د جویی۶۷ نیز باشند. لذا روی آوردن به مراتب یا گریه کردن موقع ترک یک همبازی جدید لزوماً نشان دهنده دلبستگی کودک به مراقب یا همبازی نیست (کولین۶۸، ۱۹۹۶ – همان منبع)
پیوند دلبستگی ، نوعی خاص از پیوندهای متعددی است که بالبی و اینزورث به آنها تحت عنوان پیوندهای عاطفی۶۹ اشاره کرده‌اند. در طول زندگی افراد مجموعه ای از پیوندهای عاطفی – مهم شکل می گیرند که دلبستگی محسوب نمی شوند. دلبستگی نوعی از پیوندهای عاطفی است که با وجود داشتن ویژگی های مشترک با سایر پیوندهای عاطفی، ویژگی های خاص خود را دارد که آنرا از سایر پیوندهای عاطفی مشخص می کند. اینزورث (۱۹۸۹) ملاک‌های مشترک پیوندهای عاطفی و ملاک متمایز کننده دلبستگی از سایر پیوندهای عاطفی را اینچنین ذکر می کند: ملاک‌های مشترک عبارتند از:
۱- پیوند عاطفی پایدار می باشد که از همراهی یا کمک خواستن از شخص دیگر حاصل می گردد.
۲- پیوند عاطفی، فردی خاص را درگیر می کند (نگاره دلبستگی) که با هیچ کس دیگر قابل مقایسه نیست. (بالبی، ۱۹۷۹؛ به نقل از همان منبع).
۳- پیوند عاطفی دارای اهمیت هیجانی است.
۴- فرد می خواهد مجاورت و تماس با آن شخص را حفظ کند.
۵- فرد به هنگام جدایی عمدی از آن فرد رنجیده می گردد و متألم می شود.
ملاک متمایز کننده دلبستگی از سایر پیوندهای عاطفی این است که در دلبستگی فرد در رابطه و پیوند با نگاره دلبستگی به جستجوی امنیت و آرامش می پردازد.
اگر نگاره دلبستگی نه در دسترس باشد، در صورت نیاز به امنیت و آرامش، نگاره دلبستگی در اولویت قرار دارد. فقدان نگاره دلبستگی برای کودک احساس می شود و هیچ کس دیگری جای خالی او را پر نمی کند.
اگر امنیت مورد نظر تأمین شود. دلبستگی ایمن و اگر امنیت ایجاد نشود کودک نا ایمن خواهد گشت. این جستجوی امنیت از مجاورت با نگاره دلبستگی ویژگی منحصر به فرد دلبستگی است. (کسیدی، ۱۹۹۹). باید بین مفاهیم وابستگی و دلبستگی نیز تمایز قائل شد. اگر چه بین مفاهیم دلبستگی و وابستگی همپوشی هایی وجود دارد، اما پژوهش‌های اخیر روشن نموده‌اند که این سازه‌ها یکسان نیستند (لایوزلی و همکاران، به نقل از مداحی، ۱۳۸۳).
در هفته‌های نخست زندگی، بدون تردید نوزاد به خدمات مادر وابسته است اما هنوز به مادر دلبسته نشده است. در حالی که یک کودک ۳-۲ ساله با ورود فرد ناآشنا رفتار دلبستگی به مادر را نشان می دهد و به مادر دلبسته است، نه وابسته.
کلمه وابستگی به اندازه و حدی که فرد برای حیاتش به دیگری متکی است، اشاره دارد. و بنابراین یک منشأ کنشی۷۰ دارد، در حالی که دلبستگی به شکلی از رفتار اشاره دارد که کاملاً توصیفی۷۱ می باشد (بالبی، ۱۹۶۹). همانگونه که لاپوزلی و همکاران (۱۹۹۰) متذکر شده‌اند؛ رفتار دلبستگی به هر نوع رفتاری اشاره دارد که پیامد آن، دستیابی به فرد مورد علاقه یا حفظ مجاورت است.
بالعکس رفتارهای وابستگی به طور مستقیم به سوی فردی خاص معطوف نیستند و با افزایش احساس ایمن در نتیجه مجاورت با نگاره‌های دلبستگی مرتبط نمی باشند و رفتارهای تعمیم یافته‌تری می باشند که هدف آنها جلب کمک، هدایت و تأیید دیگران است (به نقل از مداحی، ۱۳۸۳).
اگرچه بالبی نخستین کسی نبود که مفهوم دلبستگی را به ادبیات روان شناسی تحولی معرفی کرد، بدون شک نخستین روانشناسی بود که دلبستگی را به منزله یک نیاز نخستین۷۲ با پایه زیستی مطرح کرد. از نظر او دلبستگی نتیجه ارضای سائق۷۳ نخستین گرسنگی که بر اساس همخوانی حضور مادر با لذت حاصل از کاهش تنش به علت ارضا سائق گرسنگی توجیه می شود نیست (فروید۷۴، ۱۹۱۰/ ۱۹۵۷، سیرز۷۵، مکوبی۷۶ ولوین۷۷، ۱۹۵۹ به نقل از عارفی، ۱۳۸۳).
در واقع دلبستگی خود نیاز اولیه‌ای است که تحت شرایط فشار زای تکاملی شکل می گیرد (کسیدی، ۱۹۹۹- به نقل از عارفی، ۱۳۸۳). واکنش اصلی آن محافظت از انسان است. بالبی در توضیح کنش محافظتی رفتار دلبستگی عنوان می کند که انسان در طول دوره تکامل همواره در معرض خطرات گوناگونی بوده است. (بالبی ۱۹۸۲، به نقل از همان منبع) گرایش غریزی به حفظ تماس و نزدیکی با نگاره‌های دلبستگی شانس فرد را برای زنده ماندن و تولید مثل زیاد می کند (بالبی، ۱۹۸۲- به نقل از همان منبع)
۲-۲- مؤلفه های اصلی دلبستگی:
هایند۷۸ (۱۹۸۲ در فلانگان ۹۹) سه مفهوم را که با هم ارتباط۷۹ دارند، تشخیص داده است.
الف) دلبستگی: این جز مبتنی به روان تحلیل گری است: دلبسته ایمن بودن احساس در امان بودن و ایمنی است دلبسته نا ایمن بودن منجر به وابستگی می شود.
ب) رفتار دلبستگی: این جز رفتاری است. احساسات دلبستگی باعث مجاورت می شود. هولمز (۹۳ در فلانگان ۹۹) آن را “نظریه فضایی” (فاصله‌ای) نامیده است به دلیل آنکه دلبستگی ها مجاورت و همچنین توانایی اکتشاف را القا می کنند چرا که اساسی برای حفاظت شخص از خطرات را تهیه کرده‌اند.
ج) نظام رفتاری دلبستگی: این جز شناختی، الگوی ذهنی‌ای است که فرد از ارتباط با دیگران دارد نظریه دلبستگی ما به همان نسبت که از فرضیه محرومیت مادر نه اولیه فاصله می گیرد، بر فرآیندهای درون شخصی ایجاد کننده دلبستگی ها بخصوص بر تمایل فطری نوزاد برای جستجوی دلبستگی و برانگیختن پاسخهای مراقبت کننده از طریق آزاد کننده‌های رفتاری اجتماعی، متمرکز می شود (فلانگان ۹۹ – به نقل از مزرعه شاهی، ۱۳۸۴).
۲-۳- خواستگاه های نظری دلبستگی:
۲-۳-۱- مبانی روان پویشی نظریه دلبستگی:
زیر بنای مفهوم دلبستگی، در واقع همان نظریه روا
بط موضوعی۸۰ است پایه این نظریه تجسم خود و والدین است که در دوران کودکی تحول یافته و در روابط نزدیک آینده فرد اثر می گذارند. اگر در ماههای اولیه زندگی کودک، کشاننده های دهانی (نهاد) به طور مرتب و منظم ارضا شوند، این انتظار در کودک به وجود می آید که نیازها قابل ارضا می باشند و درماندگی ناشی از عدم ارضای نیازها برای مدتی طولانی تداوم پیدا نمی کند. بعد از اینکه کودک ۲-۳ ماهه شد والدین متوجه می گردند که در این مرحله هنگامی که کودک گرسنه یا خسته است گریه ناشی از ناراحتی او کمتر مصرانه است کودک بتدریج در می یابد که چه کسی مسئول ارضای نیازهای دهانی اوست. این آگاهی کم‌کم تبدیل به وابستگی به آن فرد خاص می شود و سپس محبت، دلبستگی و اعتماد او را سبب می شود (فوگل۸۱، ۱۹۹۷- به نقل از عارفی، ۱۳۸۳).
طرفداران دیدگاه روان پویشی معتقدند که نخستین روابط کودک، پایه و اساس شخصیت او را تشکیل می دهد. اگر چه آنها در این ایده که حدود ۱۲ ماهگی تقریباً همه کودکان به سمت یک پیوند قوی با چهره مادر تحول می یابند، توافق دارند، اما درباره ماهیت و منشأ این ارتباط با یکدیگر توافق ندارند.
از ادبیات روان پویشی دو نظریه مهم در مورد ماهیت و منشأ پیوند کودک با مادر می توان استنباط کرد:
۱- کودک دارای نیازهای جسمانی به خصوص نیاز به غذا و احساس گرماست که باید ارضا شود به همین دلیل او به چهره مادر علاقمند شده و به او دلبسته می شود زیرا مادر عامل ارضای نیازهای ضروری اوست. کودک به زودی یاد می گیرد که مادر در منشأ ارضا و خشنودی است. بالبی این نظریه را نظریه کشاننده ثانوی می نامد.
۲- در کودک یک آمادگی درونی برای ارتباط دادن خود با یک پستان انسانی، مکیدن و تصاحب آن وجود دارد. در این مرحله کودک یاد می گیرد که به آن پستان دلبسته شود، در آنجا مادری وجود دارد و بنابراین به او نیز مرتبط و وابسته می شود. بنابراین بر طبق دیدگاه روان پویشی نیازی که کودک به ارضای دهانی از طریق مکیدن دارد موجب می شود که او به پستان ارضا کننده مادر و در نهایت خود مادر نیز دلبستگی پیدا کند (بالبی، ۱۹۶۹- به نقل از عارفی، ۱۳۸۳).
۲-۳-۲- نظریه یادگیری:
در نظریه یادگیری، رفتارهای دلبستگی توسط فرایند پیچیده‌ای از تقویت های متقابل ایجاد می شود. این نظریه در موقعیت‌هایی که مراقب و کودک در مجاورت هم هستند بیشتر بر رفتارهای قابل مشاهده تمرکز می یابد. در رابطه دو جانبه مادر – کودک، مادر یا مراقب در پی تقویت مثبت از سوی کودک است. مثلاً وقتی والدین کودک را از زمین بلند می کنند، انتظار دارند که کودک آرام شده و لبخند بزند. یا هنگامی که آنها به کودک غذا می دهند، انتظار شنیدن صداهایی حاکی از رضایت دوستانه از سوی کودک را دارند. چنانچه این تقویت های مثبت از سوی کودک رخ دهد، فراوانی اعمال والدین در آینده، افزایش می یابد. در نتیجه این افزایش به نوبه خود موجب آرام شدن کودک، لبخند و احساس رضایت در او می گردد. (کیرنز۸۲، ۱۹۷۹؛ به نقل از حمیدی، ۱۳۸۲).
در نظریه رفتار گرایان۸۳، گرسنگی، تشنگی و درد سائق های اولیه نامیده می شوند.
بر این اساس آب و غذا برای کودک گرسنه تقویت کننده اولیه۸۴ محسوب می شود. مراقب (مادر) از طریقی تداعی با ارضای سائق های اولیه، به عنوان چهره‌ای که همواره موجب کاهش سائق های اولیه از جمله گرسنگی و تشنگی می شود، تقویت کننده ثانوی۸۵ می شود. اما بتدریج وجود مادر برای کودک ارزشمند شده و در نتیجه کودک از آن پس نه فقط به هنگام برانگیختگی سائق های اولیه در پی اوست، بلکه در کودک نیازی اکتساب برای مجاورت و نزدیکی به مادر ایجاد می گردد.
بنابراین نظریه های یادگیری، دلبستگی را غریزی و فطری نمی دانند، بلکه معتقدند که دلبستگی حاصل تعامل ارضا کننده با افراد مهم محیط کودک است (سیرز و همکاران، ۱۹۵۷؛ ولفس۸۶، ۱۹۸۹؛ به نقل از حمیدی، ۱۳۸۲).
۲-۳-۳- نظریه تحول شناختی:
این نظریه پیشنهاد می کند که توانایی ایجاد دلبستگی تا حدی با سطح تحولی هوش کودک در رابطه می باشد (شافر۸۷، ۱۹۷۷؛ به نقل از حمیدی، ۱۳۸۲)
طبق این نظریه تا وقتی که کودک نتواند یک شخص خاص را بشناسد و از دیگران متمایز کند، نمی تواند یک دلبستگی خاص برقرار نماید. بعدها هنگامی که کودک این توانایی‌ها را به دست آورد، ممکن است هنوز نتواند تشخیص دهد که هنگامی که فرد از دید وی خارج است هنوز هم وجود دارد. شکل گیری پدیده پایداری شی۸۸، یا شی دائم در ذهن کودک یک مرحله جدید در رفتار دلبستگی به وجود می آورد (همان منبع).
بنابراین شاید تصادفی نباشد که دلبستگی ها نخستین بار در سن ۹-۷ سالگی ظاهر می شوند، دقیقاً زمانی که کودکان به مرحله چهارم حسی – حرکتی پیاژه وارد می شوند؛ زمانی که آنها شروع به جستجو و یافتن چیزهایی می کنند که دیده‌اند کسی از آنها پنهان کرده است (شافر، ۲۰۰۰، به نقل از همان منبع).
لستر۸۹ و همکاران (۱۹۷۴) فرضیه شافر را با ارائه آزمون شیء دایم پیش از اینکه کودکان را در معرض جدایی کوتاه مدت از مادران، پدران و یک غریبه قرار دهند، مورد بررسی قرار دادند. آنها دریافتند که فقط کودکان نه ماهه که در پایداری شیء امتیاز بالاتری را بدست آوردند (زیر مرحله چهار و یا بالاتر) به هنگام جدایی از مادرشان اعتراض شدیدی نشان دادند. این یافته‌ها نشان می دهد که زمان بندی این نقطه عطف با اهمیت هیجانی تا حد زیادی به دستیابی کودک به مفهوم پایداری شی مرتبط است (همان منبع).
۲-۳-۴- نظریه کردارشناسی۹۰:
جالب‌ترین و موثرترین تبیی
ن برای دلبستگی های اجتماعی توسط کردار شناسان پیشنهاد شده است که واجد محتوای تکاملی ممتازی است. یک مفروضه بنیادی نظریه کردار شناسی این است که همه انواع از جمله انسانها، با شماری از گرایشهای فطری متولد می شوند که برای بقای آنها ارزش حیاتی دارند.
برای نخستین بار اسپالدینگ۹۱ (۱۸۷۳؛ به نقل از شافر، ۲۰۰۰) متوجه شد که جوجه ادراک ها تقریباً هر شی متحرکی را به مجرد بیرون آمدن از تخم دنبال می کنند. لورنز۹۲ (۱۹۳۷، به نقل از شافر، ۲۰۰۰) همین پاسخ دنبال کردن را در جوجه غازها مشاهده نمود، رفتاری که وی نقش بندان۹۳ نامید و سه ویژگی آنرا به شرح زیر بیان کرد:
۱- خودکار است (پرندگان خردسال نیاز به آموزش ندارند)
۲- در یک دوره نسبتاً محدود و معین و پس از بیرون آمدن از تخم به این عمل می پردازد.
۳- برگشت ناپذیر است (وقتی پرنده شروع به دنبال کردن شیء بخصوص نمود، به آن متصل خواهد ماند).
آنگاه لورنز به این نتیجه رسید که نقش بندان یک پاسخ سازشی است. پرندگان خردسال در صورت ادامه حیات خواهند داد که در کنار مادرشان باقی بمانند تا به غذا برسند و از عهده محافظت برآیند و آنهایی که از مادر دور شوند ممکن است یا از گرسنگی بمیرند، یا طعمه شکارگران شوند و بنابراین در انتقال ژن‌ها به نسل‌های آینده ناکام می مانند. طی فرآیند تکاملی بین نسلی، پاسخ نقش بندان نهایتاً به یک ویژگی پیش سازمان یافته درونی تبدیل می گردد که پرنده خردسال را به مادرش متصل می سازد و بخت او را برای بقا افزایش می دهد. (شافر، ۱۹۹۶- به نقل از حمیدی، ۱۳۸۲).
هارلو (۱۹۵۸) مشاهده کرد که بچه میمون‌ها در زمان استرس و تغذیه، مادر نرم و راحت را به مادر سیمی ترجیح می دهند. هم چنین در مشاهدات انسانی، هارلو دریافت که کودکان ممکن است به کسانی دلبسته شوند که آنها را تغذیه نمی کنند.
طبق دیدگاه کردار گرایان بزرگسالان برخی از انواع پاسخهای مراقبتی را به ارث برده‌اند. این پاسخها در حضور کودکان آشکار می شوند، کودکان نیز ذاتاً بر سمت جنبه هایی از مراقب جذب می شوند (به نقل از حمیدی، ۱۳۸۲).
۲-۳-۵- نظریه دلبستگی بالبی
بالبی بر مبنای تجربیاتی که از کار در کانون اصلاح و تربیت پسران بزهکار بدست آورده بود (بالبی، ۱۹۴۴) نظریه‌اش را آغاز نمود و برای قوام بخشیدن به آن از پژوهش بر روی کودکان و حیوانات در سراسر دنیا سود جست. خطوط اصلی پژوهش بالبی بر پیوند عاطفی بین مادر (یا جانشین او) و کودک تاکید دارد (کالان۹۴ و نولر۹۵، ۱۹۹۴ به نقل از عارفی، ۱۳۸۳) اگر چه نوزادان انسان همانند جوجه اردک ها به نقش بندی و تقلید از مادرشان نمی

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه با موضوععرضه و تقاضا، بازار سهام، بورس اوراق بهادار، علم اقتصاد

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید