چند که به طور کلی با نحوه زندگی والدینشان مخالفند نمی توانند از خود شیوه‌ای ابداع کنند (نقل از همان منابع).
۲-۸-۱-۳- هویت کسب شده: جستجو و سر در گمی شاید گاهی مفید باشد. افرادی که پس از یک دوره جستجوی فعالانه به احساس هویتی قوی دست یافته اند. در مقایسه با آنهایی که هویتشان شکل گرفته بی آنکه این دوره را بگذرانند استقلال رأی بیشتری دارند، خلاق ترند و تفکر پیچیده تری دارند. این گروه در ضمن توانایی بیشتری برای برقراری ارتباط نزدیک دارند، هویت جنسی با ثبات تری دارند، به خود با دیدی مثبت نگاه می کنند و استدلال اخلاقی رشد یافته تری دارند. در عین حال که به طور کلی روابط مطلوبی با والدین دارند از خانواده‌های خود به نحو چشم گیری مستقل شده‌اند (نقل از همان منبع).
اریکسون (۱۹۸۱) بیان می دارد که شکل گیری هویت شامل ایجاد احساس یکی بودن، وحدت شخصیتی است که به وسیله شخص احساس می شود و به وسیله دیگران به صورت یکسان بودن از زمانی به زمانی دیگر شناخته می شود.
در نوجوانی حل بحران بین هویت در مقابل گم گشتگی در هویت، به ظهور وفاداری۷ می انجامد از دید اریکسون، وفاداری ظرفیت سطح بالای اعتماد به دیگران، اعتماد به خود و مهم تر از آن، خود را ملزم و متعهد کردن است (نقل از همان منبع).
اریکسون تاکید دارد که هم شکل گیری هویت و هم ظهور وفاداری برای آماده کردن جوان به عنوان فردی آماده انجام تکالیف روانی – اجتماعی در بزرگسالی لازم و کافی هستند. اریکسون متذکر شد که اگر احساس وفاداری بدست نیاید در اوایل بزرگسالی فرد با بی اعتنایی و عدم تعهد یا با پیروی از نوعی جهان بینی که غیر مردم سالارانه و نه مغایر با اخلاقیات جهانی است مشخص می شود (نقل از همان منبع).
مفهوم هویت که اریکسون در این دوره مطرح می کند دو چهره دارد: از یک سو به احساساتی رجوع می کند که یک فرد در مقابل خویشتن دارد یعنی خود سنجی. از سوی دیگر بر روابط بین هویت شخص و توصیف‌هایی که دیگران یعنی افرادی که برای فرد واجد ارزش‌اند، از او به عمل می آورند، تکیه می کند: این توصیف‌ها مربوط به رفتارهایی هستند که جامعه آنها را برای یک رفتار مناسب و اساسی می داند و در پیرامون مجموعه‌هایی که نقش های اجتماعی نامیده می شوند، سازمان یافته‌اند. به عنوان مثال مرد یا زن بودن به معنای ایفا کردن یکی از این نقش‌هاست. نقش‌هایی بین “من” و اجتماع ارتباط برقرار می سازند و دارای دو کنش‌اند: یکی آنکه شخص را به قوانین اجتماعی مربوط می سازند و دیگری آنکه وی را به عنوان فرد مشخص می کنند. (نقل از همان منبع).
الف) تصور از خود: والدین، همسالان و معلمان در توصیف نقش‌ها اهمیتی اساسی دارند. مفهوم خود در نوجوانی مستلزم رها کردن ادراک آیینه‌ای خویشتن (یعنی خود را مانند انعکاسی از والدین، همسالان و یا معلمان دیدن) به سوی هویتی مستقل‌تر و فردی تر است. در رسیدن به این مفهوم جدید از خود، تفاوت های فردی زیادی موجود است.
۱) یکی از خط مشی های متداول عبارت از تغییر دادن جامعه برای منطبق کردن آن با اصول و نیازهای جوان است.
۲) راه حل دیگر تغییر خویشتن برای سازش با نظام و تعلیل دلهره و احساس ناراحتی است.
۳) راه حل سوم عبارت از یافتن مکانی خاص در درون جامعه است که در آنجا نیروهای بالقوه شخصیتی بتوانند به فعل درآیند و تحول یابند.
ب) خود سنجی: اریکسون معتقد است که یک احراز هویت موفقیت آمیز به تجربه احساس راحت و سلامت باز می گردد. وقتی شخصی به یک هویت قابل اعتماد دست یافته باشد در تن خود، خود را در خانه خود احساس می کند، می داند در چه جهتی پیش می رود و از حق شناسی کسانی که برای او به حساب می آیند اطمینان دارد. به طور کلی افرادی که برای خود قدر و منزلت ناچیزی قایلند مفهوم نسبتاً پایداری از خود دارند زیرا فاقد چارچوب، مرجع پایاب و محکمی هستند که به آنها فرصت درونسازی تجارب خود و دیگران را بدهد. اینها بیشتر از دیگران ممکن است با انزوا، دمساز گردند، از عقیده دیگران نسبت به خود نگرانند، از عدم پیشرفت در وظایف خود دگرگون می شوند و وقتی نسبت به یک خطا یا یک نارسایی شخصی آگاه شوند دچار اغتشاش می گردند. (نقل از همان منبع).

۲-۸-۲- مارسیا
مارسیا (۱۹۹۳، ۱۹۸۰، ۱۹۶۶) با بسط و تحلیل نظریه اریکسون هویت را ساختار “من” و ساختار درونی و خود سازمان دهنده و پویایی آرزوها، اهداف، مهارتها، باورهاو تاریخچه فردی می داند (مس، ۱۹۹۳؛ نقل از رجب پور، ۱۳۸۶).
مارسیا (۱۹۶۶، ۱۹۹۳) بر اساس مطالعاتی که با دانشجویان دانشگاه انجام داد، به دلیل پیچیدگی مفهوم هویت آن را از چند بعد و زاویه مورد بررسی قرار داد. مارسیا بر اساس دو متغیر فرآیندی اکتشاف۸ و تعهد۹ چهار نوع وضعیت هویتی را مفهوم سازی کرد.
اکتشاف به معنی تحقیق بیشتر برای یافتن حس کامل خود است.
اکتشاف در اواخر نوجوانی شامل مؤلفه‌های زیر است (آرچرومارسیا، ۱۹۹۳؛ نقل از رجب پور، ۱۳۸۶).
۱) قابلیت شناخت: فرد به ارزیابی دقیق و درست از توانایی های شخص و ایجاد تصویر واقع گرایانه از فرصت های اجتماعی قابل دسترس می پردازد.
۲) قابلیت خود انگیخته و جهت دار در جمع آوری اطلاعات: فرد به طور فعال و خود انگیخته و عمیق به جستجوی و ارزیابی فعال اطلاعات مرتبط با نقش های اجتماعی می پردازد.
۳) در نظر گرفتن مؤلفه های بالقوه هویت: ضمن آگاهی از ابعاد وجودی مختلف خود، جوان در می یابد که دنبال کردن مسیرهای مختلف رشد و بالندگی، او را به پی آمدهای متفاوتی می رس
اند.
بیشتر افراد به طور فعال به اکتشاف گزینه‌ها و مسیرهای متفاوت متناسب با علایق و توانایی های خود می پردازند و جهت گیری اولیه آنها الزاماً تعیین کننده وضعیت هویتی آنها نخواهد بود.
۴) میل به تصمیم گیری: هدف از اکتشاف در اواخر نوجوانی جهت گیری به سوی انتخاب است. تعهد، آمادگی برای انتخاب یا قصد پیوستن به هدفی است. به نظر مارسیا (۱۹۹۳) تعهد در برگیرنده چهار مؤلفه اصلی است:
۱- نوجوانی که متعهد می شود، مسیری را با شناخت انتخاب می کند و رفتار وی با تعهدات او همسو و همگون است.
۲- فعالیتها جهت دار بوده و رو به سوی تکمیل طرحها و برنامه‌های انتخاب شده دارد.
۳- جوان طرح ریزی واقعی را بر آینده خویش بنیاد می نهد و جهت گیری واقعی او به آینده مستقیماً با تعهدات او مرتبط است.
۴- جوان به امکان تغییر اذعان دارد و می تواند آن را به توانایی های فردی و فرصت های اجتماعی مربوط سازد به جز در شرایط کامل فشار آور، اشتیاق زیادی برای تغییر نشان نمی دهد. این وضع به معنای انعطاف پذیری وجود نیست، بلکه به معنی بی میلی نسبت به ترک آسان مسیری است که با شناخت و مطالعه انتخاب شده است (همان منبع).
از دید مارسیا دوره طولانی مدت نوجوانی در جوامع غربی شامل مراحل:
۲-۸-۲-۱- گم گشتگی۱۰ هویت (هویت مغشوش): به حالت بلاتکلیفی در زندگی اطلاق می شود. در این وضعیت تعهدات نسبت به هر شخصی یا مجموعه‌ای از باورها و اصول اگر وجود داشته باشد بسیار کم است. در عوض، تاکید عمده بر نسبیت و غنیمت شمردن لحظه است. فرد از هیچ حوزه‌ای از لذت فردی چشم پوشی نمی کند: هسته اصلی در شخصیت فرد وجود ندارد، نقش های اجتماعی آزموده شده و سریعاً رها می شوند، شخص بدون خود سر گردان و بلاتکلیف به نظر می رسد. بر اساس مطالعات مارسیا (۱۹۸۰، ۱۹۹۳) این افراد معمولاً عزت نفس، سازگاری روانی، خود فرمانی و خود کنترلی پایین تری نسبت به سه وضعیت دیگر هویت نشان می دهند. احتمال دارد دیگران آنان را بی فکر و بی تعصب قلمداد کنند. این دانشجویان از اطلاعات به هر نوع اجتناب می کنند و تصمیم گیری را به تاخیر می اندازند (نقل از آقاجانی، ۱۳۸۱).
استفاده از این نوع هویت با واکنش های افسردگی و روان رنجوری بالا و هم چنین معرف بیش از موعد مشروبات الکلی و مواد مخدر در سنین پایین به طور مثبت و با درون گرایی، نیاز برای شناخت، گشودگی (یا باز بودن در برابر تجربه‌ها به ویژه تجربه های جدید) و وظیفه شناسی به طور منفی، همبستگی دارد (برزونسکی وکنی، ۱۹۹۵؛ برزونسکی و فراری، ۱۹۹۶؛ دولیتگر و دولینگر، ۱۹۹۷؛ وایت و دیگران، ۱۹۹۸؛ به نقل از آقاجانی، ۱۳۸۱).
۲-۸-۲-۲- باز دارندگی۱۱ هویت (هویت زودرس): به شرایطی اطلاق می شود که مشخصه‌ آن پرهیز کردن فرد از اکتشاف یا جستجو گری فعال و انتخاب خود مختار است. فرد به وسیله دیگران و نه به وسیله خود هدایت می شود، یعنی جهت یابی او بیرونی است و نه درونی. به ندرت سوال می کند، عمدتاً آن نقشی را که از سوی اشخاص قدرتمند یا دوستان با نفوذ برای او تجویز می شود قبول می کند، به نظر می رسد در فرد نا همخوانی اندکی وجود داشته باشد. این افراد میزان زیادی همخوانی، انعطاف پذیری و وابستگی به مراجع قدرت از خود نشان می دهند. آنها معمولاً تکانه‌ای هستند و استقلال و اعتماد به نقش کمی نشان می دهند (برزونسکی، ۱۹۸۹؛ نقل از رجب پور، ۱۳۸۶).
۲-۸-۲-۳- موراتوریوم۱۲ (توقف یا دیررسی) هویت: اغلب ناشی از تصمیم گیری دردناک و عمدی در مورد موضوعاتی مانند مدرسه، دانشگاه، یا شغل اول است. هدف، ایجاد مقداری فضای تنفسی برای جستجوی کامل تر خود روان شناختی و واقعیت عینی است. تفاوت ظاهری بین موراتوریوم و گم گشتگی ممکن است ظریف باشد، و اگر چه پنهان ولی اساسی است. در موراتوریوم جستجوی صادقانه برای یافتن راه های مختلف و هدف وجود دارد و صرفاً گذشت زمان و اتلاف وقت مطرح نیست. در اینجا نیاز است که فرد به بررسی و آزمون خود در تجارب مختلف بپردازد تا دانش عمیقی درباره خود بدست آورد. تعهدات موقتاً بنابر دلایل معقولی کنار گذاشته می شوند. بنابراین موراتودیوم رها کردنی ساده نیست به گونه‌ای که شخص بدون هدف سر گردان شود، بلکه دوره فعال جستجوی هدف و آماده شدن برای تعهدات است (مارسیا، ۱۹۹۳، ۱۹۹۴؛ به نقل از رجب پور، ۱۳۸۶).
از نظر پیچیدگی شناختی از سطح بالاتری نسبت به افراد با وضعیت زودرس و سر در گم برخوردار بوده و در استدلال اخلاقی و عدم پیروی از دیگران شبیه افراد دارای هویت مستقل هستند. (اسکویه و مارسیا، ۱۹۹۱؛ به نقل از آقاجانی، ۱۳۸۱).
۲-۸-۲-۴- اکتساب هویت۱۳ یا هویت موفق: به آخرین مرحله شکل گیری هویت اطلاق می شود. اریکسون (۱۹۹۵) روشن ترین تعریف را در این مورد ارائه داده است: “اکتساب هویت اطمینان و اعتماد فزاینده‌ای است که با توانایی فرد برای حفظ همانی و تداومی که فرد برای دیگران دارد مطابقت می کند” شخص بتدریج افکارش را دوباره خود یکنواخت می کند، ولی در ورای آن اشکال اولیه می رود و وجود شخص جدید را خلق می کند. این افراد در برابر تغییرات ناگهانی محیط خود را نمی بازند و قدرت انعطاف آنها نشاندهنده شیوه ارتباط آنها با جهان اطراف است. غالباً متفکر و درون نگرند و در شرایط فشارزا عملکرد شناختی منطقی و معقول دارند و به عقاید دیگران برای تصمیم گیری خود وابستگی کمتری دارند (کروگر، ۱۹۹۶، فیلیپس و بلوتسین، ۱۹۹۰؛ به نقل از رجب پور، ۱۳۸۶).
افراد با وضعیت موفق خود فرمان بوده و از اعتماد به نفس بیشتری نسبت به وضعیت های د
یگر برخوردارند و اضطراب کمی دارند. آنها غالباً در مورد آنچه می خواهند و می توانند با زندگی خود انجام دهند، دید مثبت و احساس خوبی دارند و نسبت به نظرات و تجربه های جدید گشوده (باز) برخورد می کنند (پایینی و دیگران، ۱۹۸۹؛ به نقل از آقاجانی، ۱۳۸۱).
تفاوت بین موراتوریوم و اکتساب هویت اساساً عاطفی است: افراد در اکتساب هویت مضطرب نیستند. حال آنکه افرادی که در موراتوریوم به سر می برند اضطراب را گزارش می کنند (واترمن، ۱۹۹۲؛ نقل از همان منبع).
نظریه مارسیا اکنون چرخه۱۴ “mAmA” را پیشنهاد می دهد، یعنی توالی موراتوریوم یا هویت دیررس و کسب هویت – این چرخه نه تنها طی نوجوانی بلکه در کل زندگی مشاهده می شود (نقل از همان منبع). از نظر مارسیا موفقیت در کسب هویت به این معنا است که یک جوان نسبت به یک هدف شغلی یا مکتب سیاسی و نیز به لحاظ شخصیتی، احساس تعهد کند. مارسیا مخالف این عقیده است که مکتب یا دیدگاه سیاسی خاصی بر مکتب یا دیدگاهی دیگر برتری دارد. آنچه مطالعات مختلف نشان داده است، این است که حاکمیت مذهب در جامعه به رفع بحران هویت کمک می کند و در جوامعی که مذهب وجود ندارد دانشجویان بحران شدید تری را تجربه می کنند (به نقل از بیابانگرد، ۱۳۸۰).
احتمال اینکه هویت در اواخر نوجوانی به یک مسئله مهم و نگران کننده تبدیل می شود، بیشتر از اوایل نوجوانی است (آرکر، ۱۹۸۲؛ مارسیا، ۱۹۸۵؛ به نقل از رجب پور، ۱۳۸۶). علت آن است که دانشجویان کم سن تر درست در آغاز توانایی بررسی انتزاعی خود و جهان هستند و علاوه بر این، در اوایل نوجوانی تغییرات ظاهری مهمی روی می دهد که موجب نگرانی قابل توجهی در مورد تصور بدنی می شود (کلمن، ۱۹۸۲، به نقل از بیابانگرد، ۱۳۸۰).
پژوهش های صورت گرفته با استفاده از الگوی مارسیا نشان داده‌اند، دانشجویانی که بیش از همه الگوهای رفتاری مسئله دار را بروز می دهند، کسانی هستند که در جایگاه سر در گم قرار می گیرند. این افراد، دانشجویانی هستند که تعهدی برای تعیین هویت احساس نمی کنند و علاقه‌ای به این کار نشان نمی دهند. این دانشجویان اغلب از نظر تاثیر گذاری منفی بر همتایان، مورد سوء ظن هستند و کمتر احتمال دارد که در مدرسه یا سایر حوزه های مرتبط با پیشرفت، انگیزه‌های زیادی را به نمایش بگذارند. بر اساس چارچوب نظریه اریکسون، این دانشجویان ممکن است در حل یک یا چند بحران رشدی در مراحل قبلی زندگی شکست خورده باشند. برای نمونه در مرحله قبل از نوجوانی، کودکان باید به احساس کفایت۱۵ دست پیدا کنند، یعنی احساس این که در بعضی موارد “خوب” هستند. کودکانی که

مطلب مرتبط :   روزنامه نگاران، سلسله مراتب، روشنفکران، نفت وگاز

Written by 

دیدگاهتان را بنویسید