگذارد. یک مفهوم در ارتباط با سایر مفاهیم میتواند معنایی را از خود صادر نماید. آنها مشغول نوعی گفت و گو می شوند که از انسداد و تک جنبه ای بودن معنایی خاص و فرهنگی خاص فرایشان میبرد. سوالات نوینی که برای فرهنگ بیگانه طرح می کنیم، سوالاتی که برای خودش پیش نیامده بود، به دنبال پاسخی برای پرسش های خود در آن هستیم و فرهنگ بیگانه با بروز جنبه های نو و زوایای معنایی جدید خود خود، به ما پاسخ می دهد. چنین برخورد گفت و گویی به ادغام یا ترکیب منتهی نمی شود. هر یک وحدت و تمامیت خود را حفظ می نمایند و در ضمن یکدیگر را غنی می سازند (خانیکی 1383، 107-108). شناخت واقعی نه با نفی خود و همدلی رمانتیک و نه با نفی دیگری و نگاه آزمایشگاهی به دست می آید، هر شناختی از دیگری مستلزم گفت و گو با دیگری است. نمیتوان از موضعی ناکجایی و از بالا به شناختی دیگری دست یافت ، شناخت دیگری مستلزم وجود رابطه ای میان شناسنده و شناساست که رابطهای گفت و گویی است. آزادی طرفین در پرسش از یکدیگر در یک گفتگو ملاک تضمین اصیل بودن آن است. باختین به خوبی نشان داد که محل تولید و تولد و ادامه حیات یک فکر آنجاست که آکاهی های مختلف با هم تماس می گیرند و یک ایده تنها زمانی آغاز به حیات می کند و توسعه می یابد که معبرهای بیان خویش را می یابد، به تولید اندیشه های دیگر می انجامد که با دیگر ایدههای رابطه گفتگویی برقرار کند. بدین ترتیب هم میتواند تولد و هم ادامه حیات یک اندیشه در جمع ممکن می باشد و حالتی (بینافردی و بینا ذهنی) دارد. در جهان تک منطقی نمیتواند اندیشه ای را رد و یا اثبات کرد. یعنی یک فرهنگ تنها در برابر فرهنگی دیگر و بیگانه هویت خود را تعیین می کند و بدون فرهنگ و تمدنی دیگر، اندیشیدن به خود و هویت محال است.

2-2 چهارچوب مفهومی
چهارچوب مفهومی عبارت است از مجموعه مفاهیم به هم مرتبطی که بر مفاهیم و موضوعات عمده مورد مطالعه تمرکز دارد و آنها را در قالب یک نظام منسجم و مرتبط معنایی به یکدیگر پیوند می دهد.
در حالی که چهارچوب نظری با گزینش یک نظریه و یا تلفیق چند نظریه و ارائه فرضیات مبتنی بر آن جهت آزمون و بررسی آن از مهمترین ابعاد روش شناسی کمی در جامعه شناسی اثبات گرا میباشد، چهارچوب مفهومی، خاص مطالعات تفسیری وکیفی است که مفاهیم اساسی مورد مطالعه را به گونه ای مرتبط مطرح و تشریح می کند، چهارچوب مفهومی عبارت است از تبیین و ایجاد ارتباط منطقی و اتصال مفاهیم اساس بین ایده ها و عناصر نظری عمده ای که بنیان تحقیق مورد نظر را پیبندی می کنند.به علاوه ادبیات نظری، مطالعات پیشین و تجربیات شخصی محقق نیز در چهارچوب مفهومی دارای اهمیت بسزایی است. چهارچوب مفهومی طرح تحقیق کیفی باید با چهار بعد تحقیق شامل اهداف، سوالات، روش شناسی و اعتبار آن ارتباط منطقی و درستی برقرار سازد. در تحقیق حاظر از رویکرد تفسیرگرایی برای تدوین چهارچوب مفهومی استفاده شده است. عنوان رویکرد تفسیری در برگیرنده شماری از نظریات جامعه شناختی خاص است که مشهورترین آنها عبارت اند از پدیدار شناسی، روش شناسی قومی ،تاویل گرایی، کنش متقابل نمادین و سازه گرایی که هر کدام برتوضیح جنبههایی از تعاملات اجتماعی و مکانیسم های تولید وبازتولید آن می پردازند. این رویکردها بر سطح خرد زندگی اجتماعی تاکید دارندو جوامع را محصول پیامدهای اجتماعات خرد می بینند. با بررسی این تعاملات و نحوه شکل گیری آنها میتوان به درک و فهم چگونگی ایجاد نظم اجتماعی و ساختارهای بزرگ دست یافت. این رویکرد مانند سایر پارادایم ع
لوم اجتماعی شامل اثبات گرایی، انتقادی، فمنیستی و پست مدرن دارای اصول پارادایمی خاص خود است. این اصول دربرگیرنده سه مجموعه سوالات هستی شناختی، معرفت شناختی و روش شناختی هستند.هر یک از این سوالات به ترتیب به بحث ماهیت انسان و واقعیت اجتماعی، ماهیت علم و دانش، و نیز ماهیت روش و دادهها می پردازد.
هستی شناختی پارادایم تفسیری، برساختی مبتنی بر نسبی گرایی است، بدین معنا که واقعیات را در اشکال گوناگون سازه های روانی غیر قابل لمس مبتنی بر امور اجتماعی و تجربی ماهیتا محلی، خاص و وابسته به شکل و محتوای افراد یا گروههای که آن را میآفرینند قابل درک و بررسی هستند. سازه ها کما بیش به هیچ وجه مطلق نیستند، بلکه صرفا کمابیش آگاهانه و خلاقانه هستند.
از آن رو که در تحقیق های کیفی نظریه آزمایی نیست، بلکه نظرسازی است. با این وجود نظریه در تحقیق کیفی به شیوه های خاصی کاربرد دارد که عبارتند از:
ایجاد حساسیت نظری_مفهومی: به این معنا که نظریه میتواند دهن محقق را باز کند ، اما هدف دنبال کردن آن نظریه و تایید یا رد آن نیست. برای مثال محققی میخواهد به مطالعه تفسیری رفتار فرزند آوری در بین زنان بپردازد، در این صورت وی لازم است بر ادبیات نظری و دیدگاههای مرتبط اشراف داشته و با استفاده از آنها ذهن خود را سامان دهد. با این حال، وی درصدد آزمون این نظریه نیست، بلکه صرفاً میخواهد با ابعاد، مفاهیم و ایده های عمده آشنا شود. بدون چنین کاری، وی نمیتواند اصلا مسئله مورد مطالعه را بشناسد و از چند و چون آن اطلاع یابد.
کاربرد نظریهها در رهیافتهای تفسیری به طور کلی عبارت اند از : 1. آشنایی کلی با بحث مورد تحقیق و نکات و مفاهیم که می توانند مورد توجه واقع گردند.2. آشنایی با سطح کارهای انجام شده جهت جلوگیری از بررسی هایی که قبلا صورت پذیرفته3. نظریه ها میتوانند راهنمای عمومی محقق در مورد شیوه کلی تحقیق باشند.
در نهایت باید گفت روش نظریه زمینه ای خود را ملزم به استفاده از نظریهها نمیداند و استفاده خود را از نظریه های را بدون قید اجبار برای محقق فقط در قالب ادبیات فنی موضوع محدود می سازد.
چهارچوبی که در خصوص مفهوم مدارا مورد اتفاق اشخاصی است که در این موضوع ورود یافته اند عبارتند از:
الف) وجود اختلاف دیدگاه و عقیده: اصولاً مدارا در موقعیتی قابلیت بررسی مییابد که اختلاف عقیده و نظر میان افراد وجود داشته باشد. بنابراین همزیستی مسالمت آمیزی که میان پیروان یک عقیده و نظر وجود دارد را نمیتوان به وجود روحیه مدارا مرتبط دانست.
ب) وجود احساس ناخشنودی و نارضایتی: چنانچه یک اختلاف نظر یا عقیده در انسان ذهن او را برانگیزد و او را به چالش بکشاند، این موضوع قابلیت بررسی در میزان روحیه مدارا را پیدا میکند ولی صرف وجود اختلاف نظر و عقیده در تعریف مدارا و تساهل قرار نمی گیرد.
ج) آگاهی و قصد: تعامل مثبتی که از روی جهل و یا فقدان انگیزه صورت می پذیرد از حوزه مورد بررسی موضوع مدارا گری خارج است و نمی توان به آن استناد نمود.
د) قدرت و توانایی: در تعریف روحیه مدارا این نکته مفروض است که انسان شرایط و قدرت پاسخگویی، ابراز و واکنش به عقیده مخالف خود را داشته باشد، بنابر این تعامل از روی عجز و ناتوانی هر چند هم مثبت به عنوان نشانگر روحیه مدار در نظر گرفته نمی شود.

مطلب مرتبط :   تحقیق رایگان دربارهتوزیع فراوانی، درصد تجمعی، توزیع فراوانی پاسخگویان، آزمون فرضیه

2-3- پیشینه تحقیق
2-3-1 پیشینه تحقیات انجام در ایران
2-3-1-1 بررسی مداراگری در بین دانشجویان دانشگاه گیلان محقق معصومه حسین زاده خانگاهی
این تحقیق به عنوان پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد در رشته جامعه شناسی گروه علوم اجتماعی دانشگاه گیلان در سال 1389 انجام شده است. در این پژوهش که با استفاده از روشها کمی صورت گرفته، محقق براساس دو نظریه هربرت مارکوزه و مقیاس فاشیم به بدنبال بررسی سنجش میزان مداراگری در جامعه آماری مورد نظر بر اساس دو محور الف)کم و کیف مدارا در بین دانشجویان و ب) ابعاد مدارای ایشان بوده است و این دو نظریه در قالب هشت شاخص تفکر قالبی ، خشونت ورزی، انتقاد، عقلانتیت، گفت و گو،پیش داوری، اقتدار طلبی و تعصب ورزی عملیاتی و در قالب طیف لیکرت در بین دانشجویان به آزمون گذاشته شد.
که در پایان با تجزیه وتحلیل اعداد و ارقام بدست آمده ارائه نتیجه به شرح ذیل بود:
1.برای بالا بردن مداراگری صرفا تحلیل یک شاخص کارساز نخواهد بود.
2. شاخص های چهارچوب نظری بی ارتباط با مدارا گری نبوده ولی میزان ارتباط آنها نیز در یک سطح نمی باشد.
3. یافته ها کلی تحقیق نشان می دهد با بالا رفتن تحصیلات، میزان روحیه مداراگری روند رو به رشدی را نشان می دهد.

2-3-1-2 بررسی رابطه سرمایه اجتماعی با مدارا در بین دانشجویان دانشکده های علوم اجتماعی دانشگاههای تهران و علامه طباطبایی.
این تحقیق بر روی 220 دانشجوی رشته علوم اجتماعی دانشگاه های تهران و علامه طباطبایی به صورت پیمایشی صورت گرفت. که در آن چهار محور اصلی مورد بررسی قرار گرفت.
الف) میزان سرمایه اجتماعی دانشجویان دو دانشکده
ب) میزان مدارای دانشجویان مقطع های کارشناسی و کارشناسی ارشد
ج) آیا میزان مدارای دانشجویان در دو مقطع تفاوت معناداری را نشان می دهد؟
د) چه رابطه ای بین سرمایه اجتماعی و مدارا وجود دارد.
نتایج بدست آمده از تحلیل کمی داده های حاصل از مصاحبه نشان می دهد که از میان متغییر های سرمایه اجتماعی و متغییر های زمینه ای، در نهایت تنها چهار متغییر زمینه ای اعتماد نهادی ، سن،شبکه های غیر رسمی سیاسی و سرم
ایه اجتماعی ارتباطی به ترتیب موثرترین تبیین کننده های مدارا می باشند.

مطلب مرتبط :   رضایت زناشویی، صمیمیت زناشویی

2-3-1-3 بردباری اجتماعی و نشانگان فرهنگی
رابطه متغییر های فرهنگی مختلفی از قبیل فردگرایی، جمع گرایی، اقتدارگرایی، جزم اندیشی، احساس عدالت، عام گرایی، تحرک اجتماعی، عزت نفس، با بردباری اجتماعی براساس نمونه 300 نفری از شهروندان شهر تهران بررسی شده است.
نتیجه ای که از این تحقیق برداشت می شوند نشان می دهد که وجود دو خصلت اقتدار گرایی، جزم اندیشی در افراد با بردباری اجتماعی رابطه منفی دارد و عام گرایی، عزت نفس و احساس عدالت با افزایش بردباری فرد در تعاملات اجتماعی رابطه مثبت دارد.
2-3-2 پیشینه تحقیقات انجام شده در خارج از ایران
Frolund thomsen, jens peter “The ?Faces of Education? Controversy: Socialization, Cognitive Resources or Economic Privileges?”
2-3-2-1 نقش آموزش: جامعه شناختی، روانشناختی و یا امتیازات اقتصادی
مقاله به بررسی تاثیر تحصیلات بر روی مدارا در جامعه دانمارک می پردازد و سه جنبه متفاوت تاثیر گذار بر روحیه مدارا را بررسی می نماید.
1) مدل جامعه شناختی: در این مدل کارکردنظام آمورشی در درونی سازی ارزش های دمکراتیک را بررسی می کند و تحقیق می نماید که آیا افراد دارای تحصیلات بالاتر از روحیه مدارای بیشتری برخوردار هستند.
2) مدل روانشناختی: رابطه مثبت بین آموزش و مدارا تحت تاثیر متغیر مداخله گر احساس سودمندی سیاسی بررسی می شود.
3) مدل منفعت طلب: رابطه بین منفعت طلبی و مداراگری که توسط نظام آموزشی به افراد آموزش داده می شود.
نتایج تحقیق بیانگر می دارد که اگر وضعیت شاخص های اقتصادی و شاخص روانشناختی کنترل شود، اثر مستقیم قابل توجی از کارکرد نظام آموزشی در درونی کردن ارزش های دمکراتیک در افراد باقی خواهد ماند. بنابر این تاثیر بعد جامعه شناختی نظام آموزشی در رابطه روحیه مدارا و امر آموزش بر سایر ابعاد این نظام به مراتب بیشتر است.
Antagonistic tolerance:
2-3-2-2 مدارای متضاد
این مقاله که در سال 2002 توسط روبرت هایدن به نگارش درآمده به بررس انتقادی مدارا در فضاهایی می پردازد که جامعه از چند مذهب متفاوت تشکیل گشته و فضاهای مقدس مشترکی که مورد استفاده پیروان این مذاهب به صورت متوالی و یا موازی بوده است و بیان می‌نماید این مدارا گری در واقع مخالفت رقابیت آمیز است که در قالب نوعی کنش مدارا گرایانه ارائه می شود ولی واقعیت نهفته شده این است که در ابعاد واقعی مفهوم مدارا جای نمی گیرد.این بررسی بر روی دو منطقه بالکان در اروپا و شبه جزیره هند در آسیا صورت گرفته است.در حقیقت محقق بیان می دارد که تبیین های ارائه شده در مورد مدارا های اجتماعی منطقه بالکان و هند فاقد اعتبار است و نشان دهنده روحیه مدارا نمی باشد ،بلکه بیشتر نمایان کننده نوعی بی تفاوتی بین گروه های ساکن در این مناطق است.
Tolerance , Intolarence and Inter Religion Dialogue

2-3-2-3 مدارا، عدم مدارا و گفتگوی بین دینی
دومینیک در سال 1993 در پژوهشی میزان مدارای پیروان چهار دین اسلام، مسیحیت، سیلک و هندو را نسبت به موضوعاتی که گفتگو و در نتیجه مدارا بین گروههای دینی مختلف را تسهیل می کند در قالب دو محور اصلی الف) میزان مدارا یا عدم مدارای دینی در بین پیروان چهار دین هندو، مسلمان، سیلک و مسیحی به چه میزان است.و ب) از نظر جنبه های مختلف تعاملات اجتماعی پیروان کدام دین از مدارای بیشتری برخوردارند؟مورد سنجش

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید